ویشکا آسایش این روزا با فیلم موفق «ورود آقایون ممنوع» حسابی خبرسازه.  اون در کنار بازیگری یه مادر نمونه واسه پسر بامزه اش «گیو» است و ما به همین بهونه سراغ اون رفته ایم.

 

 

ویشکا آسایش نه فقط یه مادر که یه «دوست» فوق العاده واسه «گیو» است و خیلی راحت این رو از لابه لای عکس العمل های دوستانه اش می شد فهمید. از لابه لای تموم زمین افتادن ها و بلندشدن ها، تموم بازی های کودکانه ای که در همه لحظات عکاسی بین اون و گیو رد و بدل می شد و از بین تموم دلشوره های مادرانه ای که هنگام گفتن از این تجربه شیرین در چشم هاش رو می شد. ویشکا آسایش یه «مادر» و یه «دوست» فوق العاده س. این موضوع رو می تونید خیلی راحت بعد از خوندن صحبت هاش فهمیده باشین.

مادرم خیلی به «گیو» می گوید که من کارای سینمایی و تلویزیونی می کنم. خودمم همین طور، مثلا سناریوهای کار رو نشانش می دهم و یه وقت هایی می گوید بیا سناریو بخونیم! یه بار هم پشت صحنه «نرد بام آسمون» اومد که اتفاقا براش خیلی باحال بود، چون صحنه ای بود که تعداد زیادی اسب در اون بود و «گیو» هم عاشق اسب هاست. سوار اسب هم شد. البته فکر نمی کنم هنوز اون طور متوجه کارای من باشه، چون یه بار که تلویزیون نشانم می داد، صداش زدم و گفتم منو ببین اما هیچ اهمیتی نداد و با خونسردی کامل از کنار تلویزیون رد شد!

شب بیداری ها

اگه بخوام از سختی های مادر شدن بگم اول از همه شب نخوابیدن هایشه. البته من شانسی که آوردم این بود که «گیو» فقط تا ۳ ماهگی شب ها نمی خوابید، بعد از اون حالا خوبیش اینه ساعت خوابش تنظیم شد. با اینحال سختی های من کمرنگ تر بود، چون همسرم واقعا کمک می کرد. مثلا اگه من به بچه شیر می دادم، اون آرامش می کرد. یعنی پا به پای من می اومد. این طور نبود که تموم کار ها با من باشه. هر چقدر من کار می کردم، اون هم بود. واسه من سختی اش همون نخوابیدن بود. اینکه با وجود تموم خستگی ها باید هر یک ساعت یه بار بیدار می شدم و مراقب همه چیز بودم. مسئولیت و نگرانی های بعدی اش هم خیلی سخته.

یه عشق فوق العاده بزرگ

مادرم خیلی آدم شادیه، چون خودش مربی مهد کودک بوده، رابطه فوق العاده ای با بچه ها داره. سمبل من مادر خودمه. بچه که بودم فقط و فقط با یه نگاه معنی دار تنبیه ام می کرد. یعنی وقتی نگاهم می کرد، حساب کار دستم می اومد، ولی واقعا مادر شدن چیزیه که نمی شه اون رو در جمله آورد. یه حس خیلی عجیب و ناشناس. یعنی یه عشق و انرژیه که همه خستگی ها رو از بین می برد. طوری که انگار یه نیروی دوبرابر می گیری. یعنی در بالاترین درجه خستگی وقتی بچه چیزی ازت می خواهد این انرژی از جایی برات میاد که خودت هم تصورش رو نمی کنی. فقط می توانم بگم یه عشق فوق العاده بزرگه که با تموم عشق های دیگه فرق می کنه. شما می تونید عاشق هر چیز دیگری هم باشین اما عشق به بچه یه چیز به طور کامل فرق داره.

