منابع و ماخذ پایان نامه نقطه مرکز، ماتریالیسم، ایدئولوژی، دال و مدلول

دانلود پایان نامه

جوش دادن این عناصر به همدیگر از مفهوم مفصلبندی سود میجویند. به عبارت دیگر «مفصلبندی به گردآوری عناصر مختلف و ترکیب آن ها در هویتی نو» میپردازد (هوارث44، 1377: 163)، (همان: 73).
لاکلاوموف (1985: 105) مفصلبندی را این گونه تعریف میکنند: ما هر عملی را که منجر به برقراری رابطهای بین عناصر شود، به نحوی که هویت این عناصر در نتیجه عمل مفصلبندی تعدیل و تعریف شود، مفصلبندی مینامیم. کلیت ساختمند حاصل از عمل مفصلبندی را گفتمان مینامیم. جایگاههای تفاوت را زمانی که در درون یک گفتمان مفصلبندی باشند، وقته مینامیم. و بالعکس، هر تفاوتی را که از نظر گفتمانی مفصلبندی شده نیست، عنصر مینامیمد(سلطانی، 76:1384).
لاکلاوموف (26:1985) گفتمان را این گونه تعریف میکنند. یک گفتمان حوزهای است که که مجموعهای از نشانهها در آن به صورت شبکه در میآیند و معنایشان در آنجا تثبیت میشود.
معنای نشانههای درون یک گفتمان حول یک نقطه مرکزی به طور جزئی تثبیت میشود. نقطه مرکزی، نشانه برجسته و ممتازی است که نشانههای دیگر در سایه آن نظم پیدا میکنند و به هم مفصلبندی میشوند. نقطه مرکزی به دال و وقتههای دیگر معنا میدهد و انسجام معنایی کل گفتمان را حفظ میکند (لاکلاو موف،112:1985 ).
تثبیت معنای یک نشانه در درون یک گفتمان از طریق طرد دیگر معانی اجتماعی آن نشانه صورت میگیرد. ازاین رو، یک گفتمان باعث تقلیل معانی اجتماعی میشود. گفتمان تلاش میکند تا از لغزش معنایی نشانهها جلوگیری کند و آنها را در یک نظام معنایی یک دست به دام بیندازد (همان).
لاکلاوموف (111:1985) معنای اجتماعی نشانهها را که از گفتمان طرد میشوند، حوزهی گفتمانگونگی مینامند. حوزه گفتمانگونگی در واقع معانیای است که از یک گفتمان سرزیر میشوند، یعنی معانیای که یک نشانه در گفتمان دیگری دارد و یا داشته است ولی از گفتمان مورد نظر حذف و طرد شدهاند تا یک دستی معنایی در آن گفتمان حاصل شود.
لاکلاوموف (28:1990) نشانهای مانند بدن را دال شناور مینامد. «دالهای شناور» نشانههاییاند که گفتمانهای مختلف تلاش میکنند تا به شیوه خاص خودشان معنا ببخشند».
(فیلیپس و یورگنسن،28:2002) نقاط مرکزی هم، دالهای شناور به حساب میآیند، ولی تفاوت در این است که نقطه مرکزی به حالتی اشاره دارد که معنای نشانه به حالت انجماد و انسداد در آمدهاست، ولی دال شناور به حالتی اشاره دارد که نشانه در میدان مبارزه گفتمانهای متفاوت برای تثبیت معنا، شناور و معلق است.
از طریق بررسی شیوههای گفتمانهای رقیب برای انتساب محتوا به دالهای شناور، میتوانیم به رقابتهایی که بر سر تعیین معنا رخ میدهد پی ببریم. بنابراین نظریه گفتمان میتواند برای توصیف و تبیین امور اجتماعی و سیاسی نیز به کار رود.

