مقاله رایگان درباره مهارت های اجتماعی

دانلود پایان نامه

میزان هوش افراد ، ضامن موفقیت آنها در کل زندگی نیست بلکه ویژگی های دیگری برای برقراری ارتباطات انسانی و موفقیت در زندگی لازم است. البته این عقیده که در کنار توانایی های با ارزش آموزشی- علمی، توانایی های مختلفی وجود دارند، مطلب جدیدی نیست.

محققان اولیه نظیر توراندایک پیشنهاد کردند که توانایی اجتماعی، عنصر مهمی از هوش می باشد، هوش اجتماعی از نظر تورندایک توانایی درک دیگران ، عمل و رفتار هوشمند انه و در رابطه با دیگران است، وکسلر در گزارش خود درباره هوش می نویسد: کوشیده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشی، عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارد که می تواند رفتار هوشمندانه را مشخص کند. نمی توانیم هوش عمومی را موردسنجش قرار دهیم مگر اینکه آزمون ها و معیارهایی نیز برای سنجش عوامل غیر هوشی در اختیار داشته باشیم. ماور2 و همکاران(2009) در نتیجه گیری معروف خود می گویند: هیجانها را به هیچ عنوان نباید در مقابل هوش قرار داد… به نظر می رسد آنها خود یکی از مراتب بالای هوش باشند.
گاردنر1 هوش را مشتمل بر هشت بعد شامل(هوش زبانی، هوش موسیقیایی، هوش منطقی – ریاضی، هوش جسمی، هوش درون فردی، هوش برون فردی، هوش فضایی و هوش طبیعی) می داند. او وجوه شناختی را با عناصری از هوش غیر شناختی یا گفته خودش ” شخصی ” ترکیب کرده است. بعد شخصی این نظریه شامل دو مولفه مهم است.
هوش درون فردی و هوش میان فردی. گاردنر (1985) معتقد است هوش درون فردی ظرفیتی است برای شکل دادن مدلی دقیق از خویشتن و توانایی استفاده از این مدل برای عملکرد موثر در زندگی و هوش میان فردی توانایی فهم دیگران است، اینکه چه چیز آنها را تحریک می کند و آنها چگونه کار می کنند. فروشندگان، سیاستمداران، معلمان، پزشکان و رهبران دینی موفق همگی افرادی هستند با هوش هیجانی بالا.
در هر حال از سال 1920 تا 1990 پژوهش در زمینه هوش اجتماعی، دستخوش تحول بوده است و دیدگاه های مختلفی به وجود آمده اند که هوش اجتماعی را به عنوان توانایی ارتباط با دیگران، دانش میان فردی، توانایی قضاوت درست درباره احساسات، خلق ها و انگیزه های دیگران، عملکرد اجتماعی موثر و مهارت رمزگشایی نمادهای غیر کلامی تعریف کرده اند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

در سال 1985 بار- ان برای اولین بار واژه EQ یا بهره هیجانی را وضع کرد. وی بیان می کند پرسش ساده من در ابتدا آن بود که آیا عواملی وجود دارد که تعیین کننده توانایی یک شخص برای اثر بخش بودن در زندگی باشد؟ سپس دریافتم که افراد می توانند هوش عمومی بالایی داشته باشند و در عین حال موفق نباشند. با این فرضیه، بار- آن یک سری عوامل را شناسایی کرد که بر آن موفقیت ها اثر داشتند. پس از آن وی ابزاری برای ارزیابی آن عوامل ایجاد کرد. این ابزار پرسشنامه ای بود که به پرسشنامه هوشی – عاطفی مشهور است. (کنستانتین2، 2009).
در نهایت پس از تحولات فوق، سالووی و مایر3(1990) مفهوم جدیدهوش هیجانی رامعرفی کرده و آنرا به این صورت تعریف کرده اند: توانایی شناسایی هیجان های خود و دیگران و تمایز بین آنها و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اعمال فرد. به این ترتیب هیجانی که سالها ارزش محوری خود را از دست داده بود ، دوباره در یک سلسله تغییر و تحولات نظریه ها به عنوان عنصر اساسی قابل توجه علت شناسی رفتارهای انسان ازجمله موفقیت ها و شکست ها که سالها به هوش عقلانی نسبت داده می شد، مطرح شد.
