مقاله رایگان درباره ویژگی های شخصیت

یعنی، صفات سطحی در برابر صفات عمقی، طبق پایداری یا تداوم آنها انجام می شود. صفات سطحی، ویژگی های شخصیتی هستند که به یکدیگر همبسته اند، اما یک عامل شخصیت را تشکیل نمی دهند، زیرا آن ها توسط یک منبع واحد تعیین نمی شوند. برای مثال، چندین عنصر رفتاری مثل اضطراب، دودلی، و ترس غیر منطقی، صفت سطحی روان رنجور خویی را تشکیل می دهند. بنابراین، روان رنجور خویی از یک منبع واحد ناشی نمی شود. از آن جایی که صفات سطحی از چند عنصر تشکیل می شوند، پایداری و دوام کمتری دارند و از این رو برای شناخت شخصیت کم اهمیت تر هستند. صفات عمقی که عوامل متحد کننده ی شخصیت هستند و پایدارتر و دائمی ترند ، اهمیت بیش تری دارند. هر صفت عمقی موجب برخی از جنبه های رفتار می شود. صفات عمقی، عوامل فردی هستند، از تحلیل عاملی به دست می آیند و برای توجیه صفات سطحی، با هم ترکیب می شوند (خردمندزاده، 1391).

-صفات سرشتی و صفات محیط ساخته :
صفات محیط ساخته1 از تأثیرات موجود در محیط اجتماعی و فیزیکی ما ناشی می شوند. این صفات، ویژگی ها و رفتارهای آموخته شده ای هستند که یک الگو را به شخصیت تحمیل می کنند. رفتار شخصی که در یک محله ی درون شهری فقیر پرورش یافته است، در مقایسه با رفتار فردی که در ناز و نعمت طبقه ی بالا بزرگ شده است، به صورت متفاوتی شکل می گیرد(جعفرنژاد و همکاران، 1386).
-دیدگاه آیزنک درباره ی صفات شخصیت :
یکی از وسائل کار آیزنک 2 در تحقیقات، تستی بود که «فهرست شخصیت مودسله» نامیده می شد. در سال 1963 آیزنک با کمک همسرش در این تست تصرفاتی به عمل آورد و تست جدیدی تعبیه کرد به نام «فهرست شخصیت آیزنک». این تست مشتمل بر 48 موضوع است که نیمی از آن ها ناظر به هر یک از عوامل برون گرائی ـ درون گرائی، و روان نژندی است. نتیجه ی نهایی این تحقیقات معلوم داشت که شخصیت دارای سه حد است که هر کدام یک قطب مخالف دارد، بدین قرار:
1ـ درون گرائی برون گرائی
2ـ روان نژندی فقدان روان نژندی
3ـ روان پریشی فقدان روان پریشی
آیزنک ضمناً افرادی را که به هر یک از این قطب های نهائی تعلق دارند از نظر روانی توصیف و تعریف کرده است . بعضی از صفات هر یک از این تیپ ها بدین قرارند :
1ـ درون گرایان ـ درون گرایان تحت تأثیر ویژگی های سیستم عصبی مرکزی قرار دارند: استعداد سرشتی آن ها برای تحریک پذیری زیاد است؛ از محرک ها اجتناب می کنند، رشد آن ها عمودی است. کمتر معتاد به دود هستند، به هر حال پیپ را ترجیح می دهند. بیش تر در خود فرو می روند، خیال پرورند؛ علاقه ای به شرکت در اجتماعات، از خود نشان نمی دهند؛ گوشه گیر و انزوا دوست هستند. میزان هوششان بالا است، قوه ی بیانشان عالی است(صداقت، 1390).
معمولاً در کارها دقیق هستند ولی گام ها را آهسته و با احتیاط بر می دارند . فزونی طلب هستند ولی برای کارهایی که انجام می دهند به قدر کافی ارزش قائل نیستند. بیش تر پایبند به سنت ها و اصول دیرین هستند. گرایش به احساس کمبود (حقارت) در آن ها زیاد است. برای ابتلای به دلواپسی و افسردگی و وسواس و… آمادگی بیش تری دارند.
2ـ برون گرایان ـ برون گرایان نیز زیر تأثیر سیستم عصبی مرکزی هستند. استعداد آن ها برای تحریک پذیری کم است، یعنی حساسیت کمتری در برابر محرک ها دارند، دموی مزاجند؛ رشد بدنی آنها افقی است. آنها فاصله زمانی را کوتاه تر از درون گرایان احساس می کنند؛ و نیز بیش از درون گرایان دود استعمال می کنند و سیگار هم ترجیح می دهند. به کار و کوشش چندان علاقه ای ندارند و نیروی کمتری به کار می اندازند. هوششان نسبتاً کم و قوه ی بیانشان ضعیف است. پایداری و استقامت ندارند؛ در کارهایشان شتاب زدگی هست ولی دقت نیست، چندان فزونی طلب نیستند، ولی برای کارهائی که می کنند زیاده از حد ارزش قائلند. انعطاف پذیرند؛ شوخی و لطیفه را خیلی دوست می دارند به خصوص اگر جنبه ی جنسی داشته باشد. گرایش بیش تری برای تظاهرات ناشی از هیستری دارند(سید محمدی، 1386).
3ـ روان نژندان ـ روان نژندان تحت تأثیر سیستم عصبی خودکار قرار دارند: دیدشان در تاریکی کمتر از دید افراد به هنجار است . اگر چشم های آن ها با پارچه بسته شده باشد بیش از افراد به هنجار، تعادل خود را از دست می دهند . جسماً و روحاً ضعیف و ناقص هستند . از حیث هوش و تسلط بر نفس و ادراک جسمی و تمرکز حواس و اراده و سعی و کوشش از متوسط افراد به هنجار پائین ترند. تلقین پذیرند و در اندیشیدن و عمل کردن کند هستند( شولتز، 2005).
4ـ روان پریشان ـ سخت و دشوار هستند. از عهده ی نقاشی به واسطه ی آینه خوب بر نمی آیند . در جمع زدن پی در پی ضعیف هستند. تمرکز حواسشان کم است؛ حافظه شان ضعیف است. به کندی چیز می خوانند و به طور کلی از نظر فهم و ادراک و اعمالی که تحرک لازم دارد بسیار کند هستند. بیش تر ساکن و بی حرکت می مانند. سطح آرزو و توقعشان کمتر با واقعیت تطبیق می کند. آمادگی ندارند به این که خود را با تغییراتی که در محیط زندگی روی می دهد سازش دهند (صداقت، 1391).
در یک جمع بندی می توان گفت: نظریه ی صفات، از جمله نظریه هایی است که تأثیر زیادی بر تحقیق در زمینه ی شخصیت داشته است. این نظریه بر آن است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعیت های مختلف ثابت و پایدار باقی می ماند (پروین1 ، 2005).
صفات توانشی، مهارت ها و توانایی هایی هستند که موجب کنش مؤثر فرد می شوند. هوش نمونه ای از یک صفت توانشی است. صفات خلقی، به زندگی هیجانی فرد و سبک رفتاری او مربوطند. این که فرد دوست دارد سریع یا آهسته کار کند ، معمولاً آرام باشد یا بسیار هیجانی و این که تأملی عمل کند یا به صورت تکانشی عمل کند، همه به خلق و خوی او مربوط است و از فردی به فرد دیگر فرق می کند.
صفات پویشی به کوشش و انگیزش زندگی فرد و نوع اهدافی که برای او مهم است مربوط می شود. صفات توانشی، خلق و پویشی به عنوان پایدارترین عناصر شخصیت شناخته می شوند. صفات سطحی بیانگر رفتارهایی هستند که ظاهراً با یکدیگر تجانس دارند ولی در واقع همراه با هم بالا و پایین نمی روند و ضرورتاً علت مشترکی ندارند. از طرف دیگر، یک صفت عمقی، بیانگر ارتباط بین رفتارهایی است که با هم تغییر می کنند تا یک بعد واحد و مستقل شخصیت را به وجود آورند (حقیقی و همکاران، 1388).
کاستا و مک کری:

از جمله کسانی که درباره ی صفات یا ویژگی های شخصیتی تحقیقات گسترده ای انجام داده اند، رابرت مک کری و پل کاستا1 هستند که در «مرکز پژوهش پیری شناسی مؤسسه ی ملی سلامتی در بالتیمور ، مریلند» می باشند. آن ها پنج عامل اصلی شخصیت را مشخص کرده اند(شولتز، 2005).
مک کری و کاستا با بهره گرفتن از تحلیل عاملی به این نتیجه رسیدند که می توان بین تفاوت های فردی در خصوصیات شخصیتی پنج بعد عمده را منظور نمود. عصبیت2(N)، برونگرایی3(E )، پذیرش یا گشودگی4(O)، توافق یا خوشایندی5(A)، وظیفه شناسی6(C).
1) عصبیت(N) : ناسازگاری یا موثرترین قلمرو مقایسه های شخصیتی مقابل سازگاری یا ثباتهای عاطفی یاروانژندی است در این بعد انواع گوناگون ناراحتی از ناراحتی های عاطفی چون ترس اجتماعی ، افسردگی و اضطراب را در افراد تشخیص می دهیم .
2)برون گرایی: صفاتی را در بر می گیرد که برون فردی است ، یعنی نشان می دهد که افراد با یکدیگر و برای یکدیگر چه می کنند .
3) پذیرش یا گشودگی (O): تصور فعال، احساس زیاد پسندی ، توجه به احساسات درونی، تنوع طلبی، کنکاوی ،انعطاف ذهنی واستلال در قضاوت را در بر می گیرد.
4) توافق یا خوشایندی(A) : بعدی از تعاملات بین فردی است و اساسا فردی که دارای این خصوصیت است نوع دوست و نسبت به دیگران همدردی می کند و مشتاق کمک به دیگران است .
5) وظیفه شناسی (C): یعنی کنترل خود و چنین فردی دارای قدرت طرح ریزی خیلی فعال در سازمان دهی امور بوده و و ظایف محوله را به نحو مطلوب انجام می دهد(هرن و میشل،2003؛ به نقل از شولتز، 2005).
این عوامل از طریق انواع فنون ارزیابی، از جمله خود سنجی ها ، آزمون های عینی ، و گزارش های مشاهده گران تأیید شدند. سپس پژوهشگران یک آزمون شخصیت به نام «پرسشنامه ی شخصیت NEO» ساختند که سر واژه های به دست آمده از حرف اول سه عامل اول برای اسم آن استفاده شده است. یافته های با ثبات عوامل یکسان از روش های ارزیابی مختلف ، حکایت از آن دارند که می توان روی این عوامل به عنوان جنبه های برجسته ی شخصیت حساب کرد(حق شناس، 1385).
صفات مشخصه این عوامل عبارتند از : 1-عصبیت ( نگران ، ناایمن ، عصبی ، بسیاردلشوره ای ) ؛
2-برونگرایی( معاشرتی، حراف، لذتجو، بامحبت)؛ 3- پذیرش(مبتکر، مستقل، خلاق و شجاع)؛
4-توافق (خوش قلب، دلسوز، ساده دل و مؤدب)؛ 5- وظیفه شناسی( با دقت، قابل اعتماد، سختکوش و منظم) (حق شناس، 1385).
به شکل کلی تر این عوامل عبارتند از: عصبیت (N) به تمایل فرد برای تجربه اضطراب، تنش ، ترحم جویی، خصومت، تکانش ورزی، افسردگی و عزت نفس پایین بر می گردد، در حالی که برون گرایی (E) به تمایل فرد برای مثبت بودن، جرأت طلبی، پر انرژی بودن و صمیمی بودن اطلاق می گردد . پذیرش (O) به تمایل فرد برای کنجکاوی، عشق به هنر، هنرمندی، انعطاف پذیری و خرد ورزی اطلاق می شود، در حالی که توافق (A) به تمایل فرد برای بخشندگی، مهربانی، سخاوت، همدلی و هم فکری، نوع دوستی و اعتماد ورزی همراه است. سرانجام این که وظیفه شناسی (C) به تمایل فرد برای منظم بودن، کارا بودن، قابلیت اعتماد و اتکا، خود نظم بخشی، پیشرفت مداری، منطقی بودن و آرام بودن بر می گردد (جعفر نژاد وهمکاران، 1386).
این عوامل، علاوه بر بزرگسالان در کودکان نیز یافت شده است. پژوهش طولی که آزمودنی های یکسانی را طی مدت شش سال بررسی کرده است، سطح پایداری بالایی را در هر پنج صفت نشان داده است(کوستا و مک کری، 1998)؛ برای مثال ، اشخاصی که در کودکی از نظر توافق یا خوشایندی بالا بودند، در بزرگسالی نیز همین طور ماندند. در یک تحقیق در فنلاند روی نزدیک به 15000 دوقلوی 18 تا 59 ساله، درجه بالای پایداری در عوامل برون گرایی و عصبیت را در مردان و زنان ، طی 40 سال عمر پیدا (ویکن1 ، رز2 ، کاپریو3 ، و کوسکن وو4 ، 2004). مطالعه ی 121 مرد و زن آمریکایی بالای 19 سال، از اواخر نوجوانی تا بزرگسالی،
پایداری کمتر، ولی از نظر آماری معنا داری را برای عوامل برون گرایی و عصبیت پیدا کرد (کارمیشل و مک گیو1 ، 2004).

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-3-هوش هیجانی:
تعریف هوش هیجانی: در سالهای اخیر، مفهوم سازیهای مختلفی از هوش هیجانی ارائه شده است که برخی از آنها نسبتا محدود و برخی در الگوی مایر، سالووی و کاروسو2 ، نسبتا گسترده هستند. اولین بار در سال 1990، روان شناسی به نام سالووی، اصطلاح هوش هیجانی را برای بیان کیفیت و درک احساسات افراد، همدردی با احساسات دیگران و توانایی اداره مطلوب خلق و خو به کار برد. در حقیقت، این هوش، مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیمات مناسب در زندگی است به عبارتی، عاملی است که به هنگام شکست، در شخص ایجاد انگیزه می کند و به واسطه داشتن مهارت های اجتماعی بالا، منجر به برقراری رابطه خوب با مردم می شود(حسن زاده و ساداتی، 1388).
هوش هیجانی توانایی پردازش اطلاعات درباره هیجانات خود و هیجانات دیگران است. در این الگو 4 شاخه در نظر گرفته شده است: شناسایی هیجانها، تسهیل هیجانى تفکر، فهم هیجانها و مدیریت هیجانها. هوش هیجانی طبق تعریف بار– ان3(2000)، عبارت است از مجموعه ای از دانش ها و توانایی های هیجانی و اجتماعی که قابلیت کلی ما را در پاسخ به نیازهای محیطی به طور مؤثری تحت تأثیر قرار می دهد. این مجموعه شامل موارد زیر است:
1. توانایی آگاه بودن از خود، درک و فهم خود و قدرت بیان خویشتن
2. توانایی آگاه بودن از دیگران، درک و فهم دیگران و قدرت بیان آنها
3. توانایی مواجهه با هیجان های شدید و کنترل تکانه ها در خویشتن
4. توانایی انطباق با تغییرات و حل مسایلی با ماهیت اجتماعی و یا فردی.
در الگوی مورد نظر بار- ان، هوش هیجانی به عنوان مجموعه ای از مهارت ها، صلاحیتها و تواناییهای غیر شناختی در نظر گرفته می شود. الگوی وی شامل 5 گروه از تواناییها است: توانایى درون فردی، توانایى بین فردی، مدیریت استرس، سازش یافتگی، خلق عمومی. الگوی گلمن1 شامل جای دادن 25 عامل در پنج خوشه است که شامل: خودآگاهی، خود تنظیمی انگیزش، همدلى و مهارتهای اجتماعی می باشد. با وجود هم پوشانیهای نظری که در این مفهوم سازیها وجود دارد الگوهای هوش هیجانی را می توان به دو گروه الگوهای ترکیبی و الگوهای توانایی طبقه بندی کرد.
