نظریات مرتبط با  سلامت روانی:
Conceptual futuristic look at information technology of internet of things IOT big data cloud computing using artificial intelligence AI

نظریات مرتبط با سلامت روانی:

نظریه ی زیگموند فروید:

به نظر فروید ویژگیای خاصی واسه سلامت روانشناختی ضرورت داره. اولین ویژگی هشاری (خود آگاهی) است. بعضی وقتا هر چیزی که  که ممکنه در ناهشیاری (ناخودآگاهی) موجب مشکل شه باید خودآگاه شه. وا پس زنیای ناخودآگاه و غیر لازم باید از این رو به اونو بشن و انرژی صرف شده برا نگهداری اونا در  ناخودآگاه باید به « من» باز گردانیده شه. تجارب کودکی ناخودآگاه باید گشوده شن و از این روش به فردکمک شه تا روش ارضای کودکانه  رو رها کنه. درآخر، خود آگاهی حقیقی ممکن نیس مگراینکه کنترل غیرواقعی و غیر لازم یازاید « من برتر» درهم شکسته شه. چون گنجایش ناخودآگاه من برتر بازتابی از این تحریما، ممنوع بودن و ایده الای والدین فرده و این مسایل در آدم یه جور احترام غیرمنطقی و انعطاف پذیر جانشین وجدان سخت گیر و اخلاقی می شه. این بدین معنی نیس که  اگه کنترلهای ناخود آگاه من برتر ضعیف کردن شن و خواسته های واپس رانده خودآگاه شن می تونیم زندگی لذت بیاری رو شروع کنیم. خود آگاهی لذت طلبی نیس، خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روانشناختیه و در شخص بالغ نتیجه واپس زنی تمایلات ذاتی جانشین محکومیت اونا می شه. به نظر فروید خود آگاهی واسه سلامت روانشناختی کفایت کننده نیس. در نتیجه فرد غریبگی منطقی از علاقمندیا و اشتقیاقات عمومی رو ملاک پایانی سلامت روانشناختی می دونه(کورسینی[۱]، ۱۹۷۳).

نظریه آدلر:

طبق نظریه آدلر فرد برخودار از سلامت روانشناختی، توان و جربزه یا جربزه عمل کردن رو واسه رسیدن به اهدافش داره. اینجور فردی جذاب و سرحاله و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با بقیه داره. فرد سالم به نظر آدلر از مفاهیم و اهداف خودش آگاهی داره و کارکرد اون بر اساس کلک و بهونه نیس. فرد دارای سلامت روان مطمئن و خوش بینه و ضمن قبول کردن اشکالات خود در حد توان مبادرت به رفع اونا می کنن(کورسینی، ۱۹۷۳). فرد دارای سلامت روان به نظر آدلر روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی داره و جایگاه خودشو در خونواده و گروه های اجتماعی به درستی می شناسه. فرد سالم در زندگی هدف دار و غایت مداره و اعمال اون بر اساس تعقیب این اهدافه. عالی ترین هدف شخصیت سالم به نظر آدلر تحقق «خودمون» است.  فرد سالم مرتباً به بررسی وجود اهداف و ادراکات خود می پردازه و اشتباهاتش رو برطرف می کنه. اینجور فردی خالق احساسات خودشه نه قربونی اونا. آفرینش گری وابتکار فیزیکی  از دیگر ویژگیهای سلامت روانشناختیه. فرد سالم از اشتباهات اساسی دوری می کنه و اشتباهات اساسی شامل گسترش افراطی، اهداف نادرست و نشدنی، درک نادرست و توقع بیخود از زندگی، کاهش یا رد با ارزشی خود، ارزشهای و باورهای غلطه. فرد سالم دارای علاقه اجتماعی و میل به مشارکت اجتماعیه. اینجور فردی تلاش در کم کردن عقده پستی خود داره و به دنبال غلبه و تسلط بیشتر بر بی جراتیه و در آخر اینجور فردی موفق می شه که انگیزه ها بد خود رو  از این رو به اون رو سازه(کورسینی، ۱۹۷۳).

