دانلود پایان نامه درمورد آموزه های دین اسلام و مسجد شیخ لطف الله

دانلود پایان نامه
نکونام،اسدالله،1370،بررسی تزئینات وابسته به معماری اسلامی(گچبری)در محراب مسجد ورامین(قرن هشتم)، کارشناسی، رشته مرمت آثار تاریخی،دانشکده پردیس اصفهان.
زکریایی‌کرمانی، ایمان،1389، تجلی حکمت هنر اسلامی در بنای خانه های خدا، رساله دکترا، رشته پژوهش هنر، دانشگاه تربیت مدرس.
علیجانی،حمید رضا،1371،احادیث حکمت و هنر اسلامی در مساجد،کارشناسی ارشد، رشته معماری اسلامی، دانشگاه هنر اسلامی تبریز.
1-8 روش گرد آوری اطلاعات
روش گرد آوری این پژوهش کتابخانه ای است.
1-9روش تجزیه و تحلیل اطلاعات
ابتدا حکمت در حیطه هنر اسلامی را مورد مطالعه قرار می دهیم، سپس به نشانه‌ها و نمادها در تزئینات و ساختار مسجد شیخ لطف الله پرداخته خواهد شد. در ادامه معانی نمادهای مذکور را با توجه به تعالیم و آموزه های دین اسلام بررسی کرده و در پایان به ارتباط تزیینات مسجد شیخ لطف الله با حروف ابجد، می‌پردازیم.
فصل دوم
حکمت و معماری اسلامی
2-1حکمت
تعاریفی که از حکمت در دیدگاه متفکران و فلاسفه وجود دارد، حاکی از آن است که معنای حقیقی و باطنی حکمت به مسائل ماوراءالطبیعه و آشنایی با مباحث فوق‌حسی و متعالی بر‌می‌گردد. در واقع اصل و جوهرش انتقال و نمایاندن پیام الهی است که در بستر راز‌ها و اسرار خفته است. «در اسلام، گفتمان حکمت در دین، فلسفه و عرفان از شخص پیامبر اکرم (ص) آغاز می‌شود که از حکمت به‌سان رازی که گشودن آن پایان سردرگمی‌ها و حیرانی‌هاست سخن می‌گوید: «حکمت گمشده مؤمن است»(رهنورد،1388،ص11) و قرآن ضمن اشارات مکرر به حکمت به صورت واژه‌ای کلیدی که در زبان‌شناسی قرآن دارای بار معنایی خاصی است، حکمت را یکی از واپسین محصولات ابلاغ و مرحله نهایی پس از گشوده شدن چشم بر آیات الهی و تزکیه، و تعلیم کتاب آسمانی و حتی افزون بر آن تلقی می‌کند:
« خداوند از میان مردم، رسولی برانگیخت تا نشانه‌های او را بر آنان برخواند و پاک و خالصشان کند و کتاب و حکمت را به آنان بیاموزد.» (آل عمران،آیه164)
«حکمت در لغت به معنای نوعی محکم‌کاری است که در آن رخنه‌ای راه ندارد و در معلومات عقلی که ابداً قابل بطلان و کذب نیست به کار می‌رود.»(طباطبایی،1366، ص 553 )«حکمت به معنای دانایی، علم، دانش، دانشمندی و عرفان نیز معنا شده است. (دهخدا،1374، ذیل حکمت ) و همچنین در جایی دیگر، حکمت « علم، دانش، کلام موافق حق و علم به حقایق مابعدالطبیعه» نیز معنی شده است.(عمید،1374، ذیل حکمت)
تعابیر بسیاری از حکمت وجود دارد که هر کدام اشاره به ساحاتی مختلف دارد. اما هنراسلامی تعبیری که از حکمت دارد به قلمرو متعال و مقدس تعلق دارد و در پی بیان امور فوق حسی و استعلایی است. تعبیر بوعلی سینا از حکمت به این‌گونه است: «وی حکمت را عمدتاً روشی برای فهمیدن حقیقت واقع‌ها تلقی می‌کند و معتقد است حکمت صناعتی است که توسط آن انسان هر آنچه را که عالم، در واقع و نفس‌الامر وجود دارد دریافت می‌کند و یا آن را از نوع افعالی که برای تعالی و شرافت انسان ضروری است فراگیرد، می‌شمارد.» (ابن سینا، بی‌تا،ص30)تعبیر بوعلی‌سینا از حکمت متناسب با این عالم تعقل‌پذیر است که با دیدگاه هنر اسلامی که تماماً در پی امور فوق‌حسی است کمی متفاوت است. محیی‌الدین عربی که بنیان‌گذار عرفان نظری است، به نهایت حکمت نظر دارد و معتقد است «حکمت، تکامل نفس است از راه شناخت حقایق موجودات همان‌طوری که هستند و نیز حکمت، حکم کردن به وجود آن حقایق است که از روی تحقیق است از روی تحقیق و استناد و برهان» (عربی،1969، ص4) ملاصدرا فیلسوف آشتی عقل