درمان هیجان محور چیه؟

درمان هیجان محور

درمان هیجان محور (EFT)[1] یه جور درمان تجربی و آدم گرایانهه که از نظریه دلبستگی، علم اعصاب هیجانی، ومفاهیم هوش هیجانی سر میگیره (گرین برگ[2]، 2002). درمان هیجان محور یه جور درمان بر اساس دلایل به حساب می رودکه از دید تجربی مورد تائید قرار گرفته. در این درمان، هم مثل توصیفی که گاتمن از استفاده موثر از هیجانا در تربیت فرزندارائه داده، دکتر می تونه به عنوان مربی هیجان هم بکنه که بیماران رو کمک می ده تا در پردازش پاسخای هیجانی خود، مفیدتر و بهتر عمل کنن.

در این روش، رابطه بین روان دکتر و مریض، خود به عنوان یه جور  کارکرد تنظیم هیجان محسوب می شه که از راههای فرایندهای دلبستگی عمل می کنه (گرین برگ، 2007).

 

2-2-10- اصلاح راهبردهای تنظیم هیجان از روش مدل گراس

گراس (2002) طبق مدل کیفیت تولید و هیجان، مدل مراحل تنظیم هیجان رو نشون داد. مدل ابتدایی شامل پنج مرحله (شروع، موقعیت، توجه، ارزیاب و جواب) است. به باور گراس هر مرحله از مراحل تولید هیجان، یک هدف تنظیمی بالقوه داره و مهارتای تنظیم کننده هیجان می تونن درنقاط جور واجور این مراحل اعمال شن (گراس وتامپسون، 2007). گراس طبق مدل ابتدایی، مدل مراحل تنظیم هیجان رو طراحی کرد و پنج نقطه از مراحل تولید هیجان رو مشخص کرد که هر نقطه، محل اعمال یک خونواده از فرایندهای تنظیم هیجانه (شکل2-1). در شروع یک هیجان یا  انتخاب موقعیت عواملی هست که فرد رو در موقعیت تحریک هیجانی قرار می ده و یا اون رو از آن موقعیت دور می کنه (دوری). در مرحله دوم (موقعیت) از روش اصلاح موقعیت می تونه در مراحل تولیدهیجان تغییراتی درست کرد. در این مرحله، یکی از راهبردهای تنظیم کننده هیجان، خود اظهاریه. در مرحله سوم (توجه) یکی از راه های ایجاد تغییر و تنظیم هیجان، تغییر جهت و یا گسترش توجهه. سه روش گسترش توجه شامل حواس پرتی، دقیق شدن ونشخوار فکریه (گراس وتامپسو، 2007). از بین این فنون، حواس پرتی یکی از فنون فرا شناختی تنظیم کننده هیجان هستش (ولز[3]، 2004). فرد با تمرکز، توجه خود رو کامل روی موقعیت یا جنبه خاصی از آن زیاد می کنه و نشخوار فکری شامل تمرکز توجه روی احساسات و نتیجه های اینه. در چهارمین مرحله از مراحل تولید هیجان (آزمایش)، ایجاد تغییرات شناختی، وظیفه تنظیم بخشی در این مرحله س و یکی از راهبردهای اون، باز آزمایش شناختی[4] است (گراس و تامپسون، 2007). آخرین مرحله از تولید هیجان، مرحله پاسخدهیه و کاهش جواب آخرین بخش از مراحل تنظیم کننده هیجان راتشکیل میده.

در مدل کیفیت هیجان (2-1) پنج نقطه از مراحل تنظیم هیجان وجوددارد که پنج خونواده از فرایندهای تنظیم هیجان رو معرفی میکنن: انتخاب موقعیت[1]، اصلاح موقعیت،[2] گسترش توجه،[3] تغییر شناختی[4]و کاهش جواب[5].

