منبع پایان نامه ارشد درمورد طلاق، رابطه نامشروع، رفتار متقابل

در نگاه اول آشکار نمی‌گردد.
حریم، روشنایى ماه اوت
“حریم” داستان قابل توجهى در کارنامه ویلیام فاکنر نبود. این رمان بیشتر براى خشنودى سینماگرانى بود که دنبال رمان هاى خشن و عاطفى بودند. از رمان هایى بود که به شخصیت عاطفى افراد مى پرداخت. اما این اثر فاکنر براى او شهرت و ثروت فراوانى آورد. اما “روشنایى ماه اوت” روایت زنى است که در حال باردارى به دنبال همسرش راهى “آلاباما” مى شود، او پس از ?? روز به جفرسون مى رسد محلى که اغلب داستان هاى فاکنر در آنجا اتفاق مى افتد. شوهر به یک قاچاقچى بدل شده است. او وقتى از حضور همسرش “لنا” در شهر آگاه مى شود از آنجا مى گریزد و…
این کتاب به عنوان یکی از کتاب‌های جنجالی و پر سر و صدای فاکنر به شمار می‌رود و موضوع حول محور تجاوز و قتل نوشته شده است.نقدهای خوبی بر این کتاب نوشته شد و کتاب فروش خوبی هم کرد اما فاکنر خود معتقد بوده است که این کتاب از جمله کتاب‌های ضعیف اش می‌باشد که صرفاً برای عامه پسند بودن و کسب درامد نوشته شده است.این موضوع میان محققان و دوستان فاکنر مورد بحث است.[?] وقایع این کتاب نیز همانند همه کتاب‌های فاکنر در سرزمین خیالی یوکناپاتافا رخ می‌دهد.
ترجمه فارسی این کتاب توسط مترجم فقید فرهاد غبرایی انجام گرفته و توسط انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.
دهکده، شهر، عمارت
این سه گانه جزو مهمترین دستاوردهایى ادبى فاکنر است. ویل دورانت مى گوید: “فاکنر با سرسختى روز افزونى قلمش را براى بیان تاریکترین زوایاى زندگى مردم سرزمینش به کار مى گرفت. در سه گانه اش تاریخ خانواده “اسناپس” و سرگذشت پر فراز و نشیب حرص و آز شدید شان را دنبال مى کند. در “دهکده ” “فلم اسناپس” کارگر فقیر اما پر توان در کافه فرانسوى ها کار مى کند، او تا موقعیت امانتدار فروشگاه دهکده ارتقاء مى یابد، پس از این که صاحب فروشگاه در مى یابد که “فلم” با خانواده او در ارتباط است او را با دخترش “اولا” نامزد مى کند و پیش از آن که کتاب پایان یابد او به مقام ریاست بانک بخش در “جفرسون” مى رسد. در کتاب “شهر” در میان درگیرى هاى خشن سفید هاى کله شق و سیاهان سرزنده بیمناک فاکنر با طول و تفسیر فراوان و بگومگوهاى لهجه اى داستان “لینچ” قریب الوقوع سیاه بیگناهى را با داستان سرگرد “دواسپین” و داستان رابطه عاطفى ” گاوین استیونس” به “لیندا” و ازدواج “فلم” با “اولان” در هم مى آمیزد. “گاوین” جالب ترین، محبوب ترین و بى خاصیت ترین شخصیت آفریده فاکنر است. او فارغ التحصیل دانشکده هاروارد و معتبرترین وکیل دعاوى “جفرسون” است و چنان سرگرم کار مردم است که نمى‌تواندبه سرو وضع خودش برسد، درکتاب “عمارت” یکى از “اسناپس”‌هاى بعدى به سبب قتلى ناشى از عصبانیت به زندان مى افتد و پس ازتلاش‌هاى عبثى براى آن که “فلم” ضمانتش را قبول کند. اززندان مى گریزد وخودرا مى کشدتا به این داستان دراز پایان دهد”.