واقعا مادر شدن چیزیه که نمی شه اون رو در جمله آورد. یه حس خیلی عجیب و ناشناس. یعنی یه عشق و انرژیه که همه خستگی ها رو از بین می برد. طوری که انگار یه نیروی دوبرابر می گیری. یعنی در بالاترین درجه خستگی وقتی بچه چیزی ازت می خواهد این انرژی از جایی برات میاد که خودت هم تصورش رو نمی کنی

من بچه می خواهم

چون بازیگری هدف اصلی من نبود، بخاطر این برام اونقدر مهم نبود که اگه مادر شوم باید بازیگری رو واسه یه مدت کنار بذارم. من خودم عاشق بچه بودم و مدت زیادی هم از ازدواجم گذشته بود. نمی توانم بگم چه اتفاقی افتاد که به این نتیجه رسیدم بچه دار شوم. مثل یه ساعت بیولوژیک می موند که یه دفعه در درون تو شروع می کنه به زنگ زدن که: «من بچه می خواهم.» واسه من ۴ سال پیش زد. یه حسیه که آدم خودش می فهمد که الان دیگه وقتشه.

دو دوست

هنوز معنی مادر و پسر شدن برام جا نیفتاده. یه وقتایی یادم می رود که مادر هستم. اونقدر به سروکله هم می زنیم که اصلا معلوم نیس، مادر و پسریم. خیلی از دوست ام می می گن تو مثل مامان ها نیستی. نمی دانم به چه دلیل؟ خیلی ها بعد از ازدواج و مادرشدن خیلی تغییر می کنن، اما واسه من تنها فرقی که داشت یه مقدار کمتر شدن رفت وآمد ها واسه توجه به «گیو» بود. مخصوصا من که برام مسئله خواب بچه خیلی مهم بود، حتما باید ساعت ۸ شب بچه رو می خوابوندم. هیچ جا نمی رفتم، هیچ کاری نمی کردم، مهمانی ها همه محدود شده بود. دوست نداشتم در اون سن با من این طرف و اون طرف بیاد و آرامش نداشته باشه.

این مطلب را هم بخوانید :  هوای کشور بارانی می‌شود

مادرشدن، مهم تر از بازیگری

رابطه من با سینما تقریبا یه رابطه دوری و دوستی بود. قبل از این که این تصمیم رو بگیرم هم بیشتر در کارایی حاضر می شدم که دوست داشتم با کارگردان اون کار کنم، بخاطر این وقتی موضوع بچه دار شدن مطرح شد اصلا از این نترسیدم که ممکنه پروژه های کاری ام عقب بیفته. زندگی خودم و اتفاق های جدیدی که قرار بود بیفته خیلی مهم تر بود. اگه کسی واقعا بچه دوست داره باید موقعیت رو سبک سنگین کنه و بعد بهترین تصمیم رو بگیره. واسه من مادر شدن اونقدر اهمیت داشت که همه این مسائل رو تحت تاثیر بذاره، چون همون طور که گفتم، سینما به هیچ وجه هدف اصلی ام نبوده. بازیگری کاریه که اصلا نمی توانی به اون تکیه کنی، به خصوص در ایران. چیزی نیس که بگی این کاریه که تا آخر عمر همراه توست. بازیگری دوره ایه. یه دوره یه نفر میاد، دوره بعد نوبت یه نفر دیگه می شه بخاطر این من اول دوست دارم این بخش از زندگی ام رو بسازم و بعد اگه موقعیت جفت و جور شد به بخش های دیگه مثل بازیگری برسم.

همه منو می ترسوندن

تا دل تون بخواد همه منو از بچه دار شدن ترسوندن. تا متوجه می شدن باردار هستم، می گفتن حالا صبر کن ببین بعد از این چقدر گرفتار می شی. اصلا یه جورهایی خنده ام گرفته بود چون حتی یه نفر هم نگفت تجربه خیلی شیرینیه. همه از شب بیدار موندن ها می گفتن و دردسرهایی که بچه دار شدن از نظر اونا داشت، اما من فقط از یه گوش می شنیدم و از گوش دیگه در می کردم. خوشم نمی آید که فقط درباره بار منفی مسائل صحبت کنیم، چون خودم کسی هستم که همیشه به همه چیز مثبت نگاه می کنم. شما یا دوست داری بچه دار شی یا نه. اگه دوست داشته باشی با همه چیزش کنار می آیی، اگه هم دوست نداری که دیگه اونقدر ناله و زاری نداره. من دوست داشتم بچه دار شوم و خدا رو شکر تا حالا هم همه چیز برام خوب بوده.

