تحقیق درباره ویژگیهای شخصیتی

دانلود پایان نامه

، مذهبی بودن، رضایت از رابطه و عوامل و ویژگی های شخصیتی را در این زمینه موثر دانسته‌اند (آتکینز و همکاران، 2001; گریلی، 1994).

2-3 دیدگاه شخصیت گری
در سالهای اخیر رویکردهای روان _ زیست شناختی در شخصیت، رشد و تحول فزاینده ای داشته اند. بخشی از آن به دلیل ابداع تکنولوژی مانند انواع تصویربرداریهای مغزی و بخشی دیگر به دلیل پیدایش توافق عمومی محققان در توجه به فرایندهای زیستی به عنوان زیربنای شخصیت می باشد.
هانس آیزنک و جفری گری در میان نخستین پیشگامان فرضیه صفات شخصیت، چشم انداز تازه ای از تفاوتهای فردی در این حیطه از کارکرد مغز ارائه دادند. هر دو نظریه پرداز با این فرض آغاز کردند که ما می توانیم فرایندهای مغزی را توسط معانی ساده شده ای از مفهوم سیستم عصبی مشخص کنیم زیرا این مفاهیم مدارهای کلیدی مرتبط با شخصیت و رفتار را در بر دارند . آیزنک (1916-1997) با بهره گیری از روش تحلیل عاملی سه بعد شخصیتی بنیادی را مشخص کرده است: درونگردی-برونگردی(E)، نوروزگرایی(N)و پسیکوزگرایی (P). این سه عامل(یا عوامل مشابه آنها) در مطالعات فراوانی (به عنوان نمونه: (زاکرمن،کلمن وکامک، 1988) ، مورد تأیید واقع شده اند.دو بعد نخست بیشتر از پسیکوزگرایی مورد توجه قرار گرفته و آیزنک تفاوتهای فردی در این ابعاد را ناشی از تفاوتهای ساختاری و کنشی مغز تلقی کرده است (لایبرت و اسپیگلر،1990).
گری (1970) اشاره می کند در مطالعاتی که در مورد حیوانات انجام داده است، مشخص شده که حیوانات به محرکهای آزارنده شرطی و غیرشرطی به شکل متفاوتی پاسخ می دهند. حیوان در پاسخ به یک ضربه الکتریکی دردناک، افزایش فعالیت نشان می دهد؛ می دود، می پرد و به سمت هدف مناسب (برای مثال حیوانی دیگر) حمله ور می شود.در حالی که، در پاسخ به محرکی که با ضربه الکتریکی همخوانی دارد، به احتمال زیاد در یک جا خشکش زده و متوقف می ماند.
تمایز بین محرکهای شرطی و غیرشرطی در مورد محرکهای خوشایند نیز صدق می کند. پاداشهای غیرشرطی (مانند غذا، آب و جفت جنسی) در حیوان، پاسخهای پایانی خاصی را برمی انگیزند که هر یک با محرک غیرشرطی مورد نظر تناسب دارند (مانند جویدن، لیسیدن و جفت گیری کردن). این پاسخهای پایانی می توانند در یک قالب شرطی نیز ظاهر شوند؛ اما افزون بر این، محرکهای شرطی پاداش، الگویی از رفتار(شامل افزایش فعالیت، روی آورد و اکتشاف) را برمی انگیزند که نسبتا مستقل از محرکهای غیرشرطی خاصی است که با آن جفت شده اند (گری،؟). فرض بر آن است که مکانیزم تنبیه، پاسخهای خاص، محرکهای آزارنده شرطی و مکانیزم پاداش، پاسخهای مقدماتی به محرکهای خوشایند شرطی را تعدیل می کند (گری، 1994).
گری (1991)، برای ارائه تصویری روشنتر از عمکرد مکانیزمهای پاداش و تنبیه و ارتباطهای موجود بین این سیستمها و سایر مراکز، دیاگرامی را ارائه می دهد (شکل 1).او در این شکل، افزون بر مکانیزمهای پاداش و تنبیه و سیستم حرکتی (که به آنها اشاره شد)، یک مکانیزم تصمیم را نیز در نظر می گیرد تا در شرایط تعارض بین روی آورد و اجتناب فعل پذیر به انتخاب مبادرت ورزد. بدون چنین مکانیزمی دستورهای متعارض به طور مستقیم به سیستم حرکتی ارسال می شوند، و احتمالا پیامدهای ناگواری را پدید می آورند. عملکرد مکانیزم تصمیم مبتنی بر قواعد ریاضی است (ر.ک[گری و اسمیت،1969]).
درونشد:نشانه های تنبیه درونشد: نشانه های پاداش
فرمان: روی آورد
فرمان: توقف
مکانیزم تصمیم

