تحلیل قیاسی مفهوم سفر در سیرالعباد إلی المعاد سنایی و هشت کتاب سهراب سپهری- قسمت ۱۲
3d rendering of room with lighting

تحلیل قیاسی مفهوم سفر در سیرالعباد إلی المعاد سنایی و هشت کتاب سهراب سپهری- قسمت ۱۲

در زمان من نماندم او من شد
طفل بودم هنوز مرد شدم
(همان، ۴۶۱-۴۵۷)
سنایی در این گشت وگذار در عالم عقل کل به پرده‌ی سالکان طریقت و بعد از آن ارباب توحید و عبودیت بر‌خورد می‌کند و جانش سراسر شیفته‌ی آنان می‌شود و قصد می‌کند تا در این مدینه‌ی فاضله در سلک آنان در‌آید:
چون از این دام‌ها بریدم من
ساکنان دیدم اندرو پویان
همه در نیستی بقوت هست
به یکی پرده در رسیدم من
«رب زدنی تحیرا » گویان
قابل و قابل بلی و الست
(همان، ۴۷۰-۴۶۸)
صف دیگر که خاص‌تر بودند
فارغ از صورت و مراد همه
جسته از قسمت مائین و الوف
«ما‌عبدناک» اجتهاد همه
جان‌فروشان بارگاه عدم
همه از ناوک بلا جسته
در کمال مقدر و تقدیر
من در آن ره روان وآن منزل
خواستم تا در آن طریق شوم
بی‌دل و دست و پا و سر بودند
برتر از کثرت و تضاد همه
رسته از زحمت حدوث و حروف
«ما‌عرفناک» اعتقاد همه…
خرقه‌پوشان جایگاه قدم
همه از ننگ خویش وا‌رسته
چار‌تکبیر کرده بر تکبیر…
خیره ماندم نه دیده ماند و نه دل
تا مگر زان یکی فریق شوم
( همان،۴۹۷-۴۷۷)
۴-۱-۴) پایان سفر و باز‌گشت از عروج
آن‌گاه که سنایی قصد می‌کند تا در دیار واصلان حق باقی بماند عاشقی از آن سلک به او یاد‌آور می‌شود که او نمی‌تواند در این بهشت عاشقان، اقامت جاودانه داشته باشد، و به‌خاطر قید هستی و مادی(جسم) باید باز‌گردانده شود تا فرصت حیات به سر آید و آخرین قید مادی با مرگ بر‌داشته شود تا اینکه دوباره بتواند در دیار ملکوت ساکن شود:
عاشقی زان صف سقیم صحیح
دست بر من نهاده گفت مایست
ای بپرواز بر‌پریده بلند
باز پر سوی لا‌یجوز و یجوز
تا تو در زیر بند تالیفی
پس بدین روی رای نتوان زد
که در آن عالم از روش کشش است
پیشم آمد خموش لیک فصیح
اندرین صف که جای جای تو نیست
خویشتن را رها شمرده ز بند
رشته در دست صورتست هنوز
تخته‌ی نقش کلک تکلیفی
شرع را پشت‌پای نتوان زد
چون برفتی ولایت چشش است
(همان،۵۰۴-۴۹۸)
بازگشت از عروج و نپاییدن وحدت و وصال-که با رد پذیرش ماندگاری ابدی در جوار حق نموده می‌شود-نوعی تلاش مجدد و پرهیز از ماندگاری و ایستایی است. چنانکه در طول مسیر سفر نیز پیر، بارها سالک را از توقف و درنگ باز می‌دارد و او را به فراتر رفتن و پیش‌روی ترغیب می‌کند، زیرا رشد و تعالی، در سفر و حرکتی مداوم و متوقف نشدن می‌باشد. (غیوری،۲۵:۱۳۸۷)
حال که سنایی باید به عالم صورت باز‌گردد، آن عاشق او را متوجه نوری می‌کند که او بتواند در سایه‌ی آن نور به دنیا باز‌گردد با معنای تولدی دوباره در معرفت و آگاهی و زیستنی عاشقانه با حق و در خلق و این نور را همان ابوالمفاخر محمد منصور سرخسی می‌داند:
رهنمای تو آنکه آن نور است
او رهاند ترا بفکرت خویش
پی او دار تا بحدق رسی
کوست از دیده‌ی حقیقت و حدق
آن همه زشت بود نغز آن است
او تواند نمود مر جان را
گفتم آن نور کیست گفت آن نور
نیک نزدیک لیک بس دور است
او رساند ترا به فطرت خویش
دم او دار تا بصدق رسی
رهبر اصدقا بمقعد صدق
وین همه پوست بود مغز آن است
بی نقاب حروف قرآن را
بوالمفاخر محمد منصور
(همان، ۵۱۳-۵۰۶)

