روانشناسی در مورد  نظریات مرتبط با  عزت نفس:

روانشناسی در مورد نظریات مرتبط با عزت نفس:

نظریه جمیز[۱] :

کوپر اسمیت[۲] در مورد نظریه جمیز(۱۹۶۷) از اولین کسانیه که در مورد عزت نفس نوشته به باور ایشون آرزوها و ارزشهای آدم نقش اساسی درتعیین اینکه خود اون رو مطلوب میدونه یا نه دارن احساس فرد دراین دنیا به طور کاملً به چیزی که می خواد باشه یا انجام میده بستگی داره. ایشون می پنداشت که قضاوت فرد در مورد ارزش خود تابعی از موقعیتهای و کمالات ایشون نست به چیزی که ادعا یا آرزوی خوب انجام دادن اون رو داره. اگه فرد اصلا به ریاضیات خود بنالد کارکرد ضعیف در امتحان ریاضی عزت نفس اون هیچ تاثیری نمی ذاره. جمیز این موضوع رو با طرح کلی فرمول عزت نفس بیان کرده:   عزت نفس= موقعیت / آرزوها یا انتظارات.

براساس فرمول فوق اگه در مورد مهم پیشرفت به آرزوها نزدیک باشه یا به اون زمینه برسیم نتیجه اون عزت نفس بالاست. اگه اتلاف زیادی بی پیشرفت وآروزها وجود داشته باشه، خود رو ضعیف میدونیم(کوپر اسمیت ۱۹۶۷).

نظریه مید[۳] :

کوپر اسمیت (۱۹۶۷) درباره نظریه مید میگه اون به عنوان جامعه شناس توجه اش به فرایندی بودکه در اثر اون فرد عنصر موافق اجتماعش می شه. مید نتیجه میگیره که درجریان این روند فرد ایده ها و نگرشای بیان شده به وسیله افراد مهم زندگی اش رو داخلی می کنه. اعمال و نگرشش رو میبینه و اونا رو بیشتر بدون شناخت پذیرفته و مثل اینکه از اون خود می داره. اون نگاه خودشو دشت می کنه که با نگرشایی که افراد مهم در زندگی اون گفتن هماهنگه و با داخلی کردن عکس العمل بقیه نسبت به خودش اون طور که اونا واسه اون ارزش قائل ان برا خودش ارزش قائل می شه و خودشو تا حدی که اونا  اون رو رانده کرده  ندیده گرفته و باور می کنه چیزایی رو که بقیه به اون نسبت میدن. از گفته های مید برداشت می شه که عزت نفس تا حدی از آزمایش مشخص شده بقیه ناشی می شه هیچ انسانی در آزمایش از خود یه جریره تنها نیس که فقط خودش قائله، آدمایی در زندگی اون بودن که با در نظر گرفتن احترام با اون رفتار کردن و اگه اون خود رو دست کم میگیره ا فراد مهم دیگه به صورت یه شی با اون رفتار کردن تفکر و چگونگی رفتار افراد مهم کلید اصلی نظریه مید در مطالعه عزت نفسه.

نظریه کولی:

گی ریش[۴] (۱۹۸۹) درباره نظریه کولی می نویسه اون مثل مید از دید جامعه شناسی به فرد نگاه می کنه ونقش محیط رو بسیار مهم می دونه. اون خود رو جنبه اجتماعی شخصیت توصیف می کنه و در بحث  معنی خود بیان می کنه که ً خود و جامعه دو پدیده مثل هستن که تو یه رابطه دوطرفه شکل می گیرن. آگاهی شخص ازخودش درخشش افکار دیگرونه.

آلبرخت(۱۹۸۶) میگه ازنظر کولی از راه پاسخا یا به طور متداولتر تغییر و یا تفسیر پاسخای که شخصی از بقیه دریافت می کنه شکل میگیره. درست همونجوریکه ما چهره مون رو آئینه می بینیم خودمون رو در آئینه اجتماعی تحت تاثیر عکس العمل بقیه به وجود مون صحبت هامون و نیازامون می بینیم و این همونه که کولی آئینه خود نامیده س. به باور ایشون سه قدم در رشد آئینه خود نما هست:

۱-تصویر ظاهر شخص در نظر بقیه( منو چاق می بینین یا لاغر).

