تحلیل و بررسی اندیشه و آراء تربیتی علّامه اقبال لاهوری- قسمت 25
colorful art clouds

تحلیل و بررسی اندیشه و آراء تربیتی علّامه اقبال لاهوری- قسمت 25

مگو کار جهان نا اُستوار است
بگیر امروز را محکم، که فردا

 

 

هر آنِ ما اَبد را پرده دار است
هنوز اندر ضمیرِ روزگار است
(همان منبع، 207).

 

 

 

منه از کف چراغِ آرزو را
مشو در چارسوی این جهان گُم
به دست آور مقام های و هو را
به خود بازآ و بشکن چارسو را
(همان منبع، 666).

در اندیشه ها و اشعارِ اقبال روش های تربیتی دیگری نیز مشهود است که برای معرّفیِ آنها، ذکرِ نکاتی ضروری به نظر می رسد.
1.نکتۀ اوّل این که، اقبال نخستین منبع معرفت را معرفت حسّی می داند. وی صریحاً مراحل دست یابی بشر به معرفت را در کتابِ احیای فکر دینی در اسلام بیان کرده است. و در اثباتِ این نکته که تجربۀ درونی و باطنی، می تواند به عنوان منبع معرفتِ بشری قرار گیرد، می آورد:” ولی تجربۀ درونی تنها یک منبع معرفت بشری است. به مدلول قرآن، دو منبع دیگر معرفت نیز است که یکی از آن دو تاریخ است و دیگری عالم طبیعت؛ و با کاوش در این دو منبعِ معرفت است که روح اسلام به بهترین صورت آشکار می شود”(اقبال، 1362: 147).
2.اقبال شناخت عقلانی را بعد از مرحلۀ حسی، دوّمین مرحلۀ شناخت و تربیت می داند؛ زیرا هنگامی که از تاریخ به عنوان یکی از منابع معرفت نام می برد، منظورش تحقیق و مطالعۀ علمی و عقلانی تاریخ و شناخت سنن آن است.
وی اعتقاد دارد که تربیت عقلانی، دانش اندوزی و تفکّر، برای راهنما شدن در زندگی برای انسان لازم هستند؛ ولی تا حدّی می توانند نقش راهبری داشته باشند. علّت این دیدگاه را می توان محدودیت و ناتوانی عقل در بررسی و اظهارنظر در مورد امور مابعد الطبیعی، برخی موضوعات دینی و موضوعات عارفانه (حتّی برخی از امور محسوس هم هستند که عقل توان اظهار نظر در مورد آنها را ندارد) دانست.

 

 

نخست از فکرِ خویشم در تحیّر
کدامین فکر ما را شرط راه است
چه بحر است این که بحرش ساحل آمد
چه چیز است آنکه گویندش تفکّر؟
چرا گَه طاعت و گاهی گناه است؟
ز قعرِ او چه گوهر حاصل آمد؟
(اقبال لاهوری،1382: 379-376).

وی اعتقاد دارد که، اگرچه عقل منبع معرفتیِ محکم تری از معرفت حسی است؛ ولی با بیان این نکته که، عقل از منبعی به نام حواس تغذیه می شود و ممکن است این حواس ما را بفریبد؛ معتقد است که باید به منبعی محکم تر و یقینی تر چنگ زنیم؛ تا دچار شکّ و تردید نشویم. منبعی که او دل می نامد، دلی که جایگاه عشق به خداست. وی در ابیاتی به سرچشمۀ معرفت عقلانی اشاره می کند و سپس بر ناقص و نارسا بودن معرفت حسّی در برخی موارد اشاره می کند:

 

 

فروغ دانش ما از قیاس است
چو حس دیگر شد این عالم دگر شد
توان گفتن جهانِ رنگ و بو نیست
قیاسِ ما ز تقدیرِ حواس است
سکون و سیر و کیف و کم دگر شد
زمین و آسمان و کاخ و کو نیست
(همان منبع، 390).

3.آخرین منبع، مهمترین و یقینی ترین منبع معرفت نزد اقبال، معرفت و تربیت عاشقانه ای است که فرد را به نقطۀ یقین کامل برساند. تربیتی که فرد با ابزاری باطنی به نام دل، می تواند به آن دست یابد. در این معرفت فرد در رابطه با خداوند متعال، به یقین کامل می رسد، و فراتر از آن تنها و تنها رضایت معشوقِ حقیقیِ موجودات و آدمیان، یعنی خداوند را می خواهد و بس. در نزد چنین عارفی، که نیروهای جهان محسوس را در خدمت دارد و به بسیاری از معارف ملکوتی از طریقِ دل آگاه است، غیرالله تنها به واسطۀ اینکه مخلوق و آفریدۀ ذات اقدس اله هستند، قابل احترام اند.

روش مشاهدۀ آثار الهی (روش حسّی)

علّامه معتقد است که روش مشاهدۀ آثار الهی و روش حسّی، ابتدائی ترین مرتبۀ شناخت و روش تربیت است؛ ولی آن را برای دستیابی به مراحل والای دیگر، ضروری می داند. در تأیید این نکته که شناخت خداوند از راه مشاهدۀ آثار الهی امکان پذیر است، می توان این نکتۀ ظریف از عزیزالدّین نسفی را آورد که معتقد است:” بدان که خداوند تعالی چون موجودات را بیافرید، عالمش نام کرد، از جهت آن که موجودات علامت است بر وجود او و بر وجود علم و ارادت و قدرت او”(نسفی، 1390: 185). اقبال نیز در احیای تفکّر دینی در جهان اسلام می آورد: «قرآن آیات و نشانه های حقیقت نهایی را در خورشید و ماه، و دراز شدن سایه، و پی هم آمدن شب و روز، و گوناگونی های زبان ها و رنگ ها، و جانشین شدن روزهای خوشبختی و بدبختی به جای یکدیگر در میان مردم- یعنی سراسر طبیعت بدان صورت که به وسیلۀ ادراک حسی بشری متجلّی می شود- می داند. و وظیفۀ مسلمان آن است که دربارۀ این آیات بیاندیشند و همچون کور و کر، سرسری از برابر آنها نگذرد، چه”آنکه علامات و نشانه های زندگی این جهانی را نمی بیند، در برابر حقایق زندگی آن جهانی نیز کور خواهد بود”(قرآن کریم، بنی اسرائیل، 72)»(اقبال لاهوری، 1362: 145). اقبال برای تأکید بر این اندیشه اش، اشعاری را در توافق با آن، در کتابِ زبور عجم سروده است:

جهانِ رنگ و بو پیدا، تو می گویی که راز است این
یک خود را به تارش زن، که تو مضراب و ساز است این
نگاهِ جلوّ بدمست، از صفای جلوه می لغزد
تو می گویی حجاب است این، نقاب است این مجاز است این
مرا این خاکدانِ من، ز فردوس برین خوش تر 

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت tinoz.ir مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*