مقاله درباره سازگاری اجتماعی

دانلود پایان نامه

نیازهای اساسی ما ضروری هستند. داشتن چنین روابطی با دیگران، کلید رشد وکمال آدمی است. آنچه که امروز هستیم و آنچه که در آینده خواهیم شد، هر دو معلول روابط ما با دیگران اند واین روابط ،رفتار ما را به صورت یک انسان اجتماعی شکل می دهد. همچنین درمنحصر به فرد بودن شخصیت، هویت ومفهوم خویشتن ما نقش عمده دارد. در واقع دیگران برای ما مثال آئینه هستند. یعنی ما را به خودمان نشان می دهند وهم الگوی تقلید ما هستند. بااین وجود باید پذیرفت که ممکن است همین روابط، هسته مرکزی اکثر مشکلات، اختلالات وناراحتیهای ما باشند. چنانچه می بینیم اکثر مشکلات انسان عمدتاً اجتماعی وناشی از ارتباط با دیگران است(ثنائی.1369). انسان دربسیاری از شئونات زندگی خود با سایر افراد جامعه دررابطه وفعل وانفعال مداوم می باشد. او باید برای ادامه حیات وتأمین نیازهای خود به زندگی گروهی تن در دهد وبا دیگران برای رسیدن به هدفهای مشترک، تشریک مساعی نماید. درچنین شرایط ودر رابطه با سایر افراد جامعه است که هرکس ناگزیر باید به نوعی سازگاری رضایت بخش دست یابد وبه همین دلیل است که مشکلات وموانع سازگاری آدمی از حیات اجتماعی اومایه میگیرد(والی پور، 1360) به اعتقاد گلاسر، نیازهای آدمی صرفاً از طریق تعامل وبرخورد با دیگرافراد بشری، قابل ارضاء است. روابط ،اساس بی مانندی هر فرد وقبول معیارهای اجتماعی از طرف اوست وانگیزه ایجاد روابط نیز، نیازهای افراد است. روند رشد وتکامل آدمی، مستلزم تعامل بین نیازها وروابط انسان است که نتیجه آن، همان شخصیت وهویت منحصر به فرد آدمی است. مشکلات وموانعی که در راه رشد به وجود میآیند، عمدتاً شامل دو دسته از عوامل می شوند. نخست مشکلاتی که به دلیل ارضاءنشدن نیازها به وجود می آیند، دوم مشکلات ناشی از روابط انسانی. مسائل ومشکلات ناشی از نیازها، ماهیتاً درون فردی است، درحالیکه مشکلات اجتماعی، بیشتر بین فردی می باشد (ثنائی، 1369).
با توجه به مطالب فوق می توان بیان نمود که هر موجودی برای بقای خود وارضای نیازهایش تلاش می کند تا با محیطی که درآن زندگی می کند، سازگار شود. این تلاش در انسان، فرآیندی پویا ومداوم است. چون هم نیازهای او متنوع ودرحال دگرگونی است وهم شرایط واوضاع محیطی که نیازهای انسان درآن، باید برآورد شود- درحال تغییر ودگرگونی است. ارضای هر کدام از نیازهای مذکور، می تواند زمینه های رشد وتکامل انسان را فراهم کند درحالیکه اگر این نیازها به خوبی برآورد نشود وبا موانعی روبرو گردد، مشکلات متعددی برای انسان پدید می آید. پس انسان به طور دائمی در صدد رفع آنها وسازگاری به معنای خاص خودش با آنهاست. این درحالی است که بیشتر نیازها درقالب روابط پویا ومداوم انسان در اجتماع، ارضاء میشود.
