بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله معرفت و آیت‌الله جوادی آملی در مباحثی از علوم قرآنی (اسباب نزول، محکم و متشابه، نسخ)- قسمت ۹
High resolution jpeg included. Vector files can be re-edit and used in any size

بررسی تطبیقی دیدگاه‌های آیت‌الله معرفت و آیت‌الله جوادی آملی در مباحثی از علوم قرآنی (اسباب نزول، محکم و متشابه، نسخ)- قسمت ۹

ب ـ جهت صدور روایت برای بیان معارف واقعی قطعی باشد نه از روی تقیّه و مانند آن.
ج ـ دلالتش نصّ باشد نه ظاهر.
اگر روایتی این سه شرط را داشت و مفید جزم و یقین بود، حتی در اعتقادات و اصول دین (غیر از اصل مبدأ) هم معتبر است ولی اگر مفید جزم نبود، در مانند لوح و قلم و کیفیّت آفرینش آسمان و زمین و مانند آن‌که اعتقاد به آن‌ ها شرط ایمان نیست، می‏تواند به عنوان احتمالی ظنی راه‌گشا باشد و به همین معیار هم می‏توان به صاحب شریعت اسناد داد ولی نمی‏توان به‌طورجزم گفت که نظر اسلام در این زمینه چنین است. چون ادلّه‌ی حجیّت خبر واحد مربوط به احکام عملی است که در آن‌ ها به ظنّ معتبر می‏توان اعتماد کرد.
شش-روایات تطبیق و روایات تفسیر
اکثر روایاتی که در ذیل آیات آمده، به عنوان تطبیق و بیان مصداق کامل در طرف کمال و سعادت یا در طرف نقص و شقاوت است نه به عنوان تفسیر لفظی که فرموده باشد مثلاً فلان لفظ در این معنا نازل شده و برای این معناست و مصداق دیگری ندارد. البته مواردی هم به‌طور یقینی وجود دارد که مصداق آن منحصر به فرد است نظیر آیه‌ی (إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ )(مائده/۵۵) و آیه‌ی مباهله[۱۲۹] و آیه‌ی تطهیر[۱۳۰] و آیه‌ی ذوی‏القربی[۱۳۱] ولی اکثر آیات قرآن، مصادیق زیادی دارند و روایات ویژه‏ای که در ذیل آیات‏ برای این آمده که آن آیات را بر مصادیق بارزش تطبیق دهد. فایده‌ی تطبیق آن است که مصادیق بارز را به مفسّران نشان می‏دهد و آنان در تطبیق آیات بر مصادیق دیگرش راه روشن و مشخص را خواهند داشت.
بنابراین، اگر مثلاً در تفسیر شریف «برهان» یا «نورالثقلین»، روایاتی در ذیلِ آیات آمده که بیان مصداق می‏کند و آیه را بر فرد کاملش تطبیق می‏کند، این تطبیقْ معنای آیه را از شمولش نمی‏اندازد. اگر تطبیق می‏فرماید که اهل‏بیت در این آیه منظورند، یا مثلاً این آیه در شأن آنان نازل شده مقصود آن است که این بزرگان مصداق کامل آیه‏اند و دیگران هم می‏توانند مصداق آن باشند.
اولاً،غالب روایات شأن نزول برای تطبیق است و موردش مخصّص نیست و شامل مصادیق دیگر هم می‏شود و ثانیاً، اعتبارش زمانی است که سلسله‌ی سند به معصوم برسد و خللی در آن نباشد و روایتی که فقط به صحابه یا تابعین آن‌ ها برسد و به معصوم منتهی نشود، حجّت شرعی ندارد. نَظَر مفسّرین هم می‏تواند به عنوان یک احتمال، مقبول باشد ولی آن هم دارای حجیّت شرعی نیست.
هفت-ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل در روایات
روایات نیز مانند قرآن، ظاهر و باطن و تأویل و تنزیل دارد، و لذا باید ظاهر قرآن را با روایات ظاهرْ و باطن آن را با روایات مربوط به باطنْ و تأویل و تنزیل آن را با روایات تأویل و تنزیل، تبیین کرد.»[۱۳۲]
بنابر تأکید هر دو دانشمند بر اهمیت شناخت اسباب نزول، لزوم بررسی روایات اسباب نزول، از لحاظ متنی و سندی جدی می کند؛ چنان‌که هر دو در جای جای آثارشان،[۱۳۳] این روایات را مورد بررسی قرار داده‌اند.

