پایان نامه با کلید واژگان سلامت روان، سلامت روانی، بهداشت روانی

افراد مجرد از برخی امکانات محروم هستند یا لااقل دارای چنین تصور ذهنی می‌باشند. شاید احساس تنهایی و فقدان حمایت، باعث ناشادی افراد مجرد می‌شود. البته این احتمال هم وجود دارد که افراد ناشاد، چندان تمایلی به ازدواج ندارند و یا به‌عنوان یک زوج مناسب برای ازدواج انتخاب نمی‌شوند. به‌طور کلی تعیین‌کننده‌های شادی را می‌توان در دو سطح جستجو کرد: 1) شرایط بیرونی و 2) شرایط درونی.
اگر بتوانیم شرایطی را که افراد در آن احساس شادی می‌کنند بشناسیم، می‌توانیم چنین شرایطی را برای هرکسی ایجاد کنیم. ازطرف دیگر اگر فرایندهای درونی و روانی افراد را بفهمیم می‌توانیم به آن یاد بدهیم که از زندگی خود لذت بیشتری ببرد. اما در اینجا یک سوال اساسی مطرح می‌شود و آن این است که: آیا می‌توان شادی را به‌طور مداوم افزایش داد؟ برخی از این نظریه‌ها به این سوال جواب منفی می‌دهند. یک نظریه می‌گوید که شادی نسبی است. براساس این نظریه، بهبودی در شرایط زندگی تنها به‌طور موقتی می‌تواند شادی را افزایش دهد، زیرا معیارهای زندگی دائماً درحال تغییر و تعدیل هستند (اراسموس، 1997). نظریه فرایند متضاد69 سولومون-کوربیت70 (1974؛ به نقل از فلاحیان، 1380) که تقریباً شبیه این است به نسبی بودن شادی معتقد است. طبق نظریه فرایند متضاد، هرگاه هیجانی (مثل شادی) ایجاد شود، پس از مدتی ارگانیزم واکنش هیجانی متضادی را که موجب محو حالت هیجانی نخستین می‌شود، به راه می‌اندازد. بنابراین برای هر واکنش هیجانی، یک واکنش هیجانی متضاد وجود دارد تا آنکه ارگانیزم بتواند به‌موقع به خط پایه و حالت تعادل برسد. نظریه دیگر معتقد است که: شادی یک خصیصه تغییرناپذیر است و افراد بدون توجه به شرایط و وضعیت خود، به‌طور دائم احساس شادی و ناشادی می‌کنند.
بر اساس این دیدگاه بهبود در کیفیت زندگی سبب درک و فهم بیشتر از آن نمی‌شود. این دیدگاه‌ها به‌طور کلی در مورد افزایش میزان شادی، نظر بدبینانه‌ای دارد. اما برخی از مؤلفان بدون اعتنا به چنین نظریه‌هایی معتقدند که شادی، حالتی از ذهن است و در اغلب زبان‌ها این واژه در مورد احساسات درحال تغییر و همین‌طور درک و فهم دائمی از زندگی به‌کار می‌رود که نظریه‌های ذکر شده شادی را به معنای دم به‌کار برده‌اند. اگر به هر دو معنی توجه شود می‌توان این برداشت را کرد که از طریق تأثیرگذاری بر ذهن، می‌توان میزان شادی فرد را تغییر داد و تاحد مطلوب رساند. این دیدگاه برای شادی برخی واژه‌های مترادف نیز درنظر گرفته است. این واژه‌ها عبارتنداز: رضایت از زندگی، شادی ذهنی، سلامت ذهنی، سلامت و سلامت روان‌شناختی (اراسموس، 1997).
