منبع پایان نامه ارشد درمورد رولان بارت، قرن نوزدهم، فرهنگ نقد

برای تئاتر وجود دارد. می‌خواهند این سبک بازبانِ عادی ومحاوره کاملاً متفاوت باشد. آهنگین‌تر و عصبی‌تر از آن، با نفخه‌ای بسیار بلند، تراش خورده مانند الماس که طبعاً نور چلچراغ‌ها بر آن بدرخشد.” (یونسی، 1388: 234)
سپس به تبیین زبان نمایشنامه‌های الکساندر دومای پسر می‌پردازد و می‌گوید: “من منکر زرق و برقِ این زبان نیستم، زرق و برقی سطحی! اما حقیقی بودنِ آن را انکار می‌کنم. هیچ چیز خسته‌کننده‌تر از زهرخند مدامِ جمله‌ها نیست. من انتظارِ نرمش بیشتر و طبیعی بودن را دارم. چنین زبانی هم بهتر نوشته می‌شود و هم چندان نوشته نشده است. (نو و بکر است) صاحب‌سبک‌های اصلی این عصر رمان‌نویس‌ها هستند. باید سبک بی‌نقص، زنده و اصیل را در آثار گوستاو فلوبر و برادران گنکور جستجو کرد.” (همان)
بعد از آن به قیاس زبان رمان نویسان مذکور و آثار دوما می‌پردازد و نتیجه می‎‌گیرد که زبان دوما نه صحیح است و نه رنگ و رویی دارد. زولا طلب و خواسته‌ی خود از زبان را چنین بیان می‌کند: “آن‌چه مد نظر من است، خلاصه‌ای است از زبان محاوره. اگر نمی‌توان یک مکالمه را با همه‌ی تکرارها و اطناب‌ها و سخنان بی‌هوده‌اش به صحنه‌ی تئاتر برد، می‌توان حالات و لحنِ گفت و گو را، روحیه‌ی خاص هر گوینده را و خلاصه این واقعیت را در حد ضرورت حفظ کرد.” (همان)
به این ترتیب ناتورالیسم، زبان محاوره را نخست در رمان و بعد در تئاتر وارد ادبیات می‌کند. نویسندگان ناتورالیست می‌کوشند در نقل مکالمه‌ی هر کس همان جملات و تعبیراتی را به کار ببرند که خود آن شخص استعمال می‌کند. این یکی از مهم‌ترین جنبه‌های ناتورالیسم در عرصه‌ی واقع‌گراییِ زبانی است. این خصیصه ی ناتورالیست ها پس از ازمیان برچیده شدن مکتب‌شان و مرگ سردمدارانشان نیز همچنان در ادبیات ادامه داشت و حتی رواجِ بیشتری پیدا کرد.
به جز زبان، مؤلفه‌ی بسیار مهم دیگری که در ناتورالیسم، و همچنین سایر سبک‌ها، باید مورد توجه قرار گیرد شرح وقایع و پرداختن به جزییات در رمان‌های هر سبک است.
به نقل از اِلبِرس در کتاب مکتب‌ها، سبک‌ها و جنبش‌های ادبی و هنری جهان تا پایان قرن بیستم آمده است: “نویسنده‌ی ناتورالیست که ادعای واقع‌گرا بودن دارد، به جای این که مثل بالزاک واقعیت مفهوم اجتماعی یا روانی را ارائه کند، روی مناظر تزینی و یا جالب تکیه می‌کند. از یک سو ادعای ادبیاتی تقریباً علمی دارد و از سوی دیگر ادعای مطالعه‌ای اجتماعی، روانشناختی و یا مطالعه‌ی آداب و اخلاق. اما در پشت سر این دانشمندِ اثبات‌گرا یک شاعرِ اسکندرانی پنهان شده است که برای تکمیل اثر خود به توصیف و تحلیل هر آن چه پیش آید دست می‌زند، فقط به شرط این که این توصیف متصنع و ماهرانه و مزین باشد.” (نوری، 1385: 348)
همچنین رولان بارت، متفکرِ برجسته‌ی معاصر می‌گوید: “تصنع در سبک، فی‌الواقع نوعی شبه‌نگارش پدید می‌آورد. شبه‌نگارشی که از فلوبر سرچشمه گرفته اما به طرح‌های مکتب ناتورالیسم پیوسته است. این سبک نگارشِ موپاسان، زولا و آلفونس دودِه که می‌تواند نگارشِ واقع‌گرایانه خوانده شود، در واقع نوعی سرهم کردن نشانه‌های مشخص است تا آن‌جا که هیچ نوشته‌ای از این نوعِ نوشتن که ادعای توصیفِ کامل و نزدیک از طبیعت را دارد، ساختگی‌تر نیست.” (بارت، دقیقیان، 1378: 43)
البرس همچنین با نقل بخشی از رمان فلوبر نتیجه‌گیری می‌کند: “سرتاسرِ شرح جزییات در این بخش از رمان، هنری است سَبُک و بی‌فایده. به نحوی که مخاطب به یادِ واژگانِ دانش‌آموزان می‌افتد و به مباحثِ کش‌دارِ مدرسه‌ای منجر می‌شود که امروزه دانش‌آموزانِ ده تا سیزده ساله را به جان می‌آورد و آن ها را از این که برخوردِ ساده و طبیعی با زبانِ فرانسه را یاد بگیرند منحرف می‌سازد.” (نوری، 1385: 350)
دانیل مورنه‌ی فرانسوی هم می‌گوید: “از چنین مسلکِ ادبی‌یی که متکی بر اصولِ علمی تردیدآمیز و بچه‌گانه‌ای بود، فقط رمان‌های مضحکی ممکن بود به وجود آید. اما زولا چنان نبوغِ شعری و چنان مخیله‌ی قوی‌یی دارد که خیلی برتر از نظریات بیهوده قرار گرفته است” (لوکاچ، افسری، 1373: 227)
وی همچنین پس از تقدیسِ رمان‌های مهمی از امیل زولا، چون آساموار و ژرمینال، در بابِ سایر نویسندگان ناتورالیست می‌گوید: “ولی در سایر نویسندگانِ ناتورالیست دیگر اثری از سبکِ زولا باقی نمانده است و اغلبِ آن‌ها دوباره به رئالیسم گراییده‌اند. این عده فقط کوشیده‌اند که از میانِ عرف و عادتِ مردم آن‌چه به هوس‌ها و تمایلاتِ جنسی نزدیک‌تر است، یعنی اغلب فسادها و بدی‌های آن‌ها را تصویر و تشریح کنند.” (همان، 248)
البته باید در نظر گرفت که اعتمادِ شدیدِ امیل زولا به علم و به ویژه علومِ تجربی خاصِ او نبود. بلکه در قرن نوزدهم عموماً گرایش و مجذوبیت به سمت علم وجود داشت. چنان‌که پس از کشفِ ماشین بخار و چراغِ گاز این تصور به وجود آمد که انسان به غایتِ علم دست پیدا کرده است و تمامِ دانشمندانِ عصر به این نتیجه رسیدند که هیچ رازِ نامکشوفی باقی نمانده است. در نظر آن‌ها همه چیز مادی و ملموس بود تا آن جا که حتی این ادعا شنیده می‌شد که به زودی مواد تشکیل دهنده‌ی اندیشه را می‌توان از مغزِ انسان بیرون آورد و جلوی چشم همه آن را تجزیه و تحلیل کرده و فرمول آن را به دست آورد!
بیان مسأله
از آنجا که ادبیات و بهویژه داستان، یکی از بزرگترین سرمایههای فرهنگی ملتهاست و در ایران نیز در مقایسه با دیگر هنرها از قدرت تأثیرگذاری بیشتری برخوردار است، بررسی دقیق زوایای پنهان این هنر میتواند به ما در فهم دقیق و درست محتوا و مفاهیمی که نویسندگان از آن بهره جستهاند، کمک نماید.
