منبع پایان نامه ارشد درمورد زمان گذشته، قرن نوزدهم، طلاق

ارائه نشد. رمانتیسم را گاه “جنبشی دانسته اند ادبی که در اوایل قرن نوزدهم پدیدار شد”(فورست،جعفری11:1375)
و گاه آن را “جنبشی دانسته اند که به هر آن چه کلاسیسیسم، آن را مردود و بی ارزش دانست ارج می نهد.”(سیدحسینی،161:1376)
به هر حال بیشتر تعاریف موجود از رمانتیسم در تقابل با کلاسیسیسم است. همان گونه که پیشتر هم اشاره شد؛ فی المثل “گوته می گوید: رمانتیسم بیماری است”(سیدحسینی،114:1376)
و کلاسیسیسم سلامتی است. یا “هاینه می گوید: هنر کلاسیک محدود و متناهی را تصویر می کند اما هنر رمانتیک نامحدود و لایتناهی را در نظر دارد و از آن خبر می دهد.”(فورست،جعفری،13:1375) همچنین” مور در تعریفِ رمانتیسم می گوید: رمانتیسم، توّهمِ مشاهده ی لایتناهی در درون طبیعت است به جای این که آن را از طبیعت منفک و جدا کند.”(همان)
” ژان ژاک روسو هم در تعریف کوتاهی رمانتیسم را بازگشت به طبیعت می شمارد.”(همان)
به طور کلی یک پدیده هنگامی رمانتیک است که، آن چنان که ارسطو هم به بیانی دیگر گفته، بیش از این که محتمل و امکان پذیر باشد، اعجاب آور و شگفت انگیز باشد. پس چنین پدیده ای توالی منطقیِ علّت و معلول را به خاطر عشق به ماجراجویی درهم می ریزد.
تمامی رمانتیسم آکنده از تمجید و ستایش نادانی و بی خبری است؛ و نیز ستایشِ کسانی که هنوز از مزایای این نعمت تا حدودی برخوردارند. یعنی افرادِ وحشی، روستاییان و از همه مهم تر کودکان.
ویکتور هوگو اماتعریف جالبی ارائه کرده است: “آزادی خواهی درادبیات. درآمیختنِ امرِ مضحک، شگفت، باورنکردنی وناهمخوان باتراژدی و هنرِ والا که درکلاسیسیسم منع شده بود.- حقیقتِ کاملِ زندگی.”(همان)
تعاریفِ جالبِ توجه دیگری همچون: “افزودن غرابت به زیبایی” و “شیوه ی افسانه ای و جادوییِ نوشتن” هم می توانند بیانگرِ رمانتیسم باشند.
در حالی که در آثار کلاسیک مفاهیم مستقیماً به بیان می آمدند و تا آن جا که ممکن بود هماهنگی در اثر به چشم می خورد، در آثار رمانتیک، مفاهیم به استعدادی شهودی خواننده واگذار شده و در این راه تنها برخی اشارات و سمبل ها خواننده را یاری می دهند.