دانشمندان جامعهشناس، اساس رشد و تعالی انسان را در روابط اجتماعی او میدانند، انسان در بسیاری از شئون زندگی اجتماعی خود با سایر افراد جامعه، در رابطه و فعل و انفعال مداوم قرار دارد، او برای ادامه حیات و تأمین احتیاجات خود به زندگی گروهی تن میدهد و با دیگران برای رسیدن به هدفهای مشترک تلاش مینماید. در چنین شرایط و در ارتباط با سایر افراد جامعه است که هر کس ناگزیر باید به نوعی سازگاری رضایتبخش دست یابد. به همین دلیل است که مشکلات و موانع سازگاری آدمی، از حیات اجتماعی او سایه میگیرد. در فرآیند سازگاری و رفع نیازها و تحقق خواستهها انسان خود را در شرایطی میبیند که ناشی از مقررات، محدودیتها، امر و نهیها، معیارها و آداب و رسوم اجتماعی است. او باید خود را با این شرایط تطبیق دهد. نه تنها موانع – مشکلات، ناکامیها و شکستهای آدمی، ناشی از اوضاع و احوال اجتماعی محیط اوست، بلکه نیازها، آرمانها و هدفهای او نیز، رنگ اجتماعی به خود گرفته، و ساخته و پرداخته فرهنگ و محیطی میشود که در آن زندگی میکند.
اگر فردی نتواند، سازگاری جمعی پیدا کند، دچار تعاملهای اجتماعی معیوب میشود. تعاملهای اجتماعی معیوب، به وضعیتی اطلاق میشود که فرد با کمیت ناکافی یا بیش از حد و یا با کیفیتی غیرمؤثر در ارتباطات اجتماعی شرکت میکند. از جمله علل اجتماعی این امر، نیازهای وابستگی کامیاب نشده، تثبیت در مراحل اولیه رشد، الگوسازی و تقلید از نقش بطور منفی، عزت نفس پائین، اختلال در خود پنداره، عدم وجود افراد حائز اهمیت در زندگی، عدم کسب مهارت، اعتماد در مقابل عدم اعتماد، محرومیت از مهر مادر، عقبماندگی ذهنی ضعیف،روابط ناموفق والد- فرزندی، نظام خانوادگی معیوب، تثبیت در مرحله اصلاح رشد، ترسهای شدید از ترک شدن و فقدان هویت شخصی( اسلامی نسب، 1373).
3-2. مبانی تئوریک سازگاری
1-3-2. مبانی نظری سازگاری اجتماعی
تعریف و توصیف سازگاری اجتماعی
در مورد مفاهیم سازگاری ، ناسازگاری و سازگاری اجتماعی، تعاریف متعددی از سوی اندیشمندان، روانشناسان و جامعهشناسان ارائه شده است. ابتدا برای روشن شدن مفهوم، تعاریفی چند از سازگاری و ناسازگاری ارائه میشود و سپس به مبحث اصلی یعنی تعریف سازگاری اجتماعی میپردازیم.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کلمه ناسازگاری که آن را به زبان انگلیسی MaladJustment گویند، مفهومی است جدید، که با تحول علوم انسانی بوجود آمد. نیم قرن پیش، این گروه را افراد غیرعادی یا غیرطبیعی میگفتند و این اصطلاح، معرف ناسازگاری، نابهنجاری و آشفتگی روانی بود. با پیشرفت و توسعه مکتب اصالت رفتار، تعریف روانشناسی تغییر یافت و ازآن پس آن را علم سازگاری با محیط و ملاک و میزان رفتار عادی شمردند و سازگاری فرد را در رفتار، ملاک عادی بودن یا غیر عادی بودن قرار دادند و کلمه ناسازگاری را به جای غیر عادی انتخاب کردند( یزدخواستی، 1385).
لاقون (1976، به نقل از یمنی درزی سرخابی، 1371) ناسازگاری در جوانان را بدین صورت بیان میکنند: گاهی به جوانی ناسازگار گفته میشود که اختلالات، کاستیهای استعدادی، ضعف کارایی عمومی، همچنین اشکالات منشی وی، سبب میشود که در حاشیه یا در ستیز مداوم با واقعیتها یا تقاضاهای پیرامون، متناسب با سن و ریشه اجتماعی مربوطه قرار گیرد.گاهی نیز به جوانی اطلاق میشود که استعداد و کارایی او کافی بوده، منش او طبیعی، ولی از محیطی رنج میبرد که با نیازهای بدنی، عاطفی فکری و معنوی او مطابقت ندارد.
