منبع پایان نامه ارشد درمورد قرن نوزدهم

به ویژه می توان به گورکی، ژدانُف و کارل رادِک اشاره داشت.
البته باید دانست که رئالیسم سوسیالیستی تنها به ادبیات محدود نبود و تمام هنر را دربرمی‌گرفت. از رمان و داستان گرفته تا شعر و تئاتر و عکس. واقعیت یا رئالیته‌ها در این نحله در واقع، واقعیّاتِ محتوم و مطلقی هستند که در روندِ دیالکتیک کشف می‌شوند. چنین واقعیتی باید سوسیالیستی باشد و با یک آرمانِ سیاسی همخوانی و همخونی داشته باشد. “ژدانُف، که پیشتر از او نام برده شد، در نخستین “مجمع سراسری نویسندگانِ شوروی” اعلام کرد که نویسنده باید زندگی را “نه صرفاً به عنوانِ واقعیتِ عینی، بلکه در تحولِ انقلابیش” ترسیم کند. پیش از آن هم گورکی گفته بود “رمانتیسمِ انقلابی” نامِ محتمل دیگری برای رئالیسمِ سوسیالیستی است که”هدفش نه تنها ترسیمِ نقادانه‌ی گذشته بلکه بیشتر ازآن پیشبردِ کارِ تحکیمِ دستاوردهای انقلاب در حال حاضر و ایجاد تصورِ روشن‌تری از اهدافِ شکوهمندِ آینده‌ی سوسیالیستی است.”(همان:94) هر چند که در رئالیسم سوسیالیستی بارها به لنین و سخنانِ او به ویژه مقاله‌ی اساسی لنین با عنوانِ “تشکیلاتِ حزب و ادبیاتِ حزبی” اشاره می‌شد اما باید دانست که این اشارات در واقعِ تحریفِ سخنانِ لنین بود. چراکه” نادژدا کروپسکا، بیوه‌ی لنین، به هنگامِ تصحیح تحریفاتی که در نوشته‌های شوهرش راه یافته بود، در سالِ 1937، آشکارا مشخص ساخته بود که مقاله‌ی مذکور و متونی از آن دست در واقع هیچ ارتباطی با ادبیات به مثابه‌ی هنر نداشته است.”(سیدحسینی،308:1376)
از آن مهم‌تر خود” لنین در گفتگوئی با کلارا زتکین چنین گفته بود: “هر هنرمندی و هر فردی که خود را هنرمند می‌داند، حق دارد که اثر خود را آزادانه و موافق با آرمانِ شخصیش بیافریند و هیچ چیز دیگری را به حساب نیاورد.”(همان)
هرچند که این گفته‌های لنین و همسرش تا سال‌ها، به ویژه در دورانِ استالین، غیرقابلِ انتشار ماندند.
رئالیسم را می‌توان در اسپانیا، لهستان و سایر کشورهای اروپایی و همچنین در ادبیاتِ امریکای لاتین نیز پی گرفت اما در همین حد برای این تحقیق بسنده می‌نماید.
با توجه به هدفِ این تحقیق که بررسی تطبیقی آثار صادق چوبک و ویلیام فاکنر است و از آن حیث که سبک نوشتاری آن دو را بیشتر رئالیستی-ناتورالیستی دانسته‌اند؛ پس ازرئالیسم پرداختن جامع به ناتورالیسم هم جدی ولازم به نظرمی‌رسد. لذا درقسمتِ آخراین بخش، به بررسی ناتورالیسم وریشه‌های آن می‌پردازیم.
مکتب ناتورالیسم در دهه‌ی هفتم از قرن هجدهم میلادی در فرانسه متولد شد. پیشروانِ اصلی ناتورالیسم را باید کسانی چون گوستاو فلوبر، ادمون دو گنکور و به ویژه امیل زولا دانست. البته “ریشه‌های ناتورالیسم را باید در ادبیاتِ قرن هفدهم جست و جو کرد. در این سده درآکادمی هنرهای زیبای فرانسه، عقیده‌ای که تقلید ازطبیعت درهرچیز را ضروری می‌دانست، ناتورالیستی می‌دانستند. این اصطلاح بیشتر در نقاشی کاربرد داشت.”(فورست واسکرین،افشار،10:1375)
درفلسفه هم ناتورالیسم را مکتب کسانی می‌دانند که طبیعت را به عنوانِ اصلِ اولیه پذیرفته‎‌اند‎. ناتورالیسم در فلسفه را بیشتر با اندیشه‌های پوزیتیویست‌ها دنبال می‌کنند.
