دین از دید نظریه پردازان ایرونی

– دین از دید نظریه پردازان ایرونی

2-16-1- نظر علامه طباطبایی به دین

علامه طباطبایی در اثر معروف خود شیعه در اسلام تعریفی اینطور از دین ارائه میده : « کلیه اعمالی که آدما در زندگی جمعی و شخصی در راه زندگی انجام میدن و طبق یک نظم و ارتباطه و تحت نظامیه که از آن سرپیچی نمی کنه، واقعا از یک نقطه مشخص سرچشمه میگیره و اون اینه که آدم میخواد یک زندگی سعادتمندانه داشته باشه که در اون می تونه کامروا بوده و نیازمندیهای خود رو در جهت باقی موندن وجود به طور کاملتری برطرف کردن کنه.

پس کل اعتقادات آدما در مورد وجود آدما و مقررات متناسب با این باور که در راه زندگی مورد عمل قرار میگیره، دین نامیده می شه و اگه انشعابی در دین بوجود آید، هر شعبه رو مذهب می گن » ( طباطبایی، 1362 : 203).

« از نظر ایشون، نیاز آدم به دین یه چیز لازمه و رابطه این دو ( دین و نیاز آدم ) رو اینجور مطرح می کنه : 1- آدم یکی از اجزای آفرینشه 2- دستگاه آفرینش واسه آدم، ساختمون مخصوصی تهیه کرده که ایجاد کننده اعمال ویه، 3- مقتضیات لوازم ایشون، زندگی اجتماعیه، 4- زندگی انسانی، حیاتیه جاودان که با مرگ قطع نمی شه، 5- آدم باید از راه و روشی در زندگی دنیوی پیروی کنه که هم خوشبختی این سرا رو جفت و جور کنه و هم خوشبختی اون سرای جاویدان رو، 6- راه و روشی که این هدف رو دنبال می کنه، دین نامیده می شه » (نصری، 1379 : 130).

« علامه از گروه دانشمندانیه که دین رو چیزی ذاتی می دونن. ایشون با در نظر گرفتن آیه 30 سوره رم، « پس روی رو به طرف دین یکتاپرستی قرار ده و حق گرای باش، همون فطرتی که خدا مردم رو بر اون آفریدهه، آفرینش خدا رو تغییر نیس اینه دین استوار، ولی بیشتر مردم نمی دونن، ذاتی بودن دین رو ثابت می کنه و باور داره که ذاتی بودن دین به معنی برابر بودن محتوای اون با نظام خلقته.

از نظر علامه، اهداف دین عبارتند از : خوشبختی آدم، اصلاح ذات، تعادل قوای آدم و هماهنگی بین دنیا و آخرت و ماده و معنا. هم اینکه ایشون، هدف اصلی دین رو در اصلاح زندگی اجتماعی می دونه و به دنبال اون خوشبختی فردی آدما رو مطرح می کنه، اما علامه دین رو چیزی فردی نمی دونه. بلکه اون دین رو در صحنه جامعه قبول می کنه و در توجیه نظر خود، آیاتی رو از قرآن میاره، مثل آیه 2 سوره آل عمران « ای مؤمنان صبر فردی و تحمل اجتماعی ورزیده و با همدیگه همکاری کنین و از خدا پیروی کنین تا رستگار شید»

از نظر علامه خوشبختی واقعی و کامل، جز در اجتما سالم تحقق قبول نمی کنه و از همین جاست که اسلام مبانی خود رو طبق جامعه بنا نهاده ( نصری، 1379)