حال با روشن شدن مفهوم ناسازگاری، اصطلاح سازگاری بهتر مشخص میشود. سازگاری میتواند واجد طیف گستردهای باشد وابعادی چون اجتماع، خانواده، عواطف، شغل ، بهداشت، ازدواج و جز آن ر ا شامل شود. برخی از صاحبنظران به ارائه تعاریف در هر یک از ابعاد مذکور پرداختهاند، گروهی بر این اعتقادند که سازگاری اجتماعی در رأس واقع شده است و چنانچه فردی در این زمینه قادر به انجام وظیفه گردد، در بقیه طیفها نیز با مشکلات چندانی روبرو نخواهد شد و پایه استدلال خود را هم، طرح این جمله میداند که، انسان موجودی اجتماعی است (یزدخواستی،1385). به هر حال بهتر است برای دستیابی به دیدگاه جامع و وسیعی از مفهوم و چارچوب نظری سازگاری اجتماعی، ابتدا به تعریف آن بپردازیم.
سازگاری اجتماعی به عنوان مهمترین نشانه سلامت روان، از مباحثی است که در دهه های اخیر توجه بسیاری از جامعه شناسان، روان شناسان و به ویژه مربیان را به خود جلب کرده است. همان گونه که در قسمتهای قبلی نیز به آن اشاره شد، رشد اجتماعی انسان، برای ادامه حیات او، از ضرورت زیادی برخوردار است. شاید بتوان گفت که رشداجتماعی، مهمترین جنبه رشد وجود هر شخص است. معیار اندازه گیری رشداجتماعی هر کس نیز، میزان سازگاری او با دیگران است. این دیگران، شامل افرادی مانند دوستان ، معلمان، افراد خانواده، بستگان، همسایگان و… می شود، حتی کسانیکه برای اولین بار انسان با آنها برخورد می کند. رشداجتماعی، نه تنها در سازگاری با اطرافیانی که فرد هم اکنون با آنها درارتباط است موثر است. بلکه بعدها در میزان موفقیت شغلی وپیشرفت اجتماعی آنها نیز تاثیر دارد(وایتزمن ،1373).
دراین زمینه وایزمن(1975) معتقد است که سازگاری، به طور کلی عبارت است ازتعامل میان فرد ومحیط اجتماعی، لذا شیوه های خاص رفتار که به آنها هم گفته میشود، معمولاً به عنوان شیوه های مناسب رفتاری پذیرفته شده اند(آقا محمدیان شعرباف،1375). واقعیت نیز این است که انسان دربسیاری از شئون زندگی خود باسایر افراد جامعه دررابطه وفعل انفعال مداوم قرار دارد وحتی آدمی باید نیازهای زیستی خود را نیز در اوضاع واحوال متغیر اجتماعی، ارضاء نماید. همچنین باید برای ادامه حیات وتأمین حوائج خود، به زندگی گروهی تن دردهد وبا دیگران، برای رسیدن به هدفهای مشترک، تشریک مساعی کند. درچنین شرایطی ودر رابطه با سایر افراد جامعه است که هرکس ناگزیر باید به نوعی سازگاری دست یابد(والی پور، 1360).

درعین حال، باید متذکر شد که انسان برای دستیابی به سازگاری، باید با دونوع عوامل پیچیده وبغرنج مقابله کند. ازیک طرف نیازهای او پیچیده، متنوع ، متغیر واغلب مبهم وناشناخته هستند. از نیازهای زیستی گرفته تانیازهای اجتماعی و… واز طرف دیگر، انسان باید این خواسته ها را درمحیط اجتماعی معین ، ودر چارچوب سیستم تولیدی، اقتصادی و مقرارت، انتظامات، انتظارات ورسوم وفرهنگ خاصی تأمین کند که از امر ونهی ها ،موانع، مشکلات ومحدودیتهای فراوان انباشته شده است. سازگاری اجتماعی هم براین ضرورت متکی است که نیازها و خواسته های فرد با منافع وخواسته های گروهی که درآن زندگی می کند هماهنگ ومتعادل شود و تاحد امکان، ازبرخوردو اصطکاک مستقیم وشدید با منافع وضوابط گروهی جلوگیری به عمل آید(اسلامی نسب، 1373).