این پنج خونواده به وسیله نقاط جور واجور مراحل تولید هیجان از یکدیگر جدا شده ان. این خونواده ها به معنی مجموعه هایی از فرایندها هستن. به چار خونواده اول از تنظیم هیجان پیشایند محور میگن چون که اونا قبل اینکه ارزیابیا باعث تحریک و بالاترین درجه گرفتن تمایلات پاسخدهی شن، رخ می هند. در مقابل این چار خانوده، تنظیم هیجان جواب محور قرار داره که مربوط به آخرین مرحله تنظیم هیجانه. این دسته از راهبردها بعد ازاینکه پاسخا تولید شدن اتفاق می افته (گراس و موناز، 1995). پس، مدل مراحل تنظیم هیجان گراس شامل پنج مرحله بوده وهر مرحله شامل یه سری راهبردهای موافق و یه سری راهبردهای ناسازگاره به ویژه افرد دچار مشکلات هیجانی بیشتر از راهبردهای مخالف استفاده می کنن (مثل نشخوار فکری، نگرانی، دوری،و …).

لازمه دخالت در مشکلات هیجانی اصلاح یا حذف راهبردهای مخالف وآموزش راهبردهای سازگارانهه. مراحل اصلاح راهبردهای تنظیم هیجان از روش مدل گراس عبارتند از :

 

2-2-10-1- مرحله اول: انتخاب موقعیت

اولین مرحله از مراحل تنظیم هیجان گراس، انتخاب موقعیته. انتخاب موقعیت مرحله ساده تنظیم هیجانه. این نوع تنظیم هیجان شامل در پیش گرفتن اعمالیه که موجب می شن با موقعیتی که توقع داریم باعث تحریک هیجانای مطلوب یا بد شه  کمتر یا بیشتر مواجه شیم. لازمه انتخاب موقعیت فهم ویژگیای مربوط به موقعیت و پاسخای هیجانی موردانتظار نسبت به این ویژگی هاس. البته رسیدن به اینجور درکی اصلا سخته. چون که وقتی که فرد واسه درک تجارب هیجانی اش به وقایع یه سال گذشته فکر می کنه شکاف بین این تجربه وخاطره حاصل از آن موجب می شه که درک اون موقعیت درست انجام نشه. به ویژه وقتی که زمانی زیاد از آن اتفاق گذشته باشه، بعضی از وقایع بزرگ تر از حد به نظر می رسن، که به اون سو گیری نگاه به گذشته وآینده می گن (گراس و تامپسون، 2007).

مانع دیگر واسه انتخاب موقعیت به شکل موثر محاسبه سود و زیان منافع کوتاه مدت تنظیم هیجان در مقابل منافع دراز مدت اینه. مثلا یک فرد خجالتی که از موقعیتای اجتماعی دوری می کنه در کوتاه مدت احساس بهتری داره ولی ممکنه این دوری کردن در دراز مدت باعث تنهایی اجتماعی اون شه. به دلیل پیچیدگی محاسبه سود و زیان در بیشتر مواقع، لازمه انتخاب موقعیت دسترسی به نظر بعضی وقتا بقیه (والدین، پزشکان یا…) هستش (گراس و تامپسون، 2007).

 

2-2-10-2- مرحله دوم: اصلاح موقعیت

دومین مرحله از مراحل تنظیم هیجان گراس، اصلاح موقعیته. در این زمنیه گراس و تامپسون (2007) می نویسند: موقعیتایی که به طور بالقوه بر انگیزاننده هیجان هستن از روی اجبار منتهی به پاسخای هیجانی نمی شن و فرد می تونه موقعیت رو عوض کنه. تلاشای  مربوط به اصلاح موقعیت یکی از قوی ترین اشکال تنظیم هیجان هستن مثلا موقع یک گفتگوی سیاسی، اصلاح موقعیت می تونه مخفی کردن بعضی حقایق یا می تونه ترتیب دادن یکی مهمانی چای باشه.