اما بررسی و چرایی ایجاد رمانتیسم هم خالی از بهره نیست. “در نیمه ی اول قرن 18، طبقه ی اشراف و اصیل زادگان رفته رفته اعتبار و قدرت خود را از دست می دادند؛ به ویژه از بُعد اخلاقی، فساد و انحطاطِ آن ها روز به روز ظاهرتر می شد. در اصیل زادگان هر چه عیاش تر و خودپسندتر بودی متجددتر و شایسته تر شناخته می شدی.”(سیدحسینی،166:1376)
هرزگی و ولگردی اعیان شهره ی خاص و عام بود. در این دوره مردم به این نتیجه رسیده بودند که باید راجع به زندگی و تفکرات خود بحث و جدل کنند. آن ها علاقه مند شده بودند که از زندگی مردم سایر ملل و قاره های دیگر مطلع شوند. آن ها دیگر آن مردمی نبودند که مورد پسندِ نویسندگان کلاسیک بودند. سیاحت نامه ها و کتاب هایی که راجع به زندگی سایر ملل بود مخاطبانِ زیادی پیدا کرده بود. در اویل این قرن “دیگر اروپاییان پی برده بودند که دنیا بسیار متنوع تر و پیچیده تر از آن چیزی است که کلاسیک ها به آن ها گفته بودند”(نوری،132:1385)
آن ها دریافته بودند که تنها با چند اصل کلی کلاسیک ها نمی توانند این دنیا را بشناسند. لذا نویسندگانِ جدیدی قلم به دست گرفتند. نویسندگانی که دیگر اخلاقیات کلاسیک را مراعات نمی کردند. حتی گاه چندین سال به زندان می افتادند تا در نهایت بر اثر فشار افکار عمومی از زندان رهایی می یافتند. در سال 1757 قانونی بسیار سخت گیرانه وضع شد.” بر اساس این قانون هر اثر هنری که خلاف اخلاق تشخیص داده می شد، هم نویسنده و هم ناشر آن به مرگ محکوم می شدند. البته فشار افکار عمومی سد محکمی برابر اجرای این قانون بود.”(سیدحسینی،166:1376)
در نیمه ی اول قرن هجدهم، مردم دچار بدبختی و پریشانی بودند و در میانِ این آشوب، احتیاج شدیدی به اصلاحات احساس می کردند. از این جهت نویسندگانی که متعلق به طبقه ی “بورژوازی” بودند کوشش کردند اخلاقیات و سنن اشرافی را به نفع اصلاح وضع موجود به کناری بنهند. “در پی این تلاش ها فضا کمی اصلاح شد و مثلاً آزادی قلم و بیان که بسیار محدود شده بود تا درجه ای بهبود پیدا کرد و یا فی المثل ازدواجِ پروتستان ها که تا آن ایام به رسمیت شناخته نمی شد رسمی شد و در سال 1751 شکنجه ی متهمان حینِ بازرسی تحریم شد. نویسندگانی مانند تونی دیدِرو دایرهالمعارف خود را نشر دادند و همان ها کم کم فضا را برای انقلاب مهیا نمودند.”(همان:167)
رمانتیسم به جز فرانسه مرزهای انگلستان و آلمان را هم درمی نوردید.” در آلمان رمانتیک ها به دو نسل جداگانه تقسیم می شوند: رمانتیک های اولیه و رمانتیک های بزرگ. مرکز اصلی رمانتیک های اولیه شهر برلین بود. سپس در شهر کوچک و دانشگاهی ینا مستقر شدند که به همین جهت به نام “رمانتیک های ینا” هم شناخته می شوند.”(فورست،جعفری،66:1375)
