طعم بهاری گیلاس “

 

اگه میزبانی اش رو بر عهده داشتم، اونو سوار ماشین ام می کردم تا در دل شهر و جاده با اون همسفر شوم. ماشین، لوکیشن مورد علاقه اش و دستمایه چندین اثر برجسته سینمایی ویه. یک جور وسیله کشف و شهود اوست. با اون سفری می کردم تا از ظرافتایی با من بگه که بطور طبیعی از چشمان ما به دوره. از اون میخواستم تا عاطفه پنهون در روح طبیعت رو برایم توضیح بده و به تصویر بکشه. مثل همیشه دوربین عکاسی اش رو همراهش میاره، از پشت عینک تیره و بزرگش، به من نگاه می کرد و برایم از چیزایی می گفت که در هیچ کتاب و دانشگاهی بیان نشده.

عباس کیارستمی، هنرمندیه که با فیلم هاش، شعر می سرود؛ با اشعارش عکس می گرفت و با عکس هاش، نقاشی می کرد.

زیباییهای نوروز و بهار، هر آدمی رو سر ذوق میاره. آدم شاعر و عکاس و نقاش می شه. طبیعت در آثار شاعران و هنرمندان که بیشترً از ناخودآگاه ذهن اونا برخاسته، از صورتا مشترک آثار ادبی و هنری، به ویژه شعر و سینماه که خود بر پیوند بینامتنی اون­ها دلالت می­کنه. اما ما هنرمندی داشتیم که نبض طبیعت رو همیشه در دست داشت، خواه کویر یا جنگل، خواه برف و کوهستان. عباس کیارستمی، نامیه که واسه من پیوند دهنده هنر و طبیعت بوده. هر جا قابی مناسب عکاسی می بینم، یاد عکسای بینظیرش می افتم. اگه امکان این رو داشتم که ایام ساده بهار رو از اون میزبانی کنم، مطمئناً زیباییهای دور واسه من چند برابر می شد. از دید من، اون کشف این اسرار رو از جستجو در روح و روان پاک ترین و ساده ترین آدما، یعنی کودکان وام گرفته. از کانون پرورش فکری کودکان تا امروز. بازیگوشی ذهنی شخصی که نصف دنیا، به احترام آثارش برخاسته ان، برایم تکون دهنده و آموزندهه.

مطلب مشابه :  عفو و شکل های مختلف اون در قوانین حقوقی 

استاد، در هر پیچ جاده و هر کوچه و میدونی ازم می خواست که توقف کنم. دوربینش رو برمی داشت و بعد از دقایقی دست پر، به همراه برقی شگفت انگیز در چشمانش، مثل شکارچی ای فاتح، بازمی گشت. وقتی می پرسیدم چه پیدا کردی، لبخندی از رضایت می زد و میگفت عشق رو. بعد شعری زیر لب زمزمه می کرد : سیب از درخت فرو افتاد و من به جاذبه تو فکر کردیم!

قریحه خاصی می خواد که تو از زیباییهای فصلی مثل بهار، برداشتی عاشقانه کنی. باید حتما عاشق باشی، تا از دل سنگ و درخت، تعبیر شاعرانه موندگاری بیرون بکشی.

دوست دارم بهش بگم، نوروز دیگری با ما باش. در آخر سفر از استاد می پرسیدم اگه نباشی دلت واسه چه چیز اینجا تنگ می شه و بدون اینکه در چهره اش حسی ایجاد شه، می گفت واسه تغییر فصلا، واسه پاییز بعد از تابستون و واسه بهار پس از زمستون. حالا دو سالیه که دل سینمای جهان در فصلای پشت سر هم بی تو تنگ می شه اما تو راحت و بی درد و آروم باش، که به جایی رسیدی که خونه دوست همون جاست.

دیدگاهتان را بنویسید