به‌طور کلی مؤلفان و نظریه‌پردازان مختلف هرکدام براساس مفاهیم نظری خود مطالبی را در مورد سلامت روان‌شناختی مطرح کرده‌اند. برای مثال مراحل روانی-اجتماعی در نظریه اریکسون (1959) تمایلات اولیه زندگی در نظریه بوهلر71 (1953) تغییرات شخصیت در نظریه نیوگارتن72 (1973) همگی سلامت روان‌شناختی را به منزله گذرگاه تحول در چرخه زندگی تصور کرده‌اند. علاوه براین مفهوم خود شکوفایی در نظریه مازلو (1968) صورتبندی بالیدگی در نظریه آلپورت73 (1961) تصویر شخصی کاملاً کارآمد در نظریه راجرز (1961) و تبیین فردیت‌گرایی در نظریه یونگ 74(1933) سلامت روان‌شناختی را از دید بالینی نگریسته‌اند (رایف، 2001).
ویسینگ، ون دان 75(1994) در تعریف و تبین سلامت روان‌شناختی، یک عامل کلی را معین کرده‌اند که از طریق حس تعلق به زندگی، تعادل عاطفی و رضایت کلی از زندگی به خودسنجی76 مشخص و اندازه‌گیری می‌شود. به اعتقاد آنها سلامت روان‌شناختی یک‌سازه و پدیده چند بعدی است که دارای خصیصه‌هایی می‌باشد که این خصیصه‌ها در حالت سلامت روان‌شناختی واجد حالات خاصی به این شرح می‌باشد: عاطفه، شناخت، رفتار، خودپنداره، و روابط بین شخصی.
عاطفه: احساسات مثبت بر احساسات منفی غلبه می‌کند.
شناخت: زندگی قابل درک و کنترل شده و رضایت کلی از زندگی تجربه می‌شود.
رفتار: وجود تجربه عمل، علاقه به‌ کار و فعالیت و مبارزه‌طلبی بدون اجتناب از مشکلات محرز است.
خودپنداره: احساس ارزشمندی و توانایی وجود خود به صحنه ظهور می‌رسد.
روابط بین شخصی: افراد از دیگران حمایت دریافت می‌کنند، به دیگران اعتماد دارند و از مصاحبه‌ها و احساساتشان لذت می‌برند.
رایف و همکاران(به نقل از ویسینگ و فورلی، 2000) یک الگوی چند بعدی از سلامت روان‌شناختی را مفهوم‌سازی و عملیاتی کرده‌اند. در این الگو سلامت روان‌شناختی دارای ماهیتی مثبت در عملکرد می‌باشد که متشکل از عناصر مختلفی است. این عناصر عبارتند از:
پذیرش خود77: نگرش مثبت به خود، شناخت جنبه‌های مختلف خود که می‌تواند مثبت یا منفی باشد، احساس مثبت درباره گذشته خود.
رابطه مثبت خود با دیگران: داشتن رابطه گرم، رضایت‌بخش و توأم با اعتماد به دیگران، توجه به سلامت و خوشنودی دیگران، احساس همدردی قوی با سایر افراد، درک و فهم چگونگی بده‌بستان78 با دیگران.
خودگردانی79: مستقل و خودمختار بودن، توانایی مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی برای تفکر یا انجام عملی در جهت خواست، توانایی تنظیم رفتار از درون و ارزیابی خود به‌وسیله معیارهای شخصی.
غلبه بر محیط80: داشتن حس غلبه و برتری بر محیط، کنترل کردن فعالیت‌های بیرونی، استفاده مؤثر از فرصت‌های پیرامونی، توانایی انتخاب یا ایجاد زمینه‌های مناسب برای نیازها و ارزش‌های شخصی.
هدفمندی در زندگی: داشتن هدف و جهت در زندگی، معنی دادن به زندگی درحال و گذشته، داشتن عقیده و باوری که به زندگی هدف می‌دهد، برای زنده ماندن و زندگی کردن هدف ساختن.
