تحقيق – 
برآوردی از ظرفیت وتلاش مالیاتی در ایران و مقایسه آن باکشورهای بررسی رابطه  …

تحقيق – برآوردی از ظرفیت وتلاش مالیاتی در ایران و مقایسه آن باکشورهای بررسی رابطه …

دو فرض اساسی در این نظریه وجود دارد: نسخت این که افرادِ با سطح تحصیلات بالا در مقایسه با افراد دارای تحصیلات پایین، در گذر زمان با سرعت بیشتری آگاهی و اطلاعات درباره ی موضوعات عمومی از رسانه‌ها دریافت می‌کنند. دوم این که، بین
آموزش (سطح تحصیلات) و آگاهی همبستگی وجود دارد. این همبستگی و ارتباط درباره ی موضوعات عمومی بیشتر است تا موضوعات کمتر عمومی (پری، ۱۲۶:۲۰۰۲).
تیکنور، دونوهو و اولین(۱۹۷۵) در مطالعات و پژوهش‌های بعدی، برخی از شرایطی را که تحتِ تأثیر آن‌ها شکاف آگاهی ممکن است کاهش یابد یا از میان برود، بررسی کردند. براساس تحلیل پیمایش‌های مربوط به رابطه ی میان آگاهی و متغیرهای دیگر از پانزده اجتماع محلی در «مینه سوتا»، آن‌ها اصلاحات زیر را در مورد فرضیه پیشنهاد کردند:

  1. هنگامی که در موضوعی محلی تعارض وجود داشته باشد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.
  2. احتمال گسترش شکاف آگاهی در اجتماعات متکثر که در آن‌ها منابع اطلاعات متعدد است، بیشتر است تا در اجتماعات همگون که در آن‌ها مجاری ارتباطی غیررسمی ولی رایج وجود دارد.
  3. هنگامی که موضوعی اثر محلی فوری و قوی دارد، احتمال دارد شکاف آگاهی کاهش یابد.

در کل، این مطالعه حکایت از آن دارد که یک متغیر مهم در ایجاد شکاف آگاهی این است که تا چه اندازه موضوعی موجب ایجاد انگیزه و علاقه در مردم می‌شود (سورین و تانکمارد، ۳۷۳:۱۳۸۱).
دلایلِ شکاف آگاهی
تیکنور، دونو هوو اولین(۱۹۷۰) پنج دلیل برای شکاف آگاهی ارائه کردند:

  1. تواناییِ ارتباطیِ کسانی که پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالا دارند با تواناییِ ارتباطی افرادی که پایگاه اقتصادی- اجتماعی پایین دارند، متفاوت است. معمولاً سطح تحصیلات افراد متفاوت است و تحصیلات، شخص را برای انجام کارهای اساسیِ پردازش اطلاعات مثل خواندن، درک کردن و به یاد آوردن آماده می‌کند.
  2. میزان اطلاعاتِ ذخیره شده یا آگاهی قبلاً کسب شده متفاوت است. کسانی که پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالا دارند، ممکن است از قبل به خاطر تحصیل و آموزش، از موضوعی اطلاع داشته باشند یا ممکن است به دلیل مواجهه قبلی با رسانه ها، راجع به آن بیشتر بدانند.
  3. افراد دارای پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالاتر ممکن است تماس و تعامل اجتماعی مناسب تری داشته باشند. یعنی ممکن است با افراد آگاه از مسائل عمومی و اخبار علمی رابطه داشته باشند و با آن‌ها درباره ی این موضوعات گفت و گو کنند.
  4. مکانیسم استفاده، درک و حفظ انتخابی ممکن است در این امر دخیل باشد. افراد دارای پایگاه اقتصادی- اجتماعی پایین تر ممکن است اطلاعات مربوط به مسائل عمومی یا اخبار علمی را سازگار با ارزش‌ها یا نگرش‌های خود دانند، یا ممکن است علاقه ای به این نوع اطلاعات نداشته باشند.
  5. ماهیت نظام رسانه‌های جمعی به گونه ای است که برای افراد دارای پایگاه اقتصادی- اجتماعی بالاتر بیشتر قابل استفاده است. بیتشر اخبار مسائل و موضوعات عمومی و علمی در رسانه‌های نوشتاری منتشر می‌شود، و رسانه‌های نوشتاری با منافع و سلیقه افراد دارای پایگاه بالاتر همسویی بیشتری دارد(سورین و تانکارد، ۳۶۷:۱۳۸۱).