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

مکانیزم تنبیه
مکانیزم پاداش
مکانیزم برپایی

سیستم حرکتی

شکل2-1: بخشی از الگوی گری و اسمیت در مورد یادگیری و تعارض
(اقتباس از گری،1991)
اما آنچه در اینجا اهمیت دارد توجه به این نکته است که مکانیزم تصمیم، یا مدار اتصال بین مکانیزم پاداش و فرمان روی آورد را برقرار می سازد (سمت چپ شکل)، یا مدار اتصال بین مکانیزم تنبیه و فران توقف رفتار را برقرار می سازد (سمت راست شکل)، ولی نمی تواند هر دو جریان را همزمان برقرار کند.در این شکل همچنین سیستمی با نام مکانیزم برپایی مشخص است.این سیستم درونشدهایی را از مکانیزمهای پاداش و تنبیه دریافت می کند و خود نیز برونشدهایی را به قسمتهای فرمان(یکی برای روی آورد و دیگری برای اجتناب فعل پذیر) ارسال می نماید.بدین ترتیب افزایش شدت فعالیت هر یک از این فرمانها که ارتباطش با مکانیزم تصمیم برقرار گردد، بستگی به دامنه درونشدهایی دارد که مکانیزم برپایی از مکانیزمهای پاداش و تنبیه دریافت می کند. مطلب اخیر بیانگر این نکته است که اگر به عنوان مثال رفتار روی آورد حاصل شود و حیوان همزمان با تهدیدهایی مواجه شود که نشانه های تنبیه را دارند، رفتار روی آورد با قدرت بیشتری جریان خواهد یافت ( گری،1991).
2-3-1 سیستمهای مغزی/رفتاری
توجه به مکانیزمهای مختلف پاداش و تنبیه و مسأله تفاوتهای فردی در حساسیت نسبت به محرکهای مختلف (شرطی-غیرشرطی و خوشایند-آزارنده که در بخش پیشین به آنها اشاره شد) حاصل مطالعاتی است که گری غالبا در چهارچوب بررسیهای آزمایشگاهی یادگیری حیوانات و آثار داروهای روان گردان انجام داده است. به عبارت دیگر، وی با اشاره به سیستمهای زیست شناختی متفاوت که مبتنی بر تکامل مجزای مکانیزمهای پاداش و تنبیه در مغز مهره داران است، سه سیستم مغزی/رفتاری متفاوت را مطرح می کند که زمینه ساز تفاوتهای شخصیتی است.
توصیف هر یک از این سیستمها مستلزم تمایزهایی است که(حداقل)در سه سطح صورت می گیرد: بعد رفتاری(تحلیل درونشد-برونشد سیستم).بعد عصب شناختی(کنش وری و ساختار عصبی سیستم)و بعد شناختی(کنش وری پردازش اطلاعات سیستم). شایسته است که بعد چهارمی تحت عنوان بعد فاعلی (که نمایانگر تجربه های فاعلی همراه با فعالیت سیستم می باشد) نیز در نظر گرفته شود، اما پژوهشهای تجربی ابزار معتبری برای ارزیابی بعد اخیر نداشته اند (گری،1994).
2-3-2 سیستم بازداری رفتاری(BIS)
این سیستم بیش از قسمتهای دیگر این الگو مورد بحث قرار گرفته است. محرکهای شرطی که با تنبیه همخوانی دارند، محرکهای شرطی که با حذف یا پایان یافتن پاداش همخوانی دارند، محرکهای جدید و محرکهایی که به صورت ذاتی برای یک نوع ترس آور هستند در مقوله محرکهای مهم برانگیزاننده این سیستم قرار دارند (کر،1997؛ گری،1994؛ هاگوپیان و اولندیک، 1994) وباید توجه داشت که اگر چه دو محرک نخست(محرکهای شرطی تنبیه و فقدان پاداش)مبتنی بر پدیده یادگیری هستند، -BIS خود در فرایندهای یادگیری نقشی ندارد.شکل گیری تنبیه شرطی و علامت محرکهای ناکامی براساس فرایند کلی خاصی است که در سایر اشکال شرطی سازی صورت می گیرد و این پدیده بر عهده سیستمهای مغزی دیگر است. از سوی دیگر، باید این نکته را نیز در نظر گرفت که شیوه ای که طی آن BIS به این محرکهای شرطی پاسخ می دهد نیز یاد گرفته نشده است. ارگانیزم به شکل ذاتی می داند که چگونه به تهدید پاسخ دهد، اما باید یاد بگیرد که چه چیزی تهدیدکننده است، و حتی در برخی شرایط این را نیز یاد نمی گیرد، زیرا همان گونه که اشاره شد، در مورد محرکهای ترس آور ذاتی، BIS تقریبا به صورت خودکار پاسخ می دهد (گری،1991).
