معنی نظامای نمیه مختار

معنی نظامای نمیه مختار

نظر مشابهی از درک در مدل نظامای نمیه مختار[1] سازمان و کارکرد مغز ارائه گردیده (جانسون میکلباست ـ 1967 ) . به طور خلاصه ، این نظر مغز رو مثل یه سری از نظامای حساسه نیمه  جداگونه[2] مثل نظام شنوایی ، نظام بینایی ، نظام لمسی ، و نظام عضلانی تصور می کنه . نظام حساسه عنوان شده می تونه در سه وجه دارای کارکرد باشه : ( 1 ) به عنوان یک راه حسی نیمه جداگونه چون دیگر کانالهای حسی ، ( 2 ) در روش مکمل با بقیه نظاما ، ( 3 ) با بقیه ناما به عنوان یه مجموعه واحد  اصطلاحات زیرین در ارتباط با این سه نوع ویژه کار نظام مغز استفاده میشن : ( 1 ) کارکرد داخل عصبی حسی[3] ؛ ( 2 ) کارکرد بین عصبی حسی[4] ؛ و ( 3 ) کارکرد تنها[5] .

نظام داخل عصبی حسی به اون نوع یادگیری مربوط می شه ه بطور کامل از راه یک راه حسی انجام میشه ، یعنی اون نوع یادگیری که از راه یک راه داخل داد حسی که تقریبا جداگونه عمل می کنه بدست میاد . با در نظر گرفتن این ذهنی ، میشه گفت که بعضی اعمال یادگیری از پایه شنودی و بعضی از پایه مربوط به بینایی هستن . مثلا ، در بین یک آزمون شنودی ، راه شنوایی بالنسبه جداگونه عمل می کنه ، و این نشون دهنده عمل داخل عصبی حسیه . برداشت این مدل اینه که ممکنه ناتوانی منحصرا در یک راه حسی پیدا شه بی اینکه از دیگر مسیرها سرایت کرده باشه . یعنی مثلا امکان داره یک آسیب دیدگی در نظام شنوایی ، به نظام بینایی ارتباطی نداشته باشه . کلا معنی نظام داخل عصبی حسی مشابه معنی راه ادراکیه(میلانی فر،1387) .

نظام بین عصبی حسی به اون نوع یادگیری مربوط می شه که از عمل دوطرفه و در ارتباط دو یا چند نظام مرکب حاصل شده باشه . در این رابطه مغز به عنوان مکانیسمی واسه درخشش اطلاعات بینایی به شنوایی یاشنوایی به حرکتی کمک می کنه . نظام بین عصبی حسی شامل اونایی از فراگردهای داخل مغزیه که طی اونا یک نوع اطلاعات عصبی حسی به راه دیگری در داخل مغز انتقال داده می شه(میلانی فر،1387)  .

یادگیری تنها ، سومین نظام معنی نیمه جداگونه عمل مغزه . در این نوع یادگیری ، تموم نظاما مثل یک واحد تنها تومن عمل میکنن . بسیار از مشکلات یادگیری به این بخش مربوط می شه . گفته شده که نقائصی در یادگیری غیر کلامی ، درک اجتماعی ، معنی سازی ، یا درک مطلب ممکنه به دلیل آسیب دیدگی در نظام تنها باشه .

دیدگاه کارکرد تنها کارکردهای مغزی به عنوان دلیلی در بررسی ناتوانیهای یادگیری به وسیله کچام ( 1967 ) تکمیل شده . ایشون دید که آدمایی وجود دارن که مشکلات خوندن اونا به دلیل بعضی اشکال مشکل در کارکرد داخل یا بین نیمکردهای کرتکس مغزیه .

مطلب مشابه :  مراکز درمانی تخصصی سوء مصرف مواد و الکل

همینطور آیزنبرگ ( 1957 ) گفته :

نظام اعصاب مرکزی نباید به عنوان شبکه ای مشابه مدارهای تلفن در نظر گرفته شه . بلکه باید بمنزله بخش های نا پایدار[6] الکتریکی تصور شن ، بطوریکه روابط دوطرفه و دوسو به جوهر عمل و وجود اون حساب  می شه .

هر نوع کژکاری[7] در رفت و امد[8] کرتکس مغزی ، توانایی یکی بودن اجتماعی ارگانیسم رو از این رو به اون رو میسازه .

جمع شدن نظامهای حسی

چارچوب نظامای نیمه مختار معنی جمع شدن[9] مغزی رو هم به میان کشیده . طبق این معنی ، دریافت اطلا عات از راه یک راه حسی ممکنه با دریافت اطلاعات از راه حسی دیگر تداخل کنه . کودک ضعیف در یادگیری در مقایسه با کودک بهنجار واسه دریافت و جمع آوری همزمان اطلاعات رسیده از نظامای جور واجور داخل داد از قدرت و تحمل کمتری برخورداره . این مراحل رو می شه با کار یک فیوز که نمیتونه بیشتر از ظرفیت مشخص جریان برق از خود عبور بده و بدون این دست اون دست کردن می سوزد مقایسه کرد . ناتوانی در پذیرش و آمایش اطلاعات بسیار زیاد باعث می شد که مغز دچار جمع شدن شده و در هم بریزه . علائم اینطور انباشتی عبارتند از : سردرگمی ، ضعف یادآوری ، واپس روی[10] ، دوری از تکالیف ، دقت محدود ، بدرفتاری و حتی حمله های مرضی ( جانسون میکلباست ـ 1967 ) .

بعضی  روش های نظری ، تحریک همزمان تموم مسیرهای حسی رو واسه تقویت یادگیری پیشنهاد می کنن ( فوناند 1943 ـ کیلینگ هام و استیلمن 1966 ) دلایل تجویز اینجور روشایی در یادگیری خوندن اینه که تحریک چشم ، گوش ، حس لامسه و نواحی حرکتی ، به طور همزمان به یادگیری کلمه کمک می کنه . کودک کلمه رو خواهد شنید، اونو می بینه ، اونو میگه ، احساس می کنه ، اونو می نویسه ، و شاید اونو هجی می کنه . در مقابل روش نظامای نیمه مختار اخطار میده که در مورد کودکان ضعیف در یادگیری ، استفاده از این روش ممکنه با جمع شدن مغزی اونا موجب شکست یادگیری شه (میلانی فر،1387).

 از پیامای حسی تا درک

همه اطلاعات دریافت شده به وسیله گیرنده های حسی باید جهت پردازش به قشر حرکتی مناسب فرستاده شن . عضوی که نقش مهمی در این انتقال داره تالاموسه . همه داده های حسی به جز بویایی اول به تالاموس می رن . داده ها از آن جا به بخشای ویژه ای از قشر مغز که به پردازش تصوی ، صدا ، مزه یا لامسه اختصاص داده شدن ، فرستاده می شن . بحث در مورد فیزیولوژی پیچیده پشت این کارا از بخش این کتاب خارجه اما مهمه بدونین که اطلاعات هنگام حرکت از گیرنده های حسی به محل پردازش ، به یه جور تغییر پیدا میکنن . اطلاعات از یک فوتون نوری یا موج صوتی به یک درک تبدیل می شن ؛ یعنی ، ما فوتون نوری یا موج صوتی رو نمی بینیم بلکه یک تصویر یا صدا رو درک می کنیم و درک ، در اون لحظه به شکل عالی به وسیله ذهن درک کننده ما شکل میگیره . ( پاتریشا ولف ، 2001 )

مطلب مشابه :  ارتقای برنامه ها و روشای هدف دار دیجیتال مارکتینگ

درک به معنایی میگن که ما به اطلاعات دریافتی به وسیله حسا وصل می کنیم . چشمون ما ممکنه یک تصویر رو مثل یک دوربین بگیرن ، اما چیزی که ما می بینیم ( یا درک می کنمی ) تحت تاثیر اطلاعاتیه که ما در مغزمون ذخیره کردیم ؛ مثلا به این تصویر نگاه کنین : B. اگه به شما بگن این چه عددیه شاید خواهید گفت « 3 » . اما اگه از شما بپرسند چه حرفیه شما خواهید گفت « B » . تصویر عوض نشد ، بلکه درک شما طبق چیزی که از شما پرسیده شد و علم شما از علم اعداد و حروف الفبا تغییر یافت . واسه کودکی که اطلاعات قبلی از اعداد یا حروف الفبا نداره ، حرف B ، شکلی بی معنا روی کاغذه ؛ پس ، اختصاص دادن معنا به محرکای ورودی به علم قبلی ما و اون چیزی که ما انتظار دیدنش رو داریم ، بستگی داره ؛ یعنی ، مغز شبکه های عصبی موجود اطلاعاتی رو بررسی می کنه تا ببینه اطلاعات جدید چیزی هست که یک شبکه عصبیی که قبلا ذخیره شده رو فعال کنه ( ما در فصل بعد به چگونگی تشکیل شبکه های عصبی می پردازیم ) . این یکی بودن داده های جدید به اطلاعات ذخیره شده « شناخت الگویی » نامیده می شه و جنبه مهمی از توجهیه . شناخت الگویی اون قدر خوب عمل می کنه که شما می تونین یک حرف الفبا رو به هر شکلی که باشه ( b  یا B ) تشخیص بدید . اما اگه شما قبلا حرف b رو ندیده باشین و ندونین که نشون دهنده چه چیزیه ، اون بعضی وقتا حرف b واسه شما بی معنی می شه ؛ چون ، هیچ شناختی واسه یکی بودن وجود نداره . . ( پاتریشا ولف ، 2001 )

[1] Semiautonomous systems

[2] Semi- independent modality systems

[3] intranevrosensory

[4] internevrosensory

[5] Integrative

[6] Transient

[7] Distortion

[8] Felt-work

[9] overloading

[10] retrogression