رشد شخصی: احساس رشد ممتد داشتن، خود را درحال رشد و تحول دیدن، گشاده‌رو بودن برای تجارب جدید، داشتن حس تشخیص توان بالقوه خود، در طول زمان تحول در خود و رفتار خود دیدن و … صرف‌نظر از دیدگاه‌های مختلف درباره سلامت و ابعاد آن، عوامل و متغیرهای مختلفی وجود دارند که تأثیر مثبت یا منفی برآن می‌گذارند. ازبین این عوامل می‌توان به دو نوع از آنها که تأثیر زیادی بر سلامت به‌ویژه سلامت روانی افراد می‌گذارند اشاره کرد که عبارتند از: 1) شیوه حل مسئله و 2) شیوه‌های مقابله با تعارض.
هرکدام از این عوامل، خود دارای ابعاد و مؤلفه‌های مختلفی هستند که می‌توانند تأثیر متفاوتی بر یکدیگر و همچنین سلامت روانی بگذارند. برخی از آنها تأثیر مثبت و برخی دیگر تأثیر منفی دارند و ممکن است در افراد مختلف، باتوجه به زمینه‌های ارثی و ساختار شخصیتی یا پاره‌ای متغیرهای ناشناخته تأثیرهای متفاوتی داشته باشند.
2-4-4. ویژگی‌های برخورداری از سلامت روان از دیدگاه‌های مختلف
برای داشتن بهداشت روانی خوب شرایطی وجود دارد که عبارتند از: روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، گنجایش داشتن بر اضطراب‌ها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن برای دیگران، دشمنی نکردن با دیگران و کمک رساندن به مردم (گنجی، 1379). بنابر انجمن ملی سلامت روانی81.
1- افراد سالم ازنظر روانی، احساس راحتی می‌کنند، خود را آنگونه که هستند می‌پذیرند، از استعدادهای خود بهره‌مند می‌شوند، در مورد عیوب جسمانی و ناتوانایی‌های خود شکیبا بوده و از آن ناراحت نمی‌شوند، دیدگاه واقع‌بینانه داشته و دشواری‌های زندگی را سهل می‌انگارند. اغلب وقت کمی را در نگرانی، ترس، اضطراب و یا حساسیت سپری می‌کنند، اغلب آرام بوده و نسبت به عقاید تازه گشاده‌رو هستند. این افراد شوخ‌طبع بوده و از اعتمادبه نفس بالایی برخوردارند. اگرچه از حضور در جمع لذت می‌برند، اما به تنها بودن نیز اهمیت می‌دهند و وحشتی از آن ندارند. همچنین از سیستم ارزشی برخوردارند که از تجارب شخصی‌شان سرچشمه می‌گیرد. بدین معنی که یک احساس شخصی مبنی‌بر درست یا غلط بودن امور دارند.
2- افراد دارای سلامت روان، احساس خوبی نسبت به دیگران دارند، آنها می‌کوشند تا دیگران را دوست داشته باشند و به آنها اعتماد کنند، چرا که تمایل دارند دیگران نیز آنها را دوست داشته و به آنها اعتماد نمایند. چنین افرادی قادرند که با دیگران روابط گرمی داشته باشند و این روابط را ادامه دهند. به علایق دیگران توجه و احترام می‌گذارند. آنها به خود اجازه نمی‌دهند ازسوی دیگران مورد حمله و فشار قرار گیرند و نیز سعی نمی‌کنند بر دیگران تسلط یابند. آنها با احساس یکی بودن با جامعه نسبت به دیگران احساس مسئولیت می‌کنند.
3- قدرت روبرو شدن با نیازهای زندگی را دارند. معمولاً نسبت به اعمال خود احساس مسئولیت می‌کنند و با مشکلات به همان شیوه که رخ می‌دهد برخورد می‌کنند. آنها دارای پندارهای واقع‌گرا در مورد آنچه می‌توانند و آنچه نمی‌توانند انجام دهند، هستند. بنابراین آنها محیط خود را تا آنجا که ممکن است شکل داده و نیز تا آنجا که ضرورت دارد با آن سازگار می‌شوند (بنی جمال و احدی، 1373).