موقعیتای تحریک کننده هیجانی میتونن خارجی و یا داخلی باشن. اصلاح موقعیت به انجام اصلاحات در موقعیتهای خارجی مربوط می شه. نکته دیگر، بیان هیجانی و نقش اون در تعبیر موقعیته. بیان هیجانی نتیجه های اجتماعی مهمی در بر داره و می تونه به طور زیادی تعاملات  بعدی رو عوض کنه (کلنتر[6]، و کرینگ، 1998، به نقل از گراس و تامپسون، 2007). اگه در یک بحث خشم آلود یکی از افراد یهویی غمگین شه این اتفاق می تونه خط سیر یک  چرخه خشم بین این دو رو عوض کنه طوری که طرف مقابل عقب نشینی کرده وشروع به حمات از همسرش می کنه (گراس و تامپسون، 2007). هم اینکه ساپورت  و دخالت و حضور فرد دیگر در اصلاح موقعیت می تونه به درد بخور واقع شه این فرد می تونه یکی از والدین، همسر، دوست ویا دکتر باشه (گراس و تامپسون، 2007). یکی از گزینه های مربوط به اثر بیان هیجان در نظر بخشیدن، تاثیر پاسخای هیجانی والدین به هیجانای کودکانشانه. پژوهشای زیادی بر این دلالت دارن که وقتی والدین به شکل ساپورت کننده به بیانات هیجانی بچه هاشون جواب میدن این کودکان در مواقع نیاز به طور سازگارانه تری با هیجانای خود برخورد می کنن و در دراز مدت تواناییای نظم بخشی هیجانی مثبت تری به و این نکته ایه که نشون میده جو هیجانی خونواده چیجوری روی رشد تواناییای تنظیم هیجان در کودکان تاثیر میذاره. موضوع دیگر، یادآوری این نکتهه که بیان هیجانی می تونه پاسخای اجتماعی رو فراخواند و موقعیت رو به شکلی اصلاح کنه که باعث تنظیم هیجان شه (گراس وتامپسون، 2007).

مطلب مشابه :   شاخص‌های جوّ سالم سازمانی از دیدگاه روانشناختی

 

2-2-10-3- مرحله سوم: گسترش توجه

بعد از دو مرحله انتخاب واصلاح موقعیت، سومین مرحله تنظیم هیجان گراس گسترش توجه نام داره.

انتخاب واصلاح موقعیت، موقعیت تحریک کننده هیجان راتغییر میده. هم اینکه شاید بدون تغییر دادن واقعی محیط، هیجانای فرد تنظیم شن. موقعیتا جنبه های بسیاری دارن و گسترش  توجه به این اشاره داد که فرد به خاطر تاثیر گذاشتن روی هیجان هاش چیجوری توجه خود رو داخل موقعیت مورد نظر تغییر می ده (گراس و تامپسون، 2007).

گسترش توجه یکی از اولین فرایندهای تنظیم هیجانه که در مراحل رشد فرد، خودشو نشون میده (روتبارت، ضیائی، و اوبویل[7]، 1992) و از سنین بچگی تا بزرگسالی مورد استفاده قرا میگیره. به ویژه وقتی که امکان تغیر یا اصلاح موقعیت وجود نداره. گسترش توجه رو میشه به عنوان نوع داخلی انتخاب موقعیت به حساب آورد. دو روش توجهی اصلی در گسترش توجه حواس پرتی[8] و تمرکز[9] هستن (گراس وتامپسون، 2007).

حواس پرتی یعنی کم کردن از توجه به محرک  هیجانی داخلی و خارجی از روش دقیق شدن بر فعالیتا و افکاری که کمتر عاطفی هستن. مثلا مریض مضطربی که نگران از دست دادن عشق فرد محبوب خوده و هروقت محبوبش بیرون میره دچار اضطراب می شه، در این مواقع تلویزیون تماشا می کنه وبه این وسیله حواس خود رو از موضوع مربوط به محبوب پرت می کنه (کمیبل وبارلو، 2007). حواس پرتی، توجه فرد رو روی جنبه های دیگر موقعیت متمرکز می سازه یا توجه رو از کل موقعیت دور می کنه (روتبارت و شیز[10]، 2007). ممکنه حواس پرتی تغییر در تمرکز دونی رو هم شامل شه، مثل وقتی که فرد، افکار یا خطرات مخالف با وضعیت هیجانی بد رو فرا می خونه (واتز و دودس[11]، 2007). یا وقتی که یک هنرپیشه واسه ایجاد یک تجربه هیجانی، حادثه هیجانی خاصی رو به یاد میاره.

جلوگیری می تونه یکی از این راهبردهای مربوط به این مرحله به حساب آید. چون که لازمه تغییر دادن جهت توجه از فکر ناراحت کننده به طرف دیگر اهدافه. جلوگیری بیشتر به مخفی کردن احساسات ومنع بعضی ازتجارب هیجانی تعبیر شده و به معنی تلاش جهت کنترل تولیدات شناختی مثل خودگویی وتصاویرذهنیه (کمپبل و بارلو[12]، 2007).

یکی از راهبردهای مربوط به این مرحله تمرکزه که توجه رو به طرف ویژگیای  هیجانی موقعیت جهت می ده (واگنر و بارق، 1998). نگرانی و نشخوار فکری هم دو روش مربوط به تمرکز هستن (گراس و تامپسون، 2007). در هر دوی این فرایندها توجه فرد به جنبه های هیجانی موقعیت متمرکز می شه. نگرانی شکلی از شناخته که کلامی و متمرکز بر آینده بوده و دارای رنگ و بوی هیجانی منفیه (کمپبل و بارلو، 2007). وقتی که توجه همیشه به طرف احساسات فرد و نتیجه های اونا معطوف شه به اون نشخوار فکری می گن. نشخوار فکری بسیار مثل به نگرانیه فرقش اینه که بیشتر از اینکه به آینده معطوف باشه متمرکز بر گذشته و نتیجه های منفی الان اینه (کمپبل و بارلو، 2007). علاوه بر اون، همون طورکه بور کووک، رامبر و کینویون (1995) گفتن، وقتی که توجه روی تهدیدهای احتمالی آینده متمرکز شه ممکنه به افزایش پاسخای هیجانی منفی منجر شه (به نقل از گراس و تامپسو، 2007). پس گسترش توجه می تونه اشکال زیادی داشته باشه شامل انصراف جسمی از موقعیت (مانندپوشاندن چشما وگوشا)، تغییر جهت توجه یا حواس پرتی و… (گراس وتامپسون، 2007).

گراس و تامپسون (2007) فکر می کنند که میشه از سنین کودکی راهبردهای موثر گسترش توجه رو به افراد آموزش داد، کودکان و کودکان کم سن وسال نه فقط به طور  خودکار توجهشون رو از موقعیت و  حادثه آزار دهنده دور می کنن وبه موارد باحال تر معطوف میسازن، بلکه فرایندهای توجهی اونا می تونه به خاطر مدیریت هیجان هاشون به وسیله بقیه هدایت شه.

هرچقدر که کودکان از نقش تعیین کننده داخلی تجربه هیجانی خود، آگاه تر شن اعتماد اونا به نقش گسترش توجه در اداره هیجان هاشون زیاد می شه (میشل و آیداک[13] ، 2004). کودکان در دبستان میفهمن که چیجوری هر چقدر کمتر به موقعیتای تحریک کننده هیجان فکر می کنن، شدت هیجان هاشون کم کم کاهش پیدا میکنه (گراس و تامپسون، 2007).

بیشتر راهبردهای مشکل ساز تنظیم هیجان که افراد دچار مشکلات خلقی و هیجانی از آن استفاده می کنن همون تغییر دادن توجه به طرف یا به دور از منبع ایجاد هیجانه و جلوگیری یکی از این راهبردهاست. در جلوگیری، فرد واسه دور ساختن افکارش معمولا توجه خود رو از محتوای ذهن به طرف امور دیگر (مثل یک فکر خوب یانوعی رفتار جبرانی) تغییر مید هد. افراد دچار مشکلات خلقی و هیجانی از این روش واسه کنترل افکار ناخواسته استفاده میکنن (اهلرز، مایو و بریانت،[14] 2003). اما در این بیماران، جلوگیری نتوانستهه جلوی تولید افکار رو بگیره و باعث اتفاق بیشتر افکار ناخواسته می شه.