رمانتیک های اولیه به یکپارچگی و انسجام خود بسیار اعتقاد داشتند. تأکید آن ها بر این بود که یک گروه هستند.” هسته ی اصلی این گروه را برادران شِلگِل تشکیل می دادند: فردریش شلگل که فردی خلاق ولی آشفته و نامتعادل بود و آگوست ویلهلم شلگل که ذهن منظم و شیوه ی تفکر دقیقش او را قادر می ساخت افکار برادرش را شرح و تفسیر کند. عمده ی نظریات آن ها در سلسله درس هایی در بابِ نمایش و هنرهای زیبا ارائه شده است.”(نوری،148:1385)
روح صمیمیت و همدلی در میان اعضای گروه که ویژگی بارز رمانتیک های اولیه است، با فردگرایی رمانتیک مغایرتی ندارد. “رمانتیک های بزرگ که به آن ها رمانتیک های جوان هم گفته می شد اما به آرامی و بی سر و صدا به مسایل عملی تر و واقع بینانه تر بازگشتند.”(فورست،جعفریف67:1375)
آن ها در واقع بسیار پربارتر و خلاق تر از نسل قبل بودند. آن ها علایق و دلبستگی های پیش-رمانتیک ها را مورد مداقّه قرار دادند و همان موضوعات و مسایل را گسترش و تکامل دادند.” مسایلی نظیر جاذبه ی زمان گذشته و گذشته های دور، شیفتگی شدید به امر طبیعی و ساده و کاوش و جست و جو در امورِ خارق العاده و فراطبیعی. “(همان68)
“در شعر مهم ترین نکات مورد توجه انها عبارت بودند از طنین موسیقایی و خودجوشی.”(نوری،149:1385)
رمانتیک های انگلستان را -به رغم تلاش فراوان منتقدین- نمی توان مانند همتایانِ آلمانی و فرانسوی خود به طور منظم و دقیق طبقه بندی کرد. “اما تأکید بر هماهنگی و سازگاری با طبیعت و انسان، توجه به فرهنگ و ادبِ قرون وسطی و فرهنگِ عامه ی نواحیِ مرزی و دورافتاده ی کشور به خصوص اسکاتلند، پایبندی به سنت ها و علاقه به اشعارِ روایی و روایت در شعر از جمله ویژگی های آن هاست.”(همان:151) البته گاه می توان یک هنرمند انگلستانی را در عین رمانتیک بودن رئالیست هم دانست. به طور کلی شاید بتوان ادعا نمود که رمانتیسم در انگلستان هیچ گاه بدل به یک جنبشِ همه گیر و همه گانی نشد.
البته بد نیست اشاره ای گذرا هم به ادبیاتِ رمانتیک روسیه داشته باشیم.” در روسیه ابتدا شاعری به نام ژوکووسکی آثار رمانتیکی را به وجود آورد اما اوج رمانتیسم روسی با نام الکساندر پوشکین گره خورده است.”(سیدحسینی،202:1376)
پوشکین شاعری بسیار شجاع بود به نحوی که به خاطر اشعارش به قفقاز و کریمه تبعید شد و آخر سر در سن 38 سالگی در یک دوئل کشته شد. “پوشکین اشعار خود را با الهام از کسانی چون شکسپیر و بایرون نوشت. پوشکین را می توان بانی شعر جدید روسیه و البته یکی از بزرگترین شاعران رمانتیک جهان دانست. از اصلی ترین مؤلفه های اشعار او می توان به قدرت تخیل، زیبایی مناظر و آهنگ و موسیقی او می باشند.”(همان)
البته در ادبیات رمانتیک روسیه از نامی چون لِرمانتُف هم نمی توان به سادگی گذشت. هر چند که مرگ زودرس او( طی دوئلی در سن 27 سالگی)
مانعی بزرگ بر سر بررسی سبک شناسانه ی اشعارش است.
اما قدم آخر برای رسیدن به ناتورالیسم، بررسی رئالیسم است.
ریشه های رئالیسم را می توان در رمانتیسم پیگیری کرد. چرا که رمانتیسم، فضایی را تشریح می کرد که دارای اشکال و رنگ های واقعی بودند؛ نه دنیایی مجرد که رنگ ها و اشکالش پشت قواعد محدود و عرف ادبی در هم ریخته شده بودند.