نظریه سالیون[۲]:

ویژگیای سلامت روانشناختی از دیدگاه ایشون عبارتند از:

۱-شخصیت برخورد از سلامت روانشناختی«انعطاف پذیری» است و با در نظر گرفتن موقعیتهای بین فردی نوین، در روابط اش با بقیه به طور متناسب تغییر پذیره. ۲-فردسالم قادر به تفاوت گذاری بین افزایش و کاهش«تنش» است و رفتار اون در جهت کاهش تنش معطوف می شه. ۳-به گفته سالیون شخصیت سالم باید بنا به گفته چارلز اسپیرمن در حال«آموزش و یاد گرفتن روابط و ارتباطات»هستش.۴- زندگی شخص بهره مند از سلامت روان، دارایی جهت یافتگیه. یعنی امیالش رو طوری کامل می سازه که منتهی به رضایتمندی شه یا اضطراب اون رو تقریباً کم کنه یا نابود کنه. ما واسه این شخصیت سالم کسیه که دستگاه روانی اون دست کم تنش رو داشته باشه و اینجور  فردی معمولاً روابط  اجتماعی انعطاف پذیر،  واقعی و  اعتماد آمیز داره(سالیوان، ۱۹۵۳).

اضطراب

نظریه کارل راجرز[۳]:

به نظر راجرز آفرینندگی مهمترین میل ذاتی  آدم سالمه همه اینجور روش هایی خاصی که موجب تکامل و سلامت فرد می شه و به اندازه قسمتی بستگی داره که کودک در شیرخوارگی دریافت کرده. ارضای توجه مثبت غیر مشروط و دریافت غیر مشروط محبت تایید بقیه واسه رشد و تکامل سلامت روانی افراد مهمه. شخصیتای سالم بدون نقاب، ماسک هستن و با خودشون رو راست هستن. اینجور آدمایی آمادگی تجربه رو دارن.
سلامت روانی  

به نظر راجرز اساسی ترین ویژگی سالم زندگی هستی داراس یعنی آماده س که در هر تجربه ساختاری رو در یابد و براساس مقتضیات تجربه لحظه بعد خیلی راحت از این رو به اونو بشه. آدم سالم به ارگانیزم خودش اعتماد می کنه. هر چی سلامت روان آدم بیشتر باشه آزادی عمل و انتخاب بیشتری رو احساس و تجربه می کنه، آدم سالم محدودیت فکری و عمل خودمون رو آزادانه انتخاب می کنه. آدم سالم آفرینش گری داره چون آدم خلاق با محدودیتای اجتماعی و فرهنگی هماهنگی و سازش منقعلانه نداره، دفاعی نیس و به تعریف وستایش بقیه هم دلخوش نمی کنه.

 

 

 

نظریه آلبرت الیس[۴]:

الیس در پیدایش مریضی عاطفی یا سلامت روانشناختی هر سه عامل فیزیولوژیکی، جسمی و روانشناختی رو روش زوم می کنه. الیس از دید گرایشهای انسانی تا حدودی زیاد با مازلو شباهت داره. به نظر سلامت روانی آدم از تمایلات ذاتی و بد هر انسانی واسه نیاز بیش از اندازه به برتری از بقیه و همه فن حریف شدن، توسل به عقاید احمقانه و با بدبینی، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوش رفتاری و خوبی همیشگی ازدیگران، محکومیت خودمون و تمایلات عمیق به  زود رنجی و پریشونی ناشی می شه. اگه آدم به این تمایلات طبیعی و در عین حال ناسالم خودش نرسه، بقیه و دنیای خارج رو مورد سرزنش و سرزنش قرار میده. الیس عقیده داره که افکار منطقی وعقلی و عواقب و نتیجه های منطقی می رسه و در  نتیجه به سلامت روانی فرد ختم می شه. به طور خلاصه ویژگیهای سلامت روانشناختی ازدیدگاه الیس عبارتند از:
احمق

۱-عاشقی کردن به بقیه و جویای محبت اونا شدن، اما فرد سالم در جستن محبت بقیه زیاده روی نمی کنه.

محبت

۲-انجام دادن کار به خاطر نفس کار نه به خاطر بقیه لذت بردن از فعالیت خود نه از یافته های اون، فرد سالم با این عمل به طرف کمال حرکت می کنه.

۳-طبیعی بودن، شکست خورده شدن و در صورت نبود توانایی مقابله با شکست آدم سالم اون رو قبول می کنه. آدم سالم موقع شکست موقعیت رو تخریب نمی کنه بلکه تلاش داره اون رو به صورت عینی درک کنه.

۴-نسبت ندادن شکسته ها به عوامل خارجی چون موارد خارجی به خودی خود موجب مشکل و ناسلامتی نمی شن مگه این که فرد تلقین به نفس کنه.

۵-نبود ترس شدید از خطرای بالقوه آدم سالم تلاش می کنن تا حد امکان احتمال خطر رو کم می کنه ولی از اون زیادتر از اندازه بینماک و هراسناک نمی شه.

۶-تلاش واسه کسب استقلال و مسئولیت و نبود روگردانی ازکمکهای بقیه در صورت ضرورت.

۷-انجام وظیفه محوله از خصوصیات آدم سالمه. فرد سالم زندگی رو همراه با مسئولیت و حل مشکلات اون لذت می دونه.

۸-فرد سالم بیشتر از اون که به گذشته فکر کنه به حال و وضعیت موجود یعنی« اینجا واکنون» توجه داره.

۹-کمک کردن به بقیه و نگران در مورد مشکلات بقیه، در صورت نبود توفیق کمک به بقیه وضعیت اونا و مشکل اونا رو می  پذیرد.

۱۰-فرد سالم به هر مشکل راه حلهای مختلفی رو درنظر داره و تلاش داره که بهترین راه حل در حد توانش انتخاب کنه. به نظر فرد سالم راه حلهای موجود نسبی هستن و طبق موقعیت تغییر پذیر هستن.

۱۱-فرد سالم و نگرشا  و رفتارش« اجبار و زور» نداره و می تونه خودشو از قید و بندها رها کنه و در جهت سلامتی نفس حرکت کنه(محرابی، ۱۳۸۷).

عقاید نوین بر اساس شناخت درمانی:

افراد دارای سلامت روان معتقد به یه سیستم اعتقادی و ارزشی هستن و خصوصیات نظام و باور اون هم منطبق با درک اون از واقعیاته. طرز تفکر اینجور فردی بدون خصوصیات گسترش، بزرگ نمایی کردن، فیلتر ذهنی و… است. فرد دارای سلامت روانشناختی به جنبه ها مثبت خود به اندازه کافی و به صورت واقعی توجه می کنه. اینجور فردی در بخش طبیعی خودش قدم بر می داره و در آخرً رو راست مسئولیت رفتار و تفکرش رو قبول می کنه(اوی، ۱۹۹۳)

نظریه ویلیام گلاس:

آدم سالم طبق به نظریه گلاس کسیه دارای ویژگیای زیره:

۱-واقعیت رو رد نکنه ودرد و رنج موقعیتا رو با رد کردن ندیده نگیره، بلکه با واقعیتا به صورت واقع گرایانه ای مواجه بشه.

۲-هویت موفق داشته باشه یعنی هم عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت کنه. هم احساس با ارزشی کنه و هم بقیه احساس با ارزشی اون رو تایید کنن.

۳-مسئولیت زندگی و رفتارش رو قبول کنه و به شکل مسئولانه رفتار کنه. پذیرش مسئولیت کامل ترین نشونه سلامت روانشناختیه.

۴-توجه اون به لذت  دراز مدت تر، منطقی تر و منطقی باموقعیت باشه.

۵- بر زمان حال وآینده تاکید کنه نه بر گذشته و تاکید ای بر آینده هم جنبه دور نگری داشته باشه نه به صورت خیال پردازی باشه. واقعیت درمانی گلاس هم بر سه اصل: قبول واقعیت، قضاوت در درستی یا نادرستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استواره و اگر در شخص این سه اصل تحقق یابد بیان کننده سلامت روان- شناختیه(گلاس، ۱۹۶۵).