2-16-2- دین از دیدگاه مطهری

تاریخ بشری کمتر جامعه ای رو سراغ داره که از دین و باورهای دینی احساس بی احتیاجی کرده باشه و این به اون باعث بوده که دین خیلی از نیازای روحی و اجتماعی آدما رو برآورده می کرده و به تعبیر جامعه شناسا دین دارای کارکرد مثبت واسه آدما بوده. شهید مطهری در این مورد میگه : « بشر هم از دید شخصی احتیاج به دین داره و هم از دید اجتماعی نیازمند دینه. همینقدر که ابدیت به فکر بشر میاد به جهان دیگر پیوند پیدا می کنه. این قدرت فکری و تصوری در اون احساسات و تمایلات ابدیت خواهی به وجود میاره. پیدایش اینطور خیالات وسیع و گسترده و پیدایش اینطور تمایلات و خواسته های بزرگ و پهناور در آدم با ساختمون بدنی و جسمی محدود و فانی شونده آدم اصلا جور در نمیاد. تنها چیزی که این احساس و این احتیاج رو به شکل کامل و مطمئن جفت و جور میکنه احساسات و عقاید مذهبی و پرستشه » پس میشه گفت دین یکی از نیازای داخلی و به تعبیر شهید مطهری نیازای ذاتی بشره. شهید مطهری بر اینه که کار دین و رسالت دین محور غرایز نیس، کاهش و اصلاح و رهبری و حکومت و تسلط بر اوناس: چون غرایز رو نمیشه و نباید نابود کرد، قهراً در اجتماعاتی که با نام خدا و دین و مذهب واسه نابودی غرایز قیام می کنن و خداپرستی رو با زندگی، مخالف معرفی می کنن خود این معانی و مفاهیم عالی شکست می خورن و ماتریالیسم و بقیه مکتبای ضد خدایی و ضد دینی رواج میگیره. لهذا بدون دودلی باید گفت که زاهد مآبان جاهل هر محیطی از عوامل مهم تمایل مردم به مادیگری هستن. روح و درونمایه اصلی پیروز آثار شهید مطهری فلسفهه و پس به بحث دین از نظر فلسفه نگاه میکنه و تعریف اون از دین هم تعریفی فلسفی  است چیزی که رو که اون به عنوان مکتب یا ایده سیاسی از آن یاد می کنه هم چیزی جز دین نیس. پس میشه گفت کل اندیشه های هماهنگ که با زندگی عملی یعنی با بایدها و نبایدهابستگی داشته باشه یک مکتب  هستش که طبق اندیشه های نظری قرار داره که اون اندیشه های نظری روح اون مکتب هستش و واسه این می گیم طبق اونا که می گفتیم هر ایده سیاسی طبق یک جهان بینیه و خود جهان بینی نظر درباره جهانه آنچنانکه هست و ایده سیاسی نظر درباره انسانه جوری که باید باشه و باید بشه پایه و مایه مکتب همون روحیه که همه رو به شکل یک دستگاه و یک مکتب درآوردهه و دیگر چیزها به معنی اعضاء و جوارح رئیسه و غیررئیسهه و حتی بعضی به معنی موهاییه که بر پیکر می رید یعنی اینقدر جنبه غیراصیل داره مثل لازم. غیرلازم و واجب و مستحب و تنها اندیشه ای می تونه روح مکتب رو تشکیل بده که از طرفی پایه جهان بینی اون مکتب باشه یعنی یه جور بینش و دید و آزمایش درباره هستی باشه و از طرف دیگر آرزو ساز باشه و این همون مطلبه که گفتیم ایده سیاسی هم باید پایه فلسفی داشته باشه و هم پایه یامانی. پس دین علی الاصول واسه عمله با اینکه پیشتوانه ای نظری داره اما باید دید که دین چقدر و در چه حدودی در زندگی آدمیان دخالت می کنه و به بعرات دیگر انتظار آدمیان از دین در چه مواردی باید باشه. شهید مطهری دین رو دارای کارکردهایی می دونه که مهمترین اونا عبارتند از :

مطلب مشابه :  فرضیه­ های مبنی برعلت بروز ناتوانی­های یادگیری

1.کارکرد تعیین رابطه آدما با هم : تنها دینه که می تونه حسن رابطه آدم با خود و حسن رابطه آدم با آدمای دیگر رو جفت و جور کنه هیچ چیزی قادر نیس و نمیشه که جای دین رو بگیره.

2.کارکرد تعیین معیارهای ارزشهای انسانی : ارزش مذهب اینه که ملاکها و معیارهای ارزشی رو در آدم زنده می کنه. مذهب نه فقط از راه بهشت و جهنم زور اخلاق رو مجبور می کنه بلکه در اعتقادات آدم چیزایی از انسانیت رو زنده می کنه و یعنی انسانیت آدم رو به شکل خاصی زنده می کنه که در تابش زنده کردن اون همه ارزشهای انسانی که امروز واقعاً و ً بی معنیه معنی منطقی و دقیق پیدا می کنه.