بدون شک، پرداختن بیش از پیش به ادبیات و نقد درست مؤلفهها و ویژگیهای آن از نظرگاههای مختلف، اعم از نقد شکلی، ساختاری، زبانی، معنایی، موسیقیایی و… میتواند باعث رشد و پویایی بیش از پیش این ادبیات شود.
ناتورالیسم به لحاظ کاربردهای مختلفش در حوزه‌های گوناگون پژوهشهای ادبی و هنری، دارای معانی متعدد و متفاوت و گاه متناقضی است، و دیدگاها ی نویسندگان مختلف در فرهنگ‌های گوناگون نسبت به ناتورالیسم با هم فرق دارد. ناتوالیسم در کاربرد قدیمی ترش به معنای علاقه‌ی فوق‌العاده به جوهر مادی این عالم با جلوه‌ها و قوانین مادی آن بوده است و ناتورالیست به این معنا به کسی اطلاق می‌شود که طبیعت خارج را مطالعه می‌کند، ناتوالیسم در شکل ادبیش به معنی بازتاب دادن عینی و وفادارانه رویدادهای جهان است که در طبیعت مادی ما رخ می‌دهند نویسنده ناتورالیست قوه تخیل و احساس خود را در روایت ماجراها و نتیجه‌گیری داستان عنصر اصلی نمی‌داند و سعی می‌کند تا آنجا که ممکن است مانند مشاهده‌گری بی‌طرف رویدادها را ثبت کند.
فاکنر یکی از مشهورترین نویسندگان در ادبیات معاصر آمریکا است. در بیشتر آثارش شخصیت‌های داستان‌های خود را از میان طبقات گوناگون و غالباً پایین اجتماعی که در جامعه استعماری و سرمایه‌داری مدرن، دچار فقر و تبعیض و بهره‌کشی هستند برگزیده و با همدلی و طرفداری کردن از آنها ارزشهای رایج در جوامع غربی را نقد می‌کند. در بیشتر آثار داستانی صادق چوبک با چنین دید ناتورالیستی و عینی نگری مواجه می‌شویم که در آنها نویسنده با توصیف دقیق و صادقانه رفتار و برخوردهای شخصیتهای داستان‌هایش به تحلیل روحیات و پیامدهای کنش‌های آنها می‌پردازد.
در این بررسی مقایسه‌ای به پیوند بین سبک داستان نویسی این دو نویسنده و تاثیرگذاری دید ناتورالیستی فاکنر بر قصه‌ها و رمان‌های چوبک توجه می‌کنیم. به دلیل پوشیده ماندن تاثیر دید نانورالیستی فاکنر بر صادق چوبک در داستانهایش در بعضی از داستان‌های فاکنر ویژگی‌ مهمی به چشم می‌خورد و آن طرز به کارگیری زبان از سوی نویسنده است. یعنی در این داستان زبان عامیانه است و به نویسنده اجازه داده تا شخصیت‌ها و افراد با لهجه و زبان محلی و غیر رسمی خود در متن داستان حاضر شوند.
در بیشتر داستان‌های کوتاه و بلند چوبک نیز این خصوصیت دیده می‌شود و نقش مهمی در پیش برد آن و تاثیر آن بر مخاطب دارد. این ویژگی‌ که در هر دو نویسنده بارز و آشکار است زمینه‌های تاریخی خاصی دارد و از این ویژگی برای اهداف به خصوصی که مد نظر این دو نویسنده بوده استفاده شده است.
این بررسی به تشریح و تبیین این شباهت و پیوند این شباهت و پیوند بین این دو نویسنده می‌پردازد و حدود تاثیرپذیری چوبک را از فاکنر مشخص می‌کند.
همانطور که میدانید داستان معاصر ما بسیار جوان و نوپاست و برای این که در مسیر درست آفرینش و خلاقیت قرار بگیرد، لازم است تا به طرز دقیق و موشکافانهای نقد و بررسی شود.
از این رو نیز انتخاب موضوعات جدید و غیر تکراری که موجب پردهبرداری از بخشی از هویت مغفول این ادبیات میشود، میتواند به رشد و شکوفایی این ادبیات کمک نماید. امید است با ترویج و توسعهی فرهنگ نقد در جامعه، شاهد رشد کمی و کیفی ادبیات و داستان معاصر باشیم.
اهمیت و ضرورت تحقیق
همانطور که میدانید نویسندگان، قشر عظیمی از جمعیت تأثیرگذار کشورها بهویژه کشور ما را تشکیل میدهند. آنها از یک سو در پویایی و تداوم حیات فرهنگی و فکری یک ملت و رشد و پیشرفت همهجانبهی آن نقش بهسزایی را ایفا میکنند و از دیگر سو اگر آثار و افکار ایشان مورد تأمل و بررسی قرار گیرد، میتواند به گونهای جدی موجب کمرنگ شدن ضعفها و تقویت نقاط مثبت در آثارشان شود.
بهراستی که اگر نقد درست و علمی آثار این قشر خلاق، پر انرژی و فعال، سر لوحهی بسیاری از منتقدین حرفهای قرار بگیرد و از سوی مسئولین فرهنگی نیز به این امر اهتمام خاصی ورزیده شود، بدون شک هم کاستیهای آثار این نویسندگان به نقاط مثبت تبدیل خواهد شد و هم اینکه نگرش مخاطبین نسبت به این نوع ادبیات تغییر خواهد کرد.
بدیهی است که ادبیات و بهویژه داستان معاصر با اینکه به دستاوردهای ممتاز و متمایزی دست یافته، هنوز در دورهی بلوغ و جوانی به سر میبرد و از مرحلهی بحران، آنطور که باید عبور نکرده است.
از این رو نیز شایسته است برای جلوگیری از به هدر رفتن استعداد و خلاقیت نویسندگان که سرمایههای عظیم اجتماعی هستند، نگاهی جدی و منطقی به آثار آنها شود.
در این پژوهش، سعی شده تا با دیدی علمی و جامع به مقایسه و بررسی تأثیر آثارِ ویلیام فاکنر و صادق چوبک که یکی از مهم‌ترین نویسندگان معاصر فارسی معاصر نگاه شود و این موضوع از زوایای مختلف، مورد کنکاش قرار گیرد.
اهداف تحقیق
1ـ روشن نمودن و بررسی تاثیری که فاکنر بر ادبیات داستانی ایران به ویژه چوبک گذاشته است.
2ـ ارائه راهکار برای شناسایی بهتر اندیشه‌های چوبک و فاکنر برای پژوهندگان در ادبیات داستانی
3ـ از آنجا که از تاثیرپذیری چوبک از فاکنر و سپس تاثیر آن بر ادبیات داستانی ایران شناخت کافی وجود ندارد ضرورت دارد که پژوهشی کامل و دقیق انجام گیرد تا تاثیر این نویسنده برای پژوهندگان در زمینه‌ی ادبیات داستانی مشخص گردد.
فرضیههای تحقیق
1ـ در تاثیرپذیری چوبک از فاکنر در زمینه‌ی ناتورالیستی موضوع اصلی بررسی عینی طبقات جامعه بخصوص طبقه‌ی فقیر است.
2ـ شیوه‌ی بکارگیری زبان چوبک به تاثیر از فاکنر در زمینه‌ی گویش فولکلور و زبان محاوره است.
روش تحقیق
با توجه به موضوع این پایاننامه که بررسی “تطبیقی آثار ویلیام فاکنر و صادق چوبک” میباشد، روش تحقیق از نوع کتابخانهای انتخاب شده است. در این تحقیق داستان‌ها و رمانهایی که از این دو نویسنده معاصر منتشر شده، مورد بررسی قرار گرفت و پس از فیش برداریهای اولیه، با دقت و تأمل، وضعیت و کیفیت حضور اندیشههای مشابه و غیرمشابه در آن آثار مورد بررسی و نقد قرار گرفت.

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان دربارهStd.، a.، Residual

دیدگاهتان را بنویسید