نتیجه آن‌که سنایی برای رساندن بشر به باغ ملکوتی که روزی ناآگاهانه در آن می‌زیسته، سفری نمادینی را آغاز می‌کند که جنبه‌ی تعلیمی و آموزشی دارد و سنایی در آن قصد دارد تا بشر را این بار آگاهانه و با پای همت خود به سرزمین آرمانی‌اش برساند. سنایی بعد از بیان مراحل جنینی به بیان صفات ضمیمه‌ی انسانی در شکل نمادین حیواناتی که مظهر این پلیدی‌ها و زشتی‌ها، هستند می‌پردازد و با این کار در واقع به نقد افعال زشت انسانی می‌پردازد.
وی بعد از بیان ویژگی‌های دوزخی عناصر چهارگونه جسم انسانی، به مرحله‌ی افلاک و به نوعی فنای از مراتب انسانی و انانیت نفس می‌رسد و سپس با رسیدن به درجات اهل ایمان و یمین به ویژگی‌های ملکی و پسندیده آراسته می‌گردد. بنابراین « این سفر در چهار عنصر و افلاک و رسیدن به عرش سیر معنوی آدمی در روح خود او و طی مراحل این راه از غفلت و جهل و گناه تا سرمنزل هوشیاری، دانایی و رستگاری است. سیری از باطن تا حق و از ظلمت تا نور و از ماده تا معنی. و هنگامی این سیر معنوی به پایان می‌رسد که آدمی با خداوند در آمیزد یعنی جزء به کل پیوندد و زمانی‌که چنین شود دیگر اثری از ضعف و جهل نمی‌ماند تا برای وی امکان خطایی باشد. و این همان گفته‌ی خود سنایی است که در جایی دیگر می‌گوید:
بهشت و دوزخت با تست در باطن نگر تا تو سفرها در جگر یابی جنان‌ها در جنان بینی »
( رنجبر، ۱۲۷۸: ۴ )
۴-۲) بررسی مفهوم سفر در هشت‌کتاب سهراب سپهری
سفر در زندگی و شعر سهراب سپهری از جایگاه ویژه‌ای بر‌خوردار است. این مفهوم به دو شکل خود را در اشعار سپهری نشان داده است: سفر انفسی و سفر آفاقی
در سفر آفاقی که جزء ذاتی زندگی سپهری و از رفتار‌های دائمی و پر‌تکرار در طول حیاتش به شمار می‌رود، سپهری به اقصی‌نقاط دنیا سفر می‌کند و محصول این سفر‌ها در شکل‌گیری جهت و سمت و سوی سیر انفسی و ایجاد نگرش و جهان‌بینی خاص او تاثیر بسزایی دارد.
این سفر‌های آفاقی و انفسی که رابطه‌ی تنگاتنگی با هم دارند، منطبق با طول دوره‌ی زندگی سپهری نیز می‌باشند؛ چنانچه سپهری را از مرحله‌ی نقص و نا‌پختگی به مرحله‌ی پختگی و کمال می‌رسانند بنابر‌این برای تحلیل دقیق‌تر به بر‌رسی جداگانه این مفهوم در هر یک از دفتر‌های هشتگانه‌ی سپهری پر‌داخته می‌شود:
۴-۲-۱) مرگ رنگ
مرگ رنگ اولین دفتر از هشت‌کتاب سهراب سپهری است که او آن را در سال ۱۳۳۰ و در سن ۲۳ سالگی منتشر ساخت؛ سپهری در این دفتر که به شدت تحت تاثیر شرایط حاکم بر جامعه سال‌های ۲۹ و ۳۰ است، همچون شاعران مکتب رمانتیسیسم از تاریکی و ظلمت و افسردگی و خاموشی می‌گوید و با این اوصاف دید مایوسانه و بدبینانه خود را نسبت به زندگی، زمان و مرگ ابراز می‌دارد:
نتیجه تصویری برای موضوع افسردگی
رخنه‌ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*