منبع پایان نامه ارشد درمورد داستان کوتاه، عدم تمرکز

در کنار بررسی مجموعه داستانهایی که در زمینهی ادبیات ناتورالیستی و رئالیستی منتشر شده بود، مجلات و کتابهایی که در ارتباط با فلسفهی ناتورالیسم و رئالیسم و جریانشناسی آن‌ها چاپ شده بود نیز به دقت مطالعه گردید.
سوابق مربوط
میثاقی‌فواد، 1381
ناتورالیسم در آثار چوبک اونیل و لندن = موضوع این پایان نامه بررسی آثار سه نویسنده از نقطه نظر هنری می‌باشد: اوژن اونیل، صادق چوبک و جک لندن،
موضوع عوامل انحطاط و تکامل در زندگی قهرمانان اونیل و چوبک و سپس انسان ماشین زده در داستانهای چوبک و جک لندن مورد توجه است.
تمام آثار مورد تحقیق در این پایانامه در پرتو یک مکتب اندیشه و فلسفه‌ی ناتورالیسم نشان داده می‌شوند.
فتحی نجفی علیرضا، 1381
عنوان: بررسی خبرهای نمایشی در آثار صادق چوبک، پروژه عملی، نگارش نمایشنامه سیاوش
جنبه‌های نمایشی نهفته در آثار این نویسنده معاصر با تکیه بر داستان‌هایی همچون دسترس که، انتری که لوطیش مرده بود، برده بود چرا دریا طوفانی شد، پیراهن زرشکل و تنگسیر کشف و بررسی شد.
پور امامی، فاطمه 1388،
عنوان: وضعیت سیاسی جامعه در آثار صادق چوبک، آثار چوبک آیینه‌ای است که این اوضاع نابسامانی را به خوبی منعکس می‌کند نویسنده سعی می‌گند زشتی‌ها، فساد، تباهی‌ها، و بی‌عدالتی‌های موجود را به تصویر بکشد و گاه‌گاه جایی پیش برود که خواننده کمان می‌کند که در این جامعه هیچ نقطه مثبت و روشنی وجود ندارد.
ایمانی، محمدرضا 1388
عنوان: نقد و تحلیل زبان داستان در آثار صادق چوبک، در این نوشته به تحلیل زبان داستانی در آثار صادق چوبک پرداخته شده است. زبان داستان پهنه‌ی وسیعی است که نویسنده خلاقیت خود را در آن به نمایش می‌گذارد، به طور کلی “گفتگو” و “توصیف” دو عنثر اصلی زبان هستند که با استفاده از “واژه‌ها” داستان و ازنده و پویانشان می‌دهند.
نوربخش، فریبا، 1391
عنوان: فنون روایتی در رمانهای برجسته ویلیام فاکنر
مضمون این رساله تکنیکهای روایتی ویلیام فاکنر و کاربرد آنها در سه رمان برجسته‌ی وی یعنی خشم و هیاهو، آدب آبشالوم، و آبشالوم و آنگاه در بستر مرگ است.
فاکنر در برخی داستانهایش رویدادها را در مسیر پذیرفته شده علمی و طبیعی قرار نمی‌دهد او گذشته و حال و آینده را تلفیق می‌کند او با استفاده از فنون جریان سیال ذهن خواننده را کمک می‌کند تا به ژرفای ذهن شخصیتهایش نفوذ کند.
بخش دوم
بررسی آثار صادق چوبک
گفتار اول: شناختنامه صادق چوبک
زندگینامه
صادق چوبک در تیرماه سال 1295 ه.ش. در شهر بوشهر به دنیا آمد. وی تا کلاس سوم ابتدایی در دبستانِ سعادت بوشهر تحصیل کرد و سپس همراه با خانواده به شیراز نقل مکان کرد و دورانِ تحصیل مدرسه‌ای را در شیراز پس از آن در کالج آمریکایی در تهران پی گرفت. او نخستین کتابش را در سال 1324 به نام “خیمه شب‌بازی” منتشر ساخت. این کتاب مجموعه‌ای از 11 داستان کوتاه می‌باشد. در سال 1328 با چاپ مجموعه داستانِ “انتری که لوطیش مرده بود” بیش از پیش خود را به عنوان یک پدیده در ادبیاتِ داستانی ایران مطرح نمود و پس از آن در مجله‌ی “سخن” و سایر نشریات داستان‌های خود را منتشر کرد. چاپ رمان “تنگسیر” (1342) و مجموعه داستان “چراغ آخر” و “روز اول قبر” (هر دو در سال 1344 به چاپ رسیدند) ادامه‌ی فعالیت ادبی وی بود. در سال 1345، صادق چوبک رمان “سنگ صبور” را به زادگاهش بوشهر تقدیم نمود.
