منبع پایان نامه ارشد درمورد داستان کوتاه، فرهنگ و تمدن، روشنفکران

این تصویر اغلب بر مردمان مطرود و بی‌چهره‌ی زیردست و بر زندگی خصوصی شخصیت‌های منزوی تمرکز می‌یابد و تأثیر غریزه‌های جسمی و بیولوژیکی بر حالات و رفتار و افکارِ آن‌ها نشان داده می‌شود. شخصیت‌هایی که در ادبیاتِ داستانی فارسی کمتر از آن‌ها یادی شده است. شخصیت‌هایی که پیش از چوبک شاید فقط نام‌شان برده می ‍‌شد و به هیچ وجه به خصوصیت فکری و احساسی و زندگی نکبت‌زده‌ی آن‌ها چنین دقیق و عمیق و افشاگرانه پرداخته نشده بود. “شخصیت‌هایی که گرفتار غریزه‌ی جنسی و نیازهای جوانی‌اندو در فقر و تعصب و نادانی دست و پا می‌زنند و اعتقادی به عوالم روحانی و معنوی ندارند و جبر اجتماعی و فرهنگی و بیولوژیک سرنوشتِ پرادبارِ آن‌ها را رقم زده است.” (میرصادقی، 1382: 90 – 91)
دیدی ناتورالیستی بر آثارِ چوبک سایه افکنده و این دید گاه تحت تأثیر فروید و عقاید روانشناختی وی هم قرار می‌گیرد. (از جمله در داستان کوتاه “نفتی”) از این حیث شخصیت‌ها از منظر خصیصه‌های بیولوژیکی و غرایز جنسی‌شان نشان داده می‌شوند. عدم پایبندی آدم‌های داستان به اخلاق و مذهب و بیانِ عریانِ زشتی‌ها، ناهنجاری‌ها وبی‌اعتقادی به دنیای دیگر و متافیزیک و درنهایت نگرشی که انسان را همچون حیوان مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهد. حیوانی اسیر نیازهای جسمی و تنگناهای اجتماعی و وراثت.
چوبک تحت تأثیر ناتورالیست‌ها، به ویژه ناتورالیست‌های انگلیسی و امریکایی که به جنبه‌های ناپسند زندگی می‌پردازند، در داستان‌هایش شخصیت‌هایی را معرفی می‌کند که به ظاهر بافرهنگ و تمدن هستند اما در واقع هیچ برتری‌یی بر حیوانات ندارند. همینگوی، فاکنر، لارنس و تامس هاردی، از جمله نویسندگانی هستند که در پی درک و ارائه‌ی انسان طبیعی و یا طبیعتِ انسانی هستند.
وصف واقعیِ جنبه‌های قطعی زندگی واقعی که در آثار چوبک نمود می‌یابد انسان را دچار شگفتی می‌کند. چوبک حس واقعیت را رنگ خیال زده است و با مهارت تمام یک مینیاتوریست، آن‌چه که مشاهده و تماشا کرده است را منعکس می‌کند. چوبک از مشخصاتِ رمان‌نویسانِ بزرگ برخوردار است. او حسّ واقعیت را همرا با قدرتِ بیانِ بسیار مطلوبی شخصی دارد. حس واقعیت فقط زمانی ضرورتِ مطلق دارد که انسان بخواهد به تصویر زندگی بپردازد، آنگاه میان تصوراتی که امروزه ما داریم هیچ چیز نخواهد توانست جای او را بگیرد. پس برای آن که داستان دارای حس واقعیت باشد باید تمام حوادث و شخصیت ها ملموس و و اقعی باشند؛ کاری که چوبک انجام می‌دهد.
پرده‌دری‌های چوبک مطبوعِ طبع بسیاری از خوانندگان نیست؛ زیرا در داستان‌های چوبک دیگر آن حجب و حیای ذاتی و ظرافت‌های احساسیِ گاه همراه با خیال‌پروری داستان‌های صادق هدایت و بزرگ علوی اثری دیده نمی‌شود. هر داستان چوبک در واقع واقعیتی شنیع از زندگی روزمره را مقابلِ دیدگانِ مخاطب می‌کشد. خواننده در این داستان‌ها با مناظر و آدم‌های واقعی روبروست؛ مناظر و آدم‌هایی که هر روز آن‌ها را می‌بیند و با آن‌ها سر و کار دارد. با این تفاوت که چوبک آن‌ها را از دیدگاه تازه‌ای بار دیگر به ما می‌شناساند و زشتی‌ها و پلیدی‌های آن‌ها را به ما یاداوری می‌کند و به این ترتیب دیوارِ منحوسِ عادت را جلوی روی ما می‌شکند.
چوبک هدف اصلی خود از نوشتن داستان را مبارزه و تلاش برای آزادی انسان می‌داند. همانگونه که سارتر می‌گوید “هدف ادبیات تلاش و مبارزه است.” (سارتر، نجفی، 1382: 35) چوبک کوشیده که در آثارش مسئله‌ی بیگانگی را کاملاً شکافته و کاویده است.
هدف چوبک، تلاش و مبارزه برای نیل به آگاهی، آزادی حقیقی و رهایی انسان است. لذا خود را در مقابل عملی که انجام می‌دهد، مسئول می‌داند.
گفتار دوم: بررسی آثار
نقد و بررسی داستان‌های مجموعه داستان “خیمه شب بازی”
خیمه‌شب بازی مجموعه‌ای ست متشکل از یازده داستان کوتاه به نام‌های نفتی، گل‌های گوشتی، عدل، زیرِ چراغ قرمز، آخرِ شب، مردی در قفس، پیراهن زرشکی، مُسیو الیاس، اسائه‌ی ادب، بعدازظهر آخر پائیز و یحیی.
لازم به ذکر است که چاپ دوم این کتاب با مخالفت‌هایی روبه‌رو شد و در نهایت با حذف داستان اسائه‌ی ادب که به صادق هدایت تقدیم شده بود و جایگزینی شعر “آه انسان” سروده‌ی صادق چوبک، پس از یازده سال به چاپ مجدد رسید.
باید دانست این مجموعه زمانی منتشر شد که نوعی آگاهی اجتماعی برای روشنفکران ایران حاصل شده بود و آن‌ها به آن‌چه در سطحِ جامعه می‌گذشت علاقه‌مند شده بودند. خیمه شب بازی با تیزبینی و موشکافی گوشه‌های پرتِ جامعه را می‌کاوید و مقابلِ چشم همگان قرار می‌داد. این مجموعه داستان نمایش دهنده‌ی صحنه‌هایی از واقعیت جاری جامعه بود که عامه‌ی مردم سعی داشتند آن‌ها را نبینند و یا فراموش کنند اما بیانِ داستان‌های این مجموعه به حدی تأثیرگذار بود که گویی مخاطب با چشمانِ خود چنین صحنه‌ها و حوادثی را تجربه می‎‌کند.
“نکته‌ی دیگری هم در تأثیر فوری و قاطع خیمه شب بازی دخالتِ کلی داشت و آن این بود که درست به علت غنای مضمون و اطمینان نویسنده از قوت تأثیر آن، زبان کتاب از سادگی و شفافیتی برخوردار بود که بای خواننده بسیار گوارا بود. زبان مانع دید خواننده نبود.” (دریابندری، 1380: 380)
“بیشتر شخصیت‌های صادق چوبک در این مجموعه را آدم‌های ساده‌ای تشکیل می‌دهند که معمولاً از طبقاتِ پایین جامعه هستند. بقیه شخصیت‌های این مجموعه هم شامل بچه‌ها و گاه حیوانات می‌باشد.” (میلر، معصوم‌نژاد، 1380: 81)
داستان “نفتی”
فضای کلی داستان
داستان با عذرا شروع می‌شود. دختر ترشیده‌ی زشتی که هنوز ازدواج نکرده و برای پیدا شدن شوهر در یک امام زاده دعا می‌کند. قصه از دیدگاه دختر بیان می‌شود و تمایلاتِ سرکوب‌شده‌ی جنسی و آرزوی وی را برای شوهر کردن نشان می‌دهد. تنها تجربه‌ی جنسی او دستی است که هنگام سفر کردن به قُم، از زیر بغل او را گرفته و این عمل همیشه او را در تشنگی جنسی نگه داشته است به نحوی که او از قامتِ رشید صاحب ضریح، از دخیل سُربی که کنار دخیلِ خودش بسته شده و از هر چیز ممکن و ناممکن دیگری که ممکن است فرونشاننده‌ی ولعِ جنسی او باشد، تحریک می‌شود.
“با شور شهوتناکی به دخیل دبیتی سربی رنگ که خشن و مردانه کنار گره شله گلی خودش بسته شده بود خیره شد، از دیدن آن دلش توُ ریخت و حس کرد که محبت سرشاری از آن دخیل در دلش پیدا شده. گره دبیت برایش مظهر یک مرد قوی و دلخواه شده بود و به قدر یک شوهر آن را دوست می‌داشت.” (خیمه شب بازی، 14)
او در نهایت حتا راضی است که زنِ چهارم نفت‌فروشِ بدقیافه‌ای گردد.
“بالای سیاهی که رنگی نیس. هرچی باداباد. گاسم که زن بخواد. گناه که نیس؛ شرم نیس. گاس اونم مثه من دنبال یکی بگرده.” (خیمه شب بازی، 18)
در نهایت عذرا پس از عرضه کردن خود به مرد نفتی جواب نه می‌شنود.
تحلیل داستان
یکی از درون مایه‌های اصلی داستان‌های چوبک مسأله‌ی روابط و غریزه‌ی جنسی زنان است. موضوعی که بیشتر نویسندگانِ معاصر زمان چوبک از بیانش واهمه داشتند و اگر هم به آن می‌پرداختند بیشتر در قالب توصیف زنان روسپی می‌بود. چوبک از اولین کارش (همین داستان نفتی که اولین داستان از نخستین مجموعه داستان وی است) این سنّت را شکست و تا آخر هم به آن پایبند بود.
عذرا دختری است که در خانواده‌ای مذهبی رشد کرده. در ابتدای داستان او را کنار ضریح امام زاده‌ای می‌بینیم. اشارات مذهبی در این داستان بسیار هوشمندانه استفاده شده‌اند. سفر به شهر مقدس قم و اتفاقات آن سفر هم بسیار کاربردی در این داستان گنجانده شده است.
عذرا، نمونه‌ی کامل دختر ترشیده‌ی ایرانی است. او حتی حاضر است به نفتی پناه بیاورد و زن چهارم وی بشود تا عقده‌های جنسی‌ش را ارضا کند اما به دلیل بی‌سامانی و بی‌حالی نفتی سرخورده می‌شود و در لاکِ خیالاتِ خود فرو می‌رود.
عذرا تصویر زنی است معمولی با غریزه‌ی جنسی طبیعی. اما غریزه در این شخصیت، بیشتر به شکل شهوانی ظاهر می‌شود. اتفاقی که در سفر قُم افتاده و تداعی اتوبوسی که راننده‌ی آن زیر بغل عذرا را گرفته با هنرمندی تمام تبدیل به پلی می‌شود به زمان حال و ورود مرد نفتی به داستان.
چوبک در این داستان نخواسته که عذرا را زنی نجیب یا معصوم معرفی کند و یا حتی زن جوانی معرفی کند که در اثر لغزش و عشق جوانی اتفاقاتی برایش رخ می‌دهد. او در این داستان شخصیتی را وصف می‌کند که بسیار واقعی و زمینی است. زنی که دارای تمام خصوصیات زنانه است. زنی معمولی با غریزه‌ی جنسیِ طبیعی.
به رغم تأکیدی که داستان بر شهوانی بودن عذرا دارد، اما نویسنده درپی این نیست که تصویر زنی گمراه و یا در آستانه‌ی فروپاشی اخلاقی ارائه نماید. حتی درپی این نیست که با نشان دادن سرانجام عذرا نتیجه‌گیری اخلاقی نماید. چوبک در واقع در این داستان به نحوی شخصیت‌پردازی نموده است که خواننده با عذرا همدردی کند. به بیانی بهتر باید گفت: “چوبک در برخورد با موقعیت جنسی عذرا از مکتب ناتورالیسمِ موپاسان و زولا پیروی می‌کند.” (فاطمه حسینی، 1386: 132)
چوبک درداستان نفتی باجدا کردن قهرمان(یا درواقع ضدقهرمان)داستان (عذرا)از روابط محیطی و اجتماعی، جنبه‌ی اجتماعی و تاریخی انسان را نادیده می‌گیرد. دلیل این نادیده‌انگاری اما تأکید برتأثیر شخصیت ونوعِ نگاه تقریباً “فرویدی”یی است که نویسنده به شخصیت عذرا دارد.
داستان “گل‌های گوشتی”
فضای کلی داستان
شخصیت این داستان، مردی است تریاکی به نامِ “مُراد”. مراد، کتش را به بهای ده تومان فروخته و قصد دارد پس از رفتن به خانه‌ی زنی هرجایی و هرزه، تریاک بکشد. از آن‌جایی که می‌داند در مسیرش به طلبکاری یهودی برخورد خواهد کرد مصمم می‌شود حتی یک قران هم به او پرداخت نکند. در مسیر البته اتفاق دیگری هم می‌افتد؛ زنی اشرافی زنی را می‌بیند که بر روی لباسش طرحی از گل‌های خشخاش نقش بسته. نقش این گل‌ها به نحوی است که گویی گل‌هایی گوشتی اند و یا گل‌هایی هستند که بر روی گوشت کشیده شده‌اند. زن چنان توجه مراد را به خود جلب می‌کند که حسی شهوانی در مراد بیدار می‌شود و بوی مرفینی زن و گل‌های پیراهنش همزمان در مراد حس نیاز به کشیدن تریاک را نیز هم بیدار می‌کند. ناگهان صدای “یعقوب”، طلبکارِ یهودی، که از آن سوی خیابان می‌آید او را به خود می‌آورد و مراد -با یادآوری تصمیم قبلی خود مبنی بر عدم تسویه حساب با یهودی- از او استقبال می‌کند. یعقوب اما در حین گذر از خیابان تصادف هولناکی می‌کند و جسدش له می‌شود. مراد با دیدن جسد طلبکار همزمان دچار ترس و وحشت و رهایی از طلبکار می‌شود. پس از این صحنه بوی مرفین جای خود را به “بوی پهن و استخوان جمجمه‌ی یک مغز له شده و مشتی خونِ سیاه‌شده‌ی آدمیزاد” می‌دهد.
تحلیل داستان
قطعاً باید دانست که داستانِ گل‌های گوشتی نماینده‌ی تمامِ زشتی‌های اجتماع نیست. هیچ داستانی هم قصد آن را ندارد که تمام عوامل و علایم اجتماعی را یک‌جا جمع کند. در این ارتباط “ساموئل بِکِت”، نویسنده‌ی شهیر ایرلندی می‌گوید: “آدمیزاد نمی‌تواند همه‌ی واقعیت را تحمل کند.” همین باعث می‌شود که یک داستان نتواند تمامِ واقعیت را نقل کند چراکه از یک سو سنگینی بارِ حقایق برای شانه‌های داستان بسی سنگین است و از دیگر سو نه خواننده و نه نویسنده تابِ خواندن و بیان تمامِ واقعیت را دارند. انسان مصمم است با واقعیت و حقیقت روبه‌رو شود و نویسنده در پی آن است که سایرین را هم با آن مواج کند. این داستان هم صرفاً با چند حادثه‌ی اجتماعی که رنگ و بوی فقر و افرادِ حاشیه‌ی جامعه دارد، شروع به روایت می‌کند اما این وقایع به نحوی روایت شده‌اند که نمایی از اجتماعِ

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگانرضایت شغل، رضایت شغلی، بازنشستگی

دیدگاهتان را بنویسید