مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی

مبانی روان پویشی نظریه دلبستگی:

زیر بنای معنی دلبستگی، همون نظریه روابط موضوعیه
پایه این نظریه تجسم خود و والدینه که در زمان کودکی تغییر یافته و در روابط نزدیک آینده فرد اثر می ذارن
اگه در ماه های ساده زندگی کودک، کشانندهای دهانی (نهاد) به طور منظم ارضاء شن، این انتظار در کودک به وجود میاد که نیازها قابل ارضاء هستن و درموندگی به دلیل نبود ارضای نیازها واسه یه مدت طولانی موندگاری پیدا نمی کنه
بعد از اینکه کودک 2-3 ماهه شد والدین متوجه می گردن که در این مرحله وقتی که کودک گرسنه یا خستهه گریه به دلیل ناراحتی اون کمتر مصرانهه کودک کم کم می فهمه که کی مسئول ارضای نیازای دهانی اونه
این آگاهی کم کم تبدیل به وابستگی به اون فرد خاص می شه و بعد محبت، دلبستگی و اعتماد اونو باعث می شه (فوگل، 1997 ؛ به نقل از عارفی، 1383)

طرفداران دیدگاه روان پویشی فکر می کنن که اولین روابط کودک، پایه شخصیت اونو تشکیل میده
هر چند اونا در این ایده که حدود 12 ماهگی تقریباً همه کودکان به طرف یک پیوند قوی با چهره مادر تغییر پیدا میکنن، توافق دارن، اما درباره وجود و منشأ این ارتباط با یکدیگر توافق ندارن

از ادبیات روان پویشی دو نظریه مهم در مورد وجود و منشأ پیوند کودک با مادر میشه برداشت کرد:

  • کودک دارای نیازای جسمی به ویژه نیاز به غذا و احساس گرماست که باید ارضاء شه به خاطر همین اون به چهره مادر علاقمند شده و به اون دلبسته می شه چون مادر عامل ارضای نیازای لازم اونه
    کودک به زودی یاد میگیره که مادر در منشأ ارضاء و خشنودیه
    بالبی این نظریه رو نظریه کشاننده ثانوی می نامد
  • در کودک یک آمادگی داخلی واسه ارتباط دادن خود با یک پستان انسانی، مکیدن و تصرف اون هست
    در این مرحله کودک یاد میگیره که به اون پستان دلبسته شه، در اونجا مادری هست و پس به اونم در ارتباط و وابسته می شه
    پس طبق دیدگاه روان پویشی احتیاجی که کودک به ارضای دهانی از روش مکیدن داره موجب می شه که اون به پستان ارضاء کننده مادر و در آخر خود مادر هم دلبستگی پیدا کنه(بالبی، 1969 ؛ به نقل از عارفی، 1383)

 

[1] – Objectrelations theory

[2] – Fogel

نظریه یادگیری

در نظریه یادگیری، رفتارای دلبستگی به وسیله پروسه پیچیده ای از تقویتای دوطرفه ساخته میشه
این نظریه در موقعیتایی که مراقب و کودک در نزدیکی هم هستن بیشتر بر رفتارای قابل مشاهده تمرکز پیدا میکنه
در رابطه دو جانبه مادر – کودک، مادر یا مراقب به دنبال تقویت مثبت از طرف کودکه
مثلاً وقتی والدین کودک رو از زمین بلند می کنن، توقع دارن که کودک آروم شده و لبخند بزنه
یا وقتی که اونا به کودک غذا میدن، انتظار شنیدن صداهایی نشون دهنده رضایت صمیمی از طرف کودک رو دارن
اگه این تقویتای مثبت از طرف کودک رخ بده، زیادی اعمال والدین در آینده، زیاد می شه
پس این افزایش به نوبه خود موجب آروم شدن کودک، لبخند و احساس رضایت در اون می شه(کیرنز، 1979 ؛ به نقل از حمیدی، 1382)

در نظریه رفتار گرایان، گرسنگی، تشنگی و درد سائقای ساده نامیده می شن

بر این پایه آب و غذا واسه کودک گرسنه تقویت کننده ساده حساب می شه
مراقب (مادر) از طریقی تداعی با ارضای سائقای ساده، به عنوان چهره ای که همیشه موجب کاهش سائقای ساده مثل گرسنگی و تشنگی می شه، تقویت کننده ثانوی می شه
اما کم کم وجود مادر واسه کودک مهم شده و پس کودک از آن پس نه فقط به هنگام تحریک سائقای ساده به دنبال اونه، بلکه در کودک احتیاجی اکتسابی واسه نزدیکی و نزدیکی به مادر ایجاد می شه

 

2-9- نظریه تغییر شناختی

طبق این نظریه تا وقتی که کودک نتونه یک شخص خاص رو بشناسه و از بقیه جدا کنه، نمیتونه یک دلبستگی خاص برقرار کنه
بعدا وقتی که کودک این تواناییا رو به دست بیاره، ممکنه هنوز نتونه تشخیص بده که وقتی که فرد از دید ایشون خارجه هنوزم هست
تشکیل پدیده پایداری شی، یا شی دائم تو ذهن کودک یک مرحله جدید در رفتار دلبستگی به وجود میاره(شافر، 1977 ؛ به نقل از حمیدی، 1382)

پس شاید تصادفی نباشه که دلبستگیا اولین بار در سن 9-7 سالگی ظاهر می شن، دقیقاً وقتی که کودکان به مرحله چهارم حسی – حرکتی پیاژه وارد می شن؛ وقتی که اونا شروع به جستجو و پیدا کردن چیزایی می کنن که دیده ان و کسی از اونا مخفی کرده(شافر، 2000، به نقل از حمیدی)

لستر و همکاران(1974) فرضیه شافر رو با ارائه آزمون وسیله دایم پیش از اینکه کودکان رو در برابر جدایی کوتاه مدت از مادران، پدران و یک ناشناس بذارن، مورد بررسی قرار دادن
اونا به این نتیجه رسیدن که فقط کودکان نه ماهه که در پایداری وسیله امتیاز بالاتری رو گرفتن (زیر مرحله چار و یا بالاتر) به هنگام جدایی از مادرشون اعتراض شدیدی نشون دادن
این یافته ها نشون میده که زمان بندی این نقطه عطف با اهمیت هیجانی تا حد زیادی به رسیدن کودک به معنی پایداری شی ربط داره(شافر، 1977 ؛ به نقل از حمیدی، 1382)

 

2-10- نظریه کردارشناسی

باحال ترین و موثرترین تبیین واسه دلبستگیای اجتماعی به وسیله کردار شناسا پیشنهاد شده که دارای محتوای تکاملی ممتازیه
یک فرض بنیادی نظریه کردار شناسی اینه که همه شکلای جور واجور مثل آدما، با تعدادی از گرایشهای ذاتی متولد می شن که واسه باقی موندن اونا ارزش لازم دارن

مطلب مشابه :  مشکل وسواس جبری از دیدگاه روانپویشی

واسه اولین بار اسپالدینگ (1873؛ به نقل از شافر، 2000) فهمید که جوجه اردکا تقریباً هر شی متحرکی رو به مجرد بیرون اومدن از تخم دنبال می کنن
لورنز (1937، به نقل از شافر، 2000) همین جواب دنبال کردن رو در جوجه غازها دید، رفتاری که ایشون نقش بندان نامید و سه ویژگی اونو به توضیح زیر گفت:

  • خودکاره (پرندگان خردسال نیاز به آموزش ندارن)
  • در یک دوره تقریباً محدود و مشخص و پس از بیرون اومدن از تخم به این عمل می پردازه
  • برگشت ناپذیره (وقتی پرنده شروع به دنبال کردن وسیله به ویژه کرد، به اون وصل خواهد موند)

اون وقت لورنز به این نتیجه رسید که نقش بندان یه جواب سازشیه
پرندگان خردسال در صورتی ادامه زندگی میدن که در کنار مادرشون باقی بمونن تا به غذا برسن و از عهده محافظت برآیند و اونایی که از مادر دور شن ممکنه از گرسنگی بمیرن، یا طعمه شکارگران شن و پس در انتقال ژنا به نسلای آینده شکست خورده می مونن
طی پروسه تکاملی بین نسلی، جواب نقش بندان آخرشً به یک ویژگی پیش منظم داخلی تبدیل می شه که پرنده خردسال رو به مادرش وصل می سازه و بخت اونو واسه باقی موندن زیاد می کنه (شافر، 1996 ؛ به نقل از حمیدی، 1382)
هارلو (1958) دید که بچه میمونا در زمان استرس و تغذیه، مادر نرم و راحت رو به مادر سیمی و سخت بهتر می دونن
در مشاهدات انسانی، هارلو دریافت که کودکان ممکنه به کسائی دلبسته شن که اونا رو تغذیه نمی کنن

طبق دیدگاه کردار گرایان بزرگسالان بعضی از شکلای جور واجور پاسخهای مراقبتی رو به ارث بردن
این پاسخها پیشه کودکان رو می شن، کودکان هم ذاتاً به طرف جنبه هایی از مراقب جذب می شن (حمیدی، 1382)

 

2-11-  نظریه دلبستگی بالبی

خطوط اصلی تحقیق بالبی بر پیوند عاطفی بین مادر (یا جانشین اون) و کودک تاکید داره (کالان و نولر، 1994 به نقل از عارفی، 1383)
هر چند نوزادان آدم مثل جوجه اردکا به نقش بندی و تقلید از مادرشون نمی پردازند، بالبی (1969) باور داره که کودکان آدم تعدادی از رفتارها رو به ارث می برن که به اونا در حفظ تماس با بقیه و برانگیختن مراقبت از طرف اونا کمک میرسونه
بالبی باور داره که بزرگسالان به همون اندازه از نظر زیست شناختی با استعداد عکس العمل نشون دادن در رد و بدل کردن رفتارای نشونه ای کودک ان که کودک در بروز دادن اونا
واقعا واسه والدین سخته که گریه یا فریاد از روی اضطراب کودک رو ندیده بگیرن یا از لبخند کودک لذت نبرن
پس نوزاد آدم و مراقبان اون ً به شکلی تکامل یافته ان که اونا رو واسه عکس العمل مناسب در برابر یکدیگر و شکل دادن دلبستگیای نزدیک و صمیمی با استعداد می سازه
اینجوری کودکان امکان پیدا میکنن تا به بقایشان ادامه(شافر، 1996- به نقل از حمیدی، 1382)

 

2-12-  نظریه دلبستگی  باولبی

ایشون در قلمرو روانشناسی مرضی به توضیح واکنشایی در کودکان (با الهام از آثار هارلو) نسبت به جدایی از مادر پرداخت
ایشون با مطالعه روی کودکان 13 تا 32 ماهه ای که واسه یه مدت طولانی (بیشتر از سه ماه) از مادر خود جدا شده بودن، یک رشته الگوهای رفتاری قابل پیس بینی در مراحل پشت سر هم سه گانه ای رو به توضیح زیر توضیح کرده
مراحلی که نتیجه پنهون شدن مادر و تنها موندن کودکیه
باولبی عکس العمل نسبت به جدایی رو مبنای واکنشای ترس و اضطراب در آدم می دونه(منصور و دادستان، 1376)

  • مرحله اعتراض: که در اون کودک با گریه، ناله، فراخوانی و جستجوی مادر اعتراض خود رو نشون میده
  • درموندگی: که در اون کودک امید خود رو واسه برگشت مادر از دست میده
  • گسستگی: که در اون کودک از نظر هیجانی خود رو از مادر جدا می کنه
    به باور باولبی این مرحله با احساس دوگانه نسبت به مادر همراهه؛ کودک هم مادر رو میخواد و هم به خاطر ترک کردن اون از دست ایشون خشمگینه

اینجور مشاهداتی باولبی رو قانع کرد که نمیشه بدون توجه نزدیک به پیوند مادر و کودک، رشد رو فهمید
این پیوند چیجوری شکل میگیره؟ به چه دلیل اون قدر مهمه که اگه گسیخته شه یافته های شدید حادث می شه؟ باولبی در جستجوی پیدا کردن پاسخا به کردارشناسی روی آورد و نظریه دلبستگی رو که مطمئنا یکی از مهم ترین دست آوردهای روانشناسی معاصره، ساخت

باولبی با استفاده از دست آوردهای کردارشناسی نظریهای سیبرنتیک و اطلاعات، روان بررسی گری، روانشناسی تجربی، نظریهای یادگیری، روانپزشکی و رشته های در ارتباط پایه های نظری و سر فصلای اصلی نظریه دلبستگی رو در مجموعه سه جلدی معروف خود، “دلبستگی و از دست دادن” (دلبستگی، 1969 ؛ جدایی، 1973 ؛ از دست دادن، 1980) ارایه کرد

این نظریه تاثیرات گسترده و عمیقی روی تحقیقات تغییر کودک به جا گذاشته و کاربردهای زیادی در زمینه های جور واجور روانشناسی و روانپزشکی پیدا کرده
معنی اساسی و اصلی این نظریه به توضیح و تشریح این نکته می پردازه که چیجوری نوزاد از نظر هیجانی نسبت به شخصی که وظیفه مراقبت و نگهداری از ایشون رو رو دوش داره، دلبسته شده و هم چیجوری وقتی که از این شخص جدا می شه، دچار نا آرومی و پیچیدگی می شه
تمایل کودک به ایجاد یه جور رابطه نزدیک با آدمایی مشخص و احساس امنیت بیشتر پیشه این افراد دلبستگی نامیده می شه
دلبستگی پیوند عاطفی تقریباً پایداریه که بین کودک و یک یا تعداد بیشتری از آدمایی که نوزاد در رفت و امد منظم دائمی با اوناس، ساخته میشه
در ایجاد و تعیین کیفیت این پیوند عاطفی دو معنی قابل دسترس بودن و جواب دهنده بودن تصویر مادرانه نقش تنها و منحصر به فردی رو اجرا می کنه
زندگی نوزاد آدم دور محور یک شخص خاص که قابل دسترسه و منظماً به نیازای مراقبتی اون جواب میده، می چرخه و اینجوری رفتار جستجوی مراقبت نوزاد با پاسخدهی منظم تصویر مادرانه تکمیل می شه و این رفتار جستجوی مراقبت نوزاده که دلبستگی نامیده می شه (باولبی، 1980 ؛ به نقل از میرنوش، 1383)

مطلب مشابه :  ویژگی یادگیرندگان خودنظم جو

اصلاح ترتیب بعضی وقتا به شکل هم معنی با دلبستگی به کار میره، اما اون دو پدیده های متفاوتی هستن
این اصطلاح به احساس مادر نسبت به کودک خود میگن و با دلبستگی فرق داره، چون مادر طبیعتاً به عنوان منبع امنیت به کودک خود متکی نیس، ترتیب رفتاریست که از شرایط دلبستگیه (باولبی، 1980 ؛ به نقل از میرنوش، 1383)

باولبی رابطه دلبستگی بین مراقب و کودک رو دارای چار ویژگی می دونه: حفظ نزدیکی، پایگاه ایمن، بهشت امن و پریشونی حاصل از جدایی

تلاش کودک جهت حفظ نزدیکی واسه اینه که همیشه در کنار مراقب بمونه چون در صورت جدا شدن از مراقب دچار نا آرومی و نبود امنیت می شه
هم اینکه کودک از مراقب به عنوان پایگاه ایمنی بخش استفاده می کنه تا در رفتارهایی مثل کشف محیط دور و بر و تمرین مهارتهای شناختی و رشد مهارتهای حرکتی شرکت جوید؛ هم اینکه کودک از مراقب به عنوان بهشت امنی واسه آسایش، ساپورت و اطمینان خاطر، وقتی که احساس ترس یا غم می کنه، بهره می جوید
دسترسی کودک به این خصایص، سبک دلبستگی ساده اونو مشخص می کنه
در مورد مراقب، کودک یاد می گیره که می تونه به در دسترس بودن و جواب دهنده بودن مراقب اطمینان داشته باشه یا نه؟ این تجربه هیجانی ساده، پایه چیزیه که باولبی اونو مدل کاری داخلی می گن (هیزن و شیور، 1994 ؛ به نقل از میرنوش، 1383)

وقتی که مراقب در نزدیکی کودکه احساس امنیت و عشق رو در کودک بر می انگیزد
با این احساس امنیت معمولاً کودک رفتاری بازیگوشانه و مستقلانه از خود نشون میده که در کشف محیط دور و بر نمایان می شه
ولی اگه کودک توجه کافی و هم اینکه پاسخگویی و نزدیکی مراقب رو نگیره، کمتر امنیت و اعتماد رو حس و تجربه می کنه و در خطر شکل دادن دلبستگی نا ایمنه (بالبی،1980)

به نظر باولبی (1980)، کودکان پس تجربیات خود در طول رشد، پیوند و دلبستگی عاطفی با ثباتی با مراقب خود برقرار میسازن که به هنگام غیبت مراقب یا پرستار می تونن با توسل به بازنمایی داخلی این دلبستگی و پیوند، به یه جور احساس ایمن برسن
این بازنمایی داخلی یا همون مدل کاری داخلی شامل انتظارات، باورها و احساساتیه که در طول کودکی فرد به وسیله جوابگو بودن مراقب بوجود اومده و بعدا در روابط نزدیک دیگر از روش باورهای فرد از خود، بقیه و دنیای اجتماعی رو و منتقل می شه (دیل، النیک، بوربوولابووی، 1998 ؛ به نقل از میرنوش، 1383) در این صورت درک فرد از خود به عنوان فردیه که ارزش عشق و احترام رو داره و از نظر بقیه قابل اعتماد و تکیهه؛ و درک اون از دنیای اجتماعی به شکل دنیایی قابل اعتماد و اصولیه
اینجور بازنمایی داخلی سالمی، یک پایگاه امن واسه زمانای دوری از منبع دلبستگی جفت و جور می سازه

کم کم این بازنمایی داخلی جز مهمی از شخصیت می شه که به عنوان الگوی واقعی داخلی از دلبستگی یا یک رشته انتظارات درباره در دسترس بودن منابع دلبستگی و احتمال کسب ساپورت در مواقع رویارویی با فشار و شکست عمل می کنه و پس این تصویر یا الگوی ذهنی، شایدً کلیه روابط صمیمی آینده فرد رو از کودکی تا بزرگسالی هدایت می کنه (برترتون، 1992)
باید به این موضوع هم توجه داشت که در تغییر نظریه دلبستگی، باولبی تحت تاثیر فرضیه فروید از روابط ساده کودک- والد قرار گرفت و از این روند به عنوان عنصری اساسی در تبیین رابطه عاشقانه در سنین بزرگسالی استفاده به عمل آورد (واترز و همکاران، 1991)

[1] – Caring

[2] – behaviorists

[3] – Primary reinforcer

[4] – Secondary reinforcer

[5] – Object constancy

[6] – Lester

[7] – Ethology

[8] – Spaulding

[9] – Lorenz

[10] – Imprinting

[11] – Callan

[12] – Noller

[13] – Protest

[14] – Despair

[15] – Detachment

[16] – Ethology

[17] – Attachment and loss

[18] – Accessibiligg

[19] – Responsiveness

[20] – Mother figure

[21] – Bonding

[22] – Proximity maintenance

[23] – Secure base

[24] – Safe haven

[25] – Separation distress

[26] – Diehl, Elnick, Bourbeau, Labouvie

[27] – Waters etal