منبع تحقیق درمورد اوقات فراغت، نقش برجسته، فرهنگ انجمن آرا، بهرام گور

دانلود پایان نامه

ببربط چون سر زخمه در آورد .

نه با تخت آشنا می شد نه با جام غناها را بلند آوازه کردند غم دیدار شیرین بردش از دست وزو درمان طلب شد درد خود را گرفته بربی چون آب در دست گزیده کرد سی لحن خوش آواز زر ود خشک بانگ تر بر آورد .
نام هائی که نظامی در خسرو و شیرین آورده معلوم نیست همان نغمه های اختراعی باربد باشد ولی چون نام اغلب آن ها فارسی خالص است و دیگران هم همین نام ها را کم و بیش قبل از او ذکر کرده اند می توان با حدس نزدیک به یقین گفت که این همان نغمات یادگار دوره ی ساسانیست از قبیل:
گنج باد آورد، آرایش خورشید، مشکدانه، نیمروز، رامش، جان، نوشین باده، نوروز، شبدیز، لبک دری، سبز در سبز، سروستان، کین ایرج، باغ شیرین …
دیگر از موسیقی دان های این دوزه “نکیسا” می باشد که وی را در نواختن چنگ ماهر دانسته اند. دیگر “بامشاد” و “رامتین” یا “رامین” و آزادوار چنگی که آن ها نیز از مطربان و مغنیان و رامشگران دوره ی خسرو و پرویز بوده اند.
بعضی از تاریخ نویسان نام الحان قدیم موسیقی ما را گرد آورده و در این که کدام یک از آن ها مربوط به دوره ساسانی است سخن ها گفته اند. از جمله استاد فقید عباس اقبال آشتیانی در اثر تتبع و کاوش در فرهنگ ها و دیوان شاعران پیشین نام عده ای از نغمات موسیقی را جمع آورده و در کتاب شعر در موسیقی در ایران به چاپ رسانده است.
اینک برای نمونه نام چند نغمه ی دیگر را از میان نام هائی که وی یافته و مربوط به دوره ی ساسانی دانسته ذکر می کنم:
پالیزان، سبزبهار، یاغ سیاوشان، راه گل، شادباد، تخت، اردشیر، گنج سوخته، دل انگیزان، چکاوک، خسروانی، نوروز (بزرک، کوچک خارا) جامه دران، نهفت، در غم، گلزار، روشن، چراغ، گل نوش، زیر افکن.
از میان نغمه های فوق آهنگ هائی به نام چکاوک و نوروز (در همایون)، خسروانی (در ماهور)، جامه دران (در اصفهان)، زیرافکن یا زیرافکند (در شور) و نهفت (در نوا) هنوز هم جزء دستگاه های موسیقی ما باقی مانده و معلوم نیست چه تغییراتی در آن ها راه یافته زیرا در این مدت دراز تنها از استاد بشاگرد بطور شفاهی آموخته شده و سینه به سینه به ما رسیده و فقط در سال های اخیر که خط موسیقی معمول شده نوشته شده است.
در این که این آهنگ ها چگونه بوده، آیا با کلام تؤام بوده یا موسیقی بی آواز بوده، اطلاعی نداریم تنها راجع به برخی از آن ها اشاراتی در کتاب های قدیم دیده می شود. مثلاً بنا به نوشته ی “گریستن سن” در کتاب “امپراطوری ساسانی” یکی از سی لحن باربد “گنج بادآورد” بوده و مشهور است که این آهنگ را باربد به افتخار سردار ایرانی “شهر براز” فاتح مصر ساخته است و منظور از نام گذاری این بوده که گنج هائی که امپراتور رم از “کنستاتینوپل” بار کشتی کرده بوده به وسیله ی باد به ساحل افتاده و نصیب سردار ایرانی شده است.
دیگر داستانی است در مورد آهنگ “شبدیز” که قبلاً به آن اشاره شد.
