منابع پایان نامه با موضوع و-خرید و دانلود پایان نامه کامل

خواننده باید قادر باشد که هریک از قسمت‌های اصلی آن ارتباط را ترجمه کند. یعنی تبدیل داده از شکلی به شکل دیگر، تفسیر شامل تغییر مطلب از کلامی به کلام دیگر، از اعداد به کلام، از کلام به اعداد، از نُت به موسیقی یا به آهنگ، و مانند اینهاست. اصطلاح دیگر برای تفسیر کردن برگرداندن (ترجمه کردن) است.
مانند:
تبدیل جمله‌های عددی بیان شده در قالب کلمات به صورت معادله‌های جبری بیان شده در قالب نمادها مانند:{…، 8،6،4،2}=

مثال آوردن
ذکر مورد یا مثالی خاص از یک مفهوم یا اصل کلی. تمثیل یا آوردن مثال به عنوان راهی بسیار مناسب برای ایجاد درک عمیق و فهم کامل یک مطلب، مورد توجه دست اندرکاران علوم تربیتی است. در قرآن کریم نیز آن زمان که مطلبی آورده می شود، با شاهد مثالی دقیق، پیام آیه و سوره نازل شده به بهترین شکل ممکن، آورده می شود.

از این نکته، معلمان و اساتید و هر جایی که فرآیند یاددهی و یادگیری صورت می‌پذیرد، استفاده می‌شود و تأثیر عمیق خود را بر فراگیر خواهد گذاشت. مثال آوردن مستلزم تشخیص ویژگی‌های تعریف کننده مفهوم یا اصل کلی (مثلاً، یک مثلث متساوی الساقین باید دو ضلع مساوی داشته باشد.) و استفاده از این ویژگی‌ها برای انتخاب یا ساختن یک مورد یا نمونه خاص است (مثلاً توانایی انتخاب اینکه کدام یک از سه مثلث نشان داده شده موردی از یک مثلث متساوی الساقین است.) اصطلاح دیگر برای مثال آوردن نمونه دادن است.
مثال:
آوردن مثال برای حل معادله‌های درجه دو یا اتحادهای مزدوج

طبقه‌بندی کردن
نظام‌مند کردن و دسته‌بندی کردن مطالب و موارد معنایی است که از ترکیب ذکر شده، برمی‌آید. فرآیند طبقه‌بندی کردن، سبب تقدیم و تقدم مطالب در ذهن گردیده و در بازآوری و یادآوری سریع آن، نقش به سزایی دارد. از این رو در فهم درست و به قاعده دانش، کمک شایانی می کند.
تشخیص اینکه چیزی (یک مورد یا مثال خاص) به یک طبقه معین (یک مفهوم یا اصل) تعلق دارد.طبقه‌بندی کردن فرایند مکمل مثال آوردن است. در حالی که مثال آوردن از یک مفهوم یا اصلی شروع می شود و مستلزم این است که یادگیرنده یک مورد خاص برای آن بیابد، طبقه بندی کردن از یک مورد یا مثال خاص شروع می شود و مستلزم این است که یادگیرنده برای آن یک مفهوم یا اصلی کلی پیدا کند. اصطلاح دیگر برای طبقه‌بندی کردن مشمول کردن است.
مثال: تعیین طبقه‌هایی که اعداد به آن‌ها تعلق می‌گیرند.
یا تعیین جایگاه عناصر در جدول مندلیف
خلاصه کردن
فهم آنچه از موضوعی و بیان آن در موجز ترین حالت در محدوده خلاصه کردن است. خلاصه کردن به معنی سر و ته زدن نیست، بلکه بیان مطلب با رعایت چهارچوب پیام آن است. خلاصه کردن، استفاده از یک بیان مختصر که معرف یک توضیح مفصل‌تر است. دانش‌آموز برای خلاصه کردن مطالب مفصل باید آنها را در قالب مضمون اصلی یا نکات مهم مختصر کند. اصطلاح دیگر برای خلاصه کردن به صورت چکیده درآوردن است.
مثال:
یافتن بهترین عبارت که مفهوم یک بند را می‌رساند.