۲-تصویرقضاوت بقیه درنظر بقیه( ظاهر منو مثبت آزمایش می کنی یا منفی).

۳- نتایجی که در اون مورد احساس می کنه(غرور، حجالت، تحقیر ).

بنابرین اگه افراد احساس کنن که بقیه به طور منفی به اونا جواب میدن این می تونه شدیدا به معنی خود اونا تاثیر بزاره مگه اینکه  بقیه تصویب و پذیرش رو به اونا بدن.

 

نظریه سالیوان:

پیرسون(۱۹۷۷) میگه«سالیوان از عزت نفس براساس نیاز به امنیت  بین فردی نظر میده. طبق این نظریه ارزش خود با احساس توان فرد واسه دوری از نا امنی بین فرد بالا میره».

اسمیت(۱۹۷۷) عنوان می کنه که سالیون عقیده داره فرد دائم در مقابل از دست دادن عزت نفس از خود دفاع می کنه چون این از دست دادن اضطراب بوجود میاره در واقع فرد نیازمنده، دفع اضطراب کنه چون اضطرابی  رو که در اثر تهدیدات بر عزت نفس(از راه رانده یا آزمایش منفی بقیه) حاصل شده دفع کنه. چون اضطراب یه پدیده فردیه. وقتی اتفاق میفته که فرد انتظار رانده یا تحقیر شدن به وسیله بقیه رو داره یا واقعاً به وسیله خود یا بقیه رانده یا تحقیرشود.

اضطراب

سالیوان هم اینکه درمورد اینکه فرد چیجوری یاد میگیره که تهدید به عزت نفس خود رو کم کنه یا خنثی کنه صحبت کرده افراد می آموزندکه با سبکای جور واجور و درجات جور واجور با اینجور تهدیدای روبرو می شن. توانایی دوری با کم شدن از دست دادن عزت نفس در حفظ سطح تقریباً بالا ومطلوب عزت نفس مهمه. گر چه سالیوان در مورد اینکه این توانایی چیجوری به وجود میاد. بحثی به عمل نمی آورد ولی میدونه که تجربیات اولیه خانوادگی اش نقش مهمی رو اجرا می کنه. اون بر بنیاد بین فردی عزت نفس یعنی اهمیت خاص والدین وخواهران و برادران و اهمیت روشای کم کننده حوادث تحقیر کننده تاکید کرده.

به باور پروین[۵](۱۳۷۹) تاکید سالیون بر اثرات اجتماعی از نظریهش درمورد رشد آدم مشخصه. این عقاید در اثرات بین فرد و در تاکید مراحل مهم رشد یعنی بعد از عقده ادیب به اریکسونه. مخصوصاً تاکید سالیون بر دوره نوجوونی و قبل از نوجوونی باید اینم بگیم که.

در بین مرحله نوجوونی تجارت کودک با دوستان ومعلمان خود با اثرات والدین رقابت می کنه. مقبولیت اجتماعی اهمیت پیدا می کنه، اعتبار کودک بین بقیه منبع مهمی واسه عزت نفس با اضطراب می شه.

 

نظریه روزنبرگ:

پترسون(۱۹۷۷) درباره نظریه روزنبرگ میگه اون با بیان موضعی مثل جمیز فرض می کنه که روند قضاوت فرد درباره ارزش خود رو میشه طی سه قدم مورد تحلیل قرار داد:

۱-فرد ابعادی رو که براساس اون درباره خود قضاوت می کنه انتخاب می کنه مثلا قضاوت درمورد یه توانایی ورزشی یا تحصیلی.

ورزش

۲- فرد خودشو در این ابعاد آزمایش می کنه. مثلاً من یه ورزشکار بد و یا دانش آموز ضعیف هستم.