2-2-3-1- نظریه اجتماعی در رویکرد لاکلاوموف
لاکلاوموف نظریهی گفتمانی خود را با نگاهی انتقادی به مارکسیسم سنتی و به کمک ربط دادن یافتههایی که از نظریه مارکسیستی به دست آوردهاند، با مباحثی در خصوص شیوههای تشکیل معنا و مفهوم گفتمان، سعی کردهاند نظریهی گفتمانی را به دست دهند که برای تبیین کل امور اجتماعی و به ویژه امور سیاسی کارآیی داشته باشند. در ماتریالیسم تاریخی کارل مارکس از دو اصطلاح زیربنا و روبنا برای توصیف اجتماع استفاده کردهاست. امور مادی، اقتصاد و مالکیت بر ابزارهای تولید زیربنای اجتماع را تشکیل میدهند. آنچه متعلق به روبنا است عبارت است از دولت، نظام قضایی، دین، رسانهها، نظام آموزشی، اخلاق، هنر، فرهنگ و هر آنچه که به تولید معنا در اجتماع میپردازد، نکته اصلی این است که همه پدیدههای روبنایی به واسطه زیربنا شکل میگیرند. از این رو، برای تبیین روبنا باید به زیربنا یعنی به اقتصاد و روابط تولید روی آورد. این زیر بناست که تعیین میکند مردم چه بگویند و چگونه فکر کنند.
زیربنا تاریخ را به حرکت در میآورد، زیرا تحول هر چیز به تحول زیربنا یعنی اقتصاد بستگی دارد (رابرتس45،19:2000)(سلطانی، 1384: 81-82).
ماتریالیسم تاریخی مارکس به دلیل مشکلات نظری که درپی داشت توسط متفکران بعدی مارکیسیست تحول یافت. در این نگرش نوعی جبر اقتصادی یک سویه از زیربنا به رو بنا وجود دارد که نمیتواند هیچ توضیحی برای تغییر آگاهی ارائه دهد. اگر ایدئولوژی سرمایهداری آگاهی طبقه ی کارگر را تعیین میکند، آنها چگونه میتوانند به موقعیت واقعی خود اجتماع پی ببرند؟ (همان:82).
آنتونیوگرامشی، مارکسیست ایتالیایی تلاش کرد تا با کم رنگ کردن جبر اقتصادی، این مشکل را حل کند. او دریافت که تنها با ایدئولوژیای که ریشه در اقتصاد دارد نمیتوان وضعیت طبقهی حاکم را توضیح داد. از این رو، مفهوم هژمونی را برای تبیین فرآیندهای روبنایی که در خلق آگاهی مردم نقش دارند به کار برد: «هژمونی را به بهترین وجه میتوان به منزلهی سازماندهی اجتماع دانست. فرآیندهایی که به واسطهی آنها صورتهای پست-تر آگاهی بدون توسل به زور یا خشونت خلق میشوند.» (برت، 54:1991 به نقل از فیلیپس، یورگنسن، 32:2002). همچنین باید افزود که:
از نظر گرامشی هژمونی ناشی از قدرتی است که طبقهی حاکم میتواند به واسطه آن طبقات دیگر را قانع کند که منافع آن طبقه منافع همه است. درنتیجه، سلطه به واسطه زور یا حتی ضرورتاً به واسطه استدلال فعال اعمال نمیشود بلکه به واسطه قدرتی پیچیده تر و فراگیر بر اقتصاد و ابزارهای حکومتی مانند آموزش و پرورش ورسانههای جمعی اعمال میشود که به کمک آنها منافع طبقهی حاکم به عنوان منافع مشترک همگان ارائه میشود و بالطبع چندان جدی گرف
ته نمیشود (اشکرافت46، اهلوالیا47، 44:1999).