استنباط کردن
استنباط کردن، به‌همراه سؤال کردن، فنى است که از طریق آن مى‌توان، بر اساس آنچه بیان شده است، به نتیجه‌گیرى‌هاى منطقى دست زد. با مورد نظر قرار دادن مسائل ماوراى آنچه که مستقیماً بیان گردیده و کشف مطالبى که به‌طور ضمنى به آنها اشاره شده است نظر وسیع‌ترى براى درک مطالب ،کسب خواهید کرد.
مطالب معمولاً با بیان داده جزئى و نکات اصلى ارائه می‌گردد. ولی، معمولاً برعهده‌ی فراگیر است که منظور اصلى یا اندیشه‌ی اساسى را استنباط کند. در فرآیند یادگیری، بر عهده فراگیر است که مثلاً از راه مثال‌های بیان شده به قواعد و قوانین جاری در بطن آنها دست یابد و این امر نیازمند درک عمیق از موضوع بیان شده است. یافتن یک الگو در درون یک رشته مثال یا مورد. استنباط زمانی رخ می‌دهد که دانش‌آموز بتواند یک مفهوم یا اصل را از تعدادی مثال یا مورد- با توجه به روابط میان آنها- انتزاع کند. اصطلاح دیگر برای استنباط کردن درون‌یابی و برون‌یابی هستند.
مثال::
توانایی تشخیص الگوی حاکم بر اعداد زیر: 21،13،8،5،3،2،1،1

مقایسه کردن
مقابله کردن و در ترازو قرار دادن صفت یا صفاتی از مجموع ویژگی‌های دو پدیده در حیطه مقایسه کردن معنی می‌یابد. مثلاً اگر خواسته باشیم اثر بخشی دو دارو را که با هم در یک خانواده قرار دارند مورد ارزیابی قرار دهیم و ویژگی‌های آن دو را در بوته آزمایش و تقابل با یکدیگر قرار دهیم، به مقایسه پرداخته‌ایم. تشخیص شباهت‌ها و تفاوت‌های بین دو یا چند شیء رویداد، اندیشه، مسئله، یا موقعیت. مقایسه کردن شامل مقابله یک به یک بین عناصر و الگوهای موجود در پدیده‌هاست. اصطلاح دیگر برای مقایسه کردن مقابله کردن است.
مثال:
مقایسه قوانین اول و دوم نیوتن
مقایسه نحوه حل معادله دو مجهولی و یک مجهولی

تبیین کردن
هدف از تبیین کردن، روشن کردن و توضیح روابط بین دو موضوع است. در حقیقت تبیینی کامل و جامع است که همه عوامل مربوط و دخیل در امر را شامل ‌‌‌‌شود. توضیحی که در قالب آن بتوان به چونی و چرایی مطالب پی برد و از میان آن به جایگاه و مکان هر پدیده دست یافت.
در متون و مباحث فلسفی راجع به تبیین، انواعی برای آن برمی‌‌‌‌شمارند: تبیین علمی و تبیینِ عادی یا غیر علمی؛ تبیینِ ناقص یا جزئی و تبیینِ کامل یا تمام؛ تبیین خوب یا قوی و تبیین بد یا ضعیف؛ تبیین موضعی یا محلی و تبیین جهان‌‌‌‌مشمول؛ تبیین علّی و تبیین غیرعلّی؛ تبیین کارکردی؛ تبیین غایت‌‌‌‌شناختی و…. هیچ طبقه‌‌‌‌بندی عام و کاملاً پذیرفته‌‌‌‌شده‌‌‌‌ای از انواع تبیین وجود ندارد. هر کس بسته به مقاصد خود انواعی را برای تبیین ذکر می‌‌‌‌کند و از هر نوع معنای خاصی را مراد می‌‌‌‌کند. مشکل اساسی نبود معیار و ضابطه طبقه‌‌‌‌بندی است. توانایی ساختن یک الگوی علت و معلولی از یک نظام و استفاده از آن. الگو ممکن است از یک نظریه علمی (مانند نظریه های علوم طبیعی) استخراج شود یا مبنای آن پژوهش یا تجربه باشد (مانند آن چه که غالباً در علوم اجتماعی و انسانی رخ می دهد). اصطلاح دیگر برای تبیین کردن ساختن یک الگو است.

مطلب مشابه :  پایان نامه ارشد درباره زمینه اجتماعی

مثال:
تبیین چگونگی کارکرد قوانین اساسی فیزیک

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-7-1-3- به کار بستن : شامل استفاده از روش‌ها، روندها و قواعد مشخص شده برای انجام تمرین‌ها یا حل کردن مسئله‌هاست. بنابراین به کