تحقیق درباره راهبردهای مقابله

که در پاسخ به موقعیت خاص فشارزا ارائه می گردد و فرایندی است پویا ، که در طی زمان با توجه به نیازهای عینی و ارزیابی ذهنی موقعیت تغییر می کند.
تیلور (1999) معتقد است علیرغم تعاریف متعددی که از مقابله ارائه شده است، مقابله بیشتر از هر چیز یک مفهوم روانشناختی است. او مقابله را فرآیند کنترل نیازهایی می داند که فراتر از منابع فردی ارزیابی می شوند و شامل کوششهای عملی و درون روانی برای کنترل نیازهای درونی و بیرونی و تعارضات بین آنها است. در این تعریف اولا فرآیند مقابله با رویداد پر فشار فرآیندی پویا است. ثانیا، مقابله مجموعه ای از واکنشهای متقابل بین فردی است که در چهار چوبی از ارزشها و تعهدات روی محیط اثر می گذارند. دیگر اینکه، مقابله عملی دفعی و ناگهانی نیست و در مدت زمانی که فرد و محیط بر یکدیگر اثر می گذارند، به صورت زنجیره ای از پاسخها آشکار می شود. این تعریف که در دیدگاه وسیعی شامل اعمال و کوششهای متعدد به شرایط فشارزا است، درنمودار نشان داده شده است.
2-4-1 انواع مقابله و کارکردهای آن

تلاشهای زیادی به منظور طبقه بندی انواع پاسخهای مقابله ای تا کنون صورت گرفته است. بسیاری از پژوهشگران همچون فولکمن و لازاروس (1984؛ به نقل از تیلور و شلی ای، 2002) دو نوع کلی مقابله متمرکز بر مشکل و و مقابله متمرکز بر هیجان را از هم متمایز نموده اند.
شکل2-2منابع یا موانع بیرونی
استرسورهای بزرگ زندگی و کشاکشهای روزانه رزندگیرروانه
دیگر عوامل شخصیتی بر راهبردهای مقابله
سبکهای معمول مقابله
ارزیابی و تفسیر استرسور: ارزیابی اولیه: وجود آسیب یا فقدان تهدیدهای بعدی. ارزیابی ثانویه: برآورد منابع مقابله واختیارات
یاسخها و راهبردهای مقابله: حل مشکل و تنظیم هیجانی، مثلا جستجوی اطلاعات، عمل مستقیم، مهار فعالیت، پاسخهای درون روانی و رفتن به سوی دیگران
حمایت اجتماعی
وظایف مقابله: کاهش شرایط زیان آور محیطی یا سازگاری با رویدادها، حفظ تصویر مثبتی از خود و ادامه ارتباط مطلوب با دیگران
منایع مادی و محسوس مثل پول ووقت

پیامدهای مقابله از سرگیری فعالیتهای معمول، ناراحتیهای روانشناختی
رویداد پرفشار مراحل آن
و
دوره بعدی مورد انتظار

فرآیند مقابله (کوهن و لازاروس،1979؛ لازاروس و فولکمن، 1984؛ تیلور،1983؛ به نقل از تیلور و شلی ای، 1999، ص 206)
1)مقابله متمرکز بر مشکل (مسئله مدار): شامل اقداماتی است که فرد در رابطه با موقعیت فشارزا به منظور تغییر و یا حذف آن انجام می دهد و بر عامل فشارزا متمرکز است. معمولاً زمانی که موقعیت یا رویداد، قابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصور کند که میتواند موقعیت را کنترل کرده و آن را تغییر دهد، از راهبرد مسأله مدار استفاده می کند. مقابله های مسئله مدار می تواند سالم یا ناسالم باشد.
نمونه هایی از مقابله های مسئله مدار سالم عبارتند از: استفاده از مهارت حل مسئله، برنامه ریزی، جستجوی اطلاعات ، راهنمایی و مشاوره گرفتن از متخصصان و افراد با تجربه، صبر و بردباری در راستای حل کردن مسئله، دریافت حمایت های اجتماعی در جهت حل مسئله و …
نمونه هایی از مقابله های مسئله مدار ناسالم عبارتنداز: دزدی، فرار، اجتناب، خودکشی)درصورتی که به قصد هدف خاصی صورت گرفته باشد(، خیانت، تهدید زورگویی و …
2)مقابله متمرکز بر هیجان (هیجان مدار): شامل اقداماتی است که در جهت تنظیم و کنترل پیامدهای هیجانی عامل فشارزا است تا تعادل عاطفی و هیجانی را حفظ نماید. در صورتی که موقعیت یا رویداد، غیرقابل تغییر باشد و یا فرد چنین تصوری داشته باشد در این حالت از راهبرد هیجان مدار استفاده می نماید. مقابله های هیجان مدار نیز به صورت سالم و ناسالم دیده می شوند.