برای سازگاری اجتماعی تعاریف متعددی ارائه شده است اماتاکنون هیچ تعریف مورد قبول همگان، از آن ارائه نشده است. دلیل آن هم می تواند، تاکید صاحبنظران ،روی جنبه های مختلف سازگاری باشد. بااین حال، دراینجا سعی می شود تعدادی از این مهمترین تعاریف ارائه شود. فرانسیس وبروان(1965) سازگاری اجتماعی را به عنوان جریانی تعریف کرده اند که به وسیله آن روابط میان افراد، گروه ها وعناصر فرهنگی دروضع رضایت بخشی برقرار باشد. به عبارت دیگر روابط میان افراد وگروه ها به طوری برقرار شده باشد که رضایت متقابل آنها را فراهم سازد (بهرام زاده، 1371).
به اعتقاد سالیوان(1957) درجریان سازگاری اجتماعی موضوع ارتباط فرد باافراد دیگر مطرح می شود. دراین جریان، برخورد انگیزه ها وخواسته های فرد باضروریات زندگی گروهی نمایان می شود.(صیادپور، 1372).
تجربه ثابت شده است نوجوانانی که از طفولیت، درخانه ودبستان سازگار بوده اند. دراجتماع نیز، قابلیت سازگاری مناسبی از خود نشان داده اند.(خسروپور، 1354).
ریموند بودونمعتقد است برای اینکه سازگاری اجتماعی یک فرد، عملی باشد لازم است که :
افکار وبرخوردهای گروه درتضاد باافکار وبرخورد های فرد، که مشخص کننده ی تعلق او به گروه دیگر است، نباشد.
افکار وبرخوردهای گروه درتضاد بابرخوردهای عمقی فردنباشد. به طوریکه سیستم ارزشی مرتبط باشخصیت او را دچار مشکل سازد(یمنی دوزی سرخابی، 13719).
بهر حال، درفرآیند سازگاری، انسان خود را در شرایطی می بیند که مملو از مقررات، محدودیتها، امر ونهی ها، معیار و آداب و رسوم اجتماعی است، و او باید خود را بااین شرایط وفق دهد. درکل نه تنها موانع، مشکلات، ناکامی ها و شکستهای آدمی از اوضاع واحوال اجتماعی است، بلکه نیازها، آرمانها وهدف های او نیز رنگ اجتماعی به خودگرفته ودست پرورده فرهنگ ومحیطی می شود که درآن زندگی میکند. بدین سان، مفهوم سازگاری از نظر آدمی، یعنی سازگاری اجتماعی، حتی برای ارضای نیازهای اولیه زیستی ،انسان خود را با وضع اجتماعی وشرایطی که ساخته بشر است روبرو می بیند. درجریان این سازگاری اجتماعی ،زندگی اجتماعی ،به میان کشیده می شود. این برخورد وکشمکش با محیط اجتماعی، بتدریج به درون انسان کشیده می شود و منشاء تعارضهای روانی، ناکامی واضطراب میگردد (این عقیده بیشتر به دیدگاه فروید نزدیکتر است) (والی پور 1360).
افرادی مانند کومبز واسلیبی (1977) سازگاری اجتماعی رامترادف با مهارت اجتماعیمیدانند. از نظر آنها مهارت اجتماعی عبارت است از؛ توانایی ایجاد ارتباط متقابل بادیگران درزمینه اجتماعی خاص، به طریق خاصی که درعرف جامعه، قابل قبول وارزشمند باشد. این مهارتها باید دارای بهره ای دوجانبه باشند و به عبارتی درعین حال که برای شخص مفید است، برای دیگران هم ثابت وقابل پیش بینی باشد که باانتظارات جامعه هماهنگی داشته و به فرد اجازه دهد تا از طریق محیط، رضایت خاطر خود را به دست آورد . رشد به موقع این مهارتها می تواند باعث اعتلاء کسب مهارتهای تازه وپیچیده شده ، خود- فهمی مثبت ایجاد نموده و فرد در نهایت بااطرافیان روابط مناسبی برقرار نموده و باعث سازگاری اجتماعی کلی گردد. محدوده مهارتهای اجتماعی برای سازگاری افراد، به ویژه افراد عقب مانده ذهنی ،درمحیط های کاری و زندگی مستقل دارای اهمیت می باشد(حسینی نسب،1373).