درباره ی نغمه ی “جامه دران” در فرهنگ سخن آرا چنین آمده است: “جامه دران نام راهیست از تصانیف نکیسا” وی از نوازندگان دوره ساسانی است. برخی هم او را یونانی دانسته اند. “گویند نکیسا این نوا را چنان خوب نواخت که حضار مجلس همه جامه ها به تن پاره کردند و مدهوش شدند”. وحشی بافقی چنین گفته است:
مطرب بنوائی ره ما بی خبران زن تا جامه درانیم ره1 جامه دران را
دیگر “نوروز” است که به نام جشن باستانی و ملی ایران نامیده شده و به نام های مختلف مانند نوروز بزرگ، نوروز کوچک، نوروز خارا و نوروز کیقبادی در کتب قدیم ضبط گردیده ولی بعدها نوروز بزرگ و کوچک از میان رفته و “نوروز صبا” جایش را گرفته و عجب تر اینکه در کتاب های دوران بعد “نوروز عجم” و “نوروز عرب” هم مذکور است و در ردیفی که هم اکنون از موسیقی ایران در دست ماست سه نغمه به نام نوروز موجود می باشد:
1- نوروز صبا که در پرده ی “چکاوک” است و از پرده ی “بیداد” شروع می شود.
2- نوروز عرب که در پرده ی چکاوک توقف می کند.
3- نوروز خارا که به پرده ی چکاوک فرود می آید.
در واقع این سه نغمه فعلاً از فروع چکاوک و بیداد محسوب می شود.
دیگر آهنگ “خسروانیم است که از الحان بسیار قدیمی است و هم اکنون در دستگاه ماهور نواخته می شود.
در برهان قاطع چنین آمده: “نام نوعی از لحن است، گویند باربد جهرمی که در بربط نوازی استاد بوده به نام لحون و اغانی خود را در مجلس خسرو پرویز بر نثر نهاده بود یعنی نظم نمی نواخت و آن نثر مسجع بود، مبتنی بر مدح و آفرین خسرو و این قسم لحون و اغانی را خسروانی خوانند، چه خسرو را پسند خاطر شده به این نام موسوم ساخت و نوای خسروانی هم گفته اند.”
در فرهنگ انجمن آرا چنین آمده:
“راه خسروانی یعنی نغمه و آهنگ خاص که به خسروانی معروف است” امیرخسرو دهلوی گوید:
نوا چون گفته شد بگشاد جو جو زه راه خسروانی عشق “خسرو”
جای دیگر در ذیل لغت خسروانی چنین نویسد:
خسروانی بر وزن مژدگانی نام نوعی از سرود مسجع است که باربد جهرمی در مجلس خسروپرویز گفتی و هر چه منسوب به خسرو باشد خاصه زری مسکوک و سیمی سپید خالص. صاحب جهانگیری چون راه خسروانی در کلام اکابر دیده گمان برده که راه جزء کلمه است ولی چنین نیست.”
به هر حال چنین تصور می رود که خسروانی یک نوع اشعار هجائی بوده که تعداد هجاها یا سیلاب های هر مصراع از آهنگ پیروی می کرده و از جهت سجع و
قافیه بی شباهت به ترانه های امروزی نبوده است زیرا که ترانه ها و سرودهای کنونی هم اگر بدون آهنگ خوانده شود اغلب به شکل نثری مسجع جلوه می کند در صورتی که شاعر در رعایت تمام نکات شعری مانند وزن و قافیه و مطلب نهایت اهتمام را مبذول می دارد.
باری در دوره ی ساسانی موسیقی رونق و اعتبار بسیار داشته بخصوص که بعضی از شاهان این سلسله مانند بهرام گور و خسروپرویز مردمی عشرت دوست و عیش طلب و خوش گذران بوده اند. دلیل دیگر بر اهمیت موسیقی این دوره اینکه عرب ها پس از فتح ایران موسیقی ایرانی را عیناً اختیار کردند و در میان آن ها که قبلاً از این هنر عاری بودند نوازندگان و خوانندگانی پیدا شدند و موسیقی دان های ایرانی خاصه در دوره ی خلفای عباسی قدر و اعتباری بسزا یافتند و زیب مجلس آن ها شدند چنانکه در جای خود اشاره خواهد شد.
اشاره به این نکته نیز مهم است که به عقیده ی “مزدک” که در زمان قباد ساسانی مذهبی آورد خداوند آسمان ها مانند پادشاهی بر تخت نشسته و چهار قوه یعنی شعور و عقل و حافظه و شادی در پیش او ایستاده اند و این چهار قوه به دستیاری شش وزیر امور عالم را اداره می کنند و وزیرها در میان دوازده روح در حرکتند که یکی از این ارواح “خواننده” است. قوه شادی که نماینده ی موسیقی است که در نظر مزدک مانند سه قوه ی دیگر اهمیت داشته و این عقیده شاید از اوضاع زمان ساسانی در روح مزدک نفوذ کرده است، زیرا همانطور که ساسانیان مخصوصاً بعضی از شاهان این سلسه برای طبقه ی نوازندگان و سرآیندگان مرتبه ی خاصی تشکیل داده بودند و آن ها را احترام می کردند، مزدک هم یکی از قوام را که در نزد خدا محترم بوده قوه ی شادی و موسیقی تصور کرده است.
راجع به سازهائی که در دوره ی ساسانی معمول بوده به طوری که از مضمون حکایات و قصه ها و افسانه ها و اشعار و مطالبی که در این باره نوشته شده بر می آید نای، غزک، رباب، بربط و چنگ در آن زمان متدوال بوده است. از این سازها نمونه ی چنگ در نقش برجسته طاق بستان کرمانشاه دیده می شود و به این ترتیب که چند نوازنده زن در قایقی نشسته مشغول نواختن آن هستند و این نقش برجسته منظره ای از شکار پادشاه را نشان می دهد که رامشگران نیز همراه او بوده اند. چنین بر می آید که شاه و همراهانش در مردابی مشغول شکارند و زن های چنگ زن در قایقی نشسته با نغمه های موسیقی، خوشی آن ها را فراهم می آورند. در این قایق خواننده ای دیده نمی شود و معلوم نیست که نوازندگان همراه ساز خود می خوانده اند یا فقط به نوازندگی می پرداخته اند. جای بسی تعجب است که این ساز که از قدیمی ترین آلات موسیقی است و قبل از ایرانی ها ملل دیگر مانند مصری ها و سومری ها و عیلامی ها و آسوری ها هم با آن آشنائی داشته اند و در یونان قدیم لیر (Lyre) نامیده شده و در دوره ی ساسانی هم معمول بوده کم کم در ایران از میان رفته و در هیچ نقطه از کشور ما یافت نمی شود با اینکه در اشعار قدما زیاد دیده می شود. این همان سازی است که بعدها در اروپا تکمیل شده و اکنون هم به کار می رود.

2-2-3 دوره ی اسلامی
پس از حمله ی عرب و اضمحلال دولت ساسانی، موسیقی ایرانی در ممالک عربی زبان هم متداول شد و عرب ها موسیقی را نیز مانند سایر علوم و آداب و صنایع از ایرانیان اقتباس کردند. عرب دوره جاهلیت از موسیقی بهره ای نداشت و تنها شاعر عرب که قبل از اسلام به اشعار خود تغنی کرده “اعشی بن قیس” است که از شاعران معروف دوره ی جاهلیت است. این شاعر در مجلس ملوک حیره و ایران آمد و رفت داشته و معروفست که در عهد انوشیروان به مدائن رفته و موسیقی ایرانی را فرا گرفته و کمی هم به زبان فارسی آشنا شده به طوری که کلمات فارسی و نام های آلات موسیقی از قبیل نای و سنج و بربط را در اشعار خود آورده است.
بعضی گویند اول دفعه در زمان “عبداله بن زبیر” که مشغول مرمت خانه ی کعبه بود معماران و بناهای ایرانی که این کار را برعهده داشتند در ضمن عمل آواز می خواندند و عرب را آواز آن ها خوش آمد و در میان این کارگران بعضی از موسیقی اطلاع داشتند و آوازهای ایرانی را به عرب ها آموختند.
در کتاب “آغانی” تألیف ابوالفرج اصفهانی مسطور است اول کسی که از عرب ها نغمه های ایرانی را یاد گرفته و اشعار عربی را با الحان ایرانی خوانده “سعیدبن مسجح” بوده که مجذوب موسیقی ایرانی شده و برای همین منظور سفری به ایران کرده و در بازگشت نغمات فارسی را که فرا گرفته بوده در مکه رواج داده است.
از جمله موسیقی دان های ایرانی یکی “نشیط فارسی” متوفی 80 هجری است که از موالی عبداله بن جعفر بن ابی طالب بوده است. دیگر “ابن محرز” است که دوره ی هشام بن عبدالملک را درک کرده و “یونس کاتب” که در دیوان مدینه کاتب بوده است. “ابن ندیم” در کتاب “الفهرست” می نویسد که یونس کتاب هائی راجع به موسیقی نوشته و از آن جمله اسم “کتاب النغم” را به نام وی ذکر می کند که اکنون اثری از آن باقی نیست. ابوالفرج اصفهانی نیز در آغانی از کتاب موسیقی یونس نام می برد و چنین به نظر می رسد که این اول کتابی است که بعد از اسلام راجع به موسیقی نوشته شده و نمونه و سرمشق کتاب آغانی بوده است.