نمونه های از مقابله های هیجان مدار سالم عبارتند از: دعا و نیایش ، خودگویی های مثبت ، حمایت گرفتن از دیگران ، گریه کردن آرام ، مراقبه ، ورزش ، پرداختن به کارهای هنری و …
نمونه هایی از مقابله های هیجان مدار ناسالم عبارتند از: خودکشی، پرخاشگری، رفتارهای خود تخریبی،سوء مصرف مواد و اعتیاد ، پناه بردن به خرافات، خوابیدن، رویاپردازی و…

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

نمی توان گفت که راهبرد مقابله ای خوب یا بد وجود دارد. هر کدام از این دو نوع راهبرد مقابله ای در موقعیتها و شرایط خاص، به عنوان روش مبارزه با مسائل و مشکلات به کار میروند، به طوری که ممکن است هر کدام از این راهبردها حالت سازنده و یا غیرسازنده داشته باشند. برای مثال فردی که راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع سازنده را به کار می گیرد معمولاً مسؤولیت حل مسأله را می پذیرد، به دنبال کسب اطلاعات صحیح درباره مسأله است، در جستجوی یاری از طرف دیگران می باشد، تصمیم های عملی واقع بینانه اتخاذ میکند، به تنهایی و یا به کمک دیگران سعی در انجام نقشه های طرح شده دارد، نسبت به انجام کارها و حل مشکلات دیدگاه خوشبینانه دارد. در عوض، فردی که راهبرد مقابله ای مسأله مدار از نوع غیرسازنده را به کار می گیرد مسؤولیت کمتری در قبال حل مسأله می پذیرد، به دنبال اطلاعات ناکافی و ناصحیح است، از منابع نامناسب به جستجوی کمک میپردازد، تصمیمهای غیرواقع بینانه می گیرد و دیدگاه بدبینانه دارد (کارور و شریر،1999).
بعدها لازاروس و فولکمن (1986،به نقل از موس و اسکالر، 1993) دو دیدگاه کلی برای طبقه بندی فرآیندهای مقابله ارائه دادند که دیدگاه اول بر مکان مقابله (فعالیت و جهت گیری شخصی در پاسخ به استرس) تاکید می کرد. یعنی یک فرد می تواند به مشکل نزدیک شده، در جهت حل آن بکوشد یا سعی کند از مشکل اجتناب کرده و بر کنترل هیجانات مرتبط با استرس متمرکز گردد. دیدگاه دوم بر روش مقابله( آیا یک پاسخ مستلزم کوششهای رفتاری یا شناختی است) تاکید می ورزد. ما در این جا این دو دیدگاه را ترکیب کرده و مفهوم یکپارچه تری از فرآیند مقابله ای ارائه می کنیم.
2-4-2 مقابله رویکردی-شناختی
شامل تحلیل منطقی، ارزیابی مجدد مثبت، پذیرش مسئولیت و خویشتنداری است. این فرآیند مقابله ای، توجه دقیق بر یک جنبه از موقعیت در هنگام رویارویی با مشکل، طرح تجربیات گذشته، پذیرش یک موقعیت ، سازمان بندی مجدد آن برای یافتن چیزی مثبت و مطلوب در آن را در بر می گیرد.
2-4-3 مقابله رویکردی- رفتاری
شامل جستجوی راهنما و حامی و بخش عینی مناسب از قبیل مقابله مبتنی بر حل مسئله را در رویارویی مستقیم با یک رویداد و عواقب آن را در بر می گیرد.
2-4-4 مقابله اجتنابی- شناختی
پاسخهایی را در بر می گیرد که متوجه انکار، تقلیل وخامت یک بحران و پیامدهای آن باشد و همچنین پذیرش یک موقعیت همانطور که هست، می باشد.
2-4-5 مقابله اجتنابی- رفتاری