  1. دین ساپورت اخلاق و قانون : بخش اساسی در اجتماعات بشری اخلاقه و قانون. جامعه قانون و اخلاق میخواد و پیشتوانه قانون و اخلاق هم فقط و فقط دینه … تموم مقدساتی که جامعه بشر داره : عدالت، مساوات، آزادی، انسانیت همدردی، هر چی فکر شما برسه تا پای دین در بین نباشه حقیقت پیدا نمی کنه… انسانیت مساویه با یدن و ایمون و اگه دین و ایمون نباشه انسانیتش نیس. پس از کل سخنان مطهری در مورد کارکردهای دین میشه نتیجه گرفت که جز دین، هیچ عامل دیگری نیس که قسمت بزرگ تکامل آدمی در وجود انسانی خودشو جفت و جور کنه.

اما با همه این کارکردها و قوانینی که دین داره به چه دلیل فرد یا آدمایی و بعضی وقتا جامعه ای نسبت به دین حالت نفرت و انزجار پیدا کرده و از دین اعتراض می کنن. جواب استاد اینه که علاوه بر آلوده بودن محیط زندگی آدمی و هواپرستی که آدم رو از خدا دور می کنه چگونگی تبلیغ مبلغان دینی هم بعضی وقتا اثر برعکس باقی میذاره. یکی دیگر از موجبات اعراض و روگرداندن از دین جنگ و ستیزیه که بعضی از داعیان و مبلغان دینی بی خرد بین دین و بقیه غرایز ذاتی بشر ایجاد می کنن و دین رو به جای اینکه مصلح و کاهش کننده غرایز دیگر معرفی کنن اونو ضد و منافی و دشمن بقیه فطریات بشر معرفی می کنن. شهید مطهری هم اینکه هر گونه اختلاف و مخالفت بین علم و دین رو منتفی دونسته و بلکه دین رو محرک علم به طرف تحقیق معرفی می کنه.

مطلب مشابه :  مراکز درمانی تخصصی سوء مصرف مواد و الکل

شهید مطهری در این باره میگه : « واسه آدمی هیچی گران تر و مشئوم تر از جدایی دین و علم نیس این جدایی تعادل اجتماعی بشری رو نابود می کنه، هم دنیای قدیم، هم دنیای جدید، بعضی وقتا دچار بی تعادلی شده و تعادل خود رو از دست داده. زمانی مردم تمایل دینی خود رو جدا از علم جستجو می کردن این مریضی کلی دنیای قدیم بود همون طوری که مریضی کلی دنیای جدید اینه که بعضیا در جستجوی علم منهای دین هستن، بیشتر انحرافات و بدبختیایی که بشر امروز رو تهدید می کنه به دلیل اینست که علم رو جدا از ایمون میخواد، همای خوشبختی اون روز بر سر بشر سایه خواهد گسترد که ایشون عمیقاً پی ببره که به هر دو اصل مقدس نیازمنده، بدونه مرغیه که به دو بال نیاز داره، بالی از علم و بالی از ایمون ».

از این بیان بدست میاد که دین نه فقط منافی با علم نیس بلکه محرک اون به طرف تحقیق هم بوده، اما شهید مطهری اعلام می کنن که در بین مسلمین بعضیا دیندار و مقدس مآب به نام دین با حرکات غیرمنطقی، علم رو مقابل دین حساب می کنن و همین افراد و تندروی، زمینه تقابل علم و دین رو جفت و جور آورده. حال اینکه اسلام نه عالم بی دین میخواد نه جاهل دیندار و به نظر استاد جهالت بدتر به اسلام ضربه زده تا علم. به نظر شهید مطهری زمانی بعضی خیال می کردن که اگه تمدن پیشرفت کنه جائی واسه دین نمیشه، اما امروز معلوم شده که پیشرفت علم و تمدن احتیاجی رو که بشر به دین واسه یک زندگی خوب داره برطرف کردن نمی کنه، بشر هم از دید شخصی احتیاج به دین داره و هم از دید اجتماعی، آدم علم رو در اختیار میگیره و در هر جهت که بخواد اونو به کار می بره اما دین آدم رو در اختیار میگیره و جهت آدم و مقصد اونو عوض می کنه ( مطهری، 1375).