پایان نامه با واژگان کلیدی سلامت روان، سلامت جسمانی، فیزیولوژی

بیماری است.
الگوی پزشکی یا با مشکلات اجتماعی که بر سلامت اثر می‌گذارد سروکار ندارند. در این الگو سلامت از طریق معالجه بیماری یا توان‌بخشی ناحیه‌ای از بدن که آسیب‌دیده است برقرار می‌شود. این الگو چون بیشتر بر فرایندهای زیست‌شناختی متمرکز است لذا دارای محدودیت‌هایی است. تکیه‌بر تفکر زیست‌شناختی نمی‌تواند سبب درک درستی از سلامت برحسب عوامل روان‌شناختی و اجتماعی باشد و همین‌طور نمی‌تواند در ایجاد سلامت به‌وسیله پیشگیری از بیماری‌هایی که در اثر سبک زندگی ناسالم و رفتارهای تخریبی بوجود آمده‌اند موفق باشد.
2-4-2-2. الگوی محیطی
این الگو از تحلیل نوین اکوسیستم و خطرات محیطی به سلامت انسان پدید آمده است. در این الگو برحسب کیفیت سازگاری فرد با محیط به هنگام تغییر شرایط تعریف شده است. این الگو تأثیرات وضعیت اقتصادی، اجتماعی، آموزش و عوامل محیطی چندگانه بر سلامت شخصی را دربر می‌گیرد. برخلاف الگوی پزشکی که بر اندام‌های بیمار و ناهنجاری‌های زیست‌شناختی تأکید می‌کند، الگوی محیطی بر وضعیت‌ها و شرایط خارج از فرد که بر سلامت او تأثیر می‌گذارد تمرکز دارد. این شرایط شامل آب‌وهوا، شرایط زندگی، الگوی محیطی بر وضعیت‌ها و شرایط خارج از فرد که بر سلامت او تأثیر می‌گذارد تمرکز دارد.
از برخی جهات دیگر، الگوی محیطی درباره سلامت شبیه به نظریه‌های فلسفی آسیا و آمریکای باستان است که سلامت را به تعاملات موزون با همنوعان و محیط مرتبط می‌داند. وقتی محیط تأثیر می‌کند، تعامل فرد نیز باید تأثیر کند تا این نظم باقی بماند. براساس این رویکرد، بیماری و عدم سلامت یعنی ناموزونی انسان با تعاملات محیطی.
2-4-2-3. الگوی کلی‌نگری
این الگو سلامت را برحسب کلیت شخص و نه براساس بخش بیماری از بدن، تعریف می‌کند. الگوی کلی‌نگری جنبه‌های فیزیولوژیکی، روانی، هیجانی، اجتماعی و معنوی و محیطی افراد و جوامع را شامل می‌شود و بر سلامت بهینه، پیشگیری از بیماری و حالت‌های روانی و هیجانی مثبت متمرکز است. الگوی کلی‌نگری، سلامت معنوی را نیز دربر می‌گیرد که الگوی پزشکی فاقد این بعد است. برخلاف الگوی پزشکی که معتقد است شخصی که بیمار نیست یا از بیماری رنج نمی‌برد تا حد ممکن سالم است، الگوی کلی‌نگری سلامت را حالت بهینه و یا رفتارهای مثبت می‌داند. بنابراین براساس الگوی کلی‌نگری، سلامت چیزی بیش از سلامت جسمانی است و به جنبه‌های روانی، اجتماعی، هیجانی و معنوی فرد و همچنین روابط بین این ابعاد اشاره دارد (هرمون و هلز56، 1999). به‌علاوه این الگو معتقد است که سلامت ایستا نیست بلکه فرایند پویایی است که تمام تصمیماتی که روزانه می‌گیریم مانند مقدار غذایی که می‌خوریم، مقدار ورزشی که انجام می‌دهیم و … درنظر می‌گیرد. بنابراین تمام تصمیمات بر سلامت و تندرستی‌مان اثر می‌گذارد (ادلین 57و همکاران، 1999).
استقرار این الگو نوید ظهور قلمرو بین رشته‌ای جدید را به میان آورده که با پذیرش یک دیدگاه کلی و به کار بستن این راهبرد در روش‌شناسی پژوهش، در پی پاسخگویی به معمای حل نشده دیدگاه‌های تک‌بعدی درباره سلامت و بیماری است (احدی، 1373).
برخی از دانشمندان در تعریف و تبیین سلامت، از نظریه سیستمی ‌سود می‌جویند. براساس این دیدگاه که در واقع تغییر دیگری از الگوی کلی‌نگری است، هر قسمت از سیستم هم یک زیر سیستم اساسی برای سیستم بزرگتر است و هم خود یک سیستم مستقل بوده و زیر سیستم‌های خاصی برای خود دارد. زیر سیستم‌ها به‌صورت تقابلی با یکدیگر ارتباط دارند به‌طوری که اختلال در تعادل حیاتی در هر سطحی مستلزم سازگاری کل سیستم است.
رایف58 (2001) بیان می‌کند که سلامت فردی دربرگیرنده روش یکپارچه‌ای در سطح فردی نشان‌دهنده عملکرد خودبه‌خودی در ابعاد چندگانه است و در سطوح مختلف در درون این ابعاد مختلف جسمانی، معنوی، روان‌شناختی، اجتماعی، هیجانی و عقلانی را یافت.
مؤلفان مختلف به چند بعدی بودن سلامت اعتقاد دارند. باتوجه به این مسئله برای توصیف و پیش‌بینی بهتر سلامت فردی، الگو باید مشتمل بر چندین بعد باشد که همسان با رویکرد سیستم‌ها عملیاتی شده و مورد تفسیر قرار گیرد. میزان سلامت در هرکدام از ابعاد و تعادل بین آنها باید مورد توجه قرار گیرد. علاوه براین یک الگوی سلامت معتبر باید عوامل فرهنگی، سازمانی و محیطی را دربرگیرد و یا با الگوهایی که این عوامل را دارند ارتباط داشته باشند(برنز، 1997).
فلسفه الگوی کلی‌نگری درباره سلامت بر وحدت ابعاد مختلف انسان تأکید می‌کند. بنابراین نشانه‌های بیماری ممکن است به‌صورت عدم تعادل در حالت کلی فرد و صرفاً بدکاری بخشی از بدن درنظر گرفته شود؛ برای مثال، سردر را درنظر بگیرید، اگرچه این عارضه می‌تواند نتیجه آسیب مغزی یا نشانه بیماری دیگر باشد اما اغلب در اثر تنیدگی هیجانی ایجاد می‌شود که باعث سفت شدن سروگردن و آن‌هم باعث فشارخون در سر و سپس به‌وجود آمدن سردرد می‌شود. اغلب مردم سعی می‌کنند با استفاده از آسپرین یا داروهای ضد درد، مکانیزم فیزیولوژیکی درد را تغییر دهند. برعکس کسی که از رویکرد کلی‌نگری استفاده می‌کند، سعی خواهد کرد منبع تنیدگی ازقبیل نگرانی، خشم یا ناکامی را مشخص کند و سپس برای کاهش یا حذف تنیدگی‌ها اقدام نماید. همین‌طور درد شکم نمی‌تواند صرفاً ناشی از ترشح زیاد اسید معده باشد تا با مصرف داروی ضد اسید، درد کاهش یابد. در برخی موارد این عارضه ناشی از خصومت یا ترس59 ابراز نشده است.
دیدگاه کلی‌نگر بر مفاهیمی مانند معالجه خود، نگه‌داری سلامت و پیش‌گیری بیماری تأکید می‌کند. نه درمان نشانه‌ها و بیماری. این دیدگاه تکنولوژی پزشکی را با درمان سریع‌تر وحدت می‌بخشد و نه‌تنها به نشانه‌های بیماری شخصی بلکه به منشاء بی‌نظمی هم توجه می‌کند. از نقطه نظر دیدگاه کلی‌نگر، بیماری نتیجه عدم تعادل در تعادل منظم جسم، روان و محیط است.