تحولی که لاکلاوموف در مفهوم هژمونی به وجود آوردهاند ترکیب آن با مفهوم نشانه از نظر دریدا است. دریدا رابطهی ثابت میان دال و مدلول در نشانهشناسی ساختگرای سوسور را در نگرش پساساختگرایانهاش در هم میشکند و آنها را از هم جدا میکند. از این رو معنای نشانهها تحول پذیر میشود. لاکلاوموف از انعطافپذیری رابطهی میان دال و مدلول استفاده سیاسی میکنند و آن را به مفهوم هژمونی پیوند میدهند. به این ترتیب، اگر مدلول خاصی به دالی نزدیک شود و در نتیجه بر سر معنای خاصی برای یک دال در اجتماع، اجماع حاصل شود آن دال هژمونیک میشود و یا هژمونیک شدن دالهای یک گفتمان به هژمونی دست پیدا میکند. هژمونیک شدن یک نشانه به این معناست که معنای آن در سطح وسیعی در افکار عمومی مورد پذیرش قرار گرفتهاست و یا در واقع نوعی انسداد هرچند وقتی در معنای نشانه به وجود آمدهاست. در این حالت هژمونی حاصل میشود(همان،83).
در واقع، هژمونی به کمک تثبیت معنا حاصل میشود، از این رو موفقیت طرحهای سیاسی و اجتماعی را به واسطه تواناییشان برای تثبیت نسبی معنا در بافتی مشخص و محدود میتوان سنجید. نظریهپردازان گفتمان این را هژمونی مینامند. بستگی و انجماد ظاهری یک حوزه گفتمانی حاصل راه کارهایی است که برای کسب هژمونی طراحی شدهاند (سعید وزاک،1998: 261-262 به نقل از دووس48،167:2003) (همان).
به این ترتیب، تولید معنا ابزای مهم برای ثبات روابط قدرت به شمار میآید. از طریق تولید معنا روابط قدرت طبیعی و همسو باعقل سلیم جلوه داده میشود تا از نظرها پنهان بماند و قابل مواخذه نباشد بر اساس نظریه گرامشی، فرآیند های هژمونیک در روبنا اتفاق میافتد و بخشی از حوزهی سیاسی به شمار میآیند. پیامد این فرآیندها مستقیماً توسط اقتصاد تعیین نمیشود و در نتیجه فرآیندهای روبنایی تا حدودی استقلال مییابند که بر ساختار زیربنا تاثیر بگذارند (فیلیپس و یورگنسن،23:2002).
گرامشی با به کار گیری مفهوم هژمونی، رابطهای دیالکتیک بین زیربنا و روبنا ایجاد کرد. اما لاکلاوموف این دولایه را در هم ادغام کردند و اصالت را به فرآیندهای گفتمانی اجتماعی و سیاسی دادهاند. از نظر لاکلاوموف، این مفصلبندیهای اجتماعی هستند که تعیین میکنند ما چگونه فکر و عمل میکنیم. و بدین ترتیب است که جامعه شکل میگیرد (فیلیپس و یورگنسن،24:2002).
در نتیجه به واسطه خلق معنا در روبنا این امکان حاصل میشود که مردم بتوانند علیه شرایط موجود قیام کنند. این نگرش در تضاد کامل با ماتریالیسم تاریخی است که به دلیل جبر اقتصادی یک سویه درآن از لحاظ نظری امکان شورش و انقلاب برای مردم وجود نداشت. اما مطابق دیدگاه گرامشی هنوز شرایط اقتصادی است که در نهایت پدیدههای روبنایی را تعیین میکند، زیرا این اقتصاد است که علایق واقعی مردم و تقسیم جامعه به طبقات راتعیین میبخشد (همان:84).
از مباحث اخیر در خصوص نظریهی هژمونی گرامشی میتوان دریافت که روندهای خلق معنا در روبنای جامعه ازرشمند و مهماند. بدین ترتیب، میتوان رابطهای میان نظریهی هژمونی گرامشی و نظریه گفتمان لاکلاوموف را که آن هم نظریهای درباره خلق معناست دریافت. لاکلاوموف با ایجاد تغییراتی مهم در نظریات گرامشی مفهوم هژمونی را از او قرض گرفته و در نظریهی گفتمان خود به کار بستهاند. از نظر گرامشی و همچنین ماتریالیسم تاریخی، طبقات اجتماعی گروههایی عینیاند که اقتصاد به وجود آورندهی آنهاست و مردم به آنها تعلق دارند، چه مردم نسبت به این نکته آگاهی دشته باشند یا خیر. لاکلاوموف از طریق انکار این عینیتگرایی و یا جوهرگرایی، تغییراتی عمیق در نظریه گرامشی به وجود آوردهاند.