برانتگارد(۵) (۱۹۸۳) با اشاره به توانایی افراد دارای تحصیلات بالا در انتشار اطلاعات، و نفوذ این اطلاعات بر فرایند تصمیم گیری در جامعه، مفهوم «شکاف نفوذ»(۶) را مطرح می‌کند که به نظر وی احتمالاً واقعی تر از شکاف اطلاعات است. (مهدی زاده، سید محمد، (۱۳۸۹)
۲-۷-۲ نظریه کاشت[۴۶]
در میان نظریاتی که به آثار درازمدت رسانه‌ها پرداخته‌اند، حق تقدم با نظریه کاشت می‌باشد. این نظریه عبارتست از اینکه تلویزیون در میان رسانه‌های مدرن چنان جایگاه محوری در زندگی روزمره ما پیدا کرده‌است که منجر به غلبه‌ی آن بر “محیط نمادین” شده و پیام‌هایش در مورد واقعیت، جای تجربه‌ی شخصی و سایر وسایل شناخت جهان را گرفته است (مک‌کوایل، ترجمه اجلالی؛ ۱۳۸۵: ص۳۹۹).
“جورج گربنر”(۱۹۶۹) به همراه تعداد دیگری از پژوهشگران مدرسه ارتباطات دانشگاه پنسیلوانیا با استفاده از تحقیقی که احتمالاً طولانی‌ترین و گسترده‌ترین برنامه‌ی پژوهش اثرهای تلویزیون است، نظریه “کاشت باورها” را ارائه دادند. (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۳۸۹-۳۹۲). شاهد اصلی گرنبر برای این نظریه، از تحلیل محتوای سیستماتیک تلویزیون آمریکا طی چندین سال متوالی بدست آمده است (مک‌کوایل، ترجمه اجلالی؛ ۱۳۸۵: ص۳۹۹).
این نظریه یکی از اشکال اثر رسانه‌ها در سطح شناختی بوده و مربوط به این موضوع است که قرار گرفتن در معرض رسانه‌ها، تا چه حد می‌تواند به باورها و تلقی عموم از واقعیت خارجی، شکل دهد؟ نظریه‌ی کاشت یا اشاعه برای ارائه الگویی از تحلیل، تبیین شده است؛ تا نشان‌دهنده‌ی تأثیر بلندمدت رسانه‌هایی باشد، که اساساً در سطح برداشت اجتماعی، عمل می‌کنند (گونتر، ترجمه نیکو؛ ۱۳۸۴: ۳۱۰). گرنبر عقیده دارد که تلویزیون به لحاظ عمق و نفوذ قابل ملاحظه‌اش، نیروی فرهنگی قدرتمندی است. وی تلویزیون را ابزاری در دست نظم تثبیت‌شده‌ی صنعتی اجتماعی می‌داند، که به جای تغییر، تهدید یا تضعیف نظام سنتی باورها، ارزش‌ها و رفتارها، در خدمت حفظ، تثبیت یا تقویت آن‌هاست. او که اثر اصلی تلویزیون را جامعه‌پذیری یعنی اشاعه‌ی ثبات و پذیرش وضعیت موجود می‌داند، معتقد است که تلویزیون تغییرات را به تنهایی به حداقل نمی‌رساند؛ بلکه این امر با هماهنگی دیگر نهادهای عمده‌ی فرهنگی محقق می‌شود ( همان: ۳۱۰).
“گرنبر” مدعی است که میان تماشای تلویزیون و اظهار نظر در مورد واقعیت‌های دنیا، رابطه وجود دارد و تماشاگران پرمصرف تلویزیون نسبت به واقعیات زندگی با بینندگان کم‌مصرف اختلاف نظر دارند.
این نظریه معتقد است که تلویزیون در بلندمدت موجب تأثیر در جهان‌بینی و نظام ارزشی بینندگان پرمصرف خود می‌شود و به آن‌ها نگرش تلویزیونی واحد در مورد واقعیات می‌بخشد. در واقع نظریه‌ی گرنبر با تفاوت قائل شدن بین مخاطب عادی و پرمصرف، تأثیر زیاد تلویزیون بر مخاطب پرمصرف را اثبات می‌کند.