ویکتور هوگو در ارتباط با ناتورالیسم می‌گوید: “ناتورالیسم می‌کوشد با مسائل اجتماعی همان رفتاری را بکند که دانشمند علومِ طبیعی با جانورشناسی.” (سیدحسینی، 1376: 192)
اما به لحاظ ادبی ناتورالیسم را باید در امتدادِ رئالیسمِ ادبی شناخت.” درست است که ناتورالیسم به نوعی اصرار در صداقتِ توأم با خامی، در نقاشیِ اشیاء و اشخاص و همچنین در ادبیات دارد اما باید حتماً در نظر گرفت که در طولِ قرون و اعصار نویسندگانِ گوناگونِ ناتورالیست تا مخفی‌ترین اعماقِ جامعه را کاویده‌اند و مشاهداتِ دقیقِ خود را در آثارشان آورده‌اند. به ویژه در نویسندگی و رمان، گروهی از نویسندگان پیرو ناتورالیسم که چنین کرده‌اند را نویسندگانِ “رمان‌های مستند” نام گزارده‌اند”(نوری،337:1385)
گرایش به پژوهش‌های اجتماعی در قرن نوزدهم، در آثارِ نویسندگانی چون بالزاک و اوژن سو به وفور دیده می‌شود.
اما درست در نیمه‌ی سده‌ی نوزدهم، یعنی در سال 1850، آموزه‌های رئالیستی دو رمان‌نویسِ صاحب‌نظر، یعنی شانفلوری و لوئی دورانتی نکاتِ مهمی از برنامه‌ی ناتورالیست‌های برای ادبیات و به ویژه رمان اعلام می‌دارد. “رئالیسم که عکس‌العملِ روحیاتِ مردانه در برابرِ رؤیابافانِ قایق‌نشین است، از زیباسازی متنفر است. تک روی “رنه” را رد می‌کند و جنبه‌ی اجتماعی انسان را درنظر می‌گیرد. از وقایعِ تاریخ گریزان است و مطالعه‌ی عصر حاضر را ترجیح می‌دهد.”(سیدحسینی،394:1376)
خودِ این دو رمان‌نویس، اشخاص کوچک و ضعیفی را تصویر می‌کنند. شانفلوری می‌خواهد مسائل و حوادث را چنان که هستند نمایش دهد و نه این که در پی پوشیده نگه داشتنِ کژی‌ها به نفع زیبانشان دادنِ مجازی باشد. و دورانتی هم نظریه‌پردازی است که برای هنر، هدفی فلسفی و مفید قائل است نه سرگرم کننده و اغواگر.
“اما به زعمِ شانفلوری، رئالیسم در واقع یک دوره‌ی گذار است که باید رمان‌نویسِ جسور پس از آن پیگیرِ ناتورالیسمِ جاه‌طلبانه باشد و نه بازگشت به عرصه‌ی رمانتیک‌هایی چون هوگو.” این خود نکته‌ای جالب توجه است که گوستاو فلوبر، نویسنده‌ی “مادام بواری” و “تربیت احساسات”، را که چندان دل از رمانتیسم نکنده است مهم‌ترین پیام‌آور رئالیسم می‌شمرندو بعدها از او به‌عنوان یکی از سردمداران ناتورالیسم نام برده می‌شود.