نخل هاى وحشى، پیر مرد، آبشالوم آبشالوم
داستان “شرلوت رین میر” و “هرى ویلبورن” را شخصیت هاى خودشان قرار مى دهد، سپس عشقى حکایت مى شود و … فاکنر در واقع قصد و نیت داشته یک داستان بنویسد اما متوجه مى شود که “نخل هاى وحشى” چیزى کم دارد، سپس به سراغ نوشتن “پیرمرد” مى رود، چند بار این تعویض نوشتار و داستان ایجاد مى شود؛ داستان مردى که دوباره به زندان باز مى گردد آن هم عاشق. “آبشالوم، آبشالوم” اما روایتى اساطیرى است. در این رمان “کونتین کامیسون” بازجوست. این رمان پیوند قابل توجهى با دیگر اثر فاکنر (خشم و هیاهو) دارد.
فاکنر گرچه در آثار اولیه اش جهانى که ترسیم مى کند جهانى است که انسان ها تسلیم اند و نمى توانند جبر و تقدیر را از خود دور کنند اما در استحاله اى که ذهنش را آرام آرام مى گیرد دیگر تصورش چنین نیست، انسان هاى او سوسو هاى زندگى را در مى یابند و آنها را به دریچه هاى نور پیوند مى زنند. انسان ها دیگر امیدوارند و عاشق نه آن گونه که پیشتر بوده اند.
برخیز ای موسا
برخیز ای موسی (به انگلیسی: Go Down, Moses) سیزدهمین کتاب ویلیام فاکنر است که در آن از موضوعات نژادپرستی در آمریکا و شرح احوال و رفتار متقابل سیاه‌پوستان و سفیدپوستان سخن به میان رفته‌است. این کتاب در سال ???? انتشار یافته‌است و توسط صالح حسینی به فارسی ترجمه و انتشارات نیلوفر شده‌است. فرم این کتاب هم به شکل رمان است و هم به شکل مجموعه داستان های به هم پیوسته که اصطلاحاً به آن سیکل یا چرخه می‌گویند.
عنوان کتاب برخیز ای موسی ماخوذ از یکی از سرودهای مذهبی سیاه‌پوستان با همین نام است. درون‌مایه این سرود نمایان گر آرزوهای رویاگونه سیاه‌پوستان برای حضور منجی است که به قدرت بازوی او ظلم و ستم‌های وارد بر سیاه‌پوستان از میان برداشته شود. این کتاب شامل هفت داستان به نام‌های: بود، آتش و اجاق، دلقک داغدار، پیران قوم، خرس، پاییز دلتا و برخیز ای موسی می‌باشد. وجود پیوستگی مضمونی و شخصیتی در بین داستان‌های این کتاب، آن را از حالت مجموعه ی داستان‌های کوتاه بیرون آورده و به آن حالتی رمان گونه بخشیده‌است. شخصیت محوری داستان‌های این کتاب اسحاق مکازلین است که فاکنر از زبان او به بیان آنچه که می‌خواهد در باب سیاهپوستان و نژادپرستی بگوید می‌پردازد. اسحاق مکازلین نقل، به مضمون کتاب پدر هیچکس و عموی همگان نامیده می‌شود. عمو اسو چه آن هنگام که کودکی ده ساله‌است و چه آن هنگام که پیرمردی هشتاد ساله، در باب جهان پیرامون خویش می‌اندیشد و سعی می‌کند تصمیماتش را برای پیشبرد زندگی بر اساس آنچه خود درست می‌پندارد