تحقیق درباره باورهای فراشناختی

برای مثال ممکن است فرد بر این باور باشد که برخی افکار مضرند. یک فرد مذهبی ممکن است بر این باور باشد که داشتن برخی تفکرات گناه است و موجب مجازات خواهد شد. این ها نمونه ای از باورهای فراشناختی در مورد اهمیت افکارند. داشتن چنین باورهایی بر نحوه پاسخ دهی فرد به افکار و چگونگی تنظیم افکر خویش تاثیر می گذارند . بر اساس نظریه های فراشناختی اختلال رواتشناختی، دو نوع دانش فراشناختی وجود دارد (ولز و ماتیوس،1994؛ولز،2000 به نقل از محمد خانی،2008).

1-باورهای آشکار (خبری) 2- باورهای ضمنی (رویه ای)
باور آشکار دانشی است که به طور کلامی قابل بیان است و هشیار می باشد. نمونه های این نوع دانش عبارتند از شناخت هایی نظیر: نگرانی می تواند موجب حمله قلبی شود؛ داشتن افکار بد به معنای آن است که من از لحاظ ذهنی معیوبم و یا اگر بر خطر متمرکز شوم، از آسیب احتمالی مصون خواهم بود.
دانش ضمنی را نمی توان به طور مستقیم و به شکل کلامی توصیف کرد و معمولا هشیار نمی باشد. این دانش شامل افکار، قواعد یا برنامه هایی از قبیل عوامل کنترل کننده تخصیص توجه، جست و جوی حافظه و استفاده از تدابیر اکتشافی و سوگیری در قضاوت کردن و استفاده از الگوهای یافتاری در قضاوت است که می تواند تفکر را هدایت کند. برنامه یا نقشه ی پردازش را می توان مستقیما از راهبردهای ارزیابی مانند نیمرخ فراشناختی استنباط کرد (ولز و ماتیوز،1994) دانش ضمنی یا رویه ای نشان دهنده مهارت های تفکر فرد است. در نظر گرفتن این دانش به عنوان روش یا طرحی برای پردازش اطلاعات مفید است و چنین طرحهای فراشناختی ممکن است حداقل به عنوان دانش خبری در اختلال هیجانی مهم باشد (ولز،2000).
تنظیم فراشناختی بر طیف وسیعی از عملکرد اجرایی از قبیل، مراقبت، طراحی، بررسی، توجه و ردیابی خطاها در عملکرد مربوط می شود (ولز،2000).
2-5-4-2 راهبردهای کنترل فراشناختی
راهبردهای فراشناختی پاسخ هایی هستند که برای کنترل و تغییر تفکر به کار گرفته می شوند و به خود تنظیمی هیجانی و شناختی کمک می کنند. راهبردهای انتخابی می توانند فعالیت های شناختی را تشدید یا سرکوب نموده و یا ماهیت آنرا تغییر دهند. هدف برخی از راهبردها کاهش افکار یا هیجانهای منفی از طریق تغییر ابعاد شخصیت است. برای مثال یک فرد ممکن است برای حفظ آمادگی خود توجهش را بر تهدید متمرکز سازد، افکار ناراحت کننده ی خود را سرکوب نماید، از تفکر مثبت استفاده کند یا توجهش را از هیجانهای منفی منحرف سازد.
در اختلال های روانشناختی فرد احساس می کند کنترل را از دست داده است. راهبردهای فرد اغلب تلاش برای به دست گرفتن کنترل ماهیت تفکر است. این تلاشها در بلند مدت سودمند نیستند. راهبردهای مورد استفاده ی این افراد شامل تلاش برای فرونشانی افکار خاص، تجزیه و تحلیل تجربه ها برای یافتن پاسخ، یا تلاش برای پیش بینی چیزهایی که ممکن است در آینده رخ دهند و در نتیجه اجتناب از مشکلات احتمالی است. در اختلال های اضطرابی افراد اغلب وقوع افکار را به شیوه منفی تفسیر می نمایند و راهبردهای آنها غالبا شامل تلاش برای فرونشانی افکار به کار می رود. در اختلال هایی مانند خود بیمار انگاری و اضطراب فراگیر راهبردها شامل تمرکز بر محرک های منفی خاص و تمرکز بر آنهاست. برای مثال یک بیمار خود بیمار پندار توضیح می دهد که چگونه علل احتمالی ضعف عضلانی خود را مورد برررسی قرار می دهد تا مطمئن شود که چیز مهمی را نادیده نگرفته است. ایراد این راهبرد، هم چون اکثر راهبردهای مورد استفاده بیماران، آن است که موجب تداوم احساس تهدید می شود.