جستجوی پاداش های جانشین را در بر می گیرد، یعنی سعی می شود که به وسیله درگیر شدن در فعالیتهای جدید و خلق منابع دیگر ارضاء، جایگزین هایی برای بحران یافت شود. مثل تخلیه احساسات از قبیل خشم و نا امیدی، مصرف داروهای آرام بخش و انجام رفتاری که ممکن است به طور موقت تنش را کاهش می دهد.
پارکر و بروان (1982؛ به نقل از حسینی قدمگاهی،1376) با بهره گرفتن از روش تحلیل عامل، شش گونه مقابله را شناسایی و نامگذاری کرده اند: بی پروایی (شکستن اشیاء)، اجتماعی شدن (گذراندن اوقات با دوستان)، حواسپرتی (مشغول کردن خود به کاری دیگر)، حل کردن مشکل (تفکر درباره مشکل)، برخورد منفعلانه (مطالعه و خواندن)، به خود دلداری دادن (پول خرج کردن برای خود).
هیجانها معرف داده های درونی هستند که بر انگیزش و رفتار اثر می گذارند. در واقع، هیجان ممکن است مقدم بر شناخت باشد و داده های تجربی نشان می دهد که از طریق ساختارهای مغزی زیر قشری کنترل می شود. هیجانها می توانند بر طیفی از فرایندهای شناختی، از جمله سوگیری در توجه و حافظه، قضاوتها و تصمیم گیری اثر بگذارند (کلور و پارات، 1994).
نتایج تحقیقات لازاروس و فولکمن (1984)، نشان داد در فرایند مقابله، مهارت های شناختی برای حل مشکل مورد استفاده قرار می گیرند و فرد با به کار بستن سبک های مقابله ای کارآمد مسئله مدار از مهارت های شناختی برای حل مسئله استفاده می کند و بر این اساس راه های مقابله با مشکل مستقیما بررسی می شوند و معمولا با یافتن راه حل های مناسب برای مشکل،رضایت روانشناختی حاصل می شود.
2-5 فراشناخت
توجه روانشناسان به نظریه های شناختی و تحول دیدگاه های چند دهه اخیر به قدری زیاد بوده است که آن را انقلاب شناختی نام نهاده اند( لطف آبادی،1373).یکی از موضوعاتی که به دنبال این تحولات در عرصه روانشناسی مطرح گردید،مفهوم فراشناخت است (فلاول،1985).
فراشناخت را می توان به عنوان هر نوع دانش یا فرایند شناختی تعریف کرد که در آن ارزیابی، نظارت یا کنترل شناختی وجود داشته باشد (فلاول،1979؛موزس و بیرد،2002).
پیاژه برای اولین بار مفهوم فراشناخت را به گونه ای ضمنی مورد استفاده قرار داد، چرا که تفکر صوری پیاژه آشکارا ماهیتی فراشناختی دارد، زیرا مستلزم تفکر درباره گزاره ها، فرضیه ها و احتمالات تصوری است که ماهیت شناختی دارند. با این حال پیاژه اصطلاح فراشناخت را به کار نبرد. شاید اولین روانشناسی که به گونه ای صریح این اصطلاح را وارد روانشناسی شناختی کرد، فلاول بود(علیزاده1387؛به نقل از تیموری،1388).
ولز برای اولین بار فراشناخت را در مفهوم درمانی به کار برد. وی فراشناخت را “شناخت درباره شناخت” می داند (ولز 1994؛به نقل از ولز،2000).
فراشناخت یکی از زیر مجموعه های خود تنظیمی که نقش مهمی در خیلی از کارکردها و دانشها دارد. به عبارت ساده تر فراشناخت تفکر در باره تفکر یا شناخت خود است. فراشناخت یک مفهوم چند وجهی است که شامل، فرآیندها و استراتژیهایی است که ارزیابی، مراقبت یا کنترل شناختی را به عهده دارند (فلاول،1979؛ موزس و بارد،1999؛ ولز،2000).
2-5-1 رابطه شناخت و فراشناخت
طبق نظر فلاول (1981، به نقل از گارنر، 1990) روابط متقابلی بین عناصر شناختی و فراشناختی وجود دارد. به نظر می‌رسد که دانش فراشناختی، تجربه فراشناختی و رفتار شناختی طی دوره انجام تکلیف شناختی، اطلاعاتی برای یکدیگر فراهم می‌کنند و همدیگر را فرا می‌خوانند: دانش فراشناختی پایه‌ای برای تجربه فراشناختی است که به نوبه خود استفاده از راهبرد‌های شناختی و فراشناختی را افزایش می‌دهد، همچنین تجربه فراشناختی می‌تو‌‌اند بازبینی دانش فراشناختی را ارتقاء دهد و تجربه‌‌های فراشناختی بیشتری را فراهم می‌کند. استفاده از راهبرد‌های فراشناختی می‌تو‌‌اند هم استفاده از راهبرد‌های شناختی و هم بازبینی دانش فراشناختی را تحریک کند، و استفاده از راهبرد شناختی می‌تو‌‌اند تجربه فراشناختی را ایجاد کند.
2-5-2 نظریه های مختلف در مورد فراشناخت
مطالعه فراشناخت ابتدا در حوزه روانشناسی رشد و بعد در روانشناسی حافظه ، سالمندی و عصب روانشناسی مطرح شد (براون،1987، فلاول،1979؛ متکالف و شیمامورا،1994) در سالهای اخیر فراشناخت به عنوان پایه و اساس بسیاری از اختلال های روانشناختی مورد بررسی قرار گرفته است (ولز و ماتیوس،1994؛ولز،2000،1995). فراشناخت گستره ای از عوامل به هم وابسته را توصیف می کند که دانش یا فرآیندهای شناختی دخیل در تفسیر، پایش یا کنترل شناخت را در بر می گیرند.
عده ای از جمله فلاول ( 1979)، براون (1987)، پاریس و همکاران (1984) ، کراس و پاریس (1988)، وینوگراد و پاریس (1988، به نقل از گلاور و برونینگ ، 1990 ، ترجمه خرازی ، 1375)، در متن رویکرد رشدی ، فراشناخت را “فعالیت ویژه شناختی ” یعنی “شناخت در باره شناخت” تعریف و در نظریه سازی خود به تصریح آن پرداخته اند . فلاول (1987) فراشناخت را مرکب از دو مولفه دانش فراشناختی و تجربه شناختی می داند. به اعتقاد وی دانش فراشناختی به بخشی از دانش بدست آمده در ارتباط با امور شناختی اطلاق می شود که به مرور از طریق تجربه در حافظه بلند مدت اندوخته می شود. این دانش در بر گیرنده دانش در مورد شخص ، تکلیف و راهبردو تعامل آن ها است. موریسون و ولز ( 2000) دانش فراشناختی را به سه طبقه خبری ، فرایندی و شرطی تقسیم نمودند. موریسون و همکاران (2007) فراشناخت رامشتمل بردو طبقه از کنشهای ذهنی یعنی دانش “خود ارزیابی در مورد شناخت “و” خود مدیریتی در فکر کردن” تعریف نمودند. وینوگراد و پاریس نیز (1988، به نقل از گلاور و برونینگ ، 1990 ، ترجمه خرازی ، 1375) فراشناخت را به “دانش و کنترل خود” و” دانش و کنترل فرایند ” تعریف نموده اند .
در مقابل ، عده ای دیگر از جمله لیوینگستون (1997) و لوری و همکاران ( 1998)یادآورشدند که فعالیت های فراشناختی مشتق از شناخت نیست بلکه تنها به لحاظ پردازشی با فعالیت شناختی پایهمشابهت دارند و تفاوت هایی که میان آن دویعنی شناخت و فراشناخت موجود است به “اهداف بازبینی و فعالیت های کنترلی “آنان مربوط می شود. بدین معنی که هدف فعالیت های شناختی ” بازبینی و کنترل دنیای بیرونی شخص ” وهدف فعالیت های فراشناختی ” بازبینی و کنترل دنیای درونی شخص” است.
2-5-3 نظریه نلسون و نارنز در مورد سطوح فراشناخت
نلسون و نارنز (1990) خاطر نشان کرده اند که فرایندهای شناختی در دو یا چند سطح مرتبط با هم عمل می کنند. این سطوح را سطح فرا و سطح عینی می نامند. دو فرآیند شناخته شده در مدل آنها مشابه جهت جریان اطلاعات بین دو سطح در شکل 2 است.
سطح فرا
جریان اطلاعات کنترل نظارت
سطح عینی
شکل2-3: ساز و کار سطح فرا/ سطح عینی از نبسون و نارنز (1990)
جریان اطلاعات از سطح عینی به سطح فرا، پایش یا نظارت نام دارد که موجب آگاهی سطح فرا از حالت سطح عینی می شود. جریان اطلاعات از سطح فرا به سطح عینی، کنترل نام دارد. کنترل، سطح عینی را از آنچه که بعداً انجام می شود آگاه می سازد. سطح فرا، مشتمل بر یک مدل پویا (برای مثال، یک شبیه سازی ذهنی متمرکز بر تغییرات در طی زمان) از سطح عینی است. این شبیه سازی در برگیرنده هدف و دانش در مورد روشهاست که از سطح عینی می توان برای دستیابی به این هدف استفاده کرد. با این حال، یک مشکل مطرح شده در ارتباط با دو سطح این سؤال است که چه چیزی سطح فرا را کنترل می کند. یک احتمال این است که سطح فرا از طریق باز خورد دریافت شده از پردازش مستقیم، که در آن فرد اثر بخشی راهبردهای شناختی و فراشناختی را در ارتباط با اهداف فعال شده ارزیابی می کند، کنترل و اصلاح میشود.
برای فهم شناخت در اختلال روانشناختی می توان از رابطه بین سطح فرا و سطح عینی استفاده کرد. همان طور که نظارت، فرآیندهای ورودی برای نظام خود گردانی و کنترل یک فرد است، هرگونه تحریف در نظارت می تواند در بدکنشی روانشناختی نقش داشته باشد .به همین قیاس، فرایندهای کنترل می تواند سطح عینی را، برای مثال از طریق آغاز یک کنش جدید، ادامه یا اصلاح یک کنش گذشته یا خاتمه یک فعالیت تغییر دهد. بنابراین، آشفتگی یا سوگیری در کنترل، برای مثال، انتخاب برخی راهبردهای مقابله ای نامناسب، ممکن است در اختلال روانی نقش داشته باشد. در این مدل، انتخاب و اجرای یک راهبرد مقابله ای، تعیین کنندۀ اصلی ادامه یا خاتمه آشفتگی روانی است.
2-5-4 انواع فراشناخت
فراشناخت را می توان به سه حیطه 1-دانش فراشناختی، 2-تجربه های فراشناختی و 3-راهبردهای کنترل فراشناختی تقسیم کرد (برای مثال فلاول،1979؛ نلسون و همکاران، 1999).
2-5-4-1 دانش فراشناختی
اکثر نظریه پردازان بین دو زمینه فراشناخت تمایز قائل می شوند: دانش فراشناختی و تنظیم فراشناختی (براون،1987؛ فلاول، 1979؛ ولز،2000؛ پوسن، 1985).
دانش فراشناختی بر اطلاعاتی که اشخاص درباره شناخت خودشان و درباره استراتژیهای یادگیری و عوامل مرتبط با تکلیف دارند، مربوط می شود. نظیر باورها در مورد معنای نوع خاصی از افکار و باور در مورد اثر بخشی حافظه و کنترل شناختی.

مطلب مشابه :  مقاله رایگان درباره رویکرد شناختی

دیدگاهتان را بنویسید