مطلب مشابه :  الگوهای دانشگاهی غرب

یکی دیگر از این راهبردهای توجیه تنظیم هیجان که به وسیله افراد دجار مشکلات خلقی و هیجانی زیاد استفاده می شه، حواس پرتیه. حواس پرتی هم ماننداستفاده از علامتای ایمنی بخش، در اولین مرحله منافعی در بر داره البته اگه از این روش در مواقع مناسب استفاده شه یافته های سازگارانه ای در بر داره. اما اتکای همیشگی به اون می تونه باعث دووم مشکلات خلقی وهیجانی شه (کمپبل و بارول، 2007).

 

2-2-10-4- مرحله چهارم، تغییر شناختی

چهارمین مرحله از مراحل تنظیم هیجان گراس، ایجاد تغییرات شناختیه. حتی بعد از اینکه موقعیتی انتخاب شد، تغییر داده شد و در بخش توجه فرد قرارگرفت، اصلا نمیشه گفت که جواب هیجانی نتیجه مسلم اینه. لازمه ایجاد هیجان، نفوذ به معنی اون موقعیت واسه فرد و آزمایش اون از توانایی اش در اداره موقعیته.  نظریهای مربوط به آزمایش، چندین مرحله شناختی رو واسه اینکه یک معنی به عامل فراخوانی هیجان تبدیل شه ذکر کردن و تغییر شناختی به چگونگی آزمایش ما از موقعیتی که در اون قرار داریم با هدف تغییر اهمیت هیجانی اون موقعیت از روش تغییر دادن چگونگی تفکرمون درباره موقعیت، یا توانایی مون جهت اداره چیزی که واسه گذر از آن موقعیت لازمه اشاره داره و یکی از کاربردای عادی تغییر شناختی در بخش اجتماعی یعنی: مقایسه شرایط موجود با پایین دست، یعنی کسائی که در شرایط بدتر از ما قرار دارن و پس کم کردن هیجان منفی (گراس وتامپسون، 2007).

به نظر می رسه کسائی که برانگیختی فیزیولوژیک خود رو واسه انجام بهتر امورمفید میدونن (درست مثل تلمبه زدن) بیش ازکسانی که این تحریک رو موجب ضعیف سازی خود و پس کارکرد بدترشان محسوب می کنن در اداره هیجان هاشون تواناتر هستن البته در مورد اینکه هر فرد چیجوری علائم جسمی تحریک هیجانی خود راتعبیر و تفسیر می کنه علم زیادی وجود نداره.

یکی از اشکال تغییر شناختی که توجه خاصی رو به خود اختصاص داده باز آزمایش شناختیه (گراس، 2002، اوکسنر و گراس، 2008، و گراس وتامپسو،2007). باز آزمایش به معنی تفکر کردن راجبه محرکا یا واقعیتهای خاص به شکل ایه که از شدت هیجان کم کرده می شه (کمپل و بارول، 2007). این نوع تغییر شناختی شامل تغییر دادن موقعیت به گونه ایه که بار هیجانی حاصل از آن عوض شه.

این قضیه نشون می ده که والدین، همسالان و دیگر مراقبین کودک چقدر در رشد دادن ارزیابیای مربوط به هیجان در کودک موثر هستن و در مورد اینکه کودک چیجوری موقعیتای در ارتباط باهیجان رو آزمایش کنه والدین به راههای زیر تاثیر می ذارن (گراس و تامپسو، 2007).

1-والدین در مورد این جور موقعیتها، اطلاعاتی واسه کودک جفت و جور میکنن (مثل اشاره به درس خوندن به عنوان یک فعالیت لذت بخش ونه خسته کننده).

2- اونا دلایل وموجبات هیجانایی رو که کودک تجربه می کنه، توضیح می کنن (مثل اینکه بابات کم حوصلهه، به دلیل اینکه خوب نخوابیدهه).