چوبک در سال 1349 به آمریکا رفت و در دانشگاه یوتا به عنوان استاد مهمان به مدت یک سال تدریس کرد.
چندین رمان و داستانِ کوتاه چوبک به زبان‌های مختلف ترجمه و منتشر شده‌اند. همچنین برخی از آثار وی مورد وجه اهالی سینما و تئاتر واقع شده و مقابل دوربین و یا روی سنِ تئاتر حضوری دیگرگونه یافته‎‌اند. از جمله می‌توان به فیلم تنگسیر به کارگردانی امیر نادری اشاره نمود.
چوبک همچنین کتاب‌هایی چون “پینوکیو”(با عنوانِ “آدمک چوبی”) اثر کارلو کلودی، “مهپاره” (از افسانه‌های هندی) و شعر “غُراب” از ادگار آلن پو را نیز به فارسی برگردان کرده است.
در تیرماه 1377 در شهر برکلی آمریکا، نویسنده‌ی کهنه‌کارِ ایران، در حالی که سال‌ها از انتشارِ آثارِ جدیدش سر بازمی‌زد چشم از دنیا فروبست. بنا به سفارش و وصیتِ وی، آثارِ چاپ‌نشده‌اش سوزانده شد و این همان وصیتی بود که وی در مورد پیکرش هم کرده بود.
چوبک؛ داستاننویسی رئالیست-ناتورالیست
در آثار صادق چوبک هر دو وجه رئالیستی و ناتورالیستی به وضوح قابل بررسی‌اند. این‌که نویسنده‌ای خصوصیات دو یا چند سبک را در کارهایش بروز دهد نه تنها نشان از ضعف و عدم احاطه‌ی منطقی او بر ادبیات است، بل نمایانگر اشراف و استقلال آن نویسنده و همچنین طبیعی بودن نوشته های وی است. این که نویسنده تمام تلاشِ خود را مصروفِ حضور در فرم یا سبکی کند خواه ناخواه سبب عدم تمرکز وی بر داستان خواهد بود. لذا چوبک با لحاظ کردن این ویژگی در داستان‌هایش نه تنها به داستان بی‌توجهی نداشته بلکه با طبیعی نوشتن و اتخاذ کردن وقایع آن‌گونه که خود می‌دیده به مخاطب خویش وفادار مانده است.
او هرگاه در آثارش فقر را نشان می‌دهد، به عنوان مثال در رمان تنگسیر چنان تصویری از فقر را بیان می‌کند که خواننده با قهرمانِ فقیرِ داستان احساسِ همدردی کند.