نظریه اسکنیر[۵]:

سلامت روانی وانسان سالم به نظر اسکنیر برابر بارفتار با قوانین و قوانین جامعه س و اینجور انسانی وقتی با مشکل بر بخورن از راه روش اصلاح رفتار واسه بهبود و بهنجار کردن رفتار خود واطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید تا وقتی که به قانون موردقبول اجتماع برسه، هم اینکه آدم سالم باید آزاد بودن خودشو یه جور توهم بپندارد و بدونه که رفتار اون تابعی از محیطه و هر رفتار به وسیله حدودی از عوامل محیطی مشخص شه. آدم سالم کسیه که تاییدات اجتماعی بیشتری به خاطر رفتارای متناسب از عوامل متناسب ازدیدگاه اسکینر این باشه که  آدم باید از علم، نه واسه پیش بینی بلکه واسه تسلط بر محیط خودش استفاده کنه. دراین معنا فرد سالم کسیه که بتونه با هر روش بیشتر ازاصول عملی استفاده کنه و به یافته های سودمندانه تری برسه و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدفمندی، غایت نگری و چیزای دیگه ای به جز اینا رو کنار بزاره.

 

 

 

 

بهزیستی روانشناختی :

در سالهای گذشته، گروهی از محققان بخش سلامت روانی ملهم از روان شناسی مثبت نگر، راه و روش نظری و پژوهشی متفاوتی واسه تبیین و مطالعه این معنی برگزیده ان. اونا سلامت روانی رو برابر کارکرد مثبت روانشناختی، تلقی و اون رو به شکل اصطلاح “بهزیستی روانشناختی” معنی سازی کردن. این گروه نداشتن مریضی رو واسه احساس سلامت کافی نمی دونن، بلکه فکر می کنند که داشتن احساس رضایت از زندگی، پیشرفت اکتفا، تعامل موثر و مؤثر با جهان، انرژی و خلق مثبت پیوند و رابطه مطلوب با جمع و اجتماع و پیشرفت مثبت، از مشخصه های فرد سالمه.

امروزه دیدگاه جدیدی درعلوم وابسته به سلامت بطور اعم و در  روانشناسی بطور اخص در حال تشکیل و گسترشه. در این دیدگاه و راه و روش علمی دقیق شدن و فوکوس کردن روی سلامتی و بهزیستی از جبنه مثبت و هم توضیح  و تبیین وجود روانشناختی بهزیستیه(ریف و سینگر، ۱۹۹۸، آنتونوفسکی، ۱۹۸۷، استرامپفر۱، ۱۹۹۰).

بهزیستی روانشناختی لازمه درک چالشهای وجودی زندگیه. راه و روش بهزیستی روانشناختی رشد و تغییر دیده شده در برابر چالشهای وجودی زندگی رو بررسی می کنه و شدیدا بر پیشرفت انسانی تاکید داره مثلا دنبال کردن اهداف با معنی، تغییر و پیشرفت به عنوان یه فرد و ایجاد روابط کیفی با بقیه. جمع خیلی از ادبیات تحقیقی در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی به موشکافی چالشهای و مشکلات اساسی زندگی پرداخته(ریف۲ وکیس۳، ۲۰۰۲).

نظریه پردازان«وسعت زندگی»۴نظیر اریکسون (۱۹۵۹)و نوگارتن۵ (۱۹۷۳) التزامهای دوره های جور واجور سنی و راه هایی رو که فرد بطور موفقیت آمیزی می تونه بر اونا غلبه کنه رو تبیین کردن. روانشناسان علاقمند به رشد و پیشرفت کامل آدم سازه هایی مثل خودشکوفایی(ابراهام مزلو، ۱۹۶۸) کمال رشد۱ ( گوردون آلپورت، ۱۹۶۸) و تفرد(کارل یونگ، ۱۹۳۲) رو پیشنهاد وارائه کردن.

 

احساس بهزیستی هم دارای عامل های عاطفی و هم عامل های شناختیه. افراد با احساس بهزیستی بالا به طور کلی ای هیجانات مثبت رو تجربه می کنن و از حوادث و وقایع دور و بر خود آزمایش مثبتی دارن، در حالی که افراد با احساس بهزیستی پایین حوادث و موقعیت زندگی شون رو بد آزمایش می کنن و بیشتر هیجانات منفی مثل اضطراب، افسردگی و خشم رو تجربه می کنن( مایرز۲ و دینر۳، ۱۹۹۵ ).