تشکیل این تئوری توسط سالووی و مایر باعث شد که دانیل گلمن پرفروش ترین کتاب سال 1995 ایالات متحده را تحت عنوان هوش هیجانی به چاپ رساند. به این ترتیب هوش هیجانی پا به عرصه وجود نهاد و در دنیای علم جای خود را باز کرد(شریفی درآمدی،1386).
نظریه های هوش هیجانی:
اصطلاح هوش هیجانی، از سوی سالووی و مایر در سال 1990 به عنوان شکلی از هوش اجتماعی، مطرح شد. الگوی اولیه آنها از هوش هیجانی، شامل سه حیطه یا گستره از توانایی می شد:
1. ارزیابی و ابراز هیجان: ارزیابی و ابراز هیجان در خود، با دو بُعد کلامی و غیر کلامی، همچنین ارزیابی هیجان در دیگران با ابعاد فرعی ادراک غیر کلامی و همدلی مشخص می شود.
2. تنظیم هیجان در خود و دیگران: تنظیم هیجان در خود به این معناست که فرد تجربه فرا خلقی، کنترل، ارزیابی و عمل به خلق خویش را دارد و تنظیم هیجان در دیگران به این معناست که فرد تعامل مؤثر با سایرین (برای مثال، آرام کردن هیجاناتی که در دیگران سبب درماندگی است) را دارد.
3. استفاده از هیجان: استفاده از اطلاعات هیجانی در تفکر، عمل و مسئله گشایی است (به نقل از حسن زاده و سادتی، 1388).
مایر، سالووی و کارسو1 (2004)، مدل اصلاح شده ای از هوش هیجانی را تدوین کردند که این مدل، هوش هیجانی را به صورت عملیاتی در دو سیستم شناختی و هیجانی بررسی می کند. این مدل در یک الگوی کاملاً یکپارچه عمل می کند، با وجود این، مدل مورد نظر از چهار شاخه یا مؤلفه تشکیل می شود که هر یک طبقه ای از توانمندی ها را که بر اساس پیچیدگی و به صورت سلسله مراتبی منظم شده اند، نشان می دهد. این چهار شاخه عبارتند از :
1. ادراک هیجانی: در بر گیرنده شناسایی و درون دهی اطلاعات از سیستم هیجانی است.
2. تسهیل سازی هیجانی از افکار: به طور کلی، تسهیل هیجانی شاخه تفکری، در بر گیرنده استفاده هیجان برای بهبودی فرایندهای شناختی است، حال آنکه شاخه فهم هیجانی، در بر گیرنده پردازش شناختی هیجان است.
3. فهم هیجانی: در برگیرنده پردازش آتی و جلوتر از اطلاعات هیجانی با نگاهی به حل مسئله است.
4. مدیریت هیجان: در رابطه با خود و دیگران است.
یکی دیگر از نظریه پردازان مدل مختلط هوش هیجانی، بار – ان (1997) است. بار- آن هوش هیجانی را به این صورت تعریف می کند: «یک دسته از مهارت ها، استعدادها و توانایی های غیر شناختی که توانایی موفقیت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهای محیطی، افزایش می دهد». بنابراین، هوش هیجانی، یکی از عوامل مهم در تعیین موفقیت فرد در زندگی است و مستقیماً بهداشت روانی فرد را تحت تأثیر قرار می دهد. هوش هیجانی، با سایر تعیین کننده های مهم (توانایی موفقیت فرد در مقابله با اقتضاهای محیط) از قبیل: آمادگی های زیست – پزشکی، استعداد هوش شناختی و واقعیت ها و محدودیت های محیطی در تعامل است. مدل بار- آن، از هوش هیجانی چند عاملی و مربوط به استعدادهایی برای عملکرد است تا خود عملکرد (یعنی استعداد موفقیت تا خود موفقیت). این مدل، همچنین فرایند مدار است تا نتیجه مدار، ماهیت جامع این مدل مفهومی بر اساس گروهی از مؤلفه های عاملی (مهارت های هوش هیجانی) و روشی که آنها تعریف می شوند، قرار دارد.(جلالی، 1381).
مؤلفه های هوش هیجانی:
مؤلفه های اصلی هوش هیجانی و اجتماعی و عوامل تشکیل دهنده آنها عبارتند از:
الف) مؤلفه های درون فردی: توانایی های شخص را در آگاهی از هیجان ها و کنترل آنها مشخص می کند.
1. خودآگاهی عاطفی1: میزان آگاهی فرد از احساسات خویش و درک و فهم این احساسات را بررسی می کند.
2. جرأت مندی2: ابراز احساسات، باورها، افکار، دفاع منطقی و مطلوب از حق و حقوق خویشتن را مورد بررسی قرار می دهد.
3. حرمت نفس1: توانایی خود آگاهی و درک پذیرش خویش و احترام به خود را بررسی می کند.
4. خودشکوفایی2: توانایی تشخیص استعدادهای ذاتی و استعداد انجام کارهایی که شخص می تواند و می خواهد و از انجام آنها لذت می برد، بررسی می کند.
5. استقلال عمل3: توانایی خود رهبری، خویشتن داری فکری و عملی و رهایی از وابستگی های هیجانی را بررسی می کند.
ب) مؤلفه های سازگاری: انعطاف پذیری، حل مسئله و واقع گرایی شخص را مورد بررسی قرار می دهد:
1. آزمون واقعیت: توانایی ارزیابی رابطه بین تجربه عاطفی و عینیت های موجود را بررسی می کند.
2. انعطاف پذیری: توانایی همسازی با هیجان ها، افکار و رفتارهای فرد را در شرایط، موقعیت ها و متغیرهای مختلف بررسی می کند.
3. حل مسئله: توانایی تشخیص و تعریف مشکلات، خُلق و کاربست راه حل های مؤثر را مورد مطالعه قرار می دهد.
ج) مؤلفه های خلق و خوی عمومی (کلی): نشاط و خوش بینی فرد را مورد بررسی قرار می دهد:
1. خوش بینی: توانایی توجه به جنبه های روشن تر زندگی و حفظ نگرش مثبت را، حتی هنگام وجود احساسات منفی و ناخوشایند، مورد بررسی قرار می دهد.
2. نشاط: توانایی احساس رضایت از زندگی، احساس رضایت از خود و دیگران، سرزندگی و ابراز احساسات مثبت را بررسی می کند.
د) مؤلفه های میان فردی: توانایی های شخص را برای سازگاری با دیگران و مهارت های اجتماعی بررسی می کند:
1. هم حسی: توانایی آگاهی از احساسات دیگران و تحسین آن احساسات را بررسی می کند.
2. مسئولیت اجتماعی: توانایی فرد را در معرفی خود به عنوان عضوی مفید، سازنده و دارای حس همکاری در گروه اجتماعی خویش، مورد بررسی قرار می دهد.
3. روابط بین فردی: توانایی ایجاد و حفظ روابط رضایت بخش متقابل را که نزدیکی عاطفی، صمیمیت، داد و ستد مهرآمیز از ویژگی های آن است، بررسی می کند.
هـ ) مؤلفه های کنترل تنش ها: توانایی تحمل تنش و کنترل تکانه ها را بررسی می کند:
1. تحمل تنش ها: توانایی تحمل فرد را در برابر رویدادهای ناخوشایند و شرایط تنش زا و هیجان های شدید، بررسی می کند.

2. کنترل تکانه ها: توانایی مقاومت فرد را در برابر تنش ها یا وسوسه و کنترل هیجان های خویش، بررسی می کند(اکبر زاده، 1383).