روشن است که راهبردها به دانش فراشناختی و مدل های درونی که فرد درباره نحوه ی عملکرد شناخت و هیجان خود دارد وابسته است. باورهای فراشناختی، تجربه ها و راهبردها به هم وابسته اند و در فرایند اختلال روان شناختی یک پارچه عمل می کنند. بر اساس نظریه فراشناختی ناسازگاری در دانش، تجربه ها و راهبردها، مشترکا به الگوی تفکر ناسازگارنه ای منجر می شود که موجب بروز اختلال روان شناختی می شود. با این حال قبل از توصیف مفصل و دقیق این الگو، ابتدا به جنبه ای از تجربه فراشناختی که نقش مهمی در درمان فراشناختی ایفا می کند، می پردازیم. این واقعیت که انسان از قابلیت پرداختن به شناخت های معمولی و نیز تفکر درباره تفکر برخوردار است نشان می دهد که دو شیوه برای تجربه کردن افکار وجود دارد (ولز،2000).
2-5-4-3 تجربه های فراشناختی
تجربه های فراشناختی، شامل ارزیابی ها و احساس هایی هستند که افراد در موقعیت های مختلف در باره وضعیت روانی خود دارند، برای مثال، تعبیرهای منفی که بیماران وسواسی از افکار مزاحم خود به عمل می آورند، تجربه های فراشناختی هستند. نگرانی درباره نگرانی که ویژگی اختلال اضطراب فراگیر است نیز نمونه ای از تجربه های فراشناختی است. سوء تعبیرهای بیماران مبتلا به اختلال وحشت زدگی از رویدادهای شناختی، هنگامی که بر این باورند که در حال از دست دادن کنترل خود بر رفتار یا ذهن خود هستند نمونهً دیگری از این تجربه ها محسوب می شود.
همچنین تجربه های فراشناختی، شامل احساس های ذهنی نیز می شوند. یک احساس فراشناختی عادی و آشنا، حالت «اثر نوک زیان» است که در آن افراد عمیقا حس می کنند که اطلاعات در حافظه آنها ذخیره شده است، حتی اگر در حال حاضر قابل بازیابی نباشد.
تجربیات مشابهی از قبیل «احساس دانستن» و قضاوت درباره یادگیری وجود دارند که در کارهای آزمایشی در زمینه حافظه و قضاوت مورد بررسی قرار گرفته اند (برای مثال، نلسون، گرلر و نارنز،1984؛ نلسون و دانلوسکی،1991). این تجربه های ذهنی بر رفتارهایی مانند تلاش برای بازیابی اطلاعات و راهبردهای یادگیری تاثیر می گذارند.
ارزیابی های منفی فرد از احساسات و افکار، در ادراک تهدید و برانگیختن تلاش وی برای کنترل تفکر، نقش مهمی دارند. حالت های هیجانی و ارزیابی های منفی از شناخت می تواند به عنوان منبع اطلاعات، بر قضاوت فرد درباره تهدید و مقابله تاثیر بگذارند.. اغلب این تجربه ها، با هدف تناسب ندارند.
علاوه بر این دو نوع دانش فراشناختی، فراشناخت شامل دو حیطه محتوایی گسترده تر نیز می باشد. این حیطه های گسترده عبارتند از باورهای فراشناختی مثبت و باورهای فراشناختی منفی که از زیر مقیاسهای باورهای فراشناختی می باشند.
باورهای فراشناختی در برگیرنده پنج زیر مقیاس است که باورهایی درباره آگاهی از مکانیزمها و راهبردهای شناختی و چگونگی کارکرد آنها است که، در جدول2-1 این پنج مقیاس آمده است.