کوهی از صبر و حوصله

اگه کسی از همکار ان تصمیم به بچه دار شدن داشته باشه صددرصد تشویقش می کنم. اگه آدم واقع بینی باشه و بدونه که آمادگی قبول کردن این مسئولیت رو داره، من پیشنهاد می کنم که حتما مادر شه ولی باید حتما آماده باشه، چون بچه گناهی نداره. اگه نتونی مسئولیت بچه رو قبول کنی و حوصله سر و کله زدن نداشته باشی، دیگه بچه دار شدن معنایی پیدا نمی کنه. مثلا پدر من هر وقت از سرکار می اومد یه آدم دیگه بود. می گفت آدم نباید خستگی کار رو همراه خودش به خونه بیاره. به خاطر همین همیشه این حرف بابام در گوشمه و اگه قرار باشه کسی بچه دار شه می گویم اگه واقعا صبر و حوصله این کار رو داری انجامش بده. اگه اعصاب این کار رو نداری اصلا درباره اش فکر نکن.

هیچ محدودیتی در کار نیس

اگه قرار باشه بچه دار شدن رو محدودیت بدونی اون وقت خیلی چیزای دیگه هم محدودیته. اگه بتونی برنامه ریزی کنی و یه سری از مسائل رو قبول کنی دیگه همه چیز درست می شه. مثلا همین جولیا رابرتز بعد از به دنیا آوردن ۲ بچه، کارای سینمایی اش رو شروع کرده. اگه برنامه ریزی داشته باشی، سخت نگیری و خودخواه نباشی می توانی کار ها رو تنظیم کنی. فوقش ۲ سال به کارای دیگرت نمی رسی، مگه چه اتفاقی می افتد؟ بچه دار شدن خودش یه کار بزرگه.

کارایی که به خاطر «گیو» رد شد

تولد «گیو» همه چیز رو تحت تاثیر قرار داد. بعد از «هشت پا» آقای داوودنژاد واسه هر دو کار بعدی شون یعنی «هوو» و «تیغ زن» ازم دعوت کردن. خیلی دوست داشتم دوباره همکاری داشته باشم، چون در «هشت پا» واقعا از کارکردن با ایشون لذت بردم، ولی نشد، چون «گیو» کوچیک بود و نیاز به مراقبت داشت. فیلم در شمال ضبط می شد و واقعا نمی شد بروم. از یه طرف اگه بچه رو با خودم می بردم شمال دل همسرم براش تنگ می شد، ضمن این که یه نوزاد در اون شرایط سنی نیاز به مراقبت هایی داره که به نظر من اصلا نمی شه با در نظر گرفتن اونا درگیر کار شد.

یه «قهرمون» کوچولو

اسم «گیو» رو یکی از دوستان همسرم پیشنهاد کرد. به محض این که این اسم رو گفت، من و همسرم تصمیم خودمون رو گرفتیم. «گیو» یکی از قهرمانان شاهنامه و به معنی «قهرمون» است. خیلی جالبه که همه با گذاشتن این اسم مخالف بودن. می گفتن خیلی اسم کوتاهیه و خیلی زود قطع می شه، ولی ما پای مون رو کردیم تو یه کفش و گفتیم فقط «گیو». من به این موضوع خیلی باور دارم که اسم ها تاثیر زیادی بر شخصیت آدم ها می گذارن. موقع انتخاب اسم خیلی از اسامی بود که دوست داشتم اما وقتی یاد کسی می افتادم که این اسم رو داشت و من از یه سری از خصوصیاتش خوشم نمی اومد، منصرف می شدم.

 

 

ویشکا آسایش بازیگری موفق

 

عکسایی از پسر ویشکا آسایش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *