علوم انسانی اسلامی از دیدگاه امام خمینی (ره)

علوم انسانی اسلامی

دیدگاه امام خمینی (ره) :

  1- تحویلی نگری، آسیب علوم موجود :

حضرت امام (ره) در یک آسیب شناسی کلی ، مهمترین مشکل علوم موجود رو در تحویلی نگری[1] در علم می دونه ، از نظر ایشون خیلی از مشکلات جوامع امروز از یکسونگری در علم و علم برخاستهه . تحویلی نگری ازعمده ترین خطاهای روش شناختی در تحقیق و کلا در اندیشه س ، چون که مانع رسیدن به دیدگاهی گسترده درباره مسئله مورد پزوهش می شه. کاهش  دادن یک ظاهر دارای اضلاع جورواجور به ضلع خاص اون و محدودیت توجه به  یک بعد از هر پدیده و ندیده گرفتن جنبه های دیگر یا برگشت تمام پدیده به مجموعه عناصره .(قرامعکی، 1386،ص33)

در دیدگاه امام (ره) این خطای معرفت شناختی و روش شناسی هم به علوم جدید غرب وارده و هم بر بعضی اسلام شناسیای تک رشته ای .

1-1- تحویلی نگری در علوم جدید در غرب

از دید امام راحل (ره)، جهان بینی مادی گرایانه و اصالت طبیعت غرب ، متفکر رو به انگاره آدم چیزی نیس جز طبیعت پیچیده مجبور می کنه . ایشون فکر می کنند علم جدید با در نظر گرفتن محدودیت روش معرفت ،  به حس ، نبود وجدان رو دلیل بر نبود وجود ، گرفته و هر اون چیزی رو که با وسیله حس ، مشاهده و تجربه قابل دریافت نباشه رو منکره ؛ به خاطر این با فرو کم کردن هستی ، به طبیعت و تحویل آدم به جسم و بدن ، موضوع علم رو طبیعت قرار داده و از ماوراء طبیعت چشم بربستهه و همه هستی یک شی یا پدیده رو در  طبیعت مادی اون جستجو می کنه. بنابر این « خود رو همین پوست و استخون و بدن ملکی و ادراکات حسی و خیالی فکر کرده و از حقیقت و لب خود غافله . از این جهت تموم هم و حزمش واسه مقاصد ملکی و تدبیرات بطن و فرجه ، و چون از خود غافل و محجوبه ، مقاصد انسانی خود رو نداند و واسه اون قدمی برندارد . آری کسی که جز زندگی حیوونی چیزی در خود در نیافته جز مقصد حیوونی به چیزی نپردازد.»(امام خمینی،1377،ص260)

به خاطر این در علوم موجود ، به طبیعت وسایل نظر استقلالی داره و فقط همین وجه طبیعی پدیده ها رو می نگردد و به هر مرتبه از علم هم برسه چیزی  بیشتر از علم طبیعی نیس و با بقیه جنبه های و شئونات آدمی ارتباط برقرار نمی سازه. ( امام خمینی، 1385،ج8 ،ص433)

مطلب مشابه :  مراحل آماده سازی سازمان واسه حرکت به طرف مدیریت مشارکتی

نتیجه این نوع از علم ، دست کم سه مواجه شدن با دینه :

1-1-1- خدازدایی و دین زدایی : این گروه کسائی ان که یا دین رو افیون توده های می دونه و وجود اون رو مخدر می دونن . اگر مارکسیستا فکر می کنند و یا اون رو بی معنا محسوب می کنن همونجوریکه پوزیتیویستا سیر کرد.(همون،ج21،ص220)

2-1-1- یا این که اون رو از قلمرو زندگی و جامعه به بغل دستی می بذارن و یه چیز شخصی تقلی می کنن . (همون، ج10،ص461)

3-1-1- ویا وجود امور مافوق طبیعت مثل خدا ، ملائکه و جهان غیب رو تکذیب می کنن و همه امورات و معارف دینی رو به امور مادی و اجتماعی تفسیر می کنه . (همون،ج3،ص221)

2-1- تحویلی نگری ، در اسلام شناسیای موجود :

به نظر امام  خمینی (ره) خیلی از اندیشمندان اسلامی هم از آسیب تحویلی نگری مبرا نبوده و با فروکاستن اسلام به علایق و دانشای تخصصی خود به تفسیر و تأویل تموم آیات قرآن کریم و معارف اسلامی طبق تعلقات دانشی خود پرداختن و به دلیل مختلفی گروه های دیگر رو با روشای جور واجور دوری و نفی کردن . امام (ره) با نگاهی آسیب شناسانه به وضعیت علم در تمدن اسلامی ، نمونه های زیادی رو از این تحویلی نگری معرفی کرده . (امام خمینی،1376،ص390) به طور مثال عرفا همه معارف اسلامی رو به بعد الهی و اخروی تأویل کردن و از بقیه شئون اجتماعی و زندگی دنیوی بازماندند و اهل فقه و شریعت رو به قشری گری متهم کردن . از طرف دیگه بعضی از فقها همه امور الهی رو تکذیب و دین رو به کارا و رفتار ظاهری فقه و شریعت محدود کردن . ایشون از این خظا به عنوان فاجعه ای واسه اسلام و آدم یاد می کنن : « یک فاجعه ای واسه اسلام از اول تا حالا بوده ، و اون فاجعه اینه که اسلام رو نشناخته ان کسائی که بحث از اسلام  کردن ، اینا اسلام رو با همه جنبه های ش نشناختند  . هرکی یک بُعد از جنبه های اسلام رو  در اون نظر کرده و همه مطالبی که در اسلام بوده و در قرآن کریم بوده به همون معنایی که خودش درک کرده ، برگردانده ، سابق – در قرنای سابق – یه دسته متکلمین بودن که اینا روی فهم  صحبت خودشون ، روی فهم درک خودشون ، اسلام رو اون طور توجیه می کردن که خودشون فهمیده بودن. یه دسته فلاسفه بودندکه روی فلسفه ای که اونا می دونستن ، اسلام رو به شکل یک فلسفه درک می کردن ، خیال می کردن که مکتب فلسفیه . یه دسته عرفا و این طایفه بودن که اسلام رو به فهم عرفانی توجیه می کردن ، و اسلام رو کانه یک مکتب عرفانی می دونستن تا این زمان های آخر » . (امام خمینی،ج4،ص6)

مطلب مشابه :  رقابت­هادر بخش کتابخونه­های دیجیتالی

از آثار این محدود کردن میشه امور زیر رو شمرد :

1-2-1-  غربت ، مظلومیت دین ، نبود شناخت کامل دین و پس معطل  موندن خیلی از معارف اسلامی

2-2-1- نبود شکوفایی جنبه های جور واجور دین که واسه خوشبختی و هدایت آدم مهمه .

3-2-1- مغفول موندن جنبه های سیاسی  اسلام و جدایی دیدن از سیاست به جهت فهمای فردگرایانه یا عرفان زده از دین . (همون، ج3،ص277)

«هر طایفه  روی درک خودش ، روی علم خودش ، اسلام رامطالعه می کرد و همه آیات قرآن رو و همه اخبار پیغمبر و ائمه – علیهم السلام – رو روی اون درک خودش ، برداشتی که خودش کرده بوده از اسلام ، روی اون برداشت حساب می کرده ؛  همه اوراق رو بر می گردانده به اون ورقی که خودش فهمیدهه و لهذا از این بُعدی که اسلام داره ، که بُعد دنیای اش و حکومتشه ،اونجا وقتی که ببینین ، هیچی نیس ؛ همه اون ، مسائل فلسفی و عرفانیه ، اما وظیفه مردم حالا که دارن زندگی می کنن ، چهه و کیفیت حکومت اسلامی چه حکومتیه و مردم چه جور باید برخورد داشته باشن با طبیعت ، هیچ در کلمات اونا دیده نمی شه. (همون،ج4،ص7)

 1- Reductionism