جدول2-2زیر مقیاسهای باورهای فراشناختی
باورهای مثبت درباره نگرانی
باورهای منفی درباره نگرانی، درباره خطر و غیر قابل کنترل بودن
اطمینان ش73ناختی
باورهایی درباره نیاز به کنترل افکار
خودآگاهی شناختی
الف) باورهای فراشناختی مثبت
باورهای فراشناختی مثبت به فواید و سودمندیهای درگیر شدن در فعالیتهای شناختی تشکیل دهنده ی «نشانگان توجهی- شناختی» مربوط می شوند. نمونه هایی از باورهای فراشناختی مثبت از این قرارند: «متمرکز شدن بر تهدید مفید است» و «نگرانی درباره آینده به من کمک می کند تا از خطر اجتناب کنم».

 

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع حمایت اجتماعی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ب) باورهای فراشناختی منفی
باورهای فراشناختی منفی باورهایی هستند که به کنترل ناپذیری، معنی، اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شوند. نمونه هایی از این نوع باورها عبارتند از: «اگر افکار خصمانه ای داشته باشم، ممکن است برخلاف میلم به آن عمل کنم»و «ناتوانی در به خاطر سپردن اسامی، نشانه های تومور مغزی است».
ج) اطمینان شناختی
اطمینان شناختی، که اطمینان در توجه و حافظه را ارزیابی می کند.
د) باورهای کنترل فکر
باورهای کنترل فکر، باورهایی هستند درباره نیاز شخص به کنترل کردن افکارش
ه) خوآگاهی شناختی
خودآگاهی شناختی، تمایل به مراقبت یا نگاه به تفکرات خود یا تمرکز توجه به درون را ارزیابی می کند (ولز،2000).
مثالهایی از دانش ممکن است شامل عقایدی راجع به معانی انواع خاصی از اندیشه ها و هیجانها و باورها درباره شایستگی شناختی باشد.
باورهای فراشناختی، عوامل مهمی هستند که بر شیوه پاسخ دهی فرد به افکار، باورها، علایم و هیجانهای منفی تاثیر می گذارند. باورهای فراشناختی نیروی پنهان برانگیزاننده سبک تفکر زیان بار هستند که به ناراحتی هیجانی منجر می شوند (ولز،2009؛ ترجمه محمدخانی،1388).
در موقعیتهای مختلف برای اینکه بتوانیم رفتارها و هیجانهای خود را کنترل کنیم یا برای اینکه بر موقعیتی مسلط شویم یا کاری را طراحی کنیم، نیاز داریم که بر بسیاری از تواناییهای خود آگاهی داشته باشیم. در واقع فرد باید بداند که چطور از این مکانیزمهای (کنترل) استفاده کند. از جمله ابعاد مهمی که به نظر می رسد، نقش مهمی در کنترل و مراقبت فرد از تکانه ها یا تمایلات دارد خودتنظیمی است (بویر،2006). خود تنظیمی معمولا به عنوان توانایی کنترل، تغییر و سازگاری هیجانی، تکانه ها و تمایلات خود است (مورتاکو تود،2004) و می تواند بیشتر درون دو زیر طبقه تنظیم هیجانی و تنظیم شناختی تفکیک شود (نوع اخیر اغلب عملکرد اجرایی نامیده می شود). خود تنظیمی یک ساختار چند بعدی است که فرآیندهای فیزیولوژیکی، اجتماعی، عاطفی- انگیزشی شناختی دخیل در کنترل عملکردهای هدفمند را احاطه کرده است (کالکینز و فکس، 2002؛ کالکینز و هوز، 2004). به عبارتی زمینه های شناختی خود تنظیمی در رشد عملکرد اجرایی (EF) تاکید می شود. این خط تحقیق اصولا فرآیند های خود تنظیمی را که در مراقبت، طراحی و رفتار حل مسئله اجرایی می شود را بررسی می کند و در موقیتهای نسبتا انتزاعی و بدون بافت به کار می رود (زلازو و مولر،2002). از طرف دیگر، زمینه های عاطفی –انگیزشی خود تنظیمی به طور فراوان بیشتر در محتوی تنظیم هیجانی (ER) مطالعه می شود که عملکرد اجرایی داغ نامیده می شود (زلازو و کانینگهام، 2007). تنظیم هیجان با کنترل عاطفه، انگیزش و سائق مرتبط می شود (بانفیلد،وایلند، ماکرائه، مونته و هیترتون، 2004).