چوبک یک رئالیستِ افراطی است. او قوی‌ترین نویسنده‌ی ایرانی در نقاشی دقایق و جزییاتِ موضوع است. واقعیت برای وی هدف است؛ واقعیتی تهی شده از آرمان‌ها و انگیزه‌های نویسنده. زاویه‌ی دید چوبک در داستان بسیار حساس است. او بی آن‌که در واقعیت دخل و تصرفی کند، آن را به غایت پررنگ‌تر و عموماً زننده‌تر نشان می‌دهد. همین باعث می‌شود عموم داستان‌های چوبک در محیط‌هایی سرشار از فساد و تعفن و پلشتی روایت شوند. در این قصه‌ها با ساختمانِ ویژه‌ای سر و کار پیدا می‌کنیم: “ساختی عکاس‌وار، بی‌ترحم، بی‌توضیح، شبکه‌ای زمخت که در آن شناختِ خفایا فقط از طریقِ مداقّه‌ی ظواهر ممکن است.” (سپانلو، 1369: 105)
جنبه‌ی دیگر داستان رئالیستی، بروز استعدادهای قهرمانانِ داستان در ضمنِ حوادثِ واقعی است. به بیانی دیگر، شخصیت‌سازی زمانی رئالیستی است که شخصیت آدم‌های داستان محصول حوادث واقعی باشد. نقطه‌ی مقابلِ این روش، شیوه‌ی “جریان ذهنی” است. این شیوه نویسنده را قادر می‌سازد که به وسیله‌ی کاوش در مخیله‌ی قهرمانِ خود و بدون وقوع وقایع عینی و انجام فعالیت‌های واقعی، استعدادهای او را بپروراند. این شیوه بنا بر طبیعت خود نمی‌تواند به نحو واقع‌بینانه‌ای سیر حقیقی زندگی و نحوه‌ی تحول و تکاملِ شخصیت افراد را بنمایاند. شیوه‌ی جریانِ ذهنی، آدم‌های داستان را از دایره‌ی مکان و زمان بیرون می‌گذارد، نوساناِ ذهنی را از سلسله‌ی حوادث دنیای مادی مجزا می‌کند و حالاتِ روحی را بر واقعیتِ عینی تفوق می‌بخشد. نتیجه‌ی این شیوه آن است که نویسنده در تنظیم اراده و تعیین خودکامانه‌ی سرنوشت قهرمان داستان اختیار مطلق دارد. در واقع در این شیوه، قهرمانِ داستان به “ضد قهرمان” بدل می‎شود. وی خالی از هرگونه قهرمانی‌یی شده است. این‌گونه قهرمان‌ها در واقع عروسک‌های بی‌اراده‌ای هستند که به اختیار و خواستِ نویسنده به وجود می‌آیند، زندگی می‌کنند و می‌میرند. (دکتر میترا، 1362: 62) این نوع از قهرمانان را می‌توانیم در رمانِ “سنگ صبور” ِ صادق چوبک دربیابیم. ضدقهرمانانی بی‌اراده که به حکم تقدیر گردن نهاده و اسیر جبرِ طبیعی خویش‌اند که سرانجام در نهایتِ بدبختی جان می‌دهند.
“در آثار رئالیستی، بیشترِ شخصیت‌ها از نوعی هستند که مجسم‌کننده‌ی خصوصیات و مشخصات گروه یا طبقه‌ای از مردم هستند.” (داد، 1371: 181) داستانِ “دزدِ قالپاق” (از مجموعه‌ی “چراغِ آخر”) داستانی‌ست که در آن وقایع از طریقِ شخصیت اصلی داستان بر ما روشن می‌شود. پسر جوانی که توسط مردم، به خاطر دزدیدن قالپاق، به باد کتک گرفته شده است. این داستان در واقع یک داستانِ رئالیستی است.
در مجموعه داستان‌های چراغ آخر و روز اول قبر و همچنین رمان تنگسیر، چوبک تلاش کرده از اصول مکتب واقع‌گرایی پیروی کند. در رمان تنگسیر که رمانی حادثه‌ای است و خصوصیاتی مبارزه‌جویانه و آرمان‌گرایانه دارد، نشانه‌هایی از ویژگی‌های ناتورالیستی دیده نمی‌شود. چنان که در دو مجموعه داستانی که نام برده شد. امادر رمانِ “سنگِ صبور” نویسنده با شدت و حدت به‌تمامِ ویژگی‌های ناتورالیسم دست یازیده است.
چوبک بعد از هدایت، نخستین نویسنده‌ی فارسی‌زبانی‌ست که از تکنیک‌ها وشگردهای نو در داستان‌نویسی بهره برده است. او اولین نویسنده‌ای است که داستان‌های واقع‌گرایانه‌ی ناتورالیستی و گاه نمادین نوشته است. ازاین حیث شاید بتوان وی را با نویسنده‌ی بزرگ ایرلند یعنی جیمز جویس مقایسه نمود.
