تحقیق رایگان با موضوع مهارت های فراشناختی

شناسان شناختی به فرآیندهای ذهنی انسان است و توجه روان شناسی رفتاری به تأثیراتی است که رویدادهای خارجی در رفتار افراد دارد.البته این کانون های توجه استثنا بردار است و از پیروان هر دو مکتب می توان افرادی را یافت که عقایدی منطبق با اصول مکتب دیگر دارند.در روان شناسی تربیتی،هر دو مکتب روان شناسی رفتاری و شناختی اطلاعات ذیقیمتی را برای تدریس موفق در اختیار معلم قرار می دهند.
کاربرد در تدریس:دیدگاهی شاختی درباره یادگیری دانش آموز
هیچ یک از مکاتب روان شناسی،هرچند هم که جالب باشد،مفید نخواهد بود،مگر آنکه بتوان آنها را با موقعیتهای واقعی ارتباط داد.بنابراین،باید پرسید که «روان شناسی شناختی،فرآیند تدریس و یادگیری را چگونه می بیند؟».با انطباق برخی از اصول روان شناسی شناختی بر فرآیند یادگیری،می توان مجموعه ای از مطالب را در مورد دانش آموزان و بهترین روش یادگیری ایشان تدوین کرد.
1.دانش آموزان،پردازشگران فعال اطلاعات هستند.دانش آموزان به صورت فعال اطلاعات را پردازش می کنند.آنها قالب یا ظرف نیستند که دانش و اطلاعات داخلشان ریخته شود،بلکه هر چیز جدیدی را که می بیند و یا می شنوند با آنچه از قبل می دانند مرتبط می کنند.دانش آموزان اطلاعات را طلبقه بندی می کنند،گمان می زنند،فرضیه می سازند،تفسیر می کنند و مابین خطوط ا می خوانند.
فرض کنید دانش آموزان کلاس نهم در درس ادبیات فارسی قسمتهای زیر را از شعر فردوسی به صورت گروهی می خوانند:
بیاراست رستم یکی رزمگاه
که از گرد اسبان جهان شد سیاه
چو افراسیاب آن سپه را بدید
که سالارشان رستم آمد پدید
غمی گشت و پوشید خفتان چنگ
سپه را بفرمود کردن درنگ
برابر به آیین صفی برکشید
هوا نیلگون شد زمین ناپدید
فروکوفت بر پیل رویینه خم
دمیدند شیپور با گاو دم
بجنبید دشت و بتوفید کوه
زبانگ سواران هر دو گروه
به هر سو که رستم برافکند رخش
سران سواران همی کرد پخش
به چنگ اندرون گررزه گاو سار
به سان هیونی گسسته مهار
به قلب اندرون بیژن تیز چنگ
همی بزمگاه آمدش جای جنگ
همه رزمگه سر به سر جوی خون
درفش سپهدار توران نگون
جهاندار چون بخت برگشته دید
دلیران توران همه کشته دید
بیافکند شمشیر هندی زدست
یکی اسب آسوده ر برنشست
خودو سرکشان سوی توران شتافت
کزایرانیان کام و کینه نیافت
برفت از پسش رستم شیر گیر
ببارید بر لشکرش گرز و تیر
سواران جنگی زتوران هزار
گرفتند زنده پس از کارزار.
هر خواننده ای اطلاعات موجود در این اسطوره را به روش خاص خود پردازش می کند.برخی ممکن است به اسامی ناآشنا بیندیشند و یا وقت خود را برای درک معنای کلمه خاصی صرف کنند.بعضی دیگر بند بند اشعار را حفظ می کنند یا در مورد سراینده شعر و سابقه او به تفر خواهند نشست.حتی تعدادی از دانش آموزان ممکن است نتوانند از چنین اشعاری استفاده کنند،زیرا احتمالاً برای آنها کاملاً بی معناست.
