خرید و دانلود پایان نامه هماهنگی حرکتی

دولتی، 1381).
2-1-9-7-هینز کو‏هات (1981-1913)

براساس گفته کو‏هات (1971، 1977، 1984)، خود (که با عنوان یک فرایند یا مجموعه ‏در نظر گرفته می‏‏‏‏شود که تجربه ذهنی را سازماندهی می‏کند) ماهیت اصلی وجود روان‏شناسی خود را تشکیل می‏دهد و شامل حس‏‏ها، احساسات، افکار و نگرش‏‏های فرد نسبت به خودش و دنیای پیرامونش می‏‏‏‏شود. در حالیکه فروید ضمیر فرد را به عنوان قسمتی از وجود افراد در نظر می‏‏‏‏گیرد (تا حدی همانند دیدگاه ویلیام جونز در مورد “من”) اما کو‏هات مفهوم فرد را به عنوان محور اصلی شخصیت (ایگل، 1984) در ارتباط با نظریه جیمز در مورد “من” در نظر می‏‏‏‏گیرد. به عبارت دیگر کو‏هات فرد را به عنوان یک نیروی روان‏شناسی در نظر می‏‏‏‏گرفت که به توصیف پیشرفت شخصیت بالغ و سالم و همچنین شکل‏گیری بیماری‏‏‏های شخصیتی می‏‏‏‏پردازد. کو‏هات (1966 و b1978) به ارائه یک خط پیشبردی سالم عشق و علاقه به خود پرداخت که به سمت ایجاد ساختار منسجم فردی، ایجاد حس هویت، ارزش، معنا و عملکرد اجرایی حرکت می‏کند و به‏ ترویج ایجاد شخصیت واقعی افراد می‏‏‏‏پردازد (بانای و همکاران و 2005).
2-1-9-8-دیوید پ. آزوبل (2008-1918)
به نظر آزوبل ترتیب مراحل رسیدن از خود به شخصیت را می‏‏‏توان در شکل زیر مشاهده کرد. شکل زیر طرح است وی در سال 1952 ارائه نمود (آزوبل، 1952):

شکل2- 1-”رشد خود” و شخصیت از دیدگاه آزوبل
2-1-9-9-بوبان چاندرا ماهاپاترا (معاصر)
از دید ماهاپاترا (2005) خود چیزی در درون ما، ملغمه‏ای از دانش، ارزش‏‏ها و نگرش‏ها. ما درک از خودمان را در دوره‏‏های متفاوتی رشد می‏‏‏دهیم. این درک می‏تواند مثبت باشد زمانی که لیاقت و توانایی خود را خوب ارزیابی می‏‏‏کنیم و می‏تواند منفی باشد زمانی که خودمان را دوست نداریم و خود را نالایق می‏‏‏دانیم.
2-1-10-مقایسه زیرساخت‏‏‏های خود به عنوان موضوع و خود به عنوان کارگزار یا عامل
تمایز بین خود به عنوان موضوع و خود به عنوان عامل یا کارگزار در سرتاسر ادبیات روان‏شناسی خود مضمونی پایدار و مستمر است (روبینز و همکاران، 1999، به نقل از کار ، 2004، ترجمه پاشاشریفی و نجفی‏زند، 1385).
خود به عنوان موضوع شالوده سازه‏‏هایی از روان‏شناسی اجتماعی، شناختی، رفتاری و روان‏شناسی داستانی مانند خودپنداره، خودانگاره‏ها، خود به عنوان مجموعه مهارت‏‏های آموخته شده، خود به عنوان داستان، خود به عنوان مفهومی ساختار یافته در زبان و خود به عنوان یک پدیده ساختار یافته اجتماعی یا رقم خورده فرهنگی به شمار می‏‏رود. خود با مضمون کارگزار، هسته اصلی نظر‏یه در سنت تحولی است که شالوده زیست‏شناسی خود را به عنوان کارگزار هشیار با توان ادراک کردن، آموختن، ارتباط برقرار کردن و سازگار شدن با محیط نمایان می‏‏سازد. خود با مضمون کارگزار، شالوده برداشت‏‏های روان تحلیلی از خود را تشکیل می‏دهد که برای دستیابی به آرمانهای متعارض مانند خودحفاظتی پرخاشگرانه، خودباروری جنسی و همیاری اجتماعی برانگیخته می‏‏شود. در مقابل، مفهوم خود آرمانی یا خود‏‏های احتمالی به عنوان هدف‏‏هایی که می‏‏توان آنها را دنبال کرد در مفهوم خود به عنوان موضوع به جای کارگزار به شمار می‏‏رود (کار، 2004، ترجمه پاشاشریفی و نجفی‏زند، 1385).
روبینز و همکاران (1999) زیر ساخت‏‏های خود به عنوان موضوع و عامل را به صورت جدولی تشریح کردند (کار، 2004، ترجمه پاشاشریفی و نجفی‏زند، 1385):
جدول2- 1 -ساخت های خود به عنوان موضوع و عامل
خود به عنوان کارگزار یا عامل خود به عنوان موضوع
خودآگاهی ارائه خود
خود به عنوان “من” خود به عنوان “من”
خود به عنوان هشیاری خودپنداره
خود به عنوان مجموعه خودانگاره ‏‏‏‏ها
حالت‏‏های هشیاری خود به عنوان ادراک کننده خود به عنوان موضوع ادراک
خود به عنوان ارگانیسم خود به عنوان مفهوم ساختار یافته
زیست شناختی که با محیط سازگار می‏‏شود اجتماعی در یک اجتماع و فرهنگ
خود به عنوان ارگانیسمی با توان یادگیری خود به عنوان خزانه مهارت‏‏های آموخته شده
خود به عنوان سخن‏گو خود ساختار یافته در زبان
تجربه ذهنی خود داستانی و حافظه خود شرح حالی
خود به عنوان ارگانیسمی که برای نیل به آرمآنهای متعارض برانگیخته می‏‏شود خود آرمانی و خود‏‏های احتمالی به عنوان آرمآنهایی که باید آنها را دنبال کرد
خود تنظیمی باور‏‏های خود ارزیابی
خود به عنوان استفاده کننده از راهبرد‏‏های کنار آمدن و سازوکار‏‏های دفاعی عزت نفس و خودکارآمدی
2-1-11-ارتباط‏های همسو و غیرهمسو مفهوم “خود” با “من”
با بررسی سیر روان‏تحلیل‏گری چنین به نظر می‏‏‏‏رسد که علی‏رغم تفاوت این دو مفهوم، گاهی اوقات یک نوع یگانگی بین دو مفهوم “خود” و “من” پدید آمده است و “روان‏شناسی خود” و “روان‏شناسی من” یک مسیر مطالعاتی و پژوهشی را پیمود‏ه‏اند. آلپورت برای جلوگیری از بروز ابهاماتی که در مورد کاربرد این دو واژه وجود دارد پیشنهاد نموده است که افعالی که در مورد “من” و “خود” بکار گرفته می‏‏‏‏شوند به عنوان کنش‏های اختصاصی شخصیت خوانده شوند. از نظر او‏ این دو واژه باید به صورت صفت برای نشان دادن کنش‏های اختصاصی شخصیت مورد استفاده قرار گیرند (ایرانفر، 1381).
نظر دیگری که در‏ این زمینه وجود دارد نظر‏‏ ‏هارتمن است، او معتقد است “خود” از “من” متمایز بوده و یکی از تظاهرات من محسوب می‏‏‏‏شود (منصور و دادستان، 1376).
اولین دیدگاهی که به طور منظم و مشخص‏ این دو مفهوم را از هم جدا کرده است، دیدگاه یونگ (1921) است. تعریف اولیه یونگ از “خود” از مطالعات تجربی او بر روی ناهشیاری آمده است؛ اما در واقع‏ این مفهوم وامدار فلسفه هندو و مشابه با مفهومی‏ ‏همسان در دیدگاه ویلیام جیمز است. یونگ معتقد است که در نیمه دوم زندگی، من و خود در تقابل با یکدیگر قرار می‏‏‏‏گیرند و یک مفهوم کلی که “من” خطاب می‏‏‏‏شود را پدید می‏‏‏‏آورند، به این مفهوم که یگانگی “من” با “خود” پدید می‏‏‏‏آید (هندرسون ، 1975).
2-1-12-تفاوت‏‏‏های “روان‏شناسی خود” با “روان‏شناسی من”
با توجه با تاکید زیادی که فروید بر مفهوم نهاد و نقش تعیین کننده آن داشت، گاهی اوقات برای نشان دادن تمایز بین رویکرد او با سایر رویکرد‏‏‏های روان‏کاوی، از نام “روان‏شناسی نهاد” استفاده می‏‏‏‏شود. “روان‏شناسی نهاد” با “روان‏شناسی خود” تفاوت‏‏هایی دارد که بررسی این تفاوت‏‏‏ها نشان می‏دهد که اولاً: چرا از دل رویکرد روان‏کاوی، رویکرد جدیدی به نام “روان‏شناسی خود” پدید آمد و ثانیاً: چه نقاط ضعفی در رویکرد روان‏شناسی نهاد وجود دارد. عمده تمایز این دو رویکرد را می‏‏‏‏توان به شرح زیر بیان نمود:
1-روان‏شناسی نهاد معتقد است که “خود” تمام انرژی خویش را از نهاد کسب می‏کند، اما روان‏شناسی خود معتقد است که “خود” دارای فرایند‏‏هایی مثل حافظه، ادراک و هماهنگی حرکتی است که فطری هستند و انرژی مجزا از نهاد دارند (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).
2-”روان‏شناسان نهاد” تمرکز زیادی بر مراحل اولیه رشد دارند اما “روان‏شناسان خود” به مراحل بعدی رشد هم توجه دارند و معتقدند که به هیچ وجه تمام مشکلات به تکرار تعارض‏‏‏‏های دوران کودکی تنزل نمی‏‏یابد و مسایل هویت، صمیمیت و انسجام خود برای “روان‏کاوان خود” اهمیت ویژ‏‏ه‏ای دارند. این دیدگاه “روان‏شناسان خود” بر سیر روان‏درمانی آنها نیز تاثیر گذاشته است، در واقع قسمت عمده‏ درمان بر ‏این گونه مسایل جاری ‏درمان‏جویان تمرکز دارد. ‏درمان فقط در صورتی به گذشته باز می‏‏‏‏گردد که احساس شود تعارض‏‏‏‏های حل نشده کودکی مانع از سازگاری فعلی فرد بر زندگی می‏‏‏‏شوند و از این رو تحلیل دوران کودکی صورت می‏‏‏‏پذیرد (فیست و فیست، 2005، ترجمه سید محمدی، 1388).
3-روان‏شناسی نهاد معتقد است که در تعارض‏‏‏‏های جاری بین غرایز و مقررات جامعه، “خود” برای یافتن تعادل امن و ارضاء کننده، فقط وظیفه دفاعی دارد، اما روان‏شناسان خود معتقدند که “خود” جایگاهی فارغ از تعارض دارد و سازگاری فرد با واقعیت و تسلط یافتن بر آن انگیزش اصلی رشد شخصیت است. روان‏شناسان خود یقیناً انکار نمی‏کنند که در تعارض‏‏‏‏های ناشی از تلاش‏‏‏‏های تکانه‏‏‏ها، برای ارضاء فوری، تاثیرات مهمی‏‏ بر رشد شخصیت دارند، آنها فرض می‏کنند که تلاش مجزا برای سازگاری و تسلط نیز با اهمیت است (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).
4-”روان‏شناسان” خود معتقدند که گرچه یکی از وظایف اولیه خود پرورش کنترل تکانه است. اما به هیچ وجه تنها تکلیف آن نیست. افراد در برقراری رابطه با واقعیت برای ثمربخش بودن نیز تلاش می‏کنند. پیدایی اثربخشی و شایستگی مستلزم آن است که غیر از مکانیزم‌‏‏‏های دفاعی خود، فرایند‏‏‏های دیگر‌ان نیز پرورش یابند. برای مثال، یادگیری هماهنگی حرکتی–دیداری، تشخیص رنگ‌‏‏‏ها و مهارت‌‏‏‏های زبان تکالیفی هستند که افراد مستقل از تمایل به ارضا کردن تکانه‌‏‏‏های جنسی و پرخاشگری برانگیخته می‏‏‏‌شوند که بر آنها تسلط یابند (لوینگر، 1976، به نقل از فیست و فیست، 2005، ترجمه سید محمدی، 1388).

بنابراین “خود” با انرژی‌‏‏‏های ویژ‏‏ه‏اش، نیروی مهمی‏‏در رشد شخصیت سازگار و شایسته محسوب می‏‏‏‌شود. ناتوانی در پروراندن فرایند‏‏‏های خود مانند قضاوت و استدلال اخلاقی، می‏تواند همانند تثبیت‌‏‏‏های اولیه جنسی یا پرخاشگری به آسیب‏روانی منجر شود. کسی که “رشد خود” نابسند‏‏‏ه‏ای دارد، برای سازگار شدن با واقعیت فاقد ‌آمادگی کافی است. وقتی که فرض شود خود انرژی و نیروی رشد ویژ‏‏ه‏ای دارد، پس معلوم می‏‏‏‌شود که در مراحل رسش، غیر از حل تعارض‌‏‏‏های جنسی و پرخاشگری، مسایل دیگری هم دخالت دارند. بنابراین، مراحل روانی–جنسی فروید برای توجیه تمام جنبه‌‏‏‏های شخصیت و ‌آسیب‏روانی کافی نیستند. رشد قلمرو فارغ از تعارض خود طی سه مرحله اول زندگی به ‏اندازه دفاع کردن علیه تعارض‌‏‏‏های اجتناب ناپذیر تکانه‌‏‏‏های د‏‏هانی، مقعدی و آلتی اهمیت دارد. علاوه بر ‏این، تلاش‌‏‏‏های خود برای سازگاری، شایستگی و تسلط بعد از پنج سال اول زندگی ادامه می‏‏‏‌یابد. در نتیجه مراحل بعدی زندگی نیز همانند مراحل اولیه آن برای رشد شخصیت و آسیب‏روانی اهمیت دارند (شارف، 2000، ترجمه فیروزبخت، 1387).
2-1-13-بررسی پایه روان‏شناسی-عصبی خود
در علوم اعصاب شناختی-عاطفی با فراتحلیل بیماران دچار توهم دریافتند که نواحی فرونتال داخلی در پردازش خود نقش مهمی ایفا می‏کنند، در حالی که قسمت تحتانی قشر آهیانه و اینسولا نقش حیاتی در تشخیص خود از دیگران دارند. شکل زیر با توجه به نظریه ذهن می‏‏باشد:

شکل2- 2-نواحی فرونتال داخلی و قسمت تحتانی قشر آهیانه و اینسولا

شکل2- 3-لوب آهیانه، قشر پیشانی، قشر قدامی و خلفی
شاید سطح اولیه خود شامل توابع پردازش حسی یکپارچه ناشی از لوب آهیانه باشد در حالی که پردازش خود شامل درگیری پیچیده‏ای از تعامل قشر پیشانی و آهیانه است. در حالی که به نظر می‏رسد توسعه مفهوم خود توسط نیمکره راست صورت می‏گیرد، اما ممکن است نیمکره چپ نقش مهمی در ایجاد داستان در مورد خود داشته باشد. مطالعه fMRI نشان دهنده فعال شدن قشر قدامی و خلفی، هنگام فرایند ارجاع به خود می‏باشد.

شکل2- 4-توسعه مفهوم خود توسط نیمکره راست
پیشرفت علم شیمی-عصبیِ عملکرد، احساسات، شخصیت و پدیده‏های دیگری نشان داد که این عناصر در ساختن عملکرد خود دخیل هستند. همچنین در طول دارو درمانی برای اختلال‏های روان‏پزشکی، تغییرات گوناگونی در “خود” به وجود آمد که راهی را برای توجیه پایه ملکولی خودآگاهی، ارائه خود و هویت خود هموار ساخت (استین ، 2007).
2-2-بخش دوم – مشاور و مشاوره
2-2-1-مقدمه
در این بخش به توصیف فرایند مشاوره و خصوصیات مشاور چه در حالت معمول و چه در حالتی که مشاور اصطلاحاً کارآمدی را تجربه می‏‏کند، پرداخته خواهد شد.
2-2-2-تعریف مشاوره
مشاوره فعالیتی تخصصی، یاورانه، حضوری، هدف‏دار و عاطفی-ذهنی بین مراجع و مشاور است که در آن مراجع در یک جو مملو از تفاهم و همدلی، آزادانه و صادقانه به طرح مشکلش با مشاور می پردازد و پس از تجزیه و تحلیل مشکل و خودشناسی بهتر و عمیق‏تر، با کمک او تصمیم مناسبی می‏گیرد و در نهایت به حل مشکل کنشی توفیق می‏یابد (شفیع‏آبادی، 1385).
2-2-3-خصوصیات و ویژگی‌‏‏های مشاور
بحث درباره مشاور به عنوان یک شخص درمانی موضوع دیگری را در برنامه تربیت مشاور طرح می‏کند، مبنی بر اینکه: آیا اشخاصی که می‏خواهند مشاور شوند پیش از آنکه آنها تخصص پیدا کنند باید تحت مشاوره قرار گیرند؟ به نظر کوری (1991) “ مشاوران باید مدتی تجربه مراجع بودن را داشته باشند. زیرا چنین خودکاوی می‏تواند سطح خودآگاهی آنها را افزایش دهد. این تجربه می‏تواند قبل از آموزش، در طول آن، یا هر دو، حاصل شود. “ کوری قویاً بعضی اشکال کاوش شخصی را به عنوان یک پیش نیاز برای مشاوره دیگران مورد تایید قرار می‏دهد. یک چنین مشاور‏ه‏ای نباید به خودی خود به منزله یک غایت در نظر گرفته شود، بلکه باید شرایطی را فراهم کند که شانس بیشتری در اثرگذاری مثبت بر مراجعان داشته باشد. خود‏شناسی مشاور باعث می‏شود که او نیاز‏ها و مکانیزم‏‏های دفاعی خود و چگونگی اثر آنها را بر کار مشاوره شناخته و درک نماید. این خودشناسی به شناخت و درک نارسایی‏‏ها و کمبود‏های خود مشاور نیز منجر می‏گردد. مشاوری که در پرداخت به خویش و خودشناسی به صداقت و خلوص نیت دست یابد می‏تواند در زندگی حرف‏های خود از احساس رشد شخصی برخوردار شود. چنین مشاوری در برقراری رابطه با دیگران و در بیان، ثابت و منطقی خواهد بود (خاکپور، 1374).
از دیگر عامل‏های موثر درموفقیت درمان‏گر و روان‏شناس، داشتن اطلاعات و معلومات بنیادی از رفتار آدمی‏ و نیز تعیین‌کننده‌‏‏های “روانی”، “اجتماعی” و “جسمی‏” رفتار است. شاید یکی از جامع‌ترین توصیف‌‏‏ها درباره مشاوره خوب را بتوان در مطالعه‏ای که توسط دو نفر محقق به نام‏‏های کازنیکو و نیت (1962) انجام گرفته است یافت. نتایج حاصل از این بررسی نشان داد که مشاوران خوب: جدی و با حوصله هستند، آرام سخن می‏‏‏‌گویند، نسبت به امنیت علاقه‌مند هستند ولی نسبت به کسب ثروت، نیازی احساس نمی‏کنند، دوست ندارند زیرک و ناقلا باشند، احساس می‏کنند مددجو حق دارد با آنها متفاوت باشد و نسبت به سخت‌گیری ارزشی قایل نیستند. سال‏‏ها قبل محققی به نام فارسون (1954) چنین نتیجه گرفت که خصوصیات مشاور خوب شامل رقت قلب داشتن و مهربان بودن، شفقت، ملایمت، توانایی درک و دریافت و منفعل بودن است (اسکاتر ، اُلیور و پرتر ، 2004).
مهارت‏های اصلی برای روان‏درمان‏گر بودن عبارتند از: تسلط دانش فنی، مهارت‏های مفهومی و مهارت‏های بالینی. دستیابی به دانش فنی می‏تواند ساده باشد اما بررسی مهارت‏های بالینی کار ساده‏ای نیست اما همین امر مهم‏ترین نقش را در تاثیر درمانی دارد (لامبرت و برگاین ، 1983؛ ساکینوفسکی ، 1979؛ استراپ ، 1978؛ تراکس و کارخوف ، 1967؛ یورکوهات ، اسمیت و لنکستر ، 2000؛ ولر و مانهارت-بارت ، 1994؛ یاگر ، 1989 به نقل از اسکاتر، اُلیور و پرتر، 2004).
در این میان به نظر می‏رسد عامل اصلی موثر بر نتیجه درمان مهارت‏های بالینی و روابط موثر درمانی می‏باشد. همچنین مهارت‏های فردی و شخصی درمان‏گر نقش اساسی در روند درمان دارد (باربر و همکاران، 2000؛ لامبرت و بارلی ، 2001؛ وامپولد ، 2001).

 

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد روانشناسی : ضرایب رگرسیونی

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

پترسن و برای (1980) با پژوهشی در زمینه قابلیت‏های حرفه‏ای روان‏شناسان، تعریف تجربی و استقرایی ارائه دادند. این قابلیت‏‏ها عبارت بودند از مسولیت حرفه‏ای داشتن (صداقت، وجدان، مثبت‏اندیشی)، خون‏گرمی (شوخ طبعی، شفقت)، هوش (آداب سخنوری، خلاقیت، روشنفکر بودن) و تجربه (اعتماد به نفس، مهارت‏های فنی، خود-کارآمدی). همچنین آنها دریافتند که صفاتی مانند عدم آگاهی، عملکرد تدافعی داشتن، انگیزه ضعیف، اضطراب، بی‏مسولیتی، اختلال روانی، بی‏عاطفه بودن می‏تواند در روند درمان اختلال ایجاد کند.
در زمینه تاثیر

دیدگاهتان را بنویسید