پیشینه هوش هیجانی را می توان در ایده های وکسلر به هنگام تبیین جنبه های غیر شناختی هوش عمومی، جست و جو کرد. وکسلر در گزارش 1994 خود، درباره هوش می نویسد: «کوشیده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشی، عوامل غیر هوشی ویژه ای نیز وجود دارد که می تواند رفتار هوشمندانه را مشخص کند. نمی توانیم هوش عمومی را مورد سنجش قرار دهیم، مگر اینکه آزمون ها و معیارهایی نیز برای سنجش عوامل غیر هوشی داشته باشیم». وکسلر درصدد آن بود که جنبه های غیر شناختی و شناختی هوش عمومی را با هم بسنجد. تلاش او در این زمینه را می توان در استفاده وی از کاربرد خرده آزمون های تنظیم تصاویر و درک و فهم که دو بخش عمده آزمون وی را تشکیل می دهند دریافت. در خرده آزمون درک و فهم «سازگاری اجتماعی» و در تنظیم تصاویر شناخت و تمیز «موقعیت های اجتماعی» مورد بررسی قرار می گیرد(حسن زاده و ساداتی، 1388).
پژوهش هایی که سیپس1 و همکارانش (1987) انجام دادند نیز نشان می دهد که بین درک و فهم تصاویر، شاخص های هوش اجتماعی و پرسش نامه شخصیت کالیفرنیا، همبستگی معناداری وجود دارد.
لیپر2(1948)، نیز بر این باور بود که «تفکر هیجانی» بخشی از «تفکر منطقی» است و به این نوع تفکر یا به معنایی کلی تر «هوش» کمک می کند. پژوهشگران از طریق سنجش مفاهیمی مانند: مهارت های اجتماعی، توانمندی های بین فردی، رشد روان شناختی و آگاهی های هیجانی که همگی مفاهیمی مرتبط با هوش هیجانی هستند، به بررسی ابعاد این نوع هوش پرداخته اند. دانشوران علوم اجتماعی نیز به کشف روابط بین هوش هیجانی و سبک های مختلف مدیریت و رهبری، عملکردهای فردی، تغییرات درون فردی و اجتماعی و انجام ارزشیابی از عملکردهای فردی و گروه، همت گماشته اند (گلنون، 1388).
روان شناسان دیگری نظیر مایر و سالووی(1993) نیز پژوهش های خود را بر جنبه های هیجانی هوش، متمرکز کرده اند. آنها «هوش هیجانی» را نوعی هوش اجتماعی و مشتمل بر توانایی کنترل هیجان های خود و دیگران، تمایز بین آنها و استفاده از اطلاعات برای راهبرد تفکر و عمل دانسته و آن را متشکیل از مؤلفه های «درون فردی» و «میان فردی» گاردنر می دانند(حسن زاده و ساداتی، 1388).
هوش شناختی و هوش هیجانی:
بهره هوشی به خوبی نمی تواند از عهده توضیح سرنوشت متفاوت افرادی که فرصت ها و شرایط تحصیلی مشابه دارند، برآید. بهره هوشی در فراز و نشیب های زندگی به تنهایی نمی تواند آمادگی زیادی برای مقابله صحیح ایجاد کند و لزوماً تضمین کننده رفاه، شخصیت اجتماعی و یا احساس شادکامی در زندگی نیست.
هواردگاردنر در سال 1985، اولین بار نظریه هوش هیجانی را مطرح کرد که انتقادی بر تأکید بیش از حد بر IQ بود. هوش هیجانی مفهومی است که فرضیه IQ یا هوش شناختی را به چالش می کشد. فرضیه IQ بیان می کند که هوش شناختی بهترین عامل پیشگویی کننده برای موفقیت های آدمی است. بر خلاف IQ که ابزاری برای سنجش توانایی های ذاتی ثابت است. EQ قابلیتی است که می توان آن را افزایش داد. نظریه هوش هیجانی بیان می کند که فرد با بالا بردن هوش هیجانی می تواند موفقیت های خود را در فعالیت های دانشگاهی، فروش، سرویس دهی به مشتریان، مدیریت، بهبود شرایط زندگی، سلامت جسمی و روانی افزایش دهد.(سیاروچی1 و همکاران، 1384).