دانش آموز

 

۳- اینکه فرد این آزمایش رو برحسب ارزش خود تقسیر می کنه مثلاً من یه ورزشکار و یا دانش آموز ضعیف هستم ما با اینحال یه آدم مهم هستم. کوپر اسمیت(۱۹۶۷) درباره میگه روزنبرگ تحقیقات بزرگی درباره پیشایندای عزت نفس انجام داده تحقیق اون گامی مهم در روشن کردن بسیاری ار شرایط اجتماعی همراه با افزایش یا کاهش عرت نفس نشون میده.

نظریه هورنای[۶]:

هورنای دربحث دفاع درمقابل اضطراب بر عزت نفس تاکید می کنه. اما درمورد دفاعا میگه که کی روش رویایی با اضطراب تشکیل تصویر رویایی از ظرافتهای افراد  است در واقع  فرد واسه شکست دادن اضطراب باید عزت نفس، خود رو تقویت کنه و واسه تقویت عزت نفس باید تصویر رویایی بسازه. این تصویر رویایی بهر دلیل عالی و بلند پایه بودن اثر تقویت و عزت نفس رو داره. اما اگر این تصویر رویایی غیر واقعی باشه و به اون نرسه منتهی به نارضایتی می شه. به این شکل تصویر رویایی نقش مهمی در اینکه فرد خود رو چیجوری آزمایش می کنه. تصویر رویایی هورنای از آرزوهای جمیز فرق داره چون تصویر رویایی(هورنای) از روی اجبارً به وجود اومده توسط احساسات منفیه ولی آرزوها( جیمز) ممکنه از احساسات مثبت یا منفی بلند شه.

 

 

نظریه آدلر[۷]:

آدلر( ۱۹۵۶-۱۹۲۷) در مقایسه با دیگه نظریه پردازان بر اهمیت  ضعیف و با تواناییهای واقعی که منتهی به عزت نفس پایین می شه تاکید بیشتری کرده. کوپر اسمیت( ۱۹۶۷) درباره نظریه آدلر میگه: اون در اول کار تصور می کنه که احساس پستی در دور و حوش اعضا الگوای مشخصی از رفتار که واقعاً مشکل دارن به  وجود میاد این نقصای واقعی(مثل کوری، ضعف جسمی و….) ممکنه احساس ناکفایتی رو به  وجود بیارن. اما بعداً آدلر این مشکلات وناتوانیها رو پستی عضوی نامیده از تعریف اجتماعی و فردی احساس پستی جدا می کنه.

مشکلات

آدلر به شرط و پیشایند رو که ممکنه  پیامدای بدی در رشد عزت نفس داشته باشه ذکر می کنه:

اول حقارتای عضوی و فرق اندازه و قدرت این شرایط تا حدی زیادی غیر قابل اجتنابه اما به دلیل اینکه اثرات تحریک دارن میشه منتهی به نتیجه مطلوب گردند. اون مفروض می داره که احساس پستی ناگزیر در تجربیات دوران کودکی هر فرد به وجود میاد.

پیشایند دوم که مهم هم هستش یعنی نبود دریافت اندازه مناسب پذیرش و پشتیبانی وتشویق از والدین و دوستان نزدیکه. کودکان دارایی پستی عضوی با دریافت پذیرش و پشتیبانی می تونن ضعفها رو جبران و به قوت تبدیل کنن اما اونا بدون اینجور حالتی ناامید و پریشون می شن.

پیشایندسوم: زیاده روی زیاد در پشتیبانی و پذیرشه. اگر آدلر عقیده داره به اثرات به درد بخور پشتیبانی و پذیرشه ولی در مورد اثرات تخریبی زیاده روی زیاد اخطاری میده اون عقیده داره که کودکان نازپرورده  به اندازه غیر واقعی ای از ارزش دست پیدا می کنن. اونا خود محور و طلبکارانه هستن و خواهان شرکت در روابط دو جانبه اجتماعی نیستن و یا آمادگی اون رو ندارن.

 

 

۱٫James

۲٫Cooper Smith

Mide 3.

Girishe 1.

۱٫Parvin

Hornai 1.

. Adler1