رفتارهایی که با این محرکها برانگیخته می شوند عبارتند از: بازداری رفتاری(مختل شدن رفتار جاری)، افزایش سطح برپایی به گونه ای که رفتارهای بعدی (که می توانند ادامه عمل مختل شده نیز باشند) با قدرت و/یا سرعت بیشتری انجام شوند.افزایش توجه به شکلی که اطلاعات بیشتری، بخصوص در مورد اجزای جدید محیط، دریافت شوند (گری،؟). .باید توجه داشت که BIS نمایانگر یک سیستم واحد است، نمی توان انتظار داشت که تعدادی ارتباط مجزا بین هر یک از درونشدها و برونشدها وجود داشته باشد و در واقع هر درونشدی تمامی برونشدها را برمی انگیزد. همچنین مطالعاتی که تأثیر داروها و ایجاد ضایعه در مغز حیوانات را پیگیری نموده اند به این یافته رسیده اند که می توان با این مداخله ها، تمامی برونشدهای این سیستم را مختل کرد، بدون آنکه در سایر سیستمها اثری بر جای گذاشه شود (گری،1994).
در بین مداخله هایی که به شکل اختصاصی ا رتباطهای درونشد-برونشد BIS را متوقف می سازند، استفاده از داروهای ضد اضطراب اهمیت ویژه ای دارد. بنزودیازپینها ، باربیتوراتها و الکل سه دسته مهم از داروهایی هستند که اضطراب را کاهش می دهند (هاگوپیان و اولدینگ،1994).
از لحاظ عصب شناختی، مجموعه ساختهایی که کنشهای BIS را بر عهده دارند، در سیستم جداری -هیپوکمپی قرار دارند. سه بخش اصلی ساختمانی این سیستم عبارتند از: تشکیلات هیپوکمپی ناحیه جداری (که متشکل از ناحیه جداری میانی و ناحیه جداری جانبی است) و مدار پاپز (گری،1994).
در سطح شناختی، مفهوم کلیدی BIS در مقایسه گر خلاصه می شود، یعنی سیستمی که لحظه به لحظه رویداد احتمالی بعدی را پیش بینی و این پیش بینی را با رویداد واقعی مقایسه می کند.در واقع این سیستم:1) اطلاعاتی را که بیانگر حالت کنونی جهان ادراکی هستند، در نظر می گیرد؛2) به این اطلاعات، اطلاعات دیگری را می افزاید که مربوط به برنامه حرکتی کنونی فرد است؛3) از اطلاعات ذخیره شده حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته، در برقراری ارتباط بین رویدادهای محرک هستند، استفاده می کند؛4) به همین ترتیب، از اطلاعات ذخیره شده در حافظه که نمایانگر نظم جویی های گذشته در برقراری ارتباط بین پاسخها و رویدادهای محرک بعدی هستند، سود می جوید؛5) بر مبنای این منابع اطلاعات، حالت بعدی مورد انتظار در جهان ادراکی را پیش بینی می کند؛6) این پیش بینی را با حالت واقعی جهان ادراکی مقایسه می کند؛7) در مورد اینکه آیا بین این پیش بینی و حالت واقعی، توافق یا عدم توافق وجود دارد، تصمیم می گیرد؛8) اگر بین این دو وضعیت توافق وجود باشد، مراحل یک تا هفت از نو جریان می یابند؛9) اگر بین پیش بینی و حالت واقعی عدم توافق باشد، برنامه حرکتی جاری را متوقف می سازد و برونشدهای BIS راپدید می آورد تا اطلاعات بیشتری را دریافت کند و مشکلی را که موجب اختلال در این برنامه شده، حل نماید (گری،1994). باید توجه داشت که کاربرد این الگو برای مفهوم اضطراب، متمرکز بر گام شماره 9 و پیامدهای بعدی آن است (گری،؟).
2-3-3 سیستم فعال ساز رفتاری(BAS)
نظام ارتباطهای درونشد-برونشد خاصی که معرف سیستم فعال ساز رفتاری است، یک نظام پسخوراند مثبت ساده است که از طریق محرکهایی که با پاداش یا فقدان تنبیه همخوانی دارند، فعال می شود و به گونه ای عمل می کند که مجاورت فضایی-زمانی به این محرکها افزایش یابد. با افزودن این فرض که محرکهای شرطی خوشایندی از این نوع، به نسبت مجاورت فضایی- زمانی خود با محرکهای خوشایند غیرشرطی(هدفها)، موجب فعال سازی BAS می شوند، با سیستمی مواجه هستیم که به طور کلی قابلیت هدایت ارگانیزم به اهدافی را دارد (مانند آب و غذا) که برای بقا ضروری هستند(دویچ، 1964، به نقل ازگری، 1994).به عبارت دیگر، هدف BAS، شروع و هدایت رفتار اکتشافی مبتنی بر روی آورد است که ارگانیزم را به تقویت کننده ها نزدیکتر می کند.
در سطح عصب شناختی، پیشرفتهای سریع دهه های اخیر در شکل گیری الگوهای عصب روانشناسی احتمالی BAS نقش قابل توجهی داشته است. مؤلفه های کلیدی عصب شناختی BAS عبارتند از: عقده های پایه (جسم مخطط پیشین و پسین و پالیدوم پیشین و پسین)، تارهای دوپامینرژیکی که از مزانسفال (جسم سیاه و هسته A10) صعود کرده و به عقده های پایه عصب رسانی می کنند، هسته های تالاموسی که ارتباط نزدیکی با عقده های پایه دارند (گروس،1983) فالوس(1980) با بررسی این سیستم در آزمودنیهای انسانی، فعالیت BAS را با واکنش پذیری سیستم عصبی خودمختار همراه دانسته است.اگر چه، مطالعات اندکی ارتباط BAS و حالتهای هیجانی را در انسان بررسی نموده اند، می توان انتظار داشت که این سیستم، زیر ساخت حالتهایی چون انتظار خوشایند (امید) و خوشحالی باشد (گری،1994).
2-3-4 سیستم جنگ/گریز(FFS)
سیستم جنگ/گریز نیز که در نسخه تجدید نظرشده RST گری و مکناقتون (2000) سیستم جنگ/ گریز /بهت نامیده میشود؛ پاسخ در برابر محرکهای آزارنده غیرشرطی است در حالی که BIS به محرکهای آزارنده شرطی پاسخ می دهد، و در حالی که پاسخهای BIS از طریق توقف، خیره شدن، گوش دادن و آماده شدن برای فعالیت نمایان می گردد، پاسخهای FFS به شکل پرخاشگری دفاعی غیرشرطی و یا رفتار گریز ظاهر می شوند (آدامز،1979).
عوامل زیادی وجود دارند که بر احتمال رفتار پرخاشگرانه در پاسخ به تنبیه تأثیر می گذارند، اما در مجموع می توان این نتیجه کلی را گرفت که پدید آمدن جنگ یا گریز، تا حد زیادی به محرکهایی که در زمان تنبیه در محیط وجود دارند، وابسته است. بنابراین به جای تفکر در مورد دو سیستم پاسخ در برابر دو نوع متفاوت تنبیه، بهتر است که یک مکانیزم واحد جنگ/گریز را در نظر بگیریم که اطلاعات را در مورد تمامی تهدیدهای غیرشرطی دریافت می کند و سپس بر پایه بافت کلی محرکها که تنبیه در آن بافت صورت گرفته، فرمان جنگ یا گریز را صادر می کند.
همان گونه که اشاره شد داروهای ضد اضطراب پاسخهای BIS را به درونشدهای متناسب آن کاهش می دهند، اما این گروه از داروها پاسخهایی را که در قبال محرکهای آزارنده غیرشرطی ظاهر می گردند، کاهش نمی دهند.در مقابل، داروهای ضد درد ، مانند مرفین ، پاسخ به این محرکها را کاهش می دهند؛ اما بر پاسخی که در قبال محرکهای آزارنده شرطی بروز می کند، تأثیری ندارد (ر.ک: [گری،؟]).