و عشق، «حکمت را روش خاصی می‌داند که نفس انسان را به آن وجه از تعالی واصل می‌کند که به بالاترین درجات سعادت نایل گردد.» (شیرازی، 1362،ص3)دیدگاه ملاصدرا درباره حکمت دقیقاً همان رسالت حکمت در هنر اسلامی است. در واقع هنر اسلامی نیز به‌گونه‌ای است که فراتر از از ماده است و روح انسان، در پی کشف اسرار و رموز الهی در هنر اسلامی، به دیدار حق دعوت می‌شود. سهروردى« فلسفه و حکمت را ارمغانى الهى می‌داند که توسط انبیا به انسان ارزانى شده است؛ گوهرى جاودانى و خمیره‌اى ازلى که اصل آن هرگز از جهان منقطع نمی‌شود و به قوم و سرزمین خاصى اختصاص ندارد و جهان هرگز از وجود حامل حکمت، که برهان‌ها و بینه‌ها نزد اوست، خالى نمی‌ماند.»(سهروردی، 1377،ص18) این تعبیر نیز همان تعبیر هنر اسلامی است از حکمت، هنر اسلامی بیان می‌کند که ذات و جوهره‌ی حکمت، این جهانی نیست. حکمت در هنر اسلامی وارد قلمرو آسمانی و ملکوتی می‌شود و در اندیشه آدمی به نوعی حضور حق را ملموس می‌کند.
اصطلاح حکمت در معنای امروزی برای نخستین بار توسط بورکهارت وارد مباحث نظری هنر اسلامی شد و پس از آن در روند تعریف و تشریح هنر اسلامی به کار رفت. « بورکهارت، حکمت را قاعده‌ای تلقی می‌کند که بر حسب آن هر چیز به جای خویش قرار می‌گیرد و این قاعده وقتی در هنر اسلامی اعمال می‌شود، معنایش این است که هرگونه آفرینش هنری باید بر حسب قوانین محدوده وجودی خاص همان آفرینش بررسی شود و همان قوانین را قابل فهم و تعقل سازد. مثلا معماری باید تعادل ایستا و حالت کمال اجسام ساکن را در شکل منظم بلور مجال تجلی می‌یابد، ظاهر سازد. بورکهارت قاعده حکمت را برای تبین این مفهوم بنیادی به کار می‌گیرد که وقتی در اسلام می‌گوییم لا‌اله‌الا‌الله، در همان حال تمایز سطوح مختلف واقعیت با یکدیگر محفوظ است(کثرات)» (بورکهارت، 1389، ص132)
تعریف حکمت از نظر نصر که کاملاً با ذات حکمت در هنر اسلامی مطابقت دارد، به این‌قرار است:«هنر اسلامی بر معرفتی مبتنی است که خود سرشت معنوی دارد؛ معرفتی که استادان سنتی هنر اسلامی آن را حکمت نام نهاده‌اند. چون در سنت اسلامی، با صبغه‌ی عرفانی معنویت آن، عقلانیت و معنویت از هم جدایی‌ناپذپرند و وجوه مختلف یک حقیقت به حساب می‌آیند، حکمتی که هنر اسلامی بر آن استوار است چیزی جز جنبه‌ی حکمی خود معنویت اسلامی نیست، این قول مشهور توماس قدیس(از فلاسفه قرون وسطی) که «هنربدون حکمت هیچ است» بی‌تردید به عیان‌ترین وجه درباره هنر اسلامی صدق می‌کند. این هنر بر علم باطنی‌ای مبتنی است که به ظاهر اشیا نظر ندارد، بلکه به حقیقت درونی آنها نظر دارد. هنر اسلامی، به مدد این علم و به واسطه‌ی برخورداری از برکت محمدی، حقایق اشیا را که در خزاین غیب قرار دارد، در ساحت بیرونی هستی جسمانی متجلی می‌سازد.» (نصر،1389، ص17)
با توجه به نظرات فلاسفه در باب حکمت درمی‌یابیم که مفهوم و معنی حکمت به قلمرو ماوراء‌ظاهر برمی‌گردد. حکمت دارای ساحتی درونی و باطنی است. رهنورد در این‌باره این‌گونه می‌گوید:
«بی هیچ ابهامی، سرشت شریف و والا و حقیقت‌جویانه حکمت که قرین روش عقلی یا شهودی است هویدا می‌گردد و تعلق حکمت را به ساحتی استعلایی بیان می‌کند. البته این تعالی‌جویی حکمت وقتی در کنار هنر اسلامی قرار می‌گیرد هر دو قلمرو یعنی حکمت و هنر را به قلمروی ملکوتی و ماورایی که نهایتا تفسیری مذهبی و خداگرا دارد و در عرصه‌ای از رازگشایی‌ها و رازآموزی‌ها و خلسه‌ای عاشقانه و عرفانی هست فرا می‌برد.» (رهنورد، 1388، ص13)