الیوت وگرشام (1993) نیز ضمن تعریف مهارتهای اجتماعی به عنوان، رفتارهای انطباقی یادگرفته شده ای که فرد را قادرمی سازد تا با افراد دیگر رابطه متقابل داشته باشد و از خود، پاسخهای مثبت بروز دهد، آنها را به پنج رفتار جزئی تر تقسیم بندی می کنند، که هریک از آنها می تواند باعث تسهیل روابط بین فردی شود. این تقسیم بندی بدین صورت می باشد:
همکاری ؛ که شامل رفتارهایی مانند کمک به دیگران وشرکت درفعالیتهای مختلف و متنوع می باشد.
گفتار مناسب ؛ که رفتارهایی نظیر تقاضا کردن و پاسخ دادن را در بر می گیرد.
مسئولیت پذیری ؛ که شامل قبول مسئولیت در امور اجتماعی ، رهبری گروه وحفظ اموال شخصی می باشد.
همدلی ؛ شامل رفتارهایی مانند، محبت وهمدردی می شود.
خویشتنداری ؛ رفتارهایی مانند صبور بودن و عمل کردن را در برمی گیرد.
بنابراین مهارتهای اجتماعی مجموعه ای از رفتارهای بالقوه ای است که فرد می تواند به منظور تاثیر گذاشتن بر رفتار دیگران درموقعیتهای خاص، مورد استفاده قرار دهد. حال یا به طور مستقیم بر رفتار دیگران نفوذ داشته باشد و یا با انجام رفتارهای خاصی، دیگران را تحت فشار قرار دهد و برآنها اثر بگذارد. البته این تاثیر ، باید دوجانبه باشد، یعنی اگر شخصی با عبارتی چون«اوضاع، احوال چطور است» باب گفتگو را باز کند، رفتار اجتماعی طرف مقابل، تاحدودی به یک سلسله از پاسخ های معین، محدود می شود و به عنوان مثال، احتمال زیادی وجوددارد که این گونه پاسخ دهد که «خوب است». همچنین آموختن پاسخ های اجتماع ،درواقع آموزش پاسخ هایی است که متقابلاً و به منظور تاثیر گذاشتن روی رفتار دیگران به کار میروند. مهارتهای اجتماعی شامل مهارت در تشخیص ویژگی های گروه، برقراری روابط بادیگران، گوش دادن، ارتباطات غیرکلامی وکلامی ، همدردی و نیز تشخیص احساسات خویش است(سیپانی و اسپونر1994).
عوامل تعیین کننده مهارتهای اجتماعی را میتوان به دو دسته تقسیم بندی نمود: عوامل شناختی و عوامل رفتاری.
منظور از عوامل شناختی ؛ مهارتهای مربوط به حل مسئله و قدرت استنباط است. آنچه که به حل مسئله مربوط می شود مستلزم برخورد بامسئله، تشخیص مسئله، توجه به راه حل های متفاوت، انتخاب یکی از راه حلها و ارزیابی از نتیجه کار است. هر چه انسان بهتر بتواند به این شرایط پاسخ مثبت بدهد، قدرت سازگاری وبهداشت روانی او بهتر خواهدبود. اما آنچه که به قدرت استنباط اجتماعی مربوط است، به حوزه های دریافت شخصی وچگونگی رشدفرد درهر حوزه بستگی دارد. این حوزه ها عبارت است از؛ دریافت ازافراد ، دوستی ، دوستان و همسالان و روابط والدین وفرزندان. علاوه بر آن، توانایی مقابله دربرخورد بادیگران نیز، علیرغم ضرورت انعطاف پذیری وتطبیق خود با شرایط مختلف، حائز اهمیت است و وجود آن ، درمیان مهارت های اجتماعی لازم است وفرد باید به آن مجهز شود(کارتلج ومیلبرن 1369). به طور کلی مهارتهای اجتماعی به رفتارهای آموخته شده ومقبول جامعه اطلاق می شود، رفتارهایی که شخص میتواند با دیگران به نحوی

دیدگاهتان را بنویسید