3- اونا قوانین احساسی یا الگوهای هیجانی رو واسه کودک فهرست می کنن (مثلا بچه های بزرگ وقتی که به مهمانی می رن با ادب هستن وسلام می کنن).

علاوه بر موارد فوق این والدین هستن که راهبردهای تنظیم هیجان راکه در بردارنده تغییرات شناختیه، به کودک آموزش می دن (مثل فکر کردن به اتفاقات خوشحال در رختخواب، قبل از خوابیدن) و از روش به کار بردن تفسیر دوباره موقعیت، مستقیما ایجاد تغییرات شناختی رو در اون تحریک می کنن (مثلا وقتی کسی زمین میخوره، ما به اونمی خندیم میتونی فکر کنی که اون چه حسی داره؟) (تامپسون، 1994). این تجربه های  کودکی کم کم رده ای عصبی رو شکل میدهدکه از روش اونا هم خودش و هم بخش اش رو همیشه تفسیر میکنن (گراس وتامپسن، 2007).

 

2-2-10-5- مرحله پنجم: کاهش جواب

آخرین مرحله از مراحل تنظیم هیجان گراس، کاهش پاسخه که در مقایسه با دیگر راهبردهای تنظیم هیجان، در مراحل تولید هیجان، اهمیت بیشتری داره. کاهش جواب به تاثیر گذاری روی سیستم پاسخدهی جسمی، تجربی و رفتاری به مستقیم ترین شکل ممکن اشاره داره البته تلاش واسه تنظیم پاسخای جسمی و تجربی کاریه که معمولا انجام می شه. حتی واسه هدف قرار دادن پاسخای فیزیولوژیک از داخل، آروم سازی عضلانی و رژیم غذایی خاص هم استفاده می شه. بعضی وقتا از روشای غیر سازگارانه، مانندسیگار، الکل وسو مصرف دارو هم واسه اصلاح تجربه های هیجانی استفاده میشه (گراس و تامسون، 2007).

یکی از اشکال عادی کاهش جواب، تنظیم کردن رفتار بیانیه (گراس ، ریجاردس[15]، جون، 2006). شاید فرد با یک آزمایش به این نتیجه برسه که احساسات واقعی اش رو از بقیه مخفی کنه بهتره. به نظر می رسه کم کردن از رفتار بیانی، اثرات پیچیده ای روی تجربه هیجانی داره و  حتی به جای کم کردن از هیجان منفی، تجربه هیجان مثبت راکاهش می ده و حتی ممکنه باعث افزایش فعالیت اعصاب سمپاتیک می شه. کلا به نظر می رسه زمانی افراد در تنظیم هیجان هاشون تواناتر هستن که بتونن روشایی واسه بیان اونا به طور سازگارانه و نه ناسازگارانه بیابند (تامپسون، 1994).

جلوگیری علاوه بر اینکه یکی از راهبردهای اصلاح موقعیته مثل راهبردهای کاهش جواب هیجانی هم هستش اما به نظر میرسه تاثیر مثبتی در اداره هیجانای منفی نداشته واثر مثبت در اداره هیجانای منفی نشون نداده و حتی نتیجه های نامطلوبی هم داشته (مثل سوء مصرف دارو). افراد دچار مشکلات خلقی و هیجانی فت و فراوون از داروهایی استفاده می کنن که بر تظاهرات جسمی هیجان تاثیر می ذارن (بیزاری[16] و همکاران، 2005).

[1] -situation selection

[2] -situation modification

[3] -attentional deployment

[4] – cognitive change

[5] -response modulation

[6] -keltner

[7] – Rothbart, Ziaie, o’boyle

[8] -Distraction

[9] -concentration

[10] -sheese

[11] – watts , doods

[12] .Campbell, Barlow

[13] – Mischel, Ayduk

[14] -Ehlers, Mayou, Brayant

[15] -Richards

[16] -Bizzarii

[1] -emotion-focused therapy

[2] -Greenbertg

[3] .wells

[4] -cognitive reappraisal