بنابراین دیدگاه کلی‌نگر رفتار انسان را متشکل از ابعاد مختلف می‌بیند که نارسایی در هرکدام از این ابعاد می‌تواند منجربه اختلالاتی در آن بعد و نهایتاً اختلال در کل سیستم فرد شود. در این دیدگاه چون سلامت پویا و پیوسته است، لذا هیچ بعدی از آن مجزا و مستقل عمل نمی‌کند. وقتی فرد از نظر سلامت در سطح بالا یا بهینه‌ای قرار دارد تمام ابعاد به‌طور یکپارچه و باهم کار می‌کنند. محیط فرد (شامل: محیط کار، مدرسه، خانواده، دانشگاه، جامعه و …) و ابعاد جسمانی، هیجانی، عقلانی، حرفه‌ای، معنوی و اجتماعی همگی باهم در ارتباط هستند تا در رفتار، نظم ایجاد نمایند (ادلین و همکاران، 1999). دانشمندان (ادلین و همکاران، 1999؛ برنز و همکاران، 1997) معتقدند که سلامت دارای دو بعد است که عبارتنداز: 1) سلامت جسمانی. 2) سلامت روان‌شناختی.
2-4-3. ابعاد سلامت
2-4-3-1. سلامت جسمانی
سلامت جسمانی عبارت است از سلامت بدن که این سلامت از طریق خوردن و آشامیدن صحیح، ورزش منظم، اجتناب از عادات مضر، آگاهی یافتن و احساس مسئولیت در قبال سلامت و تندرستی به‌دنبال مراقبت‌های پزشکی بودن در صورت نیاز و شرکت کردن در فعالیت‌هایی که به پیشگیری از بیماری کمک می‌کند، محقق می‌شود (ادلین و همکاران، 1999).
سلامت جسمانی به منزله ادراک و انتظار مثبت از وضعیت جسمانی مناسب است. استوارت60 و همکاران (1992؛ به نقل از برنز، 1997) عقیده دارند که بررسی و اندازه‌گیری سلامت جسمانی، امری ضروری و مهم است زیرا اطلاعات موجود درباره سلامت را از طریق تبیین تفاوت‌ها در اولویت‌ها، ارزش‌ها، نیازها و نگرش‌ها یکپارچه می‌کند.
سلامت ادراک شده61 یا سلامت فاعلی62 نیز عامل دیگری است که باید مورد توجه قرار گیرد. مسی و شاپیر عقیده داشتند که اندازه‌گیری سلامت ادراک شده می‌تواند با درجه‌بندی فاعلی ترکیب شود تا تفسیر و تبیین دقیق‌تری از وضعیت فرد بیمار فراهم آورد. آنها در بررسی‌های خود دریافتند آزمودنی‌هایی که سلامت ادراک شده مناسبی داشتند، کمتر در معرض مرگ قرار می‌گرفتند. آزمودنی‌هایی که از سلامت عینی مطلوبی برخوردار بودند اما سلامت ادراک شده ضعیفی داشتند، در مقایسه با آنهایی که از سلامت عینی ضعیف بوده ولی از سلامت ادراک شده مناسبی برخوردار بودند، بیشتر در معرض مرگ قرار داشتند. سلامت ادراک شده مناسب با سطح فعالیت جسمی بیشتر رابطه مثبت و با نشانه‌ها و بیماری‌های عضلانی-استخوانی و مشکلات روانی- اجتماعی دارای رابطه منفی بوده است(فیل کسنز و فرد63، 1999؛ به نقل از کیمیایی، 1382).
پدیده‌های غیرقابل تبیینی مانند اثر دارونما و بیماری‌هایی که خودبه‌خود بهبود می‌یابند از این عقیده حمایت می‌کنند که برخی از عواملی که روی سلامت، ازجمله سلامت جسمانی تأثیر می‌گذارند، ناشناخته هستند. از طرف دیگر این یک واقعیت است که ما فاقد ابزارهایی هستیم که بتوانیم به‌طور کامل، سلامت به‌ویژه سلامت مثبت را پیش‌بینی کنیم.