به همین ترتیب BIS و FFS مبانی عصب شناختی متفاوتی دارند. پژوهشهای مبتنی بر تحریک عصبی و ایجاد ضایعه در مغز، ساختهای خاصی را برای این سیستم در مغز شناسایی کرده اند. یکی از این ساختها بادامه و دیگری هیپوتالاموس میانی است. بادامه یک تأثیر بازدارنده بر هیپوتالاموس میانی دارد و این بخش از هیپوتالاموس نیز خود یک تأثیر بازدارنده بر برونشد نهایی میان مغز اعمال می نماید. ناحیه اخیر تارهای آورانی را دریافت می کند که اطلاعات محرک دردناک را منتقل می سازند. هم این بخش میان مغز و هم بادامه، گیرنده های تخدیری فراوانی دارند و بنابراین، احتمالا آثار ضد درد و مخدرهای درونزاد و برونزداد از طریق این نواحی تعدیل می شوند (پاسکال، فایر و اسپاریتا،1996).
میشل و نلسون-گری (2006) دریافتند که ویژگیهای شخصیتی افراد بر شیوه رویارویی آنها با مشکلات، مؤثر است. در حالی که برخی در مواجهه با مشکلات، در خود فرو می روند، برخی دیگر به ابراز احساسات و هیجانات خود می پردازند و یا از دیگران کمک می خواهند. بسته به نوع ویژگیهای شخصیتی، هر فرد در برابر فشارهای روانی، واکنش خاصی از خود نشان می دهد (کلینیک،1382، ترجمه محمد گودرزی).
2-4 راهبردهای مقابله ای
همه افراد در طول زندگی خود با استرس رو به رو می شوند. زندگی بدون استرس یعنی مرگ. انسان
در همه شرایط تحت استرس قرار دارد، ولی گاهی امکان دارد یک استرس بیماری زا و مشکل زا شود، این
مسأله بستگی به مقابله های فرد دارد. منظور از مقابله، کوشش ها و تلاش هایی است که فرد انجام می دهد تا استرس را از میان بردارد، برطرف کند، یا به حداقل رساند و یا تحمل کند.
پیرلین و اسکالر (1987، به نقل از سلامت،1380)مقابله را رفتارهای آشکار و نهانی می دانند که هدفشان جلوگیری از در هم شکستن فرد از طریق درک خواسته ها و شناخت موقعیت های فشار زا می باشد. آنها ذکر می کنند که یکی از کهمترین کارکردهای مقابله خصوصیت محافظت کنندگی آن می باشد و برای آن، دو کنش اصلی بر می شمارند: 1-تغییر روابط موجود بین فرد و محیط (مقابله مسئله مدار) و کنترل هیجان های استرس زا (مقابله هیجان مدار).
لازاروس و فولکمن(1984؛ به نقل از تیلور و شلی ای،1999) مقابله را کوشش های رفتاری و شناختی تعریف کرده اند که باعث مهار کردن، مدارا و کاهش نیاز یا خواسته های درونی و بیرونی و تعارض میان آنها می شود.
استون(1991) مقابله را رفتارها و شناخت هایی می داند

دیدگاهتان را بنویسید