منبع پایان نامه ارشد درمورد جیسون، کدی، بنجی

است، فقط وقتى ساعت از کار بماند زمان از نوزنده مى شود.” روایت در خشم و هیاهو درگیر زمان است. اگر چه قصه حرف خاصى دارد و روایت گر یک خانواده است اما حضور “زمان” گاه به عنوان یک پدیده انتزاعى خودش را بیش از موضوع داستان به مخاطب نشان مى دهد این قدر که سیطره نفوذ “زمان” را بر ذهنت احساس مى کنى.
موضوع از این قرار است که یک خانواده به مرور “زمان” دچار از هم گسیختگى مى شوند.
خانواده “کامپسون” که در بخش نخست داستان توسط “بنجى” روایت مى شوند. “بنجى” دیوانه یا ابله است، او ذهنى مشوش و در هم ریخته دارد که نشان از تشویش و اضطراب اوست، ذهن “بنجى” همان گونه که وقایع را به یاد مى آورد، با همان تخیل آزاد و به دور از هرگونه دستکارى هاى عقلى و منطقى، همان گونه هم در نوشتار مى آید. در این بخش ما آینده اى نداریم، همه چیز گذشته و حال است. ذهن بنجى ممتد در حال “فلاش بک” زدن است، این بازگشت، رمان را در این بخش به عقب و خاطره مى راند، چه سرنوشت غم انگیزى!. بنجى سى ساله در این روایت همسایه اى را مشاهده مى کند که “کدى کامپسون” خواهرش را مى فریبد، سپس موضوع خود بنجى و مشکل داخلى اش مطرح مى شود و بعد از آن خودکشى کونتین پسر بزرگ خانواده. “خشم و هیاهو” در سردرگمى بى زمانى فرو رفته است که مانند باتلاقى تو را در خود فرو مى برد. این سردرگمى دقیقاً بازنمود روزگار مدرن است، روزگارى که هر کس در تلاش براى ساختن وضعیتى است که پایدارى آن به هیچ عنصر عقلى این وابسته نیست، همه چیز منحصر شده است به اضطراب، حتى در کوچک ترین، حساس ترین و شخصى ترین امور زیستى انسان مدرن سردرگم و غمگین است و انگار بار گناهى چند هزار ساله به یکباره برشانه هاى او افتاده است؛ شانه هایى که تاب ماندن و زیستن ندارد. “بنجى” براى روایت اش یک زبان وحشى و بدیع دارد، به دلیل این که او چندان به لحاظ ذهنى عاقل نیست. وقتى به توصیف عناصر، پدیده ها و اشیاى پیرامونش مى پردازد انگار ما سال ها از دیدن و فهمیدن آنها غافل بوده ایم اگر چه این توصیفات انتزاعى اند اما درخور توجه اند. نگاه دوم در روایت نگاه کونتین و ذهن پردازشگر دقیق و وسواس اوست. “کونتین” در این روایت از هرچه سخن مى گوید عموماً منطقى است نگاه هاى “جیسون” و “دیسلى” هم در این روایت چهار گانه سهیم اند.
در این رمان که بدبختى هاى خاص آدمى را به نوشتار در مى آورد چندین شخصیت با تصورات متفاوت داستان را روایت مى کنند: “جریان سیال ذهن” رویدادها، اتفاق ها و عناصر زمانى را بدون در نظر گرفتن منطق روایت خطى که مقابل این جریان است، متولد مى کند، البته به جز بخشى که جیسون روایت مى کند. فاکنر این رمان را که از زمان عارى است اما سرشار از زمان مندى طبق قاعده خود است “زمانى” که مادر از آن مى هراسد، بنجى دانش درستى از آن ندارد، جیسون برایش فقط گذشتن آن مهم است و به دست آوردن ثروت، پدر که برایش جمعى از فلاکت ها و کونتین که زمان برایش عامل بیچارگى است، فاکنر مى گوید، “من این رمان را ? بار آن هم دردفعاتى که بین شان فاصله بود نوشتم و هربار سعى کردم تا داستانش را به طور کامل بازگو کنم و خودم را از شر رؤیایى که دائم عذابم مى داد خلاص کنم تا این که موفق شدم.”
او درباره انگیزه نوشتن “خشم و هیاهو” مى گوید: “اول برایم یک تصویر ذهنى بود و البته نمى دانستم ممکن است سمبلیک باشد. این تصویر ذهنى که داشتم تصویر دخترى بود که پشت شلوارش گلى بود و از بالاى درخت گلابى داشت مراسم تشییع جنازه مادر بزرگش را مى دید و هرچه در آن اتاق اتفاق مى افتاد براى پائین درختى ها یعنى برادرانش تعریف مى کرد. وقتى شروع کردم داستان را بنویسم همه بچه ها را معرفى کردم و گفتم که دارند چکار مى کنند و نوشتم که شلوار دختر چگونه گلى شده بود، بعد یکدفعه متوجه شدم غیر ممکن است که همه آنچه را مى خواهم بنویسم در قالب داستان کوتاه بریزم. باید رمانى مى نوشتم و تازه آن موقع بود که متوجه “گلى” شدن شلوار دختر شدم و این دختر تصویر ذهنى اش را به دختر بى پدر و بى مادرى داد که از ناودانى پائین مى آید تا از تنها سرپناه و خانه اى که در آن مهر و محبت از آن دریغ شده و نیز درک و بصیرتى به او داده نشده بگریزد. آن موقع داستان را از دید بچه دیوانه اى نوشته بودم. هرچند نمى دانستم چرا، ولى احساسم این بود که اگر داستان از زبان بچه اى دیوانه گفته و روایت شود تأثیرش بیشتر از داستانى است که از دید آدم معقولى باشد.”
نگاهی کوتاه به زوایای باز خوانی داستان :
دفتر اول از این مجموعه از ذهن بنجی است او از لحاظ ذهنی رشد نیافته و دارای افکاری مقطع و سنگین برای مطالعه است وبا خواندن آن به سختی ممکن است داستان را درک کرد.
دفتر دوم از ذهن کوئینتین فرزند پسر و ارشد خانواده که تحصیل کرده و مهربان است.
دفتر سوم نیز از ذهن جیسون فرزند کوچک خانواده است که شخصیتی مغرور و نا متعادل و خشن دارد.
و در نهایت دفتر چهارم که از ذهن شخصی است که از بیرون شاهد قضایا بوده.
شخصیت های اصلی داستان :
کدی: دختری آزاده، زیبا ، ظریف ، هوشیار ، که به دلیل مشکلات روانی مادر و پدر مجبور است در خانواده هم نقش مادر را بازی کند هم پدر و هم خواهر . و نیز برای بیدار کردن پدر و مادر به تن فروشی روی آورده.
کوئینتین پسر بزرگ خانواده که مدام در جهان نگرانی و تردید بسر می برد و قادر به تصمیم گیری قطعی و قاطع نیست .
بنجامین که کودکی عقب مانده ذهنی است با دلبستگی به خواهر ، مزارع و چراگاه خانواده و آتش بازی .
جیسون که شخصیتی بیرحم ، عاری از فضیلت های انسانی ، عاشق پول و آزار بردگان وهمچنین خشونت و بیرحمی نسبت به خانواده از ویژگی های اوست .
خصوصیت تکنیکی برجسته‌ی خشم و هیاهو استفاده از چهار نگاه مختلف در روایت فروپاشی خانواده‌ی کامپسون است. از ذهن ناتوان بنجی به ذهن وسواسی کونتین و سپس حرکت به ذهن متفاوت و یا بی‌اندازه وسواسی جیسون و در آخر نیز به سوی دنیای عینی دیلسی. به این ترتیب حرکت خواننده را در این رمان، حرکتی از ساده‌لوحی و معصومیت به سوی روشنگری فزاینده می‌یابیم.
مقایسه سه برادر در رمان:
حالات ذهنی سه برادر، سه وجه کاملاً متفاوت تأویلی را فراهم می‌کند:
?- از نگاه شعر، بخش بنجی سرشار از نوعی شعر بدوی است، شعری که با تأثیر حسی فراوان به طور مستقیم ارائه می‌شود ولی از حداقل درک‌پذیری برخوردار است. بخش کونتین نیز سرشار از شعر است، شعری حساس ولی عصبی و نومیدانه. در بخش جیسون در واقع شعری وجود ندارد و در آن جیسون خودآگاهانه ذهن خود را از وجود هر چیز غیرعملی پاک کرده‌است، ولی از دیدگاه دیگر این بخش را نیز می‌توان نوعی شعر به حساب آورد، زیرا بیان درخشان و عینی نثر، آن را تا مرز شعر جلو می‌برد.
?- همچنین مفاهیم مختلف عشق نیز در این رمان قابل مشاهده‌است. بنجی عشق را در ساده‌ترین حالت خود را به نمایش می‌گذارد، عشق او به خواهرش کدی شدید است اما بدون تعمق است. به نظر او کدی بوی درخت می‌دهد. عشق کونتین به خواهرش خودآگاهانه و رسمی است. او حاضر است جان خود را فدا کند تا کدی از هیاهو این دنیای پردغدغه در امان باشد. اما علی‌رغم تمام تلاشی که او انجام می‌دهد که دیگران قبول کنند که او با کدی رابطه‌ی جنسی داشته‌است، اما او صرفاً عاشق مفهوم بکارت است که در ذهن او با کدی تجلی می‌شود.
برخلاف عشق افلاطونی کونتین، جیسون نه تنها هیچگونه احساسی به کدی ندارد بلکه اصلاً نمی‌داند عشق چیست. برای او رابطه‌ی تجاری آرمانی‌ترین نوع ارتباط است و اگر می‌توانست تمام روابط را با این نوع رابطه جایگزین می‌کرد.
عنوان کتاب:
عناوین داستان‌های فاکنر اغلب ذهنی است و معنایی شخصی را برای خود دارد که به طور کامل نیز در رمان آشکار نمی‌شود. اما خشم وهیاهو در این کتاب کلیدی واقعی است، زیرا رمان با کشف این مضمون سروکار دارد که زندگی بی‌معناست و این مضمون با ابیات شکسپیر در نمایشنامه‌ی‌ مکبث که می‌گوید: “زندگی قصه‌ای است که توسط ابلهی روایت می‌شود، سرشار از خشم و هیاهو ولی پوچ” کاملاً هماهنگی دارد و همچنین با بخش نخستین داستان که شامل روایت بنجی است شباهت قابل توجهی دارد. بخش کونتین نیز پژواکی از عنوان رمان است. او فلسفه‌ی مأیوس‌کننده‌ی پدر را آموخته‌است که انسان‌ها را صرفاً به شکل عروسک‌هایی ببیند که با خاک پر شده‌اند.
گور به گور
نامِ این رمان در واقع “As I Lay Dying” به معنای “در حالى که جان مى‌کَنَم” یا “در بستر مرگم” است که عنوانِ گور به گور از سوی مترجم بهتر تشخیص داده شده است. در این رمان با خانواده‌ای سفید پوست سر و کار داریم که دچار اضمحلال مى‌شوند.
داستان در مرگ و تدفین “آدى باندرن” اتفاق مى افتد فاکنر درباره این داستان مى گوید: به همه بلایاى طبیعى که امکانش بود بر سر یک خانواده آوار شود فکر مى کردم و مى گذاشتم همه اتفاق بیفتد.
? فرزند در خانواده مى مانند و مادر مى میرد. مادر وصیت کرده جسدش را به “جفرسون” ببرند، آنجا حداقل کس و کارى دارد، سایر افراد خانواده هم بدشان نمى آید این اتفاق بیفتد. پدر علاقه مند است به “جفرسون” برود به امید این که یک دست دندان مصنوعى گیر بیاورد، دختر جنینى که دارد سقط مى کند. در این مسافت ?? کیلومترى اتفاقات زیادى براى این خانواده بى مادر رخ مى دهد. آنها به “جفرسون” مى رسند، پدر مادر را آنجا خاک مى کند، دندان مصنوعى و گرامافون مى گیرد و زنى هم اختیار مى کند. رمان “در حالى که جان مى کنم” مخاطب را در بدترین شرایط حسى مى گذارد، جان او را به لب مى آورد و احساس ملال انگیز و رقت بارى به او مى دهد که وصف همان “جان کندن” است.
درباره کتاب:
متن کتاب در ابتدا بسیار پیچیده به نظر می‌رسد. همچنین نوعی متفاوت از ساختار داستان، معرفی وضعیت حاضر و شخصیت‌ها همانند همه کتاب‌های فاکنر پیش روی خواننده‌است. هر فصل از داستان از زبان یکی از شخصیت‌های داستان نقل می‌شود که بسیار گیج کننده به نظر می‌رسد اما در نهایت با پیش روی وقایع در کتاب بیننده ارتباط بین وقایع و شخصیت‌ها را با کمی فراست درک می‌کند.
شخصیت‌های کتاب انسان‌های ساده روستایی در حاشیه می‌سی‌سی‌پس می‌باشند در جنوب آمریکای شمالی زندگی می‌کنند.
درون مایه متن کتاب پیوند عمیقی با مسئله مرگ دارد و زندگی را با غم و اندوه‌هایش ملموس تر می‌کند. ترجمه فارسی این کتاب به دست نجف دریابندری انجام گرفته و توسط نشر چشمه به چاپ رسیده‌است. از ویژگی‌های این ترجمه بیان آن به زبان گفتار است.
تحلیل و بررسی:
فاکنر خود معتقد بوده‌است که کتاب حاضر را ظرف شش هفته آن هم همراه با کار شبانه پای کوره آتش نوشته‌است و پس از آن هم دستی در آن نبرده‌است، اما ساختمان داستان و ظرافت‌های موجود در آن به گونه‌ای است که خواننده گمان می‌کند باید بیش از این ها وقت و عرق‌ریزی روح صرف آن شده باشد. در هر حال این رمان را بسیاری از منتقدان ساده‌ترین و در عین حال کامل‌ترین رمان فالکنر دانسته‌اند و برخی حتی از آن به شاهکار یاد کرده‌اند.
نجف دریابندری ترجمه عنوان کتاب (As I Lay Dying) را به زبان فارسی ناممکن دانسته‌است. او می‌گوید:”کوتاه‌ترین عبارتی که به نظر من می‌توانست معنای عنوان اصلی را دقیقاً بیان کند “همچون که دراز کشیده بودم و داشتم می‌مردم” است”. لذا عنوان “گور به گور” که به نوعی اشاره به روایت گری مرگ در داستان می‌کند انتخاب شده‌است.
آنچه مسلم است این رمان مدخل خوبی به دنیای شگفت‌انگیز و پرآشوب داستان‌های فاکنر به شمار رفته‌است، اگرچه درمورد همین داستان هم باید گفت که سادگی آن تا حدی فریبنده‌است و دقایق و ظرایف آن غالباً

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ تحقیقنفوذپذیری

دیدگاهتان را بنویسید