تونی دیدرو، فیلسوف و نویسنده ی بزرگ فرانسوی در قرن 18، در باب فلسفه ی ناتورالیستی به معرفی مولفه های این سبک می پردازد و نویسنده ی ناتورالیست را کسانی درنظر میگیرد که “حرفه‌شان مشاهده‌ی دقیق طبیعت و یگانه آئین‌شان، آئین طبیعت است.” دیدرو مانند هر فیلسوف دیگر در آرزوی شرح و توصیف و تبیین طبیعت و انسان بر اساسِ تجربیات بود و هر امر فرازمینی را در این رابطه طرد می‌کرد. از این حیث او را می‌توان فیلسوفی ماتریالیستی در نظر گرفت.”(همان)
در بابِ فلسفه‌ی ناتورالیسم، فیلسوفِ دیگر فرانسوی، سنت بوو، در قرن نوزده، فلسفه‌ی قرن پیش از خود را فلسفه‌ای مادی گرا، دهری مذهب و یا با نام “ناتورالیسم” معرفی می‌نمود.
فلسفه‌ی شوپنهاور، فیلسوف شهیر غربی (1788-1860) که به‌طورِ پراکنده نویسندگان متعددی را تحت تأثیر قرار داده در نویسندگانِ ناتورالیست هم رخنه کرده است. از جمله، تأثیر شوپنهاور را می‌توان در آثار امیل زولا ریشه‌یابی کرد. “در آثار او و پیروانش نوعی عدم توجه به ژرفای جهان دیده می‌شود و بیشتر متکی به طنزی سیاه هستند که نشان‌گر نوعی نومیدی و جبرگرایی است.”(همان:397)
تأثیر این فیسوفِ بزرگ را می‌توان در نویسندگان بعدی هم مشاهده کرد از جمله در آثار گی‌دو موپاسان و به ویژه داستانِ مهم او یعنی “پس از یک مرگ” (1883)
همچنین در آثار نویسندگانِ مهم شرقی و از جمله در ایران هم می‌توان ردپای این فلسفه را جست‌وجو کرد. صادق هدایت، نویسنده‌ی بزرگ ایرانی هم در رمان‌هایش از شوپنهاور متأثر بوده است؛ به نحوی که گاه برخی جملات و صفحاتِ رمان سترگ او یعنی “بوف کور” عینِ حرف‌های شوپنهاور است. گویی وی به رونویسی از اندیشه‌های شوپنهاور مشغول بوده.
ناتورالیسم، جز در ادبیات، مرزهای علومِ اجتماعی، فلسفه و حتی علم را هم درنوردید. به ویژه بحث “وراثت” که در علم مطرح شد و رمان‌نویسان ناتورالیست در آثارشان بارها از آن استفاده کردند. آن‌ها با اصرار فراوان تأثیرِ وراثت را در وضع روحی شخصیت‌های رمان‌هایشان نشان می‌دادند و معتقد بودند شرایط جسمی و روحی هرکس از پدر و مادرش به او رسیده است.
“در بابِ وراثت، امیل زولا از کتابِ “رساله‌ی وراثت” نوشته‌ی لوکا استفاده کرده است. زولا بر اساسِ این مجموعه رمان مطول “روگان ماکار” را در بیست جلد و تحت عنوان “تاریخ طبیعی و اجتماعی یک خانواده در امپراطوری روم” نوشت.”( نوری،341:1385)
در این مجموعه، زولا زندگی یک خانواده کوچک را تشریح کرده است و برای فرزندانِ این خانواده شجره‌نامه‌ای ترتیب داده و آنها را به شاخه‌های متمایزی تقسیم نموده است. “داستانِ این مجموعه رمان در واقع رشد و تکثیر شاخه های این شجره است. در نگاه اول نمی‌توان شباهتی بین افراد این خانواده پیدا کرد اما در باطن رشته‌ی محکمی آنها را به یکدیگر بسته و شبیه ساخته است. فرزندی که در اثر رابطه‌ی نامشروع مادرش متولد می‌شود الکلی و جنایت‌کار می‌شود و آن که والدینی پاک و درستکار دارد در واقع در این مجموعه رستگار می‌شود.”(سیدحسینی،407:1376)
مشخصاتِ آثارِ ناتورالیستی:
ناتورالیسم در واقع به عنوانِ قیامی علیه پیش‌داوری‌ها و قراردادهای اخلاقی و مذهبی پا به میدان می‌گذارد. سانسوری که توسط جامعه بر بخشی از مظاهر طبیعت و زندگی اعمال شده را می‌شکند. از چیزهایی صحبت می‌کند و مناظری را توصیف می‌کند که تا آن روز در آثار ادبی مغفول واقع شده بودند. همین مشخصات ناتورالیسم است که افراد پایبند به عرف و عادات اجتماعی و اخلاقی را به خشم می‌آورد. “هر چند که چارلز دیکنز در رمان‌هایش از فقر و فجایع آن، از زشتی و از بی‌عدالتی در آثارش سخن رانده بود اما امیل زولا این مباحث و استفاده را به اوج خود رساند.”(همان:408)
در آثار ناتورالیست‌ها برای نخستین بار عشق به صورت خواستی جسمانی و سکس و جنسیت به مثابه‌ی یک تجربه‌ی مشروع مطرح می‌شود. در مجموع می‌توان چنین گفت که ادبیات ناتورالیستی در مجموع انتقاد تلخی از مبانی جامعه است.
همین نکات باعث شد که جامعه یکسره با ناتورالیسم درگیر شود. حملات شدیدی به زولا می‌شد و کسانی چون فلوبر، بودلر و اسکار وایلد محاکمه می‌شدند. هر چه این سخت‌گیری‌ها بیشتر می‌شد ناتورالیست ها ثابت‌قدم‌تر می شدند. اما کار تا آنجا پیش رفت که برخی مظاهرِ جامعه در ادبیات ناتورالیستی حق تقدم پیدا کنند.” ماجرای اکثر رمان ها به گونه ای بود که انگار در دنیا هیچ‌چیز جز پلشتی و پلیدی وجود ندارد. آن ها دیدی فلاکت گرا نسبت به انسان پیدا کرده بودند.”( نوری،339:1385)
از دیگر سو “تصمیم به برملا کردن همه‌ی واقعیت به آنجا می‌کشد که فقط ابتذال روزمره تکرار و تحلیل شود. شعار تسلیم خرافات نشدن تبدیل به بی‌ایمانی و ترویج آن شد. تأثیر وراثت بر نویسندگان تأثیرگذاری چون زولا، او را به بیانِ این جملات می‌کشاند: “وضع مزاجی اشخاص را مطالعه می‌کنیم نه اخلاق و عادات آن‌ها را … آدم‌ها زیر فرمانِ اعصاب و خونشان قرار دارند.” (سیدحسینی،409:1386)
بدینسان وضعِ جسمانی به عنوان اصل پذیرفته می‌شود و وضع روحی را باید اثر و سایه‌ای از آن بشمار آورد. یعنی تظاهراتِ روحی، نتیجه‌ای از شرایط جسمی است. پس در واقع همه‌ی افکار و احساسات نتیجه‌ی تغییراتی هستند که در بدن انسان رخ می‌دهد و وضع جسمی هم از والدین به ارث می رسد.
با توجه به نیت این تحقیق که بررسی تطبیقی دو نویسنده است بهتر آن است که به بررسی بحث زبان و چگونگی استفاده از زبان در رمان‌های ناتورالیستی پرداخته شود. اهمیت زبان بدان حد است که عده‌ای از فلاسفه و ادبیانِ عموماً متأخر “هیچ چیزی را خارج از زبان قابلِ تصور و قابلِ حضور” نمی‌دانند.
(دریدا، نونهالی، 1387: 49)
یا به زعمِ آن‌ها “جهانِ پیرامونِ ما ناشی از شناخت ما نیست؛ ناشی از زبان ماست.” (همان، 53)
به همین دلیل شایسته است که مؤلفه‌های اساسی زبانی و زبان شناختی این سبک شناخته شده و سپس در آثار مورد بررسی، چگونگی کارکرد و کاربرد این مؤلفه‌ها را مورد مداقه قرار دهیم.
در کتاب هنر داستان نویسی از زبان زولا می‌خوانیم: “ادعا می‌کنند که سبک خاصی

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژه هایبازده سهام، نرخ رشد، حقوق صاحبان سهام

دیدگاهتان را بنویسید