شخصیت حضرت علی ع در دو منظومه علی نامه و خاوران نامه- قسمت ۳۷
Direction arrow made of paper with different color background

شخصیت حضرت علی ع در دو منظومه علی نامه و خاوران نامه- قسمت ۳۷

هم چنین حضرت علی (ع) چهل تن از زنان بصره را در لباس مردان با او موافقت فرمود تا در راه چشم بیگانه بر او نیفتد. اهالی بصره را عفو عمومی داد و کلیۀ مجرمین و مقصرین آن شهر را که بر شیعه و عامل او دلیری کرده بودند ببخشود، و همه را به جان و مال امان داد. چنانکه در هنگام تصرف آن شهر به دست عساکر کوفه از هیچ کس مالی به غنیمت گرفته نشد و دیناری بر مردم ضرر وارد نگشت.
واینک گفتار سراینده:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بفرمود تا مال آن کشتگان
کم وبیش آن بی کران خواسته
بیاران چنین گفت بس مرتضی
شما مال دشمن بوارث دهید
بپیشش برند آن سپه در زمان
بر میر بردند نا کاسته
که باشد حرام این همه بر شما
بحق رنج تن برسر دین نهید
( ربیع، ۱۳۸۸: ۵۷ر )

 

و در جنگ صفین نیزآب فرات را برعساکر شام سبیل فرمود و با آنکه معاویه در دو دفعه که شریعه فرات را به تصرف گرفت، عساکر عراق را در شرب آب مانع آمد، چنانکه بهای یک مشت آب در بین سپاه عراق به یک دینار رسید.علی چون براو ظفر یافت، کردار او را سرمشق خود نکرد و فرمان داد تا هیچ کس مزاحم آب بردن شامیان نشود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بوقتی که آن مهتر داد و دین
چو ماندند بی آب سفیانیان
سوی ایشان مرتضی راه داذ
ستذ آب از لشگر قاسطین
شدند کمتر از تاب سفیانیان
که بذ کار هایش همه دین وداذ
( ربیع، ۱۳۸۸: ۱۸۷پ )

 

و از مواردی که باز شاهد ایثارگری و گذشت وصبوری حضرت علی (ع) در منظومه ی خاوران نامه هستیم، این است که حضرت علی (ع) آهنگ رفتن به سوی کوه بلور را می کند و مطابق داستان در ادامۀ راه،پری زاده ای راه برآن حضرت می بندد و به جهت پافشاری دراین کار، علی (ع) دست و بازویش را به تیغ می برد. وآن گاه سپاهیان انبوهی از دیو وجادو واژدها با آن حضرت به نبرد می پردازند. از انبوه سپاهیان دیو، هوا همچون دریای زنگ، تاریک و دلگیر می شود. سرانجام حضرت به اشارۀ هاتف غیبی «آیت ستر» بر خود می خواند. آن سیاهی و آشوب به خاموشی می گراید و تیرگیها به روشنایی بدل می‌شود وآن حضرت همچنان بر سپاه دیو و پری تیغ می راند به گونه ای که بر دامن کوه خون روان می شود ولشگریانش دست به دعا می شوند: «که یا رب علی را نگه دار باش» شیر خدا پس از گذشتن از دو نیمۀ داغ و تافته و سرد و زمهریر آن کوه و پس از گذشتن «سهمگین اژدهای دمان» که «سه میل از سر کوه بگرفته بود» از خانۀ ویرانه ای ناله ای می شنود و بر اثر ناله می رود؛ «میر زنهار خوار» را می بیند که دست و پایش بسته و در زنجیر است؛ حضرت پس از گشودن او از بند، از احوال فرماندهان لشکر و سپاهیانش پرس و جو می کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

ز دیوان جنگی تنی صد هزار
گزیدند بر کوه جای نبرد
چو بر تیغ زور آورد مشت من
به خون شسته شد تیغ آیینه تاب
به دست علی تیغ مرجان شده
به رخسار هر یک به کردار قار
بلور درفشنده شد لاجورد 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*