“در رمانتیسم اما دو مانع باعث می شدند که تصویرِ چنین دنیایی با مشکل مواجه شود: یکی جنبه ی درونی رمانتیسم و دخالتِ احساساتِ مؤلف در آن و دوم تسلط تخیل بر واقعیّات.”(سیدحسینی،269:1376) رئالیسم، همانگونه که از معنای ان برمی آید (واقع نمایی) این دو مانعِ مکتب رمانتیسم را در هم شکست و با توفیق بر آنها راهی نو درانداخت. “در واقع باید رئالیسم را پیروزی حقیقتِ واقع شده بر امرِ مخیّل و هیجانی دانست. “(همان)
اما برای شناختِ بهتر رئالیسم بد نیست بدانیم که این مکتب حاصل چه چیز و چه دورانی بوده است. “رئالیسم در وهله ی نخست عکس العملی بود که ضدّ جریانِ “هنر برای هنر” به وجود آمد. اما به واقع باید اشاره داشت که نبردِ رئالیسم در اول قدم در ادبیات شکل نگرفت، بل این نبردی بود که ابتدا میدانِ نقاشی را کارزارِ مبارزاتی خود کرده بود. از نقاشی مهم و تأثیرگذار چون گوستاو کوربه نقل است: “هدفِ هنر برای هنر، پوچ و بیهوده است.” هر چند که رمانتیک ها آثار وی را به باد تمسخر می گرفتند اما وی دلسرد نشد و به صورتِ مستقل به کار خود ادامه داد و نمایشگاه های مستقلی برای ارئه ی تابلوهای خود بنیان نهاد. این مبارزه ی پرسروصدا تا نیمه ی قرن 19 ادامه یافت و در نهایت به پیروزی وی منتهی شد.”(همان:273) تأثیرِ این پیروزی و توفیقِ بزرگ بر ادبیات بسیار پررنگ است. این پیروزی کمکِ شایانی به نویسندگانِ رئالیست نمود.
رئالیسم به عنوانِ مکتب ادبی پیش از هر جای دیگر، در فرانسه به میان آمد. “پایه گذارانِ رئالیسمِ فرانسوی البته نویسندگانِ مشهور و درجه اولی که امروزه می شناسیم نبودند؛ اغلبِ این پایه‌گذاران، نویسندگانِ متوسطی چون شانفلوری، موژه و دورانتی بودند.”(همان)
“شانفلوری، نخست کسی بود که نامِ رئالیسم و قواعدِ آن را در نوشته ای از خود به تاریخ 1843 آورد. او در “مانیفستِ رئالیسم” چنین نوشت: “عنوانِ رئالیست به من نسبت داده می‌شود، همانطور که عنوان رمانتیک را به نویسندگان و شاعرانِ سال 1830 اطلاق می کنند.”(همان)
اوتمامِ اشکال و انواعِ نویسندگی که تا آن زمان وجود داشت را انکار می کرد؛ آنان که رمان را به ادعانامه بدل کرده بودند سرزنش می‌کرد؛ به نویسندگانی چون الکساندر دوماکه به واقعیّاتِ زندگی بی اعتنا بودند و خود را تسلیمِ تخیلاتِ بی‌پایان می‌ساختند حمله می نمود و رمان های شاعرانه را هم به سبب لحنِ احساساتی شدید و سبکِ تصنعی نفی کرد.
او “در این میان فقط بالزاک را می‌پسندید و چنین می‌گفت: “دانستن برای توانستن! این است عقیده‌ی من! توانایی بیانِ آداب و اخلاق و عقاید و قیافه‌ی اجتماعی که در آن زندگی می‌کنیم. خلاصه ایجادِ هنری زنده! این است هدف من.” و می‌افزود: “مکتب ها را دوست ندارم؛ سبک ها را دوست ندارم و قراردادهای قبلی را دوست ندارم. برای من مشکل است که خود را در چهاردیواری کلیسای رئالیسم محبوس کنم. من در هنر چیزی به جز صمیمیت نمی‌شناسم.”(همان:274)
وی در سال 1852 اصول و عقاید خود را به صورتِ قطعی‌تری در ارتباط با داستان و رمان مطرح نمود. وی با اشاره به لزوم واقع نمایی و مصاحبه با افرادِ واقعی‌یی که قهرمانانِ آتیِ رمان خواهند شد گفته بود که رمان نویس قبلاً باید وضعِ خارجی افراد را مطالعه نماید، چیزهای متعددی از آن ها بپرسد و به جواب هایشان توجه کند. در عاداتشان دقیق شود، از همسایگانشان تحقیق به عمل آورد و سپس تمام این مدارک را ب

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردمورفولوژی، ارزیابی عملکرد، بهینه سازی

دیدگاهتان را بنویسید