منبع پایان نامه ارشد درمورد رولان بارت، خانواده ها

آغوش همدیگرند. پستی‌ها و بلندی‌ها هموار می‌شوند و تا چشم کار می‌کند زمین صاف است. تنها درخت دانش سرسبز و شاداب بجا می‌ماند و خورشید از زمین جوش می‌خورد و شعله گرم خونین آن از پشت درخت دانش بر مشیا و مشیانه می‌تابد.”
بخش سوم
بررسی آثار ویلیام فاکنر
گفتار اول: شناختنامه ویلیام فاکنر
زندگینامه
ویلیام فاکنر در خانواده‌ای آمریکایی در جنوب این کشور به دنیا آمد. نیای او هم سابقه‌ی نویسندگی دارد. به جز نویسندگیِ پدرِ پدربزرگ فاکنر، زندگی و ماجراجویی خانوادگی آن‌ها بسیار قابل تأمل است.
“ویلیام سی.فاکنر، نیای بزرگ ویلیام در 1825 زاده شد. او در می‌سی‌سی‌پیِ شمالی چهره‌ای افسانه‌ای بوده است… او دوبار از اتهام قتل تبرئه شد. در مقام سرهنگ دسته‌ای از مهاجمان در جنگ داخلی سربازی بود دلیر و سخت تابع انضباط. در آغاز جوانی بود تهیدست که می‌کوشید برای گذرانِ زندگی خود و مادر بیوه اش کسب درآمد کند، اما در پایان زندگی مالک یک خط آهن و عضو مجلس قانونگذاری بود.” (ویلیام ون‌اُکانِر، مهدی غبرایی، 1377: 9)
“پدرِ پدربزرگِ فاکنر در سال 1842 هنگامی که 17 ساله بود، قاتلِ تحتِ تعقیبی را دستگیر کرد و پیش از اعدام زندگی نامه‌ی او را نوشت و فروخت.” (اولیایی‌نیا، 1381: 12)
نیای بزرگِ فاکنر “در سال 1881، رمانی سریالی به نامِ “رُزِ سفیدِ ممفیس” نوشت که به 35 چاپ رسید.” (همان، 14)
پدربزرگِ فاکنر، یعنی جی.دبلیو.تی فاکنر هم زندگیِ پرماجرایی داشت و در جریان جنگ و حق رأی برای کشاورزان نقش اساسی‌یی ایفا نمود.
“روشن است که نیای بزرگ و پدربزرگ، نسخه‌ی اصلی سرهنگ سارتورس و بایارد سارتورس در داستانِ سارتورس، شکست ناپذیر و بسیاری داستان‌های دیگری هستند. آنان قسمتی از افسانه‌ی جنوبِ کهن هستند و در حماسه‌ی یوکُناپاتوفای فاکنر نقش مهمی بازی می‌کنند. به نظر می‌رسد که خانواده‌ی فاکنر به شیوه‌ای غیرمستقیم‌تر، نسخه‌ی اصلی خانواده‌ی کامپسُن باشد. این خانواده در خشم و هیاهو نقش اصلی دارند.” (ویلیام ون‌اُکانِر، مهدی غبرایی، 1377: 10)
اما ویلیام فاکنر، نویسنده‌ی شهیر آمریکایی در سال ???? میلادی در نیو آلبانی می‌سی‌سی‌پی به دنیا آمد. در ???? خانواده‌اش به آکسفورد، مرکز دانشگاهی می‌سی‌سی‌پی، نقل مکان کرد. به دلیل وزن کم و قد کوتاه در ارتش ایالات متحده پذیرفته نشد ولی به عنوان دانشجوی دانشگاه افسری در یگان پرواز سلطنتی در تورنتوی کانادا نام نویسی کرد و در ? دسامبر ???? به عنوان افتخاری ستوان دومی نایل شد.
فاکنر وارد دانشگاه می سی‌سی پی شد و در سال ???? از دانشگاه انصراف داد و در ???? همراه با دوستش بایک کشتی باربری به ایتالیارفت و ازآنجا پای پیاده رهسپار آلمان و فرانسه شد.
در ژوئن ???? با استل اولدم ازدواج کرد. سفرهایی به هالیوود و نیویورک داشت و درین فاصله چندین فیلمنامه و نمایشنامه نوشت.
مطالعات در مورد فاکنر در ???? به صورت جدی توسط ملکم کاوی آغاز شد. در ???? جایزه نوبل ادبیات به او داده شد و خطابه‌ی‌ مشهور خود را در آنجا خواند. بعداً نیز جایزه پولیتزر را برای کتاب شهر در سال ???? دریافت نمود. او در ? ژوئیه ????، سه هفته بعد از آنکه از اسب افتاد، بر اثر سکته قلبی در آکسفورد می‌سی‌سی‌پی درگذشت.
فاکنر کتاب‌های متعددی به چاپ رسانده است. حاصل فعالیتِ ادبی فاکنر در این کتاب‌ها نمود یافته است:
مواجب بخور و نمیر (????)، پشه‌ها (????)، سارتوریس (????)، خشم و هیاهو (????)، گوربه‌گور (????)، حریم (????)، روشنایی ماه اوت (????)، دو دکل (????)، ابشالوم، ابشالوم! (????)، شکست‌ناپذیر (????)، نخل‌های وحشی (????)، دهکده (????)، برخیز ای موسی (????)، مزاحم در خاک (????)، مرثیه برای راهب (????)، حکایت (????)، شهر (????)، عمارت (????)، چپاولگران (????).
از این بین کتاب‌های گوربه‌گور (ترجمه‌ی نجف دریابندری، نشر چشمه)، ابشالوم، ابشالوم! (ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر)، برخیز ای موسی (ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر)، حریم(ترجمه‌ی فرهاد غبرایی، انتشارات نیلوفر)، خشم و هیاهو (ترجمه‌ی صالح حسینی، انتشارات نیلوفر)، داستان‌های یوکناپاتافا (ترجمه‌ی عبدالله توکل و رضا سیدحسینی، انتشارات نیلوفر)، یک گل سرخ برای امیلی (ترجمه‌ی نجف دریابندری، انتشارات نیلوفر)، نخل‌های وحشی (ترجمه‌ی تورج یاراحمدی، انتشارات نیلوفر)، تسخیر ناپذیر (ترجمه‌ی پرویز داریوش، انتشارات امیرکبیر) و روشنایی ماه اوت (ترجمه عبدالحسین شریفیان، نشر چشمه) به فارسی برگردان و منتشر شده‌اند.
فاکنر؛ روایت‌گر انسان مدرن در وضعیتِ رو به انحطاط
فاکنر روایت گر زوال و انحطاط در زمان است، زوالى که نسل انسان مورد اندیشه او را در چنگال خود گرفته است فضا هایى که فاکنر ترسیم مى کند در ابهام به سر مى برند و گاه در بى زمانى محض گرفتار اند. نمى شود نادیده گرفت که حتى بخش اعظمى از نوشتارهاى او در یک فضاى جغرافیایى خاص ترسیم مى شوند، در “لافایت” مرکز شهر آکسفورد که خودش این شهر را با نام “جفرسون” خطاب مى کند. انسان هاى زاده شده توسط فاکنر، انسان هایى هستند زاده اضطراب فضاى مدرن، فضایى که از دیوانگى تا خشونت روابط عاطفى و بى اعتمادى و عقل ابزارى را پوشش مى دهد. شاید یکى از اصلى ترین دلایل حلول چنین مفاهیمى در ذهن خلاق فاکنر فساد و تبعیضى بود که در آمریکاى آن دوران موج مى زد، بویژه منطقه اى که ویلیام فاکنر در انجام مى زیست.
این تأثیر فضا، جریاناتى را در ذهن او ایجاد کرد که باز نمودش رمان ها تا مدتى نتوانست براى خودش ارضاع کننده باشد تا این که با برخى شخصیت هاى آفریده شده توسط خودش آن قدر به جان نوشتار هایش افتاد تا آنگونه که مى خواست “کمدى انسانى” خلق کند. دونگاه فراگیر در آثار فاکنر را مى توان به صورت وجه غالب در آثارش دید؛ اول این که آدم هاى نوشتار هایش ضعیف و بیچاره اند. آنها درگیر سرنوشت مى شوند سرنوشتى که خودشان در آن دخیل نیستند و به پستى و فرومایگى مى افتند. نگاه دیگر که در آثار پایانى اش دیده مى شود نگاهى است که کمى تعدیل یافته و در آن دیگر انسان آنگونه در سرنوشتى رمز آلود و منحط گرفتار نیست، در ذات خود بسیار بزرگ و قابل ستایش است و بر پیروزى انسان و غلبه او بر مشکلاتش خوش بین است. یکى دیگر از زوایاى داستانى در آثار فاکنر حضور شخصیت هاى سیاه پوست در داستان هاى اوست. این شخصیت ها هم مانند اندیشه روبه تکامل او به آزادى و برخورد مناسب از طرف فاکنر مى رسد. سیاهان در آثار او ابتدا ” کاکاسیا” خوانده مى شوند اما دیگر این نگاه ادامه نمى یابد. آنها آدم هایى مى شوند که عقب نگه داشته شده اند و براثر فقر، بى سوادى و خرافات هاى معمول قبایل شان این گونه دچار مصیبت شده اند. این نگاه روبه تکامل حتى به همدردى و سپس به حمایت آنان نیز ختم مى شود. فاکنر در “برخیز اى موسى” و “ناخوانده در غبار” این نگاه را به نوشتار در مى آورد.
فاکنر؛ نمودِ عینی ناتورالیسم و نویسنده‌ی متعهدِ اجتماعی
فاکنر در سال 1949 میلادی نوبلِ ادبیات را از آنِ خود کرد. همچنین وی در سال‌های 1954 و 1963، جایزه‌ی ادبی پولیتزر را ربود. او یکی از محبوب‌ترین نویسندگانِ آمریکایی در بین خوانندگانِ اروپایی‌ست اما بین آمریکایی‌ها چنان محبوب نیست.
از دلایلی که می توان به عنوان علت عدم محبوبیت فاکنر در جامعه آمریکا و محبوبیت وی در جامعه اروپا دانست این است که مکتبی که فاکنر از آن پیروی می کرد متعلق به فرانسه بوده و نیز این مکتب در اروپا هم نوپا بوده پس طبیعی بوده که سیل توده خوانندگان آمریکایی با این سبک آشنایی چندانی نداشته و از خرق عادتهای او و از قلم سنگین وی لذت کافی را نمی برده اند . کما اینکه امروز پس از گشت 4 دهه از مرگ فاکنر آثارش جای خود را در جامعه آمریکا باز کرده است . همچنین وی بیشتر روابط اجتماعی جاری در آمریکا را منفی معرفی می کرده که این خود می تواند مزید بر علت این عدم محبوبیت در جامعه آمریکایی باشد .
یکی از نکات جالب زندگی فاکنر این است که جد پدری وی وی نیز نویسنده بوده است و این خود می تواند مهر تاییدی باشد بر اندیشه های مکتب ناتورالیسم که اعتقادشان بر اثر وراثت و سایر عوامل طبیعی است و کمتر به اثرات اجتماعی وجه دارند.
اما نمی توان مسائل اجتماعی را در شکل گیری اندیشه های فاکنر نادیده گرفت و همچنین آشنایی وی با زبان فرانسوی را نیز باید در این تحلیل مد نظر داشت تا دچار تقلیل گرایی نشویم.
از دیدگاه این قلم شاید بتوان ادعا کرد که فاکنر به لحاظ اندیشه ای در مقابل فروید قرار می گیرد. زیرا وی سعی در نفی لذات شخصی است و همچنین می کوشد این مسائل را سیاه و کثیف جلوه دهد که به عنوان نمونه می توان به داستان های پناهگاه و در آنحال که در بستر مرگ بودم اشاره کرد .
کتاب هیاهو و خشم نمایانگر توانایی نویسنده است ، زیرا که داستان از زبان 4 شخصیت یا به عبارتی دیدگاه بیان می شود. فاکنر در این نوشته از تکنیک سیلال ذهنی استفاده کرده به این صورت که : (نویسنده خود را در ذهن شخصیت های داستان قرار می دهد و چون در ذهن انسان هیچ موضوعی تداوم منطقی ندارد به آن سیلال ذهنی می گویند. در این سبک زمان و مکان و وقایع به هم آمیخته‌اند و این به عهده خود خواننده است که زمان وقایع را از هم تشخیص دهد.)
برخی ویژگی‌های آثارِ فاکنر:
الف) برخی از آثار وی تقلیدی از کتب مذهبی بوده. مثلاً آبشالوم آبشالوم برگرفته از انجیل
ب) در آثار وی برخی شخصیتها در کتاب های دیگر حضور دارند که این مسئله باعث زنجیره ای شدن آثار وی شده و خواننده را ترغیب می کند تا کتاب های دیگر را برای آشنایی بیشتر با شخصیتهای داستان مطالعه کند
پ) در آثار فاکنر نوعی آرمان گرایی و مساوات طلبی به چشم می خورد
ت) فاکنر سعی داشته با بازگو کردن مسائل غیراخلاقی به نوعی همگان را به اخلاق مداری دعوت کند.
گفتار دوم: بررسی برخی از آثار
سارتوریس
این رمان با همان نگاه فاکنر در باره زوال خانواده ها و دگردیسى آنها به نگارش درآمد. این رمان سرگذشت خانواده اى به نام “سارتوریس” است. خانواده اى که موقعیت اشرافى اش را به خانواده دیگرى به نام “اسناپس” مى بازد. “سارتوریس” خانواده اى قدیمى و اهل جنوب هستند که شاید بخشى از آن باز نمود خانواده فاکنر و پدر بزرگش کلنل فاکنر هم باشد. آنها از یک طبقه نظامى سرمایه دار هستند که به اصل و نسب خویش بسیار اهمیت مى دهند. اما نمى دانند انحطاطى فراگیر در انتظار آنها و سرخوشى هاى شان نشسته است، “اسناپس” ها مى آیند و آهسته و پیوسته از محله کوچکى موسوم به محله فرانسوى ها به “جفرسون” مى آیند. آنها زندگى و مال اندوزى مى‌کنند، کم کم پا مى گیرند، شغل هاى متعدد اختیار مى کنند و سرانجام جنوبى‌ها را به اضمحلال مى کشانند. جنوب در نظر فاکنر محبوب است و شمال بى ریشه وزاده یک روزه و این درگیرى شمال و جنوب هم یکى از حواشى این رمان است.
خشم و هیاهو
این رمان پرهیاهوترین اثر فاکنر است. “رولان بارت” در تأملات خود پیرامون “زمان” و “زبان شناسى” به گونه اى از “زمان زبانشناسیک” اشاره مى کند که با “زمان تقویمى” تفاوت دارد. وى معتقد است که زمانى با عنوان زمان متن یا زمان سخن وجود دارد. او بین زمان که در متن اتفاق مى افتد و زمان حقیقى تفاوت هایى قائل مى شود، همین تفاوت ها و تأولات دستمایه کتابى مى شوند از “پل ریکور” با عنوان “زمان و گزارش”. “تا وقتى که تیک تاک چرخ هاى ساعت زمان را مى خورد، زمان مرده

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد با موضوعقصاص، حقوق جزا، ارتکاب جرم

دیدگاهتان را بنویسید