با تفکر درباره انواع مختلف شیوه های پردازش اطلاعات احتمالاً می توان دریافت که آنچه دانش آموز فرا می گیرد نه تنها بستگی به محتوای مواد آموختنی دارد،بلکه در عین حال به آنچه وی از قبل می دانسته و روش پردازش اطلاعات توسط او نیز وابسته است.معلم نه تنها می تواند بر انتخاب محتوی تأثیر بگذارد،بلکه بر دو عامل دیگر نیز موثر است.معلم موفق محتوایی را انتخاب می کند که برای دانش آموز بامعناباشد.فعالیت های یادگیری را نیز می توان با مهارت به سمت روشهایی چون سؤال و جواب و یا بازی نقش هدایت کرد تا دانش آموز از طریق آن جریان تحقیق و اطلاعات اولیه را فرا گیرد.
2.دانش قبلی دانش آموز بر همه فرآیندهای شناختی او تأثیر می گذارد.آنچه دانش آموزان مورد توجه قرار می دهند،درک می کنند،به خاطر می سپارند،یا طریقی که با آن مسائل خود را حل می کنند و یا اثری را می آفرینند،و شیوه ای که برای خواندن متون انتخاب می کنندهمگی،تحت تأثیر دانش قبلی ایشان است.امکان یادگیری زمانی افزایش می یابد که اطلاعات ورودی جدید به ذهن دانش آموز با اطلاعاتی که وی از قبل می دانسته است مرتبط باشد.معلمان باید روشهایی را (مانند پیش سؤال امتحانی، پرسشنامه،تکالیف نوشتنی کوتاه)،طراحی کنند تا دانش قبلی دانش آموزان در زمینه های مختلف را مشخص و آموختنی های جدید را با دانسته های قبلی ایشان مرتبط سازند.معلمان موفق آنچه را دانش آموزان می دانند کشف و تدریس خود را با آن هماهنگ می کنند.
3.یادگیری زمانی رخ می دهد که اطلاعات جدید برای دانش آموز بامعنا باشد.روان شناسان مدتهاست که میان انواع محرکها تمیز قایل شده اند.محرک های سطح ابتدایی، رویدادهایی هستند که راهنما یا انگیزاننده فعالیت های یاد گیرنده اند مانند دستوری که معلم به شاگردان خویش می دهد که،برای مثال،یک برگه کاغذ را آماده کنند،یا توزیع متون مکتوب بین دانش آموزان برای مطالعه و یا سؤالات پایان درس.از سوی دیگر برای هر محرک تفسیری وجود دارد.دستور معلم به دانش آموزان برای آماده ساختن یک ورقه کاغذ ممکن است از سوی برخی از دانش آموزان به دلیل آنکه در حفظ مطالب ضعیف هستند تنبیه تلقی شود.همچنین احتمال دارد طرح یک سؤال برخی از دانش آموزان را به فکر جدی وادارد،ولی در دیگران کمترین علاقه را به تفکر ایجاد نکند.روان شناسان شناختی بر تفسیر یادگیرنده از محرک تأکید دارند،یعنی معنایی که یادگیرنده به محرک نسبت می دهد و نه خود محرک.
از دیدگاه شناختی،یادگیری و حافظه را خود یادگیرنده باید شکل بدهد.یادگیری مؤثر با تأثیر متقابل و تفسیر همراه است و نه صرفاً برخورد انفعالی و دریافت کننده.معنا چیزی نیست که «در آنجا باشد»،یعنی در درس معلم و یا در کتاب درسی قرار داشته باشد.معنا در اثر پردازش اطلاعات شنیده شده و یا خوانده شده توسط یاد گیرنده به وجود می آید.چندین عامل در تشخیص معنادار بودن اطلاعات مؤثر هستند.برخی از این عوامل به خود دانش آموز برمی گردد.آیا دانش آموز اطلاعات قبلی در زمینه مورد نظر دارد؟آیا می تواند اطلاعات جدید را با دانسته های قبلی خود مرتبط کند؟آیا موضوع در حد توانایی ذهنی اوست؟آیا برایش بسیار دشوار است یا بسیار ساده؟از جمله عوامل دیگر اقدامات معلم برای ایجاد علاقه در دانش آموز و درگیر ساختن اوست،بدین مفهوم که آیا معلم می تواند موضوع درس را به علایق دانش آموز پیوند دهد؟آیا امکان دارد که اطلاعات در جریان فعالیت های چون انجام پروژه و مسابقه، در اختیار دانش آموز لذت بخش باشد و یا اطلاعات به صورتی نوشته شود که علاقه دانش آموز را جلب کند؟معنا از ترکیب موضوع،فعالیت ها و دانش قبلی یادگیرنده پدید می آید.یادگیرنده و معلم توأماً معنا را می سازند.