همان‌طور که می‌دانیم زبان هنر اسلام، زبان نمادین و رمزگونه است و این رموز و نمادها حامل معنای درونی است. ما می‌دانیم که سمبول‌های موجود در هنر اسلامی، جنبه تزیینی ندارند یا بر حسب سلیقه شخصی هنرمند به وجود نیامده است و یا جهت زیباسازی آثار هنر اسلامی نیست. این سمبول‌ها جنبه زمینی و مادی ندارند. در واقع هریک از این نمادها و سمبول‌ به نکته‌های در عالم فرازمینی اشاره دارد و پرداختن به سرشت و معنای درونی این سمبول‌ها، بحث حکمت در هنر اسلامی را روشن می‌کند. نکته مهم در این بحث پیرامون نماد در هنر اسلامی، این مطلب است که سمبول‌ها منشایی الهی دارند و هریک از عناصر در هنر اسلامی بر الهی بودن خود تأکید می‌کنند. ژرف ترین معنای حکمت که محور و اصل بنیادین آن محسوب می‌شود، «وحدانیت» است، وحدانیت است که موضوع کثرت در وحدت و وحدت در کثرت را این گونه وسیع در هنر اسلام رقم می‌زند. اینکه خداوند یکی است و هیچ چیز با او قابل قیاس نیست ، و دیگر اینکه خداوند واجب الوجودی است که علت همه چیز است و باقی همه ممکنات هستند و هیچ امری خارج از سیطره خداوند وجود ندارد ودرواقع همه عالم و پدیده‌ها جلوه‌ای از خود اوست. هنر اسلامی نتیجه تجلی وحدت در ساحت کثرت است.
2-2 هنر اسلامی
درک انسان از عالم قدسی محصور به چارچوب های زمانی و مکانی این جهانی که در آن زیست می‌کند، نیست بلکه «انسان پیشاپیش درکی از عالم قدسی و ملکوت دارد که این درک بر جهان مادی و هستی زمانمند انسان تقدم دارد.پس انسان درون خود چیزی دارد که متعلق به جهان ظاهری و طبیعی نیست و انسان تجربه‌ی پیشینی از جهان ماورایی دارد.» (کربن، 1369، ص 32) این درک، انسان را متوجه آن یگانه می‌کند و به انسان اوج می‌دهد تا به او نزدیک شود چرا که روح انسان هیچ‌گاه متعلق به جهان مادی نبوده است. انسان همیشه در حسرت جدایی از عالم ملکوت است و به دنبال تجربه‌هایی از عالم بالاست تا شاید در جهان مادی او را آرام کند و زندگیِ والا را در این دنیا را برایش میسرکند.
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم
هنر اسلامی بطور کلی توانسته تا حدودی این آرامش را به انسان بدهد.هنر اسلامی فضایی می‌آفریند که انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد. این هنر تا حدودی می‌تواند به غم غربت انسان پایان دهد.
«غربت به قرائت عرفانی در ادبیات ما محصول جدایی و فراق است، به قول حافظ حکایت مرغ باغ ملکوت در قفس خاک و به قول مولانا شکایت نی از فراق نیستان است و… غربت در هنر سرچشمه تکاپوهای متنوع زیباشناختی وصل‌جویانه انسان برای نجات از تنهایی وصول به جاودانگی و در اوج آن، به طور آگاهانه یا نا‌آگاهانه، وصل به خداست. پس هنر اسلامی به طور اعم در ذات خود پدیده‌ای است متعالی که می‌کوشد دنیا را به نحوی سامان بخشد که غم غربت انسان و دغدغه دهشتناک بیگانگی و فراق را به نحو قابل تحملی کاهش دهد.» (رهنورد، 1378، صص7-6 )
رهنورد در تعریف هنر اسلامی این‌چنین می‌گوید:
«هنر اسلامی، مکاشفه‌ای است از صور گوناگون هستی تا «حقیقت این صور» را در قالب کلام، موسیقی، تصویر، حجم و معماری و … به تجسم و نمایش گذارد و در روند این مکاشفه، حیات فردی و جمعی انسانی را برتر آورد تا آن حد که به غربت انسان پایان بخشد و قرب به آن یگانه برتر را میسر سازد. » (همان، ص46)
هنر اسلامی، هنری است تجریدی که محتوای عارفانه‌ی آن بر پایه ایدئولوژی اسلامی بنا شده است. منشأ هنر اسلامی را باید در حقایق درونی قرآن، جست‌وجو کرد. قرآن اصل توحید را بازگو می‌کند و حضرت محمد (ص) نیز بر این توحید شهادت می‌دهد. هر کجا برکت محمدی جاری بوده و هست، در آن‌جا باید سرچشمه کُنشی خلّاقه را یافت که به هنر قدسی اسلام مجال بروز می‌دهد.