“گرنبر” می‌گوید: از نظر تماشاگران پرمصرف، تلویزیون عملاً، دیگر منابع اطلاعات، افکار و آگاهی‌ها را به انحصار در‌آورده و یک‌کاسه می‌کند. اثر این مواجهه با پیام‌های مشابه، چیزی را تولید می‌کند که وی آنرا کاشت یا آموزش جهان‌بینی رایج، نقش‌های رایج و ارزش‌های رایج، می‌نامد (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۹۱-۳۹۰).
گرنبر عقیده دارد که پیام تلویزیون از چندین جنبه‌ی اساسی از واقعیات فاصله دارد؛ اما به جهت تکرار دائمی‌اش، نهایتاً به عنوان دیدگاه مورد وفاق جامعه، پذیرفته می‌شود و تماس ممتد با جهان تلویزیون، می‌تواند نهایتاً به قبول دیدگاه تلویزیون، که همواره واقعیت را به درستی منعکس نمی‌کند، درباره‌ی جهان واقعی منجر شود (مک‌کوایل، ترجمه اجلالی؛ ۱۳۸۵: ۳۹۹) و (گونتر، ترجمه نیکو؛ ۱۳۸۴: ۳۱۰).
این نظریه موفق نشد تا نظر پژوهشگران این عرصه را جلب کند و با انتقاداتی روبرو شد. از جمله منتقدین این نظریه می‌توان به “پل هیرش”، “رابین”، “تیلور” و “پرس” اشاره کرد. “گرینر” در واکنش به انتقادات “پل هیرش” این نظریه را مورد تجدید نظر قرار داده و عناصری را بدان افزود (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۳۹۲-۳۸۹).
در تجدید نظری که توسط گرنبر در این نظریه رخ داد، وی دو مفهوم “متداول‌سازی” و “تشدید” را به این نظریه افزود. با این مفاهیم این واقعیت‌ها در نظر گرفته می‌شود که تماشای بیش از حد تلویزیون نتایج متفاوتی برای گروه‌های اجتماعی مختلف دارد. متداول‌سازی هنگامی روی می‌دهد که تماشای بیش از حد تلویزیون، منجر به تشدید تقارن دیدگاه‌ها در گروه‌ها می‌شود و هنگامی روی می‌دهد که اثر کاشت در گروه خاصی از جمعیت بیشتر شود.
با افزودن این دو مفهوم، نظریه‌ی کاشت، دیگر مدعی اثر همسان و سراسری تلویزیون بر همه‌ی تماشاگران پرمصرف نیست؛ بلکه ادعای نظریه ‌این است که، تلویزیون با متغیرهای دیگر در تعامل قرار می‌گیرد؛ به شیوه‌ای که تماشای تلویزیون بر بعضی از گروه‌های فرعی اثر قوی گذاشته و بر بعضی دیگر تأثیری نخواهد داشت. براساس این تجدید نظر، صرف پرمصرف بودن مخاطب، موجب تأثیر فراوان تلویزیون بر مخاطب و تغییر باورهای او نخواهد شد؛ بلکه متغیرهای محیطی نیز در این اثرگذاری نقش ایفا می‌کنند.
“گربنر” در تجدید نظر خود انتقاد هیرش را که گفته بود وی کار کنترل سایر متغیرها را به خوبی انجام نداده‌است، می‌پذیرد و نظر وی را مبنی بر اینکه “اگر محقق، متغیرهای دیگر را هم‌زمان کنترل کند، تغییر باقی‌مانده را که بتوان به تلویزیون نسبت داد، خیلی کم است”، می‌پذیرد (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۳۹۲-۳۹۰).