4.نحوه یادگیری دانش آموزان به اندازه آنچه یاد می گیرند اهمیت دارد.اگر شما از برخی از مردم بپرسید که تعلیم و تربیت چیست آنها خواهند گفت تعلیم و تربیت «انتقال اطلاعات» است،یعنی هر نسل جدید اطلاعاتی را که نسل های قبلی کشف کرده اند می آموزد.روان شناسان شناختی به طور جدی با این نظر مخالف اند.

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره متغیرهای جمعیتی-خرید و دانلود پایان نامه کامل

تمرین 2 – 2 معناداری و یادگیری
همان طور که گذشت یکی از اصول مهم روان شناسی شناختی این است که اگر اطلاعات بامعنا باشد،بهتر آموخته و نگهداری می شود.اگر مواد خواندنی،مانند فهرستی از کلمات،معناری خاصی نداشته باشند،اغلب افراد به طور خودکار کاری انجام می دهند که آنها را با معناتر سازند.
آزمایش زیر که می توان ‎آن را در ذهن خویش انجام داد برای درک این مفهوم جالب است.برای انجام این آزمایش به سه إلی چهار نفر و این کلمات احتیاج دارید:
موش آبی،آهنگر،پلنگ،نانوا،گربه وحشی،حسن،علی،چاپگر،
شیمیدان،ترب،قاچر،مجتبی،لوله کش،کدو،سنجاب،زهرا،یاسر،
زردک،شیر فروش،داروساز،یوزپلنگ،موش خرمایی،قاسمی،
خواربار فروش،مهدوی،حبیبی،کاهو،زرافه،شلغم،سیر،ریواس،
ماشین نویس،بادمجان،نوح،گورخر،الاغ،زمانیان،دندانساز،
سمور دریایی،جعفری،اسفناج،کتابچی،راسو،دلال.
برای شروع آزمایش به شرکت کنندگان به صورت انفرادی و یا گروهی بگویید که شما فهرستی از کلمات را می خوانید و از آنها خواهید خواست که هر تعدادی را که می توانند به یاد بیاورند.آنگاه فهرست را با سرعتی در حدود یک کلمه در سه ثانیه بخوانید.وقتی همه فهرست را خواندید،به شرکت کنندگان بگویید که شروع کنند و هر تعداد از کلمات را که با یاد می آورند فوراً روی کاغذ بنویسند.از زمان شروع فقط 5 دقیقه به ایشان فرصت دهید.
در نگرش شناختی بر فرآیند یادگیری تأکید بیشتری وجود دارد.اگر ما روش یادگیری را بیاموزیم چنین مهارتی را می توانی بارها و بارها به کار گیریم.در این دیدگاه دادن پاسخ صحیح به آزمون کلمات،فی نفسه حایز اهمیت نیست،ولی دانستن اینکه چگونه می توان ازمون کلمات را حل کرد مهم است.دانش به خودی حخود مفید نیست،زیرا همان طور که می دانیم امروز دانش خیلی سریع کهنه می شود.برونر گفته است برای اینکه دانش به صورت مفید به کار رود باید «به قالب روشی که یادگیرنده مسائل را حل می کند درآید»(برونر و سایرین 1956،ص 53).
برای مثال،دانش آموزان سال چهارم ممکن است درس تاریخ آمریکا و مهاجرت های قرن نوزدهم به سمت غرب را مطالعه کنند.آنها ممکن است در این درس بیاموزند که طلا در سال 1848 در کالیفرنیا کشف شد،یا نام قبایل بومی آمریکا چه بود.مبشرین مسیحی مشهور چه کسانی بودند و قدیمی ترین اثر باستانی در آمریکا کدام است.ممکن است این اطلاعات در جای خود مفید باشد،ولی روان شناسی شناختی بیشتر بر کمک به دانش آموز تأکید دارد تا فرا گیرد که چگونه می تواند فکر کند و درباره علت وقوع حوادث به آن شکل که در تاریخ اتفاق افتاده است،حدس بزند و فرضیه بسازد.به طور خلاصه،هدف معلمی که گرایش شناختی دارد این است که کنجکاوی دانش آموزان خویش را پرورش دهد و مهارتهای لاز برای تحقیق و انگیزه یادگیری آنها را افزایش بخشد.
روش تدریس ممکن است شامل سؤال کردن از دانش آموزان باشد تا پاسخ آن را حدس بزنند،مانند: («چرا مهاجران اولیه برای عبور از فلات سبز،در گروه های بزرگ و در زنجیره ای از واگنها حرکت می کردند؟»)،یا سؤالی ارزشی باشد،مانند(«آیاد دیده بانان بومی آمریکا که برای ارتش کار می کردند قهرمان محسوب می شوند یا خیانتکار؟») و یا سؤالی که دانش آموز باید برای آن راه حل طراحی کنئد،چون: («تصور کنید شما و خانواده مهاجر شما در یک شب طوفانی در ماه شهریور در چمنزاری اردو زده اید.شما سه ماه دیر باید سفر کنید تا به مقصد خود برسید.آذرخش بر تپه سبزی که شما را احاطه کرده است می زند و در یک لحظه آتش بزرگی به سمت شما حرکت می کند،در حالی که باد آن را با سرعت می راند.گاوهای نر از واگن ها جدا شده اند و شما کمتر از یک دقیقه فرصت دارید که خودتان را نجات دهید و آنچه ذا می توانید از رودخانه ای که در آن نزدیکی قرار دارد عبور دهید.شما در گروه خودتان تصمیم بگیرید که چه چیزهایی را از داخل واگن خود باید بردارید و به طرف دیگر منتقل سازید.به خاطر داشته باشید که شما کمتر از یک دقیقه فرصت دارید تا هرچه را می توانید نجات دهید و بنابراین،باید تصمیم بگیرید»).در هریک از موارد بالا که از دانش آموزان خواسته می شود حدس بزنند،ارزیابی کنند و یا مشکل را حل کنند هدف این است که دانش آموز اطلاعات و یا اعدادی را بیاموزد،بلکه هدف این است که توان او در فکر کردن تقویت شود.
5.فرآیندهای شناختی بر اثر تکرار به صورت خودکار درمی آیند.این ضرب المثل قدیمی که «تکرار عادت می آورد» درباره فرآیندهای ذهنی نیز صادق است.برای درک هر محرکی مانند کلمات و اشکال،باید آنها را قسمت به قسمت و جزء به جزء تحلیل کرد تا از آن معنایی مستفاد شود.کودکانی که تازه خواندن را یاد گرفته اند هر کلمه را با ترکیب اجزای آن (حروف و اصوات)،از نو می سازند و معمولاً «بلند بلند» می خوانند.برعکس کسانی که در خواندن مهارت کسب کرده اند به ندرت وقت خود را صرف توجه به اجزای کلمه و تشخیص آگاهانه هریک از آن اجزا می کنند.فرآیند بازشناسی در ایشان تقریباً به صورت خودکار انجام می گیرد(لابرگ و ساموئلز،1974؛پالمر و جونیدس،1988).خوانندگان ماهر به هنگام مطالعه متون در پی درگ معنای متن هستند و فقط زمانی که درباره معنای جملات دچار ابهام شوند،آگاهانه برای باز کردن رمز کلمات مبهم،دقت و تأمل به خرج می دهند.
انجام پردازش و بازشناسی وخودکار،زمان زیادی لازم دارد.ماه ها و یا سالها باید بگذرد تا فرآیند خواندن برای دانش آموزان به صورت خودکار درآید.در مورد برخی از دانش آموزان،خواندن هیچ گاه عادی نمی شود.آنها همواره باید برای کشف رمز حروف و کلمات،وقت زیادی را صرف کنند.آن دسته از قهرمانان شطرنج که می توانند در یک لحظه کوتاه ترکیب بسیار پیچیده ای از مهره های شطرنج را بازشناسی کنند،بر اساس تخمین(سایمون و چیس،1973)،حتماً بین 10000 تا 50000 ساعت از عمر خود را صرف صفحه شطرنج کرده اند.این طبعاً وقت زیادی است،ولی در مقایسه با میزان وقتی که خیلی از بزرگسالان برای تمرین های بدنی مختلف و یا خواندن صرف می کنند چندان غیر عادی به نظر نمی رسد.