اتخاذ کند نه بر اساس آنچه تا کنون بوده و از این به بعد هم باید باشد. حق مالکیت زمین، حق برده‌داری و حقوقی از این قبیل که در نظر سرمایه‌داران آن روز آمریکا عادی تلقی می‌شد در ذهن اسحاق جنبه سوال پیدا می‌کند و باعث می‌شود که اسحاق ارث جد بزرگش کاروترز مکازلین را حق خود نداند. مجموع این رویدادها برخیز ای موسی را روحانی‌ترین و مذهبی‌ترین کتاب فاکنر معرفی می‌کند
بود:
داستان در زمان کودکی مکازلین ادموندز رخ می‌دهد. فاکنر او را در این داستان به اختصار “پسرک” می‌نامد. در حدود سال ???? کاس ادموندز به همراه دایی‌هایش آمودئوس مکازلین(عمو بادی) و تئوفیلوس مکازلین(عمو باک) در مزرعه پدری زندگی می‌کنند که اتفاقی تکراری اما ناخوشآیند باز هم آنان را از زندگی عادی روزمره خارج می‌کند. برده ی آنها “تامیزترل” بار دیگر به خاطر علاقه اش به تنی – کنیز سیاهپوست آقای هوبرت بوچام که همراه خواهرش میس سوفونسوبیا در همسایگی مزرعه آنها زندگی می‌کند- به مزرعه آقای هوبرت گریخته‌است. بدین ترتیب عمو باک و پسرک به منظور بازگرداندن تامیزترل آماده رفتن به مزرعه‌ی همسایه می‌شوند. از طرفی گویا سوفونسوبیا هم عاشق عمو باک است اما عموباک تا کنون اظهار نظر متقابلی دراین زمینه نکرده‌است. پس از ناکامی در دستگیر کردن تامیزترل، عموباک و پسرک مجبور به سپری کردن شب در مزرعه هوبرت می‌شوند. شب هنگام، زمانی که از وقت خواب گذشته‌است عموباک و پسرک با خیال اینکه وارد اطاق خواب خود می‌شوند اشتباهاً پا به اطاق خواب سوفونسوبیا می‌گذارند! آقای بوچام سعی می‌کند از این پیشامد به گونه‌ای استفاده کند که عموباک مجبوربه ازدواج با سوفونسوبیا شود. عمو باک نمی‌پذیرد و سرانجام سرنوشت قضایای موجود اعم از آنچه مربوط به تامیزترل و تنی و آنچه مربوط به عموباک و سوفونسوبیا می‌شود در گرو برد و باخت در یک بازی پوکر قرار می‌گیرد. بدین ترتیب اگر عموباک در بازی با آقای هوبرت بازنده شود می‌بایست بالاجبار سوفونسوبیا را به همسری بپذیرد و ضمناً تنی را از آقای هوبرت خریداری نماید تا از فرارهای مکرر تامیزترل جلوگیری شود. از طرف دیگر اگر عمو باک در بازی پوکر سربلند شود تنی را مجانی به خانه خود می‌برد. عمو باک بازی را می‌بازد اما آقای هوبرت را مجبور می‌کند که بازی را با عمو بادی – که اکنون به مزرعه همسایه آمده است- تکرار کند. عمو بادی در بازی پوکر برنده می‌شود و تنی مجاناً به مزرعه‌ی مکازلین‌ها می‌آید.عموباک متعاقباً با سوفونسوبیا ازدواج می‌کند و فرزندشان اسحاق مکازلین – که محوری‌ترین شخصیت کتاب ِ حاضر است- به دنیا می‌آید.
آتش و اجاق:
سالها پس از وقایع مزرعه‌ی آقای هوبرت، لوکاس بوچام فرزند تامیزترل و تنی به دنیا می‌آید. پس از رشد و بلوغ، لوکاس به کار در مزرعه مکازلین‌ها مشغول می‌شود. از سوی دیگر در خاندان بزرگ مکازلین‌ها سال‌ها پس از مرگ عمو باک و عمو بادی، کاروترز(کاس) ادموندر خواهر زاده آنها نیز درگذشته‌است. فرزند او زکریا(زک) ادموندز نیز دیگر زنده نیست و با توجه به اینکه اسحاق مکازلین هم هنوز به سن اداره کردن مزرعه نرسیده‌است، روت ادموندز فرزند زکریا اداره امور مزرعه بزرگ مکازلین‌ها را بر عهده دارد. در این جا فاکنر کمی بیشتر در مورد افراد مورد بحث در کتاب به شفاف سازی می‌پردازد: لوکاس گرچه فرزند تامیزترل و تنی است اما از طرف دیگر او به سبب رابطه نامشروع کاروترز مکازلین ِ بزرگ با کنیز سیاه پوستش، عموزاده اسحاق مکازلین و روت ادموندز نیز به حساب می‌آید اما از لحاظ سنی از آن‌ها بسیار مسن‌تر است. وقایع داستان این گونه پیش می‌رود که لوکاس سیاهپوست در زمین‌های اطراف مزرعه یک سکه طلا پیدا می‌کند و بدین ترتیب به وجود گنجینه بزرگی از سکه‌های طلا در زیر خاک آن منطقه امیدوار می‌شود. از سوی دیگر نت، دختر لوکاس بوچام علی رقم مخالفت پدرش مایل به ازدواج با جوان سیاه پوست و فقیری به نام جورج ویلکینز می‌باشد. لوکاس و جورج ویلکینز هر دو به صورت غیرقانونی مشغول تهیه آبجو هستند. بدین ترتیب لوکاس تصمیم می‌گیرد تا با لو دادن جورج ویلکینز او را رسوا نموده و از ازدواج او با دخترش جلوگیری کند. از آنجا که جورج ویلکینز در ملک روت ادموندز اقدام به این کار غیر قانونی کرده‌است لوکاس تصمیم می‌گیرد تا روت را در جریان بگذارد. روت پلیس محلی را آگاه می‌کند اما آنها زمانی سر می‌رسند که جورج ویلکینز آبجوها را در حیاط خانه لوکاس قرار داده و دختر لوکاس مشغول پنهان کردن آنها است! بدین ترتیب لوکاس در چاهی که خود برای جورج ویلکینز کنده بود می‌افتد!! مجموع این وقایع و همچنین نیاز لوکاس به شهادت دادن جورج ویلکینز به نفع او برای گریز از مهلکه مجازات قانون به ازدواج جورج ویلکینز با نت می‌انجامد. لوکاس، وامانده از همه جا شخصی را می‌یابد که ادعا می‌کند قادر است با دستگاه فلزیابش گنجینه سکه‌های طلا را پیدا کند. لوکاس با وعده دادن دستمزد او را برای چند روز اجیر می‌کند اما آنها به جز خاک چیز دیگری پیدا نمی‌کنند. همسر لوکاس، عمه مولی که پیرزن دینداری است از کارهای لوکاس به ستوه می‌آید و شکایتش را به نزد روت ادموندز می‌برد: – این لوکاس از خدا هم شرم نمی‌کنه! خدا قهرش می‌گیره اگه لوکاس بخواد از دل زمین گنجینه بیرون بیاره!! زمین و هرچی که توش باشه فقط مال خداست!! فاکنر در اینجا اشاره‌ای به باورهای مردم دین دار در قبال مالکیت ِ خدا و تفاوت آن با مالکیت ِ انسان می‌پردازد. این مقدمه‌ای است برای خواننده کتاب تا خود را برای شنیدن عقاید دیندارانه ی اسحاق مکازلین در داستان‌های بعدی کتاب راجع به مالکیت زمین و حقوق انسان‌ها آماده کند. در ادامه ی روند داستان ِ آتش و اجاق، لوکاس از طلاق دادن همسر پیرش امتناع می‌کند و طلاق را – آن هم در این سن و سال- دون شان خود می‌داند. روزها می‌گذرد و عاقبت لوکاس – که حتی راضی شده‌است دستگاه فلزیاب را از صاحبش خریداری کند- آن را به نزد روت ادموندز آورده و می‌گوید: “شّرشو بکن! از این محل دورش کم که

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردایالات متحده، بخش صنعت، علم و فناوری

دیدگاهتان را بنویسید