ویژگی‌های کلی اختلالهای خُلقی

مبانی نظری افسردگی

مشکل های خلقی

مشکل های خلقی با مشکل های شدید یا همیشگی خلق مشخص می شن. خلق پریشون ممکنه شکل افسردگی یا سرخوشی به خود بگیره. بیشتر ما دستخوش نوساناتی در خلق خود می شیم. اما در مشکل های خلقی، مشکل خلق شدید ومستمره یا با اتفاق های که فرد تجربه کرده همخوانی داره (نوید و راتوس، 2007).

 

ویژگی های کلی اختلالهای خُلقی

مشکل خُلقی عبارته ازآشفتگی درحالت هیجانی، یاخُلق فرد.افرادمی تواننداین پریشونی رو به صورت افسردگی شدید، شعف شدید، یا آمیزه ای ازاین حالتهای هیجانی تجربه کنن.ویژگی اصلی اختلالهای افسردگی اینه که این افرادملالتیاغم توانکاهی رااحساس می کنن. در نوع دیگری از مشکل خُلقی، به نام مشکل دوقطبی، فرد تجربیات هیجانی مخالف«قطب» افسردگی، یعنی، احساسهای شعف به نام سرخوشی داره. مشکل خُلقی چندخرده تیپ داردکه سرزنش و سرخوشی رادربردارند.واسه آگاه شدن ازماهیت اختلالهای خُلقی، فهمیدن معنی دوره [5]اهمیت داره؛یعنی دوره محدودزمانی که درطول اون، نشونه های خاص شدیداختلال مشهود هستن.دربرخی موارد،این دوره خیلی طولانی وشاید2سال یابیشترباشد.افرادمبتلابه اختلالهای خُلقی دوره های نشونه های ملالت یا سرخوشی یاترکیبی ازهردوراتجربه می کنن.دوره هااز این نظرتفاوت دارندکه کارشناسان بالینی آنهارا در تشخیص خود مستند می کنن ( هالجین و ویتبورن، 2003؛ ترجمه سید محمدی، 1386).

اول اینکهً،متخصص بالینی شدت دوره راباشاخصهایی چون کم، متوسطه، یاشدیدمشخص می کنه.دوم اینکهً، متخصص بالینی مشخص می کندکه آیااین اولین دوره س یابازگشت نشونه هاست.درمورددوره های برگشتی، متخصص بالینی به این موضوع توجه می کندکه درمانجوبین دوره ها به طور کاملًبهبودیافتهه یانه.دوم اینکهً،شاخصهامی توانندماهیت نشونه های برجسته رانیزمنعکس کنن.مثلا بعضی افراد در وسط دوره خُلقی حرکات بدنی ای دارندکه به طور کاملًغیرعادی واحتمالاً حتی عجیب و غریب هستن. حالتها و حرکات عجیب بدن، مثل بی تحرکی، خشکی، یا فعالیت حرکتی بی هدف شدیدراتوصیف می کنه.شاخص دیگرمربوط می شودبه اینکه آیااین دوره پس اززایمانه،که دراین صورت نشون می دهدآشفتگی خُلقی زن به زایمون ماه قبل مربوط می شه( هالجین و ویتبورن، 2003؛ترجمه سید محمدی، 1386).

 

شکل های جور واجور مشکل های خلقی

افسردگی اساسی   

افسردگی: اصطلاحیه که در عمومی ترین کاربرد، واسه پایین بودن خلق یا غمگینی به کار می رود(محمد خانی، تمنایی فر و جهان تابش، 1384). در عین حال افسردگی یک مشکل خلقیه و به اندازه ای شایعه که سرماخوردگی روان پزشکی لقب گرفته (سیلگمن و روزنهارن، ترجمه  سید محمدی، 1385). افسردگی در سراسر دنیا مسئله ی مهمیه. «حالت روانی ناخوش که با دل زدگی، ناامیدی و خستگی پذیری مشخص می شه و در بیشتر مواقع با اضطرابی کم و بیش شدید همراهه» (دادت 2008 ؛به نقل از حسین پور، 1391).

مطلب مشابه :  وسیله مدیریت تگ گوگل چیه؟ قسمت اول

هرچند در اول قرن 21 با پیشرفت های خیره کننده علوم عصب شناختی و تعیین زیربنای عصبی – شیمیایی افسردگی، این انتظار مطرح می شه که تلاش های درمانی این مشکل به طرف دارو درمانگری تمایل یابد ولی استفاده از روش های درمان غیردارویی و شکل های جور واجور جور واجور روان درمانگری بازم با قاطعیت در میدون مداخلات درمانی افسردگی حضور دارن (صدیقی، 2003؛ به نقل از حسین پور، 1391؛ لمبرت، 2006) افسردگی دلیل اصلی ناتوانی درجهان وسومین دلیل مراجعه به مراکز بهداشتیه.

کسلر، ایدلمنو جین ایشون (2002) در دیدگاه روان پویشی افسردگی رو نتیجه تجارب زمان کودکی می دانند، تجاربی که نمی گذارن احساس خود قوی و مثبتی در کودکان شکل بگیره. در این دیدگاه عزت نفس دپرس ها به دلیل نبود رسیدگی و توجه کم والدینشون کلا به آزمایش ها و تأییدهای بقیه منوط می شه(نولن، هوکسما، 2000).طبق دیدگاه رفتار گرایی، لوینسون، و همکارانش فکر می کنند که فشارهای زندگی با کم شدن تقویت کننده های مثبت زندگی، باعث افسردگی می شن. روند کاری هم این گونه س که فشار روانی شدید باعث می شه مردم از آن فشار، دوری گزینند. دوری گزینی، تقویت کننده های مثبت رو کمتر کرده و دوری گزینی بیشتر رو ارمغان می آورد که خودش دوبارهً موجب کمتر شدن تقویت کننده های مثبت می شه (لوینسون و همکاران، 2001؛ به نقل از تنکابنی، بیرقی و وکیلی، 1384).

یکی دیگر از دیدگاه های رفتاری که در مورد دلیل افسردگی بحث می کنه، دیدگاه درموندگی یاد گرفته شده؛ که می گوید وقتی افراد در برابر تحریک آزار دهنده ای (مثل فشار روانی طولانی) قرار می گیرند که کنترلی بر اون ها ندارن، دپرس می شن. ممکن نبودن دوری از تحریک های آزار دهنده یک نوع درموندگی ایجاد می کنه، به نظر سلیگمن(1975)، دلیل اینکه بعضی از آدم ها دپرس می شن، همین درموندگی یاد گرفته شده. وقتی آدم ها نمی تونن فشار روانی رو کنترل کنن، آخر سر احساس درموندگی و افسردگی می کنن (نولن، هوکسما، 2000).

نظریه شناختی- اجتماعی در مورد باعث شناسی افسردگی عقیده داره که خودکارآمدی ضعیف یا به درد نخوری درک شده، در مواجه شدن با یافته های خوب به افسردگی ختم می شه. البته بخشی از مشکل افراد دپرس شایدً به معیارهای بیشتر از حد بالای اون ها بر می شه یعنی افراد با استعداد افسردگی ملاک ها و هدف های بیشتر از حد بالایی رو به خود مجبور می کنن. وقتی رسیدن به این معیارهای سخت گیرانه ممکن نمی شه، خود رو سرزنش می کنن و ناتوانی یا نبود صلاحیت خود رو به خاطر چیزی که اتفاق افتاده به گردن می گیرند. انتقاد بیشتر از حد، بیشتر یکی از مشخصات بیشتر افسردگیه (پروین[14] و جون[15]، 2001 ؛ ترجمه جوادی کدیور،1386).

مطلب مشابه :  فعالیت­های آموزش- یادگیری و معلم از دیدگاه برنامه قصد­شده

بندورا، (1992؛ به نقل از اصغری پور، 1385). این نکته باحال رو مطرح می کنه که فرق بین معیارها و کارکرد می تونه اثرات مختلفی داشته باشه. این اختلاف می تونه به تلاش بیشتر یا به بی تفاوتی و یا به افسردگی منجر شه.

به لحظه ای درزندگی خودتون فکرکنیدکه اتفاق بسیارغم انگیزیامصیبت باری براتون پیش آمدواحساس کردیدغرق درناخشنودی یااندوه هستین.به یادآوریداین احساسهاچگونه بودندوشما چقدراندوهگین بودن.بااینکه این تجربه دردناک بود،شایدًتوانستیدبین رویدادمصیبت بارواحساسهای خودتون رابطه ببینیدوشایدبعدازمدت زمانی بهبودیافتید.حالا تصورکنیداین احساسهابدون دلیل آشکاربه شماحمله ورشوند،یاقادرنباشیدبراحساس ضایعه خودچیره شید.بعدتجسم کنیدبی معطلی احساس ناامیدی، خستگی بی ارزشی،ومیل به خودکشی می کنین.کسی که دوره افسردگی اساسی راتجربه می کنه،همین حالتها رو داره( هالجین و ویتبورن، 2003؛ترجمه سید محمدی، 1386).

افراد گرفتار به افسردگی اساسی دستخوش خلق غمگین می شن و علاقه خود رو به فعالیتهای که قبلاً لذت بخش بودن از دست می دهند. اونا از احساس «دلمردگی» شاکی هستن یا در مورد آینده احساس نا امیدی می کنن. اونا در تمرکز کردن یا متمرکز کردن انرژی واسه حتی بیرون شدن از بستر مشکل دارن. اونا تغییراتی رو در اشتها و خواب تجربه می کنن (خیلی زیاد یا خیلی کم می خورند و می خوابند). امکان داره که بعضی وقتا گریه کنن و حتی به فکرخود کشی بیفته. در موارد شدید، ممکنه رفتارای دیوونگی، مثل توهمات و هذیانها رو تجربه کنن (نوید و راتوس، 1389).

[1]- mood disorders

[2].Dysphoria

[3].Bipolar disorder

[4].Euphoria

[5].Episode

[6]- Deppression

[7] – Seligman M,and Rozmon,D

[8] – Lambert.K.G,

[9] – Kessler.k,

[10] – Edelman,K,

[11] – Janeway.D,

[12] -Noloen-Hocksema,s

[13]- Lewinsohn,P.M

[14]- Pervin.L.E,

[15] -John.o.p,

[16]- major depression