چوبک؛ انسانگرایی واقع‌گرا
چوبک، بسان نویسندگانِ ناتورالیست، داستان‌هایش را سرشار از جزییات کرده است. اما وی این جزییات را صرفاً به خاطرِ خود جزییات شرح نمی‌دهد. داستان‌های او بیان‌کننده‌ی خودِ بشرند. او طبیعت بشر را در هر شرایطی و به هر زبانی آشکار می‌کند. ادراک چوبک از “انسانیّت” در شخصیت‌های داستان‌هایش او را قادر می‌کند که تا حدودی راوی را از ناتورالیسم فراتر برد. کار چوبک نشان دادن انسانیت ذاتی شخصیت‌هاست. هنگامی که مسئله‌ی درون آدم‌های گمگشته پیش می‌آید، چوبک شخصیت ها را به ما پیوند می‌دهد.
“بی‌اردگی “مُراد” سرانجام متوقف می‌شود. وقتی که زنی توجه او را جلب کرده، بعد از کشته شدن طلبکار، دوباره از جلوی او رد می‌شود، رایحه‌ای که ابتدا کیف داشت حالا به شدت او را به یاد یک جمجمه‌ی له شده، مغز از هم‌پاشیده و یک توده‌ی سیاه لخته‌شده‌ی خونِ آدمی می‌اندازد. این توصیفِ جزییاتِ مردِ مقتول برای آن نیست که مارا آزار دهد، بلکه محرکی را نشان می‌دهد که سبب شده مردی مثل مُراد حرکت کند. این در واقع متهم کردن جامعه‌ای‌ست که آدم‌هایی مثل مُراد را می‌پروراند. (دهباشی، 1380: 85 و 86)
آدم‌هایی که نویسندگان بزرگِ رئالیست آفریده‌اند، همین که بر صحنه‌ی کتاب پا می‌گذارند، زندگی‌یی مستقل از دایره‌ی اراده‌ی نویسنده شروع می‌کنند. آمدن‌ها و رفتن‌هایشان، رنج و شادی‌هایشان و به کوتاه سخن، سرنوشت‌شان به اراده‌ی نویسنده تعیین نمی‌شود، بلکه همه ناشی از تأثیرات متقابل بینِ خصوصیات روحی آن‌ها وشرایط محیطی‌ست که نویسنده آن‌ها را در آن جای داده است. (دکتر میترا، 1362: 63)
قهرمانانِ چوبک در داستان‌های کوتاه رئالیستی چنین سرنوشتی دارند. در داستان‌های “چرا دریا طوفانی شده بود”، “مسیو الیاس”، “انتری که لوطیش مرده بود” و … این خصوصیاتِ روحی قهرمانان و شرایط اجتماعی است که داستان را می‌سازد.
صادق چوبک نقد یکی از بزرگ‌ترین منتقدینِ معاصر یعنی رضا براهنی را می‌پذیرد. براهنی، چوبک را نویسنده‌ای رئالیست می‌داند که جهانی دوزخی را توصیف نموده است.
مهم‌ترین خصوصیت ادبیات رئالیستی توصیف انسان به شکل موجودی اجتماعی‌ست. به بیانی دیگر، رئالیسم ریشه‌ی رفتار آدمی را در شرایط اجتماعی می‌جوید. “این سبک صفات نیک و بد را پدیده‌هایی ذاتی و طبیعی انسان نمی‌داند، بلکه آن‌ها را محصولِ جامعه می ‍‌شمرد. رئالیست کسی است که روابط میان افراد را از یک طرف و افکار، امیدها، خیال‌های واهی، نومیدی‌ها و زبونی‌های آنان را از طرفی دیگر، معلولِ علل معینِ اجتماعی بداند که در محیط معینی به وجود می‌آید و تحت شرایط معینی نابود می‌شود.” (همان، 46)
تصویر ناتورالیستی‌یی که چوبک از شخصیت‌ها و محیط داستان‌هایش ارائه می‌دهد، تصویری‌ست زشت و ناخوشایند؛

مطلب مشابه :  منبع پایان نامه دربارهتحت درمان، تغییر رنگ، زنان باردار

دیدگاهتان را بنویسید