فرایندهای شناختی و هیجانی و شخصیتی ممکن است نقش متفاوتی در تصمیم گیری بازی کنند (سگوئن، آرسنائولت و ترمبلالی، 2007).
به همین دلیل در این پژوهش قصد بررسی این فرآیندها در افرادی که مبتلا به خیانت زناشویی می باشند را داریم.
ب) پیشینه پژوهشی
پیشینه پژوهش در خارج از کشور
تحقیقات انجام شده در رابطه با خیانت حاکی از آن است که دلایل متعددی را می توان برای اقدام افراد به چنین کاری برشمرد، از جمله نارضایتی در رابطه فعلی، تمایل و اشتیاق برای تنوع یا هیجان جنسی، انتقام، خشم یا حسادت، احساس عدم امنیت یا نا مطمئن بودن در مورد رابطه، همنشینی و صمیمیت، بلوغ نایافتگی و کمبود تعهد، علاقه مفرط برای برقراری رابطه عاشقانه با فردی خارج از رابطه زناشویی، نارضایتی جنسی، افزایش عزت نفس، ناتوانی در کنترل وسوسه ها،در دسترس نبودن همسر و مصرف دارو یا الکل (بانک، 1980؛ فلدمن و کافمن، 1999؛ فلدمن و همکاران، 2000؛ گلاس و رایت،1988؛ روس و همکاران، 2002). علاوه بر دلایل مذکور، ادبیات موجود در رابطه با انگیزه های ارتکاب به خیانت متغیرهای دیگری را نیز منجمله سن،تحصیلات، وجود فرصت ها، طول مدت رابطه، تاریخچه طلاق، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و عوامل و ویژگیهای شخصیتی را در این زمینه موثر دانسته اند (اتکینز و همکاران،2001؛ گریلی، 1994).
اولیری و اسلپ(2006) دریافتند که خیانت کاران توافق پذیری بسیار بالاتری نسبت به کسانی که خیانت نمی کنند دارند. شاید بتوان برای توضیح این مطلب از مدل سرمایه گذاری راس بالت (1983) استفاده کرد؛ اگر خیانتکاران خود را توافق پذیر تر تلقی می کنند، خیانت را می توان اینگونه توجیح کرد که فرد خود را فداکارتر و ایثارگرتر از دیگری می داند و احساس می کند از وی سوء استفاده شده است.
پژوهشی در مورد زوجهای کانادایی که از ازدواج آنها کمتر از 15 سال گذشته بود، نشان داد که، عوامل زیر در موفقیت ازدواج آنها بسیار مهم بوده است:
احترام متقابل، صداقت متقابل، وفاداری متقابل و قابلیت اعتماد متقابل (شلزینگر، 1982؛ به نقل از کویین، 1985).
مردان بیشتر علاقه به جذابیت جسمانی همسر خود نشان می دهند و زنان نیز بیشتر به در آمد کافی همسر خود اهمیت می دهند. در این موارد نقش هنجارهای فرهنگی را در نحوه تفکر افراد نباید نادیده گرفت (سانتراک،1991).

مطالعات نشان داده است بین ثبات رابطه و میزان خود افشایی طرفین، رابطه وجود دارد. بنابراین، افرادی که احساس می کنند در رابطه خویش اجازه خودافشایی لازم را ندارند بیشتر به روابط فرازناشویی روی می آورند (آویرام و آمیچای- هامبورگر، 2005).
همچنین مطالعات نشان داده است که تفاوت جنسیتی در نوع نگرش نسبت به خیانت وجود دارد. مردان، معمولا در جستجوی روابط جنسی و زنان، در جستجوی روابط عاطفی و دوستانه با شخصی خارج از رابطه زناشویی هستند (شپرد و همکاران، 1995).