یک وجه کاملا متفاوت این دو الگو، تفاوت مفهوم “صفت” هوش هیجانی یا خودکارآمدی هیجانی و مفهوم “توانایی” هوش هیجانی یا توانایی شناختی – هیجانی می باشد. تمایز فوق منجر به دو سازه متفاوت می شود چرا که روش های مورد استفاده در عملیاتی کردن آنها اساسا با هم متفاوت است. بدین معنا که درالگوهای ترکیبی صفت هوش هیجانی از طریق خود گزارش دهى و در الگوهاى توانایى هوش هیجانى از طریق تستهای عملکردی ارزیابی می شود.
در تعریف جدیدی که گلمن از هوش هیجانی به عمل آورده، تفاوت ناچیزی بین هوش هیجانی و سازه های شخصیتی دیده می شود. تعریف او از هوش هیجانی بدین صورت است که او دو شیوه متفاوت از آگاهی و دانستن را بیان می کند: شیوه عقلانی و شیوه هیجانی. او زندگی روانی انسان را ناشی از تعامل کارکرد هر دو عامل می داند و معتقد است که به جای نادیده گرفتن هیجانات، شخص باید به طور هوشمندانه ای با آنها مواجه شود؛ تنها با هوش هیجانی می توان خود را برای پایداری در مقابله با ناکامی برانگیخت، حالات روحی و خلق خود را تنظیم کرد، ارضای نیاز را به تعویق انداخت، از غرق شدن تفکر در مسایل ناراحت کننده، اجتناب کرد و با دیگران همدلی نمود. در تعریف بار- ان از هوش هیجانی، این هوش با سازه هایی که قبلا به عنوان جنبه هایی از شخصیت معرفی می شدند، ارتباط دارد. در تعریفی که مایر و سالووی از هوش هیجانی به عمل آورده اند، هیچ گونه ارتباطی بین هوش هیجانی و ویژگیهای شخصیتی افراد دیده نمی شود(گلمن، 1384).
از نظر جلالی (1381)، هوش هیجانی یک مهارت اجتماعی است که به معنای سهولت برقرار کردن ارتباط با مردم و کنترل هیجان های خویش در رابطه با دیگران و توانایی تشویق و هدایت آنان است. مایر، سالووی و کاروسو1 (2006) هوش هیجانی را چنین تعریف می نمایند: ظرفیت شخص درباره هیجان ها، افزایش تفکر هیجانی می باشد که این شامل توانایی های درک درست هیجان ها، دستیابی به گسترش هیجان ها برای کمک به تفکر، فهم هیجان ها و دانش هیجانی و تنظیم فکورانه هیجان ها برای ارتقای عقلانی و هیجانی است. گاردنر2(2010)، هوش هیجانی را توانایی فرد در شناسایی و ابراز هیجان ها در خود و دیگران می داند. هوش هیجانی، مجموعه ای از توانایی هایی است که کمک می کند در زندگی شخصی یا شغلی، با دیگران رابطه ای دوستانه و مداراگرایانه برقرار کنیم.
فهم هوش هیجانی به عنوان بخشی از نظام گسترده تر شخصیت می تواند محققان را نسبت به این مسئله حساس کند که چه بخشهایی از شخصیت می تواند هوش هیجانی را تحت تاثیر قرار دهد، اثرات آن را افزایش و یا کاهش دهد.
تاریخچه هوش هیجانی:
اگرچه در سال ها ی اخیر مفهوم هوش هیجانی به شدت مورد توجه قرار گرفته است ، اما آن گونه نیست که بدون مقدمه به وجود آمده باشد. در دهه ی 1920 روان شناس مشهور، ثرندایک ، برای نخستین بار از هوش اجتماعی نام برد و آن را توانایی ادراک و فهم دیگران و انجام دادن اعمال مناسب در برقراری روابط میان شخصی تعریف کرد(هاشمی، 1391).
در دهه های قبل از  1990 انسانهای موفق، انسانهای با هوش تلقی می شدند و آینده کسی که ضریب هوشی1 بالایی داشت، موفق پیش بینی می شد. اما تجربه نشان داده که

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه با موضوع یادگیری الکترونیک

دیدگاهتان را بنویسید