2-4-5. دیدگاه‌های مختلف روان‌شناسی پیرامون ویژگی‌های افراد دارای سلامت روان
در این قسمت به بررسی ویژگی‌های افراد دارای سلامت روان از در دیدگاه‌های روانپزشکی82، رفتارگرایی83، انسان‌گرایی84، هستی‌گرایانه85، و شناختی86 خواهیم پرداخت.
2-4-5-1. دیدگاه روانپزشکی
دیدگاه روانپزشکی درباره فرد دید مبتنی‌بر تعادل حیاتی دارد. طبق این دیدگاه، فرد از سلامت روانی
برخوردار است که دارای نظام متعادلی است که خوب کر می‌کند و اگر این تعادل به‌هم بخورد، بیماری روانی نمود پیدا خواهد کرد (گنجی، 1379).
2-4-5-2. دیدگاه رفتارگرایی
دیدگاه رفتارگرایی معتقد است که بهداشت روانی به محرک‌ها و محیط وابسته است. بدین ترتیب آنچه را که مکاتب دیگر بیماری روانی به‌حساب می‌آورند از دیدگاه رفتارگرایانه، رفتاری است که مانند سایر رفتارها آموخته شده است. به‌طور مسلم این رفتارها با رفتاری که در برخی موقعیت‌ها به‌طور طبیعی پذیرفته می‌شود، مطابقت ندارد. به‌طور کلی از دید رفتارگرایی، کسی دارای بهداشت روانی است که رفتارش با محیط معین با نوعی هنجارهای رفتاری سازگاری داشته باشد (گنجی، 1379).
2-4-5-3. دیدگاه انسان‌گرایی
این دیدگاه معتقد است که بهداشت روانی یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به سطح خودشکوفایی. براین اساس هر عاملی که فرد را در سطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگه دارد و از خودشکوفایی جلوگیری کند، اختلال رفتاری به‌وجود خواهد آورد. آبراهام مازلو که یکی از مشهورترین انسان‌گرایان می‌باشد، معتقد است که برای داشتن سلامت روانی تا اندازه‌ای باید انعطاف‌پذیر بوده، با واقعیت آنقدر فاصله گرفت که بتوان بیشترین خودمختاری، فردیت و مسئولیت را به‌دست آورد.
2-4-5-4. دیدگاه هستی‌گرایانه
نظریه فرانکل87 (1969) اگرچه به اندازه فروید و مازلو مشهور نمی‌توان باشد، ولی اعتبار بسیار زیادی دارد، زیرا وی سه سال تجربه خوفناک و وحشتناک اسارت در اردوگاه‌های آلمان نازی را پشت‌سر گذاشته است. فرانکل معتقد است که انسان‌ها در چگونگی و انتخاب واکنش به اوضاع و شرایط بیرونی آزاد بوده و می‌توانند با استفاده از آزادی خود، از موقعیت‌ها و سرنوشت فراتر بروند و هرچه انسان بیشتر بتواند از خودش فراتر برود، انسان‌تر می‌شود و این امر معیار نهایی رشد و پرورش انسان است. ازنظر او هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌تواند به زندگی انسان معنا دهد مگر خودش. به این ترتیب است که انسان باید با احساس مسئولیت و آزادانه با شرایط زندگی و هستی روبرو شود و معنایی در آن بیاید، زیرا فقدان معنا و هدف توأم با احساس تهی بودن در زندگی معادل با روان نژندی اندیشه آزاد88 است(گنجی، 1379).
2-4-5-5. دیدگاه شناختی
طبق این دیدگاه سلامت روان، داشتن سازگاری خوب یا احساس خوب بودن است. به‌ویژه هنگامی که این نوع سازگاری با احساس یا معیارهای

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد رایگان درموردمورفولوژی، ارزیابی عملکرد، بهینه سازی

دیدگاهتان را بنویسید