همچنین واکنش زنان و مردان نسبت به خیات همسرشان نیز با یکدیگر متفاوت است. زنان نسبت به مردان واکنش عاطفی منفی تری نسبت به خیانت همسرشان از خود نشان می دهند (اشنایدر، 2000)و همچنین مردان نسبت به زنان نقش بیشتری در روابط فرازناشویی دارند (وانگ و هسیانگ، 2008).
نتایج پژوهش کوهن (2005) که با هدف بررسی رابطه دلبستگی با خیانت در روابط رومانتیک انجام داد، نشان داد که افراد دارای سبک دلبستگی ایمن، نسبت به افراد دارای دلبستگی های نا ایمن، خیانت کمتری می کنند.
تحقیقات اسپیتزبرگ و کوپاچ (1998) که با هدف بررسی تفاوتهای فردی و شخصیتی در افرادی که اعتراف به داشتن روابط خارج از ازدواج صورت گرفته بود بیانگر آنست که با بهره گرفتن از مدل تکاملی می توان به برخی از نتایج در این خصوص دست یافت. برخی از جنبه های منعکس کننده خیانت جنسی بیانگر تفاوت در نگرش جنسی نسبت به این موضوع است.
مردان به طور معمول تأکید کمتری بر دلبستگی در روابط جنسی خود دارند، بنابراین تمایل بیشتری برای برخوردهای جنسی ناشناس با شرکای جنسی زن دارند. در حالی که زنان به طور معمول در روابط جنسی، ارزش عاطفی و دلبستگی بیشتری را در رابطه مد نظر قرار می دهند، این ممکن است نیاز تکاملی زن به منظور مطمئن بودن نسبت به تعهد مرد و تمایل داشتن در به اشتراک گذاشتن خود و منابعش، قبل از داشتن رابطه جنسی با او قلمداد گردد (زنگل، ادلند و ساکارین، 2013)
عوامل شخصیتی و شناختی نقش عمده ای را در بسیاری از زمینه های زندگی ایفا میکند (باس،2007) . درمانگران و نیز عموم مردم، عوامل شخصیتی را یکی از عوامل سببی اهتمام افراد به خیانت می دانند (باس و شکلفرد، 1997).
باس و شکلفرد (1997) ارتباط نیرومند و مستقیمی بین شخصیت و احتمال ارتکاب به خیانت یافتند. آنها عامل وظیفه شناسی را با ثبات ترین عامل پیش بینی کننده خیانت معرفی کرده اند. افرادی که در مقیاس وظیفه شناسی نمره کمتری را به دست می آورند، به احتمال بیشتری مرتکب خیانت می شوند، این یافته حاکی از آن است که این افراد تمایل دارند کمتر سازماندهی شده و قابل اعتماد باشند (ایگان و آنگوس، 2004)
فردی که وظیفه شناس و وجدان گراست، احتمال بیشتری وجود دارد که علیرغم تعارضات در رابطه بماند و در برابر وسوسه های محیط مقاومت کند؛ در نتیجه این افراد به احتمال کمتری خیانت می کنند (ساتارات، پاپ و شاکلفرد، 2008)
هلموت و مک نالتی (2008) به این نتیجه رسیدند که عدم بازداری و تجربه پذیری در مقابل تجربیات متفاوت، با خیانت در روابط ارتباط دارند. البته تحقیقات دیگری نیز نتایجی عکس این مطلب را مطرح نمودند، برای نمونه، شاور و برنان (1992) طی بررسی های خود دریافتند که گشودگی کمتر، منجر به رضایت کمتر و در نتیجه تعهد کمتر در روابط صمیمانه می شوند.
کسانی که در مقیاس برونگرایی نمره بالاتری کسب کردند، بیشتر مرتکب خیانت می شدند؛ این یافته حاکی از آن است که آنها اجتماعی تر و فعالتر هستند و از طریق خیانت تحریک و تهییج بیشتری می یابند که از کسل شدن و افسردگی جلوگیری می

دیدگاهتان را بنویسید