 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.

 

۲-۴-۵-حجیت قول صحابه

 

«اسباب نزولی که در دسترس هستند، بدین گونه تقسیم می‌شوند:
۱-سبب نزولی که به گونه‌ی روشن از پیامبر نقل شده است؛
۲-یکی از معصومین سبب نزولی را بیان کند؛
۳-سبب نزولی که به وسیله‌ی صحابی بیان شده است، بدون این‌که منسوب به پیامبر گردد.
۴-در برخی موارد نیز سبب نزول به وسیله‌ی تابعی بیان گردیده است.»[۱۳۴]
«در میان روایات اسباب نزول، احادیثی که به پیامبر اکرم منتهی شود و حضرت خود به بیان سبب نزول پرداخته باشند، بسیار انگشت‏شمار است.»[۱۳۵]
به نظر می‏رسد این امر به خوبی بر کمی روایات نبوی صریح در این باره دلالت داشته باشد. بنابراین، بیشتر این روایات به صحابی و تابعی منتهی می‏شود؛ لذا به بحث از حجیّت روایات این دو گروه پرداخته می‌شود.
از نظر عموم اهل سنت، روایت صحابیان در این باره، در حکم حدیث مرفوع[۱۳۶] می‏باشد، البته در عرف محدثان شیعه، این اصطلاح در معنای دیگری به کار می‏رود.[۱۳۷] امّا حدیث تابعی در این موضوع، در حکم مرفوع مرسل است؛ البته قیودی نیز برای سخن تابعیان لحاظ شده است که در صورت وجود آن، چنین حکمی را بر آن مترتب می‏سازند.[۱۳۸] باید توجه داشت که مبنای این داوری درباره‌ی سخنان صحابه و تابعین، این پیش‌فرض است که در تشخیص اسباب نزول، اجتهاد بیننده جایی ندارد و صحابه و تابعان، صرفاً گزارشگر محض واقع بوده‏اند.[۱۳۹] البته در میان عالمان متأخر اهل سنت، برخی نظری دیگر دارند؛ ابوزید، از جمله‌ی این متأخران است که معتقد به اجتهادی بودن شناخت اسباب نزول است. پس باید با دقت و تأمل بیشتری به تعیین و تشخیص موارد آن پرداخت.[۱۴۰]
«با توجّه به عنایت شدیدی که اهل سنت به صحابه دارند و تمام آنان را عادل می شمارند، در مورد بحث می‌گویند: اگر سبب نزولی توسط صحابه بیان گردد بدون این‌که منسوب به پیامبر باشد، این سبب نزول در حکم حدیث پیامبر است و مستند به ایشان، زیرا اسباب نزول از مسائلی است که امکان اجتهاد در آن وجود ندارد. بنابراین، اگر فردی از صحابه در چنین مسأله‌ای سخن گفت، ممکن نیست از خودش چیزی گفته باشد، بلکه آن‌چه گفته از پیامبر شنیده؛ نهایت این‌که نام پیامبر را یاد نکرده است.»[۱۴۱]
«بر خلاف اهل سنت، از نظر شیعه، سخنی که به صحابی یا تابعی منتهی شود، فاقد حجیّت شرعی است؛[۱۴۲] لذا بدان توجهی ندارند. عالمان شیعه در غیر از مباحث احکام نیز اعتنایی به روایات غیر معصوم نداشته‏اند و سخن ایشان را به عنوان شاهدان زمان نزول قرآن و آگاهان به آن، قابل اعتماد ندانسته‏اند؛ از این رو معمولاً در تفاسیر روایی شیعه؛ مانند تفسیر عیاشی و البرهان، کمتر روایاتی را در اسباب نزول می‏توان دید که از غیر معصوم نقل شده باشد. متفکران شیعی، به ندرت، بحثی مستقل را به حجیت روایات اسباب نزول و اعتبار گفته‏های صحابیان و تابعیان در این باره اختصاص داده ‏اند. آیت‌اللّه‏ جوادی آملی[۱۴۳] از معدود کسانی است که به اختصار از آن بحث کرده‏اند و روایات غیر معصوم را فی حد نفسه، حجت ندانسته‏اند، مگر آن‌که ایجاد طمأنینه قلبی بکند، البته ایشان در بررسی روایات معصوم نیز بیشتر بر سند آن تکیه کرده‏اند.»[۱۴۴]
«اما اگر سبب نزول از تابعی روایت شود، به دو شرط می‌توان سخن او را پذیرفت:
۱-تابعی از کسانی باشد که همیشه از صحابه سخن خویش را می‌گیرد؛ مثل مجاهد، عکرمه و سعیدبن‌جبیر.
۲-روایت وی با روایت مرسل دیگری تأیید گردد.»[۱۴۵]
«پس، آن‌چه از پیامبر یا معصومین نقل شده در حکم حدیث است و همان آثاری که بر حدیث مترتب می‌شود، بر اسباب نزولی که از پیامبر یا معصوم رسیده است مترتب خواهد شد. اما آن‌چه از صحابه و تابعی به دست ما می‌رسد، در حکم حدیث پیامبر نمی‌توان شمرد، زیرا تمامی صحابه عادل نبوده‌اند، بلکه شماری از آنان منافق بوده‌اند، چنان‌که اهل تحقیق در کتاب‌های رجال به تبیین ماهیت آنان پرداخته‌اند.
بنابراین، اگر سبب نزولی از صحابه به دست ما برسد به چند شرط می‌توان به آن اعتماد کرد:
۱-صحابی شاهد و ناظر سبب نزول باشد.[۱۴۶]
۲-وثاقت صحابی و رجال سند، احراز شود.
۳-ملاک‌ها و معیارهای صحت قبولی روایت را داشته باشد.»[۱۴۷]

 

۲-۴-۵-۱-حجیت قول صحابه از دیدگاه آیت‌الله معرفت

 

«آیت‌الله معرفت در تعریف صحابه، چنین می‌نویسد: صحابه‌ی پیامبر، کسانی‌اند که وجه‌النبی بوده و اعتقاد، اخلاق و رفتار آن‌ ها، برگرفته از الگوی نبوی باشد.»[۱۴۸]
«ایشان با استناد به آیه‌ی ۱۲۲ از سوره‌ی توبه،[۱۴۹] بر حجیت گفتار صحابه، در تفسیر و اجتهادشان، صحه گذاشته است. با این حال در جای دیگری می‌گوید: تعبد به اقوال آن‌ ها و نیز تسلیم در برابر نظرات تابعان دلیلی ندارد.»[۱۵۰]
ایشان در بحث حضور ناقل سبب، می‌نویسد: «آیا شرط است ناقل سبب نزول خود شاهد حادثه باشد؟ بیش‏تر علما حضور ناقل اول سبب نزول را شرط کرده‏اند تا سند روایت از خود واقعه منقطع نباشد، و سند تا وى نیز متصل بوده باشد. واحدى مى‏گوید: «لا یحل القول فی اسباب النزول ‏إلا بالروایه و السماع ممن شاهدوا التنزیل و وقفوا على الاسباب و بحثوا عن‏علمها». ولى دیگران علم قطعى ناقل را به سبب نزول کافى مى‏دانند و حضور او را در حادثه شرط نمى‏دانند. حاکم نیشابورى در علم الحدیث گفته است: «اگر صحابى‏اى که زمان وحى و نزول قرآن را درک کرده است ‏بگوید: آیه‌ی کذا در حادثه‌ی کذا نازل شد، این کلام به منزله‌ی حدیث مسند است. یعنى حدیث، منقول از پیامبر تلقى مى‏شود». این قول صحیح‏تر به نظر مى‏رسد، زیرا حضور ناقل با فرض قاطع بودن، عادل بودن و صادق بودن او در گفتار خود، شرط نیست و صرفاً وثاقت و درستى و مورد اعتماد بودن او مورد نظر است. به همین دلیل روایات‏ منقول از ائمه‌ی اطهار درباره‌ی قرآن براى ما اطمینان بخش است و مورد پذیرش ‏قرار مى‏گیرد.»[۱۵۱]
ایشان در مورد صحت سند روایت، می‌نویسد: «باید سند روایت، به ویژه آخرین کسى که روایت ‏به او منتهى مى‏شود مورد اطمینان باشد. یعنى یا معصوم باشد یا صحابى مورد اطمینان، مانند عبدالله‌بن‌مسعود و ابی‌بن‌کعب و ابن‌عباس که در کار قرآن سر رشته داشته و مورد قبول امت ‏بوده‏اند. و یا از تابعین عالى قدر باشد، مانند مجاهد، سعیدبن‌جبیر و سعیدبن‌مسیب که هرگز از خود چیزى نمى‏ساختند و انگیزه‌ی دروغ پردازى‏ نداشته‏اند.»[۱۵۲]

 

۲-۴-۵-۲-حجیت قول صحابه از دیدگاه آیت‌الله جوادی آملی

 

«همان‌گونه که در علم فقه، آراء و فتاوی فقها برای فقیه دیگر در استنباط احکام فرعی از منابع دین هیچ‌گونه حجیّتی ندارد و تنها برای تکامل علمیِ فقیه مستنبط راه‌گشا و زمینه‏ساز است، آراء مفسران نیز راه‌گشای آشنایی با قرآن و برداشت‌های تفسیری مفسر است و هیچ‌گونه حجیّتی برای او ندارد؛ أعم از آن‌که مفسران مزبور از صحابه یا تابعی نباشند و یا از مفسران اعصار بعد؛ زیرا هیچ‌کدام از آنان معصوم نیستند تا کلام آنان حجّت شرعی و منبع استنباط احکام و حِکَم شریعت باشد؛ مگر آن‌که جنبه‌ی روایی داشته باشد.
برداشت‌های صحابه یا تابعین اگر در محضر معصومین بوده و امکان ردع و مجال ردّ نیز بوده، لیکن چنان برداشتی مردوع و مردود نشده، نشانه‌ی صحت آن برداشت‌هاست. البته صحّت یک رأی مستلزم انحصار معنای آیه در آن رأی نیست؛ مگر آن‌که نسبت به نقیض خود پیام خاص دارد که آن پیام عبارت از بطلان نقیض برداشتِ دارجِ بین اصحاب است.»[۱۵۳]
«هرچند صحت برخی شأن نزول‌ها محتمل است و با محتوای آیه تنافی ندارد، لیکن ارزش آن در حدّ یک نقل تاریخی غیر معتبر است. شأن نزول‏هایی که از اهل‏بیت عصمت به صورت حدیث وارد شده باشد، ارزش روایی دارد و قابل استدلال است و چیزی که از غیر معصوم بازگو گردد، فقط دارای ارزش تاریخی است و نه حصر از آن استفاده می‏شود و نه می‏توان از آن استفاده‏ی تفسیری برد، بلکه احیاناً تطبیق و مانند آن را دربر دارد.»[۱۵۴]
«در بیان شأن نزول، اگر روایت معتبری از معصوم رسیده باشد، بدان اعتماد می‏شود؛ اما منقول از غیر معصوم تنها می‏تواند یک احتمال تفسیری باشد، زیرا چه‌بسا این شأن نزول از قبیل تطبیق و جری (برابرسازی یا برابریابی) یا برداشت خود راوی مانند ابن‌عباس باشد.»[۱۵۵]
«غالب روایات شأن نزول برای تطبیق است و موردش مخصّص نیست و شامل مصادیق دیگر هم می‏شود و ثانیاً، اعتبارش زمانی است که سلسله‌ی سند به معصوم برسد و خللی در آن نباشد و روایتی که فقط به صحابه یا تابعین آن‌ ها برسد و به معصوم منتهی نشود، حجّت شرعی ندارد. نَظَر مفسّرین هم می‏تواند به عنوان یک احتمال، مقبول باشد ولی آن هم دارای حجیّت شرعی نیست.»[۱۵۶]
با توجه به دیدگاه هر دو دانشمند، حجیت روایات غیر معصوم در حد نقل تاریخی است و برای این‌که بتوان بدان استناد نمود، باید مورد بررسی قرار گیرد.

 

 

 

۲-۵-تعابیر بازگو کننده‌ی اسباب نزول[۱۵۷]

 

از نظر عموم دانشمندان علوم قرآنی، روایت تنها طریق دسترسی به اسباب نزول است، اما برخی روایات در این زمینه، بیانگر مصایق دیگر آیه و یا نظر تفسیری صحابه می‌باشد. و توجه به تعابیر به کار رفته در این دسته از روایات، ما را به سبب نزول آیه و تمایز آن از دیگر مصادیق آن و نظر تفسیری آنان رهنمون می‌سازد.
۱-«سبب نزول هذه الآیه کذا»؛ اگر راوی، چنین تعبیری به کار برد، باید آن را نصّ و صریح در بیان سبب نزول تلقی کرد.[۱۵۸] البته روایات سبب نزول نشان می‏دهد که حتی یک نمونه برای آن یافت نمی‏شود. (رشید ادعا می‏کند با بررسی کتاب‌های علوم قرآن و اسباب نزول، هیچ موردی را نیافته است که با این تعبیر عنوان شده باشد. بنابراین باید آن را صورتی فرضی تلقی کرد که احتمالاً به علت تأخّر پیدایش اصطلاح «سبب نزول»، صحابیان و تابعیان، آن را به کار نمی‏برده‏اند.)[۱۵۹]
۲-«حدث کذا فنزل الآیه»؛ چنان‌چه راوی، حادثه‏ای را نقل کند و پس از آن، حرف «فاء» (ظاهراً به کار بردن حرف «ثم» یا «واو» هم همین معنی را می‏رساند)[۱۶۰] را بر سر یکی از مشتقات ماده‌ی «نزل» به کار برد، تعبیر به کار رفته، در بیان سبب نزول، ظهور دارد و احتمال خلاف در آن بسیار کم است.[۱۶۱] این واژه، پرکاربردترین واژه در روایات اسباب نزول است.
۳-«نزلت فی کذا»؛ از نظر برخی محققان، آن‌چه معنای این تعبیر را تعیین می‏کند، کلمه‏ای است که پس از «فی» به کار می‏رود. در صورتی‌که پس از «نزلت فی» از فرد یا قوم مشخص یا حادثه‏ای معین یاد شود، صریح در بیان سبب نزول است؛ هم‌چنین اگر راوی بگوید «نزلت فی فلان آیه کذا»،[۱۶۲] اما اگر بعد از «نزلت فی»، غیر از دو مورد فوق ـ شخص یا حادثه‏ای معین ـ ذکر شود، مثل این‌که بگوید «إنّها نزلت فی مال الیتیم إذا …» نمی‏توان آن را بیانگر اسباب نزول تلقی کرد؛ بلکه از آن، تفسیر آیه یا بیان حکم آن اراده می‏شود و یا این‌که برای بیان زمان نزول آیه به کار می‏رود.[۱۶۳] در این صورت، به کار رفتن تعبیر فوق در روایت، محتمل معانی مختلف است.[۱۶۴]
۴-«أحسب هذه الآیه نزلت فی کذا»؛ اگر راوی از تعبیر فوق یا تعابیر مشابه آن، که دربرگیرنده‌ی الفاظ شک و تردید است، در روایت استفاده کند، روشن است که نمی‏توان روایت را به تصریح خود راوی، صریح در بیان سبب نزول تلقّی کرد.[۱۶۵]

 

۲-۵-۱-تعابیر بازگو کننده‌ی اسباب نزول از دیدگاه آیت‌الله معرفت

 

«عبارت «نزلت هذه الآیه فی کذا» که در زمینه‌ی اسباب نزول به کار می‌رود، عام است و ممکن است منظور شأن امر واقعی در گذشته باشد و گاهی منظور بیان حکم و تکلیف شرعی دائم می‌باشد.»[۱۶۶]
هرچند دو دانشمند بحثی مستقل در این باره ندارند، اما در بررسی‌های خود از روایات اسباب نزول، از این بحث غفلت ننموده‌اند.

 

 

 

۲-۶-فواید شناخت اسباب نزول

 

«زبان ابزار سخن گفتن و سخن وسیله‌ی تفهیم مراد متکلم به مخاطب است. متکلم با بهره گرفتن از این ابزار و قرائن حالیه‌ی آن، مقصود خود را به مخاطبش القاء می‏نماید. طبیعی است که مخاطب اولیه با توجه به همان قرائن، معنای مراد را درمی‏یابد ولی با گذشت زمان که ظرف قرائن از بین می‏رود، دریافت مقصود متکلم برای سایر مخاطبان در طول اعصار به آسانی امکان‏پذیر نخواهد بود.»[۱۶۷]
شناخت اسباب نزول دارای آثار و فوایدی است که منحصر در بحثی صرفاً تاریخی و در جهت کشف رویدادهای زمان گذشته و آگاهی از زمینه‌ی تاریخی نزول آیات نیست. از جمله‌ی این فواید عبارتند از:
-شناخت حکمت تشریع
-پی بردن به اعجاز قرآن
-عدم اختصاص حکم به سبب
-دفع توهم حصر
-شناخت مفاهیم آیات و رفع ابهام از آن: اطلاع از اسباب نزول از عوامل مؤثر در شناخت مدلول صحیح آیه است. دست‌یابی به مفاهیم آیات بدون در نظر گرفتن سبب نزول، پیمودن راه ناقص است و انسان را به هدف نمی‌رساند و محققان علوم قرآنی بر این فایده اتفاق نظر دارند.[۱۶۸]
-شناخت آیات مکی و مدنی
-شناخت فرد یا افرادی که آیه درباره‌ی آنان نازل شده است
-سهولت حفظ و درک آیات
-برطرف کردن اشکالی که ممکن است از ظاهر نصّ آیه به ذهن برسد
-عدم خروج سبب نزول از حکم آیه، در صورتی‌که حکم آیه، مشمول تخصیص باشد
-تبیین موقعیت مخاطب و جامعه در هنگام نزول قرآن و در نتیجه، درک بهتر بلاغت قرآن
-شناخت شیوه‌ی تربیتی قرآن.[۱۶۹]
-اسباب نزول نیز می‏تواند به یاری مباحث علوم قرآنی بشتابد. از جمله‌ی این مباحث، بحث ناسخ و منسوخ است که محل نزاع اندیشمندان علوم قرآنی است. برخی آن را بسیار گسترش داده ‏اند و در هر دو آیه‏ای که تناقضی را توهم نموده‏اند، برای رهایی از آن تناقض خیالی، پاسخ نسخ را به میان کشیده و قول به نسخ را پذیرفته‏اند.
هرچند دو دانشمند، بحثی مستقل در این باره ندارند، اما به نظر می‌رسد تأکید ایشان بر اهمیت شناخت اسباب نزول در فهم مقاصد و مفاهیم آیات، ناظر بر یک فایده‌ی مهم آن است.

 

 

 

۲-۷-عمومیت لفظ یا خصوص سبب[۱۷۰]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*