از نظر لاکلاوموف قوانین عینیای وجود ندارد که جامعه را به گروههایی ویژه تقسیم کنند. گروه-هایی که وجود دارند همیشه در فرآیندهای سیاسی و گفتمانی خلق میشوند (همان:33). در نتیجه آنها مدل دو سطحی زیربنا/روبنا را با هم در یک سطح که توسط فرآیندهای گفتمانی تولید میشود، ادغام میکنند و از مرز ساختگرایی سنتی عبور کرده و نظریه پساساخت گرایانه را ارائه دادهاند (همان).

2-2-3-2-گفتمان عینی، ایدئولوژی، قدرت در رویکرد لاکلاوموف
از نظر لاکلاوموف هیچ تمایزی میان پدیدههای گفتمانی و غیرگفتمانی وجود ندارد و گفتمانها را مستقل، خودبنیاد و دارای منطق درونی در نظر میگیرند. ایشان همه پدیدهها را تنها با نظریهی گفتمان تبیین میکنند، چون همه چیز را گفتمانی میدانند (یورگنسن، 32:2002)(سلطانی،86:1384).
چنین گردشی تابع شرایطی است که ویژگیهای زبانی ندارند، اما قطعیتهای بیرونی یک زبان را دارا هستند. به همین دلیل با موقعیتهایی مواجهیم که دارای ویژگیهای اجتماعی، روانی، تاریخی و قومی میباشند. آنچه بر این گردش پیام حاکم است، ویژگیهای فرازبانی است. در حالیکه، آنچه در امرگفتمان اهمیت دارد، گردش پیام دریافتی فرانشانهای یا فرازبانی نیست. همه چیز در گفتمان متکی بر «جایگاهی» است که به آن پرداخته میشود. و بر این اساس، این جایگاه همواره در حال ساخت، تولید، پیشنهاد شدن، پذیرفته شدن، مورد چالش قرار گرفتن، رد شدن، جابهجا شدن، تکذیب شدن، تائید شدن، تثبیت شدن، به تزلزل کشیدهشدن و ثبات یافتن است. در گفتمان، گفتهپرداز و گفتهیاب در پی انتقال پیام به یکدیگر نیستند، بلکه هدف اصلی آنها تبیین جایگاه اصلی خود به سخن و در نهایت تولید معناست (همان:16).
گفتمانهای مختلف ممکن است بر سر سازماندهی جامعه به شیوهی خاص خودشان با هم به رقابت ومبارزه برخیزند
. اما گاه به نظر میرسد که معنای حاکم بر ما و رفتارهای اجتماعی ما چنان طبیعی به نظر میرسند که امکان تصور جایگزینی برای وضع موجود غیر ممکن میگردد. به گفتمانهایی این چنین در نظریهی گفتمان، گفتمانهای عینی گفته میشود (لاکلا و موف،34:1990). گفتمانهای عینی آن چنان تثبیت شده به نظر میرسند که متحمل الوقوع بودن آنها و امکان زیر سوال بردنشان تقریباً غیر ممکن مینماید، «عینیت نتیجه تاریخی فرآیندها و نزاعهای سیاسی است [عینیت] گفتمان رسوب کرده است…. و در نتیجه، مرز میان عینیت و امر سیاسی مرزی سیال و تاریخی است» (فیلیپس و یورگنسن،36:2002).
مفهوم هژمونی میان عینیت و امور سیاسی قرار میگیرد. همان گونه که عینیات ممکن است دوباره سیاسی شوند، نزاعهای شدید نیز ممکن است جای خود را به عینیات و بدیهیات بسپارند. در این حالت، نگرشها طبیعی جلوه میکنند و اجماع غالب میگردد. گذار از نزاع سیاسی به عینیت در شرایط مداخلهای هژمونیک حاصل میشود. دراین حالت شیوههای مختلف فهم از جهان سرکوب

دیدگاهتان را بنویسید