باید توجه داشت که تجربه هیجانات مورد پسند و مثبت همزمان با تجربه هیجانات ناخوشایند و منفی صرف کنه به همون نسبت زمان کمتری رو واسه هیجانات منفی باقی میذاره. از طرف دیگه باید توجه داشت که هیجانات مثبت و منفی حالات دو قطبی نیستن که از دست دادن یکی وجود دیگری رو تضمین کنه. یعنی احساس رضامندی مثبت فقط با از دست دادن هیجانات منفی بوجود نمیاد و نبود حضور هیجانات منفی حتما حضور هیجانات مثبت رو به همراه نمی آورد، بلکه برخورداری از هیجانات مثبت خود به شرایط و امکانات دیگری نیازمنده. پس، احساس بهزیستی(شادی ) سه عامل جدا از هم و در عین حال مربوط به همدیگه رو باید مورد شناسایی قرار داد:

الف) حضور نسبی هیجانات مثبت                   ب) از دست دادن و نبود حضور هیجانات منفی

ج) رضامندی از زندگی.

در تحقیقات جورواجور افراد خوشحال رو با ویژگیای زیر تعریف می کنن:

اول اینکه از عزت نفس و احترام به خود بالایی بهره مند هستن و خودشون رو دوست دارن. در یکی از آزمونای عزت نفس با جمله هایی مثل« من از با خود بودن حال می کنم » و « من ایده های خوبی دارم به طور کامل موافق هستنِِ. این آدما به اخلاقیات توجه بسیار دارن و عقلانی رفتار می کنن (ژانوف بولمن،۱۹۸۹، مایرز،۱۹۹۳، به نقل از کرمی نوری،۱۳۸۱ ).

دوم اینکه افراد خوشحال احساس کنترل شخصی بیشتری رو در خود احساس می کنن، اونایی که انجام امور بیشتر به تواناییای خود فکر می کنن تا به درموندگی و ناتواناییایی خود، با استرس بیتشری مقابله می کنن(دو مونت، ۱۹۸۹، لارسن ،۱۹۸۹، به نقل ازکرمی نوری، ۱۳۸۱).

سوم اینکه افراد خوشحال خوش بین هستن. افراد خوش بین با این جملات موافقت کامل دارن که: «وقتی با کار جدیدی روبرو میشم، انتظار موفقیت در اون کار رو دارم». با این افراد موفق تر، سالم و خوشحال تر از افراد بدبین هستن(دمبر، بروک، ۱۹۸۹، سلیگمن، ۱۹۹۱، به نقل ازکرمی نوری، ۱۳۸۱).

چهارم اینکه افراد خوشحال برون گرا هستن و در رابطه و همکاری با بقیه توانمندند افراد خوشحال در مقایسه با افراد ناشاد، چه در تنهایی و چه در حضور بقیه، احساس شادی می کنن و از زندگی خود ودیگران، از زندگی در نواحی جورواجور شهری یا دهاتی، و یا  اشتغال در مشاغل جورواجور تکی و اجتماعی به یه اندازه حال می کنن(دینر و همکاران ، ۱۹۹۲).