در سال های اخیر، گروه بیشتری از روان شناسان به نتیجه گیری مشابهی رسیده اند و با گاردنر هم عقیده شده اند که مفاهیم قدیمی هوشبهر، تنها حیطه محدود مهارت های کلامی و ریاضی را شامل می شود و اینکه عملکرد خوب در آزمون های هوشبهر، بیشتر می تواند موفقیت فرد را در کلاس درس پیش بینی کند، اما در زمینه راه هایی که از محیط تحصیلی فاصله دارند، پیش بینی کننده قاطعی نیستند.
بر اساس تحقیقات، هوش عقلی حداکثر ده درصد بر عملکرد و موفقیت تأثیر دارد (مخصوصاً در حوزه مدیریت)؛ البته تحقیقات دانیل گلمن بیان می کند که هوش عقلی نسبت به هوش عاطفی، پیشگوی بهتری برای کار و عملکرد علمی فرد است. اما زمانی که این سؤال مطرح می شود: «آیا فرد می تواند در کار خود، بهترین باشد و یا مدیری لایق باشد؟» در اینجا، هوش عاطفی معیار بهتری است. هوش عقلی احتمالاً برای رسیدن به این جواب، کارایی کمتری دارد. گلمن در کتاب خود به نام کار با هوش عاطفی(1998)، بر نیاز به هوش عاطفی در محیط کار، یعنی محیطی که اغلب به عقل توجه می شود تا قلب و احساسات، تمرکز می کند(گلمن، 2006).
هوش هیجانی و هوش شناختی از بعضی منظرها با یکدیگر تفاوت دارند. بر خلاف هوش شناختی که میزان سطح آن نسبتاً ثابت و ایستا می باشد و از طرفی همبستگی کمی با موفقیت در زندگی دارد، سطح هوش هیجانی را می توان با تعلیم و تربیت، مربی گری هدفمند، ابتکار عمل، توسعه و رشد یافتگی، ارتقا داد. به علاوه، ثابت شده است بین موفقیت های شغلی و زندگی فردی، با هوش هیجانی، همبستگی بالایی وجود دارد. هوش هیجانی، کلید تمایز افراد و گروه ها با عملکرد برجسته و عالی از سایر افراد و گروه ها با عملکرد معمولی و عادی محسوب می شود. در حقیقت، مطالعات نشان می دهد که با افزایش سن، سطح هوش هیجانی بالا می رود و اوج هوش هیجانی در سنین بین 50 تا 59 سالگی جلوه گر می شود(نلسون و لاو1، 2008).
فردی که فقط از نظر بهره هوشی (IQ) در سطح بالا، ولی فاقد هوشیاری عاطفی است. تقریباً کاریکاتوری از یک آدم خردمند است. در قلمرو ذهن چیره است، ولی در دنیای شخصی خویش، ضعیف، افرادی که از هوش عاطفی قوی برخوردارند، از نظر اجتماعی متعادل، شاد و سرزنده اند و هیچ گرایشی به ترس یا نگرانی ندارند و احساسات خود را به طور مستقیم بیان کرده و راجع به خود، مثبت فکر می کنند.
نظریه پردازان هوش هیجانی معتقدند که IQ به ما می گوید که چه کار می توانیم انجام دهیم، در حالی که هوش هیجانی به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم. IQ، شامل توانایی ما برای یادگیری، تفکر منطقی و انتزاعی می شود، در حالی که هوش هیجانی به ما می گوید که چگونه از IQ در جهت موفقیت در زندگی استفاده کنیم. هوش عمومی و هوش هیجانی، توانایی های متفاوتی نیستند، بلکه بهتر است چنین بیان نمود که از یکدیگر متفاوت هستند. همه ما ترکیبی از هوش و هیجان داریم. در واقع، بین هوش عمومی و برخی از جنبه های هوش هیجانی، همبستگی پایینی وجود دارد و باید گفت این دو قلمرو، اساساً مستقل اند. بر اساس مطالعات دانیل گلمن، در بهترین شرایط، همبستگی اندکی (07/0) بین هوش عمومی و برخی از ابعاد هوش هیجانی وجود دارد،

دیدگاهتان را بنویسید