چون اسلام موسیقی را منع کرد، این هنر درصدر اسلام بخصوص در دوره ی خلفای راشدین که قوانین شرع را با کمال شدت اجرا می کردند تقریباً متروک شد ولی پس از اینکه خلفای اموی مسند خلافت را به مقام سلطنت تبدیل کردند و از شدت احکام شرع کاسته شد موسیقی نیز در مجلس آن ها وارد شد و موسیقی دان های ایرانی قرب و منزلتی تمام یافتند و پس از آشنائی به زبان عربی اشعار عر
بی را با الحان فارسی خواندند و بیشتر طرف توجه واقع شدند. البته خلفای اموی همه نسبت به موسیقی یک عقیده نداشتند چنانکه سلیمان بن عبدالملک با موسیقی مخالف بود و اهل این هنر را مجازات می کرد. به عکس او معاویه و یزید هر دو به این هنر متمایل بودند چنانکه معاویه جمعی از اهل این فن را به دمشق برد و به این وسیله موسیقی ایران قدم از حجاز بیرون نهاد و در شهرهای دیگر اسلامی نیز انتشار یافت.
در دوره ی جاهلیت زندگانی عرب بسیار ساده و بی تکلف بود ولی پس از ظهور اسلام و فتح ایران و سایر ممالک و تشکیل دولت بزرگ اسلامی و آشنایی عرب ها به زندگانی پر تجمل پادشاهان باستانی ایرانی و روم بخصوص در دوره ی عباسی ها که خلافت ایرانی در لباس عربی جلوه گر شد، خلفای عباسی به کلی خلافت را تبدیل به سلطنت کردند و برای خود دربانان و خادمان مخصوص انتخاب نمودند و در حرم خلیفه کنیزان زیباروی از ملل مختلف گرد آمدند و خلفا اوقات فراغت را به عیش و نوش پرداختند و ثروت هنگفتی از اطراف ممالک اسلامی به مرکز خلاف روی آورد و این طرز زندگی خلفا طبعاً اوضاع اجتماعی و ادبی و علمی را تغییر داد و در ترقی و پیشرفت هنر موسیقی هم کمک مؤثری شد. از طرف دیگر وزرای خلفای عباسی که اغلب از خاندان ایرانی بودند از قبیل برامکه و ینی سهل با حیای آداب و عادات ایرانی علاقه ی شدید داشتند و قدرت مادی و معنوی و ثروت و تجمل زندگانی آن ها نیز برای پرورش اهل هنر مشوق دیگری بود. خلاصه دیری نگذشت که بغداد که جایگاه خلافت بود مرکز علمی و ادبی و محل اجتماع ثرتمندان و اهل عیش و نوش گردید و طبعاً غزل سرائی و غنا آواز خوش رونقی به سزا یافت و مطربان و مغنیان در اطراف خلیفه و وزراء و خانه های اعیان و اشراف گرد آمدند و به طوری که از کتاب اغانی بر می آید اوضاع خانه های بغداد و کنار جسر و رود دجله هنگام شب به صورتی حیرت انگیز در آمد و از هر طرف صدای ساز و آواز برخاست و شعر و تغزل و رقص و سرایندگی و نوازندگی انتشار بسیار یافت.
شک نیست که خلفای عباسی نخست به خوش گذرانی اشتیاقی نداشتند زیرا تازه روی کار آمده بودند و دشمنان زیاد داشتند و به واسطه ی جنگ های پی در پی فرصت عیش و نوش نمی کردند چنانکه عبدالله سفاح اول خلیفه ی عباسی و برادرش منصور (خلیفه دوم) با باده نوشی و عیش نوش مخالف بودند به طوری که گویند سفاح حتی اوقات فراغت را در حرم به سر نمی برد. منصور روزی غوغائی شنید؛ پرسید چه خبر است؟ گفتند یکی از بندگان در میان کنیزان مشغول طنبور زدن است. منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراکنده شدند. آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او کوفت که شکست و خادم را به واسطه ی ارتکاب به این عمل فروخت تا دیگر روی او را نبیند.
مهدی خلیفه ی سوم عباسی هنرهای زیبا از جمله موسیقی را دوست می داشت ولی نغمه ی نوازندگان را از پشت پرده گوش می داد.
پسرش ابراهیم عاشق این هنر بود و فن خوانندگی و طرب را در خانه فرا گرفت و آوازی خوش داشت و خود از سرایندگان معروف این دوره به شمار آمد. اهل هنر همچون خلیفه را بی رغبت ندیدند در تغزل و وصف می و معشوق و تحریض مردم به خوش گذرانی کوشش

دیدگاهتان را بنویسید