فرضیه­ های مبنی برعلت بروز ناتوانی­های یادگیری

اندازه گسترش ناتوانی یادگیری

گسترش ناتوانی یادگیری رو طبق گزارش کمیته ملی مشورتی کودکان ضعیف (معلول) [1] از یک تا سه درصد کودکان مدرسه رو می­­دانند و طبق گزارش همین کمیته تعداد کودکانیکه به عنوان ضعیف دریادگیری شناخته شده­ان از سال 1976 به دو برابر رسیده و در سال­های 1985 و 1986 در حدود 73/4 درصد کودکان مدرسه رو بوده­ان.

یافته های تحقیقات نشون دهنده اینه که اندازه گسترش این مشکلات از 2 تا 30 درصد در نوسانه (نریمانی و رجبی، 1384). فراتحلیل بهراد (1384) نشون می­بده که اندازه گسترش مشکلات یادگیری در علم­آموزان ساده 4/58 درصد می­باشه و در علم­آموزان پسر بیشتر از علم­آموزان دختره. در مطالعه نریمانی و رجبی (1384) اندازه گسترش مشکلات یادگیری در استان اردبیل 13 درصد گزارش شده.

از نظر فرق­های جنسیتی هم، گزارش­های به دست اومده از مدارس و کلینیک­ها، رواج 4 به 1 بین پسرها و دخترها رو مطرح کرده­ان. البته یکی از فرضیه­های ممکن در این مورد اینه که دختران بنا به دلایلی کم­تر از پسرها شناسایی می­شن (احدی و کاکاوند، 1389).

فرضیه­های زیادی مبنی برعلت بروز ناتوانی­های یادگیری هست و زیادی فرضیه­ها خود دلیل بارزیه که دلیل اصلی رو نمی­دانیم:

1.ـ نظریه محدود بودن میدون دقت و توجه

کودکان ضعیف یادگیری دچار اشکال در تمرکز، توجه و حواس هستن و یعنی کیفیت رشد در کسب دقت و توجه عادی دچار تأخیر یا معطلی شده. در اینکه کودکان حواسشون زود پرت می­شه و قادر نیستن توجه خود رو به محرک اصلی واسه یه مدت معطوف کنن شکی نیس ولی دلیل تأخیر یا معطلی دقت وتوجه دراین فرضیه معلوم نیس (میلانی فر، 1379).

2ـ نظریه بدکاری مغز

علی­رغم اینکه در این کودکان، آسیب مغزی مشخص پیدا نشده ولی باور کلی براین قرار داره که به دلیل ویژگی­های رفتاری مشابه چیزی که درکودکان با ضایعات مغزی مثل حواس­پرتی، بیقرای، و مشکلات ادارکی دیده می­شه این افراد هم گرفتار به مشکل جزئی درکارکرد دستگاه عصبی مرکزی هستن و به همین دلیل بعضی از مؤلفین بی­قراری و ناتوانی یادگیری رو هم معنی هم می­دانند و باور دارن که در این کودکان رشد مغز آهسته­تر از میانگینه و بعضی از قسمت­های مغز رشد کمتری نسبت به بخش­های دیگر داشته که موجب ناهماهنگی در مهارت­ها می­شه. تحقیقات دانشگاه نیویورک نشون داده که علم­آموزان ضعیف یادگیری دارای امواج مغزی غیر عادی هستن و تحقیقات زیاد نشون داده که بین 33 تا 80 درصد کودکان بی­قرار، ناتوانی دریادگیری دارن و مشکلات دقت و توجه همیشه همراه با فعالیت­های حرکتی بیشتر از حدشانه (میلانی فر، 1379).

مطلب مشابه :  عوامل ایجاد کننده بی عدالتی

3ـ نظریه عوامل ژنتیکی 

مسئله ژنتیکی از این نظر قبول شده که اول اینکهً دوقلوهای برابر اگه یکی متبلا به ناتوانی در خوندن (خوانش پریشی) باشه، دیگری هم گرفتار می­شه در صورتیکه در دوقلوهای غیر برابر گسترش به نسبت 33 درصد گزارش شده.

اعضای خونواده و منسوبین این کودکان هم 37 تا 90 درصد گرفتار به ناتوانی در خوندن یا نوشتن بوده­ان در صورتیکه اندازه درکل جمعیت از ده درصد تجاوز نمی­کنه.

4ـ نظریه تاخیر در رشد

این نظریه در سال 1970 به وسیله کرشیلی عنوان شده که این کودکان کندتر از همسالان، اطلاعات و محرک­های محیط رو جذب می­کنن و یعنی از نظر کیفی با دیگر کودکان فرقی ندارن ولی از نظر کمی متفاوت هستن و به همین دلیل مهارتها رو دیرتر یاد می­گیرند. در این نظریه هم به دلیل کندی جذب مهارت­ها اشاره­ای نشده.

5ـ نظریه برتری نیمکره مغزی طرف راست

این توجه به وسیله اورتون و فریدمن به ترتیب درسالهای 1937 و 1975 عنوان شده. همانطوریکه نیمکره چپ مغزی واسه گفتار و مهارت­های کلامیه نیمکره راست بیشتر در کنترل ساخت و ایجاد تشخیص­های پیچیده دیداری و فرآیندهای غیرکلامی و آگاهی­های ادارکی مثل موسیقی، رموز ریاضی نقش داره و افراد گرفتار به خوانش پریشی دچار برتری نیمکره راست هستن و تلاش دارن بیشتر از توانایی­های غیرکلامی واسه انجام تکالیف مدرسه استفاده کنن. پیاژه و بروئر این فرضیه رو رد می­کنن. چون قطع بافت عصبی رابط بین دو نیمکره باعث خوانش پریش می­شه و در بیشتر تحقیقات فرق­های ساختاری در بین دونیمکره مغزی دیده شده و نیمکره راست نسبت به نیمکره چپ بزرگتر بوده و این فرق در ناحیه تمپورال نیمکره چپ که مرکز گفتاره به طور کامل مشهوده و تحقیقات بعد از مرگ، اسکن مغزی و ام. آر. آی هم اونو ثابت کرده­ان بنابر این غالبیت ناقص نیمکره­های مغزی کمک زیادی به ایجاد مریضی می­کنه. دلایل بالینی نشون می­بده که بیشتر مبتلایان چپ دست هستن و بین چپ دستی و مشکلات ایمنی جورواجور کارکرد مغزی رابطه هست ولی این مسئله نباید خیلی گمراه کننده باشه که باعث یأس خونواده شده و مشکل کودک رو درمان ناپذیر بدونن.

مطلب مشابه :  همه گیر شناسی اعتیاد به مواد مخدر

6ـ نظریه خبر پردازی

این نظریه به نقش چگونگی فرایندهای درک، اطلاعات و حافظه کودکان در یاد گرفتن مطالب تحصیلی تأکید داره و باور داره که کودکان گرفتار به مشکلات یادگیری دچار سختی­هایی در درک، ضبط و بازگرداندن اطلاعات داده شده در مجرای یادگیری خاصی هستن. این کودکان در آمیختن صداها به همدیگه، درک حروف الفبا، درک جزئیات خطوط هندسی و معنی مسائل ریاضی سختی دارن و بالنتیجه درخواندن ضعیف هستن و نسبت به داخل داده های دیداری عکس العمل آهسته دارن.

7ـ محرومیت محیطی و بدی تغذیه

نبود انگیزه­های محیطی در سنین ابتدایی و اثرات شدید بدی تغذیه در این سال­ها همیشه مستقلانه عمل نمی­کنن، در موارد زیاد، هر دو این عوامل در مورد یک کودک واحد اثر می­گذارن. کروک شانک و هالاهان (1973)، مروری بر تحقیقات انجام شده راجبه محرومیت محیطی و بدی تغذیه انجام داده­ان، اونا از مطالعاتی که روی حیوانات و کودکان انجام گرفته فهمیده­ان، با وجود اینکه رابطه­ای قطعی بین بدی تغذیه و مشکل­های یادگیری یافت نشده، اما بدی تغذیه شدید در سال­های اولین  زندگی می­تونه بر سیستم اعصاب مرکزی و درنتیجه بر یادگیری و رشد کودک تاثیر سوء داشته باشه (کرک و گالاکر، ترجمه جوادیان، 1379).

8ـ عوامل بیوشیمیایی

در تعداد خیلی از کودکان گرفتار به مشکل یادگیری مشکلات نورولوژیک و ژنتیک و یا سابقه­ای از محرومیت­های محیطی وجود نداره. یکی از فرضیات اینه که این کودکان ممکنه مثل کودکان عقب مونده ذهنی که دچار مریضی فنیل کتونوریا می­باشن دارای نبود توازن بیوشیمیایی نامعلوم­ای باشن اما درباره اثرات داروها، یافته های تحقیقات ضد و نقیضه.

[1]. Natiional Advisory committeeon Handicapped childen

[2]. Short Attention span Theory

[3]. Minimal Brain Dysfuntion Theory

[4]. Dyslexia

[5]. Delay Developmental Theory

[6]. Hemispheric Dominance

[7]. Information processing Theory

[8]. Hallahan & cruick shank