بنابراین یکی از هدفهای آموزش و پرورش این است که توانایی پردازش اطلاعات را در دانش آموزان به نحوی تسهیل کند که به صورت خودکار و سریع انجام گیرد.علاوه بر این،دقت نیز لازم است.دانشجوی زبان خارجی که نمی تواند به طور خودکار مکالمه کند و مثلاً برای ساختن جمله باید دنبال کلمات بگردد و درباره آنچه می خواهد بگوید فکر کند،وقتی با یک فرد بومی صحبت می کند در وضعیت چندان راحتی نیست.بنابراین هدف تدریس باید تولید فرآیندهای شناختی سریع،روان و خودکار باشد.
6.مهارتهای فراشناختی را می توان از طریق تدریس پرورش داد.توانایی دانش آموزان برای انجام بسیاری از وظایف شناختی(مانند خواندن،نوشتن،حل مسئله) تا حد زیادی به مؤثر بودن توان فراشناختی ایشان بستگی دارد(وینرت و کلو،1987). دانش آموزان برای یادگیری مؤثر به تدریس منظم و تمرین های همراه با راهنمایی نیاز دارند،تا شرایط انواع مختلف یادگیری را درک کنند،خود را با آن تطبیق دهند،ازساختار مواد خواندنی در راستای تقویت درک خویش کمک بگیرند،مهارت های شناختی خویش را کشف کنند و مهارتهای فراشناختی مؤثری چون خلاصه کردن و سؤال از خویشتن را به دست آورند.
معمولاً توانایی هایی فراشناختی به تدریج و در نتیجه سالها تمرین به دست می آید (بیکر و براون،1985).در عین حال،گاتالا(گاتالا،1985) و همکاران او به این نتیجه رسیدند که دانش آموزان سال دوم می توانند به راحتی نحوه به کار گیری مهارت های فراشناختی را فرا گیرند.استیونز(استیونز،1988)،اخیراً در آموزش مهارت های فراشناختی به دانش آموزان کلاسهای ششم تا یازدهم که آموزش جبرانی می دیدند موفقیت هایی کسب کرده است.همچنین کراس و پاریس (کراس و پاریس،1988) به این نتیجه رسیدند که مواد درسی تدوین شده برای مهارت های فراشناختی،به دانش آموزان سالهای وم و پنجم کمک مؤثری کرده است تا در خواندن متون موفقتر باشند.آشکار است که دانش آموزان تقریباً در هر سنی که باشند می توانند از آموزش مهارت های فراشناختی سود ببرند.معلمان نه تنها باید به توانایی دانش آموزان در فکر کردن توجه کنند،بلکه باید توانایی دانش آموزان در تفکر درباره فکر خویش نیز مدنظر معلمان باشد.
7.با ثبات ترین انگیزش برای یادگیری،انگیزش درونی است.مدتها قبل برونر(برونر، 1956) و همکاران او ارزش انگیزشی کنجکاوی،علاقه و احساس کشف دانش آموز را درک کرده بودند:«توجه ما به چیزی جلب می شود که غیر واضح،ناتمام و غیر مشخص است.ما توجه خود را همچنان بدان معطوف می داریم تا موضوع مزبور واضح،کامل و مشخص شود.آنچه ارضا کننده است روشن شدن مسئله و یا صرفاً طلب توضیح است»(ص 114).
از دیدگاه روان شناسی شناختی،کودکان خود مسئول رشد شناخت خویش هستند. آنها از طریق برقراری ارتباط متقابل با دنیای اطراف خود مطالب مختلف را یاد می گیرند.زمانی که تجربه دانش فعلی آنها را تأیید کند ساختار ذهنی ایشان ثبات بیشتری می یابد.اگر یافته های جدید ایشان با آگاهی های فعلیشان سازگار نباشد،نهایتاً آگاهی های آنها

دیدگاهتان را بنویسید