در این‌خصوص اخیراً برخی الگوهایی توسعه یافتند تا ماهیت متغیرهایی را که برروی سلامت تأثیر می‌گذارند بهتر بفهمند. برای مثال، ویلسون و کلیری64 (1995، به نقل از کیمیایی، 1382) در این ارتباط برخی از عناصر را یکپارچه کرده‌اند که متغیرهای زیست‌شناختی و فیزیولوژیکی، وضعیت نشانه‌های بیماری، وضعیت کارکردی و فهم کلی سلامت ازجمله این عوامل هستند. آنها معتقدند که فهم و درک سلامت ترکیبی از مفاهیم سلامت هستند و به‌عنوان بهترین پیش‌بینی کننده‌های سلامت می‌باشند.
2-4-3-2. سلامت روان‌شناختی65
سلامت روان‌شناختی عبارت است از: «ادراک فرد از رویداد و شرایط زندگی». این تعریف به یک منبع روانی به نام خوش‌بینی ذاتی اشاره می‌کند(برنز66 و همکاران، 1997). فردی که بطور ارثی خوش‌بین است عقیده دارد که هر موقعیت و وضعیتی سرانجام نتیجه مثبتی خواهد داشت. تحقیقات مختلف نشان داده است که خوش‌بینی با سخت‌سری، سلامت عمومی، شادی، کیفیت ارزیابی زندگی رابطه مثبت و با اضطراب، شیوه مقابله اجتنابی، ابعاد پریشانی رابطه منفی دارد(کارور، 1993؛ به نقل از کیمیایی، 1382). برخی از مؤلفان هم سلامت روان‌شناختی را مترادف با شادی و خشنودی از زندگی درنظر گرفته‌اند. به‌نظر این افراد سلامت روان‌شناختی یعنی تعادل بین هیجان مثبت و منفی.
در ارتباط بین هنجان مثبت و منفی یا شادی دو عامل فراوانی و شدت شادی موردنظر قرار می‌گیرد که ازبین این دو عامل فراوانی شادی، نشانگر مناسبی برای بررسی و اندازه‌گیری سلامت روان‌شناختی درنظر گرفته شده است، زیرا می‌توان به‌راحتی آن را اندازه گرفت. این عامل قویاً با سلامت طولانی‌مدت (هیجانی) در ارتباط است (دیه نر، لارنس67، 1993؛ به نقل از برنز، 1997). شادی، که در این تعریف یک نقطه ارجاعی برای هر تعریف سلامت روان‌شناختی به‌حساب می‌آید، عبارت از کمیتی است که تا آن حد کیفیت کلی زندگی یک فرد توسط وی به‌طور مثبت ارزیابی می‌شود. به‌عبارت دیگر شادی به این معنی است که شخص چقدر گذران زندگی خود را دوست دارد و از آن راضی است. ازطرف دیگر شادی یکی از مشخصه‌های اصلی کیفیت زندگی است که امروزه به‌صورت یکی از موضوع‌های مهم جامعه‌شناسی و روان‌شناسی و حتی تحقیقات پزشکی درآمده است. این مؤلفه نشان می‌دهد که اگر اغلب مردم شاد باشند، وضعیت کیفیت زندگی در آن جامعه خوب و مطلوب است. ناشادی اکثر مردم نشان‌دهنده وجود برخی نواقص و مشکلات جدی است. چنین وضعیتی در مورد مجردها صادق است. در همه جوامع، افراد مجرد کمتر از افراد متأهل احساس شادی و رضایت خاطر می‌کنند. افراد مطلقه و بیوه‌ها هم معمولاً شاد نیستند. تفاوت در میزان شادی و رضایت خاطر بین مجردها و متأهلین خیلی بیشتر از میزان تفاوت بین اغنیا و فقرا است (اراسموس68، 1997).
چنین تفاوتی در میزان شادی معمولاً در اثر نتیجه محرومیت است. به‌نظر می‌رسد که

مطلب مشابه :  پایان نامه با کلید واژگانسلامت عمومی، رضایت شغلی، رضایت شغل

دیدگاهتان را بنویسید