مقاله با موضوع مال موقوفه، طلاق، بهره بردار

ز عناصر این تحقیق می توان به مقالات و تحقیقات اشاره نمود. از جمله در مورد وقف و حبس در کتاب هایی توضیحاتی امده است ازجمله : محقق حلی ،شرایع الاسلام،جلد2، ابواقاسم خویی،منهاج الصالحین،ج2، شیخ طوسی المبسوط، امینی علی رضا ،تحریر الروضه فی شرح لمعه ،ج1، تحریر الوسیله امام خمینی، کتاب قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی کاتوزیان، اللمعه الدمشقیه شهید اول ترجمه علی شیروانی، یا در مقالات مختلفی از جمله : ملکوتی فرولی الله،بررسی تطبیقی وقف،وقف نقود، مقاله محمد رضا راستین، وقف در سیره نبوی، محمد رضا بندرچی، وقف از دیدگاه تاریخی و اصطلاح شناسی فقهی، سپنتا عبدالحسین،تاریخچه اوقاف اصفهان.
روش
روش کتابخانه ای: روش مورد استفاده در این تحقیق استفاده از منابع مکتوب کتابخانه ای و همچنین مقالات و پایان نامه های دانشجویی و توصیف و تحلیل مطالب مربوطه می باشد.
فصل اول
کلیات وقف و حبس
1-1- وقف
1-1-1-وقف در لغت و اصطلاح
1-1-1-1-وقف در لغت
در فرهنگ معین “وقف” به معنای ایستادن و درنگ کردن می باشد.1 در فرهنگ عمید چیزی می داند که از ثروت خود جدا کند تا در کار های عام المنفعه از آن استفاده کنند.2 “وقف” در لغت به معنای حبس و منع کردن می باشد. مرحوم علامه دهخدا نیز در لغت نامه خود “وقف” را”ایستادن ،نگهداشتن،توقف، به حالت ایستاده ماندن و آرام گرفتن و حبس کردن و منحصر کردن چیزی برای استفاده کسی “معنا می کند.3
1-1-1-2-وقف اصطلاح
الف-شیخ طوسی (ره): “فالوقف تحبیس الاصل و تسبیل المنفعت”.4 یعنی وقف نگهداشتن اصل و جاری ساختن منفعت آن است. در این نظر دیده می شود که وقف از دو قسمت جداگانه تشکیل شده اولین قسمت آن این است که مال بایستی حبس گردد یعنی اصل مال از نقل و انتقال مصون گردد. در بخش دوم شیخ طوسی از لزوم تسبیل ثمره یاد می کنند. تسبیل ثمره یعنی صرف در راه خدا می باشد.
ب- محقق حلی (ره): “الوقف عقد ثمرته تحبس الاصل و اطلاق المنفعه”.5 یعنی وقف عقدی است که نتیجه آن نگهداشتن اصل و رها گذاردن منفعت آن است. در این تعریف محقق حلی وقف را عقدی می داند که ثمره این عقد نگهداشتن یا همان حبس مال و رها کردن ثمره و منافع مال می باشد. در این نظر آنچه جلب توجه می نماید این است که محقق حلی وقف را عقد می داند. اگر وقف را عقد بدانیم پس بایستی گفت که ایجاب و قبول در وقف نقش مهمی ایفا می کند. گرچه این نظر همانگونه که در مباحث بعدی به آن می پردازیم خالی از اشکال نخواهد بود زیرا لااقل در مواردی می توان گفت که وقف از قواعد عقد پیروی نمی کند، آنجایی که در وقف بر مصالح عامه حتی قبول حاکم نیز شرط نمی باشد.
ج- شهید اول (ره)با حذف کلمه عقد، در رابطه با وقف نظرخویش را اینگونه بیان می کند که: “الوقف و هو الصدقه الجاریه و ثمرتها: تحبس الاصل واطلاق المنفعه”.6 یعنی وقف محبوس کردن اصل و رها گذاردن منفعت آن است. در این رابطه می توان گفت که شهید اول نظرشان این است که وقف از دو بخش تشکیل شده که یکی حبس مال و دیگری رها کردن منفعت می باشد. این تعریف شامل این می شود که حق انتفاع مال را بعد از حبس آن به دیگری یا دیگران واگذار می کنیم.
در این رابطه اگر منظور شهید اول را مبنی بر این بدانیم که رها کردن منفعت یعنی اینکه آنها را در راه خدا رها کنیم می توان گفت که این تفاوت به نوعی تفاوت لفظی بین این دو نظر می باشد. اما چنانچه در این مورد رها کردن منفعت نظری مخالف نظر فوق داشته باشیم بین بخش دوم نظر شهید اول و شیخ طوسی اختلافی حاصل می شود زیرا که تسبیل ثمره به نوعی آشکار این موضوع را بیان می کند که منافع بایستی در راه خداوند رها گردد و بایستی به نوعی قصد قربت در بین باشد و در مورد نظر شهید اول این که صرف رها کردن منفعت می باشد برای استفاده شخص یا اشخاصی.
در بیشتر کتابهای فقهی از وقف زیر عنوان “صدقه جاریه “تعبیر شده است این نظر هم به نوعی به یک دوگانگی بین قانون و فقه دامن می زند زیرا صدقه همانطور که می دانیم عمل یک جانبه است و اینگونه باز می بینیم که مشخص نمی شود آیا نظر فعلی قانون گذار در مورد عقد بودن وقف آیا درست به نظر می رسد یا خیر.
چ-از معنای وقف اینگونه می توان اثبات نمود که وقف نوعی حبس کردن و ایستا نگه داشتن مال می باشد به گونه ای که منافع آن برای استفاده عموم یا شخص خاصی اختصاص می یابد. همانطور که می دانیم قابلیت نقل و انتقال آزاد یکی از خصوصیات اموال می باشد. لیکن این اختیار درمورد وقف از مالک و مال موقوفه صلب می شود. به نوعی می توان بیان نمود که مال موقوفه اسیر اراده مالک برای حبس مورد مال می شود برای رسیدن به مقصودی که بیانگر هدف ذهنی مالک می باشد. از این تعریف مقصود این است که بیان شود مال موقوفه تا ابد به صورت وقف باقی می ماند و به نوعی منجمد می گردد تا از منافع آن در راه مقصود واقف استفاده شود و فروش یا انتقال مالکیت آن جز در موارد بسیار معدودی غیر قابل قبول می باشد. مال زمانی که وقف می شود دیگر از این پس اصل بر وقف بودن آن می باشد.
ح-در ماده 55 قانون مدنی ایران چنین بیان شده است که” وقف عبارت است از اینکه عین مال حبس و منافع آن تسبیل گردد” که این عبارت برداشتی کاملاٌ دقیق ازعبارت “حبس العین و تسبیل المنفعه” می باشد.در خصوص این ماده دکتر جعفر لنگرودی چنین بیان کرده اند : وقف عقدی است که به موجب آن مالک عین مال معینی از اموال خود را از نقل و انتقال مصون کرده و منافع آن را در اختیار شخص یا اشخاص یا مصرف معین می گذارد.7 که به نظر می رسد این مصرف می تواند صرفاً در راه خدا و به مقصود خرج شدن درامور مذهبی باشد یا اینکه می تواند در راه رسیدگی به افراد خاص آن هم به نیت الهی باشد یا اینکه می تواند بدون در نظر گرفتن نیت قرب الهی برای سود رسانی به افراد خاص باشد. مانند اولاد فرد وقف کننده یا فرد خاصی که مد نظر وی می باشد.
خ- ابو حنیفه پیشوای حنفیان گفته است: و هو وقف، حبس العین علی حکم ملک الواقف و التصدق بالمنفعه علی جهه الخیر…وقف نگه داشتن عین مال است بر حکم واقف و تصدق به بهره ی آن بر جهت بر و خیر. بنا بر این تعریف،عین موقوفه در ملک واقف باقی می ماند و از ملک وی خارج نمی شود و می تواند از آن برگردد و حتی آن را بفروشد.در نظر ابو حنیفه این نکته بسیار جالب می باشد و به نوعی شباهت بسیاری به حبس موبد دارد که در قانون اوقاف به نوعی به آن اشاره شده است. این که مال از ملکیت مالک خارج نمی شود و اینگونه تنها منافع مال در اختیار منتفع قرار می گیرد تا منتفع از آن استفاده کند. همچنین از نظر ابو حنیفه وقف مانند عاریه از امور جایز است نه لازم در این نظر به طور کلی ویژگی عقد وقف در فقه امامیه که همان خروج مالکیت مال مورد وقف از مال واقف است نادیده گرفته شده و اصولاٌ عقد وقف را حتی اگر به قبض برسد نیز جایز می داند و در ضمن مالک می تواند ازآن باز گردد. به نوعی می توان بیان نمود که از نظر ابو حنیفه وقف عبارت از حبس عینی که ملک واقف است و منافعش در راه خیر تسبیل می شود.بنا براین نظر لازم نیست که ملکیت عین موقوفه از ید مالک خارج گردد و رجوع از وقف نیز برای وی جایز می باشد و حتی فروش آن هم امکان پذیر می باشد.از نظر ابو حنیفه وقف عقدی جایز همانند عاریه می باشد .8
د- شافعیه و حنابله در معنای وقف گفته اند: و هو وقف، حبس مالی یمکن الانتفاع به مع بقاء عینه بقطع التصرف فی رقبته من الواقف و غیر علی مصرف المباح موجود او بصرف ریعه علی جهه بر و خیر تقربا الی الله تعالی 9…: وقف عبارت است حبس نمودن مالی که بهره برداری از آن ممکن باشد در حال بقای عین آن، در موارد مباح و یا جهت کارهای پسندیده و خیر؛ و جایز نبودن هیچ گونه تصرفی برای واقف و غیر او در عین. این تعریف منطبق بر تصور فعلی ما از وقف می باشد. دراین تعریف بیان شده که نخست وقف حبس مال می باشد دوم مال باید در این تعریف از جمله اموالی باشد که با بقای عین بتوان از آن استفاده کرد و جزو اموالی نباشد که مصرف گردد. و در آخر مالک بعد از اینکه وقف منعقد شد هیچ گونه تصرفی نباید در ملک موضوع وقف انجام دهد. در این دیدگاه می توان بیان نمود که فقهای شافعی و حنابله وقف را حبس مال می دانند که انتفاع بردن از آن با بقای عین ممکن باشد. دراین نظرعین مال به واسطه وقف از ید مالک خارج نشده و منافع آن در راه و بر امور فی سبیل الله مصرف می گردد لذا واقف دیگر حق تصرف در آن ندارد و در واقع عین در حکم ملک خداوندی است. در این تعریف بیان شده که منافع اموال بایستی صرف کارهای خداپسندانه گردد که به نوعی با تسبیل منفعت هم خوانی دارد.
ز-نظر مالکیان در این مورد این است که : و هو جعل المالک منفعه مملوکه باجره او جعل غلته کدراهم لمستحق بصیغه مده معینه من الزمان، فلا یشترط فیه التابید.10 وقف عبارت است قرار دادن منفعت مملوک برای مورد دارای استحقاق به صیغه، و لفظ خاص درمدتی که واقف در نظر دارد. در این تعریف آنچه خویش را بیشتر ازهمه چیز نشان می دهد شباهت این نظر در مورد رجوعی بودن از وقف می باشد. در این تعریف عبارت مدت زمان بیان شده است برخلاف اینکه در فقه امامیه وقف بایستی دایمی باشد و حتی زمانی که منتفعان در فقه امامیه از بین می روند باز هم مال به مالکیت مالک باز نمی گردد و منافع مال صرف بریات عموم می شود. در این مورد استحقاق نیز آمده که از نظر لفظی بیانگر این است که فرد مالک معمولا مال را برای صرف در راه کسی وقف می کند که دارای شرایط و استحقاق آن باشد به گونه ای که مثلا وقف بر فرد نیازمند و یا مستمدانی که به آن مورد که وقف می شود نیاز داشته باشند. در بیان این نظرسومین موردی که جلب توجه می کند این است که بیان می شود به صیغه خاص توجه به این لفظ که از جمله اموری است که با عمومیات قانون مدنی ما در تعارض است می تواند تفسیر این نظر را آسان تر کند . در این نظر مالکیان بیان می کنند که عقد وقف بایستی به لفظ خاص باشد و این به نوعی در محدودیت قرار دادن وقف می باشد که حتما بایستی در قالب آن لفظ بیان شود تا بتوان به آن اطلاق وقف نمود و خلاف آن هر عقدی باشد وقف نخواهد بود. بایستی به این نکته اشاره کرد که شرایط ویژه عقد وقف دراین تعریف لزوم بودن صیقه وقف را بیشتر بیان می کند. و شاید بتوان با درک این مطلب که در نظر مالکیان عقد وقف به نوعی یکی از عقود ویژه محسوب می شود این نکته را توجیه نمود. در بیان نظرات حقوقدانان و همچنین فقها ذکر نظرات حقوقدانان غربی درمورد وقف دراسلام شاید خالی از لطف نباشد از آنجایی که ما نظرات مختلفی از حقوقدانان و فقها ذکر کردیم حالا نظر چند شخصیت صاحب نظر غربی را در این مورد بیان می کنیم.
ع- نخست نظردکتر بیلان : نظر ایشان با توجه به اینکه در قران بیشتر به نیکوکاری و احسان تاکید شده از این روی مردم برانگیخته می شوند که بخشی از اموال خود را در راه خدا وقف کنند. اگر چه بیان می کند که در کتاب آسمانی مسلمانان نام چنین نهادی به صورت آشکار وجود ندارد اما نخستین کسی که این قانون را تفسیر کرده پیامبر اسلام می باشد11.
ق-در نظر دیگری دی نوفال بیان می کند که این موضوع از صدر اسلام وجود داشته است. ولی در ابتدا از دیگر صدقات متمایز نبوده. ولی از آنجایی که مسلمانان برای ایفای نقش دینی خود بخشی از مایملک خویش را برای ارتزاق رهبران دینی و مبلغین مذهبی اختصاص می دادند به صورتی که این املاک به هیچ وجه از حبس و وقف قابل خارج شدن نباشد و بدین ترتیب وقف ثروتی عظیم پشتوانه دین اسلام برای نشر و تبلیغ بوده است.12
ن-سومین اندشمند غربی دکتر گالیچی در نگاهی عجیب عقیده دارد که وقف نیز

مطلب مشابه :  منابع مقاله دربارهتحت درمان، بهره بردار، زنان سرپرست

دیدگاهتان را بنویسید