یکی از مهم ترین مدلهایی که بهزیستی روانشناختی رو معنی سازی و عملیاتی کرده، مدل  ریف و همکارانه. ریف بهزیستی روانشناختی رو تلاش فرد واسه تحقق تواناییهای بالقوه واقعی خود می دونه .این مدل از راه ترکیب نظریه های جور واجور رشد فردی کارکرد سازگارانه بوجود اومده و توسعه یافته بهزیستی روانشناختی در مدل ریف و همکاران از شش مؤلفه تشکیل شده: مؤلفه پذیرش خود به معنی داشتن نگاه مثبت به خود و زندگی گذشته خویشه. اگه فرد در ارزشیابی، استعدادها تواناییا و فعالیتای خود در کل احساس رضایت کنه و در مراجعه به گذشته خود احساس خوشحالی کنه، کارکرد روانی مطلوبی داره. همه آدما تلاش می کنن بر خلاف محدودیتایی که در خود سراغ دارن، نگاه مثبتی به خودمون داشته باشن، این نگاه پذیرش خوده مؤلفه اختیار به احساس استقلال، خودکفایی و آزادی از هنجارها میگن .فردی که بتونه براساس افکار، احساسات و باورهای شخصی خود تصمیم بگیره، دارای ویژگی خودمختاریه .واقعا، توانایی فرد واسه مقابله با فشارهای اجتماعی، به این مؤلفه، مربوط می شه داشتن رابطه مثبت با بقیه، دیگه مؤلفه این مدل، به معنی داشتن رابطه باکیفیت و ارضاکننده با دیگرونه. افراد با این ویژگی بیشترً آدمایی مطبوع، نوع دوست و توانا در دوست داشتن بقیه هستن و تلاش می کنن رابطه ای گرم براساس، اعتماد دوطرفه با بقیه، بسازن مؤلفه هدفمندی در زندگی، به معنی دارا بودن اهداف درازمدت و کوتاه مدت در زندگی و با معنی شمردن اون هستش. فرد هدف دار نسبت به فعالیتا و رویدادهای زندگی علاقه نشون میده و به شکل مؤثر با اونا، درگیر می شه. پیدا کردن معنی واسه تلاشا و چالشهای زندگی به شکل این مؤلفه قرار میگیره. تسلط بر محیط مؤلفه دیگه این مدل به معنی توانایی فرد واسه مدیریت زندگی و مقتضیات اون هستش . بنابر این فردی که احساس تسلط بر محیط داشته باشه، می تونه ابعاد جور واجور محیط و شرایط اون رو تا حد امکان دستکاری کنه، عوض کنه و بهتر کنه مؤلفه رشد شخصی به گشودگی نسبت به تجربیات جدید و داشتن رشد شخصی پیوسته باز می شه. فردی با این ویژگی همیشه درصدد بهبود زندگی شخصی خود و از راه یادگیری و تجربه س.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خود پیروی
روابط مثبت با بقیه

 

 

 

 

( شکل ۲-۱ الگوی ریف در مورد سازه بهزیستی روانشناختی ،اقتباس ازتمینی،۱۳۸۴ )

دلایل پژوهشی زیادی هست که نشون  میدن حوادث نامطبوع زندگی می تونن بهزیستی روانشناختی رو تحت اثر بذارن و دچار اختلال کنن و به ایجاد مشکلات روانی مانند افسردگی و اضطراب منجر شن بر این پایه داشتن بچه کم توان ذهنی که ماهیتی تقریبا ثابت و تنش زا داره. می تونه با ایجاد پیچیدگی به کاهش بهزیستی روانشناختی منتهی شه. روی بهزیستی روانشناختی نشون داده مادران دارای بچه عادی در مؤلفه های اختیار، تسلط برمحیط، رشد شخصی و پذیرش خود، نسبت به مادران دارای بچه کم توان ذهنی وضعیت بهتری دارن، اما در مؤلفه احساس داشتن هدف در زندگی، مادران گروه دوم بهتر بودن. از مشکلاتی که در میان مادران کودکان کم توان ذهنی گسترش داره، افسردگیه.

تحقیقات نشون دادن که حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد مادران این کودکان نمرات بالایی در آزمونهای افسردگی گرفتن و دارای علائم بالینی مربوط به افسردگی هستن. مادران علاوه بر تحمل مشکلات به وجود اومده توسط مراقبت از کودک کم توان ذهنی، باید با مشکلات مربوط به هزینه های بالای اقتصادی، کاهش روابط اجتماعی با آشنایان و بستگان، احساس گناه از به دنیا آوردن فرزندی مشکل دار و نگرشهای منفی دور و بری ها هم کنار بیان که این موارد می تونن افسردگی ای بسازن که ضعیف کننده باشه اما پژوهشا نشون دادن که وجود افسردگی والدین، خصوصا  مادران، کودکان کم توان ذهنی با متغیرهای مختلفی مانند نوع کم توانی ذهنی داشتن پول و پله و سرمایه اکتفا یا سطح اقتصادی اجتماعی متوسط و بالاتر و حمایتای اجتماعی مناسب رابطه داره و متغیرهای فوق، می تونن اثر کم توانی ذهنی رو کاهش کنن. بررسیا نشون دهنده این بودن که افسردگی با بعضی از ویژگیا و صفات شخصیتی، کاهش می شه(میکائیلی ،۱۳۸۸).

۱٫corsini

.Sulivan 2

Rogers 1.

۱٫Ellis

Skinner 1.

  1. ۱. Strumpfer
  2. ۲. Ryff
  3. ۳. Keyes

Life-span.4

Neugarten.5

Maturity.1

Myeris.2

Diener.3