۲-۷-۳ نظریه جبرگرایی رسانه‌ای[۴۷]
جبرگرایی رسانه‌ای که از جمله نظریات معطوف به تأثیرات رسانه‌هاست، از تأثیر ذات شکل و ماهیت رسانه‌ها(بیشتر از محتوا)، بر جوامع بشری و فرهنگ آنان و انتقال بالاجبار ذات تکنولوژی بر فرهنگ جوامع سخن می‌گوید.
این نظریه که از جمله نظریات تأثیر رسانه‌ها بشمار می‌رود، در سال ۱۹۶۴م توسط مارشال مک‌لوهان، جامعه‌شناس و فیلسوف کانادایی و استاد دانشگاه تورنتو ارائه شد. وی که از مشهورترین پیروان نظریات “دیوید رایزمن” بشمار می‌رود، این نظر را به عنوان فصل اول سومین کتاب خود به نام “شناخت وسایل جمعی، توسعه‌های انسان” قرار می‌دهد و در آثارش به‌طور مکرر به آن اشاره دارد (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۳۸۷،۳۹۳و ۴) و (دادگران؛ ۱۳۸۵: ۹۲ و ۸۹).
مک لوهان این نظریه را با جمله‌ی ” وسیله (رسانه) پیام است ” مطرح می‌کند و معتقد است اثرهای مهم رسانه، ناشی از شکل رسانه است و نه محتوای آن (دادگران؛ ۱۳۸۵: ۹۰).
“مک‌کوایل” این نظریه را تا حدودی تحت تأثیر انتقادهایی که از “فرهنگ توده” و “صفت آگاهی”، شده‌است، می‌بیند. او معتقد است، کامل‌ترین و مؤثرترین روایت جبرگرائی تکنولوژیک یا رسانه‌ای، از آن مورخ اقتصادی کانادایی، هارولد اینیس است؛ که توسط مک‌لوهان گسترش یافته است. “اینیس” که مهم‌ترین ویژگی‌ تمدن‌های باستانی را شیوه‌های ارتباط غالب آن‌ها می‌دانست، معتقد بود، تغییر از سنگ به پاپیروس، علت تغییر از قدرت پادشاهان به قدرت کاهنان است (مک‌کوایل، ترجمه اجلالی؛ ۱۳۸۵: ۱۴۵-۱۴۷).
بنا به گفته‌ی وی، “شرام” و “همیل ویت” و دیگران، همیشه به جای نگرش بر وسیله، پیام آن را در زیر ذره‌بین قرار داده‌اند و معتقدند، تأثیر پیام از تأثیر وسیله جداست. مک‌لوهان معتقد است که جوامع، بیشتر در اثر ماهیت وسایل ارتباط‌جمعی شکل گرفته‌اند تا در نتیجه‌ی محتوای ارتباط. به عقیده‌ی وی وسیله نه تنها از محتوای پیام خود جدا نیست؛ بلکه به مراتب مهم‌تر از خود پیام نیز هست و بر آن تأثیر چشمگیر دارد (رشیدپور؛ ۱۳۵۴: ۱۵). او محتوای رسانه را مانند تکه گوشتی می‌داند که سارق با خود دارد؛ تا نگهبان ذهن را منحرف کند (سوربن و تانکارد، ترجمه دهقان؛ ۱۳۸۶: ۳۹۴).
مک‌لوهان در کتاب “برای درک رسانه‌ها” می‌نویسد: “رسانه همان پیام‌ است؛ زیرا یک رسانه می‌تواند سبک روابط انسانی را شکل دهد و معیارهای عملکردهای موجود در این روابط را مشخص کند؛ بی‌آنکه محتوا یا نحوه‌ی استفاده از آن بتواند تأثیری بر طبیعت روابط انسانی بگذارد” (مک‌لوهان، ترجمه آذری؛ ۱۳۷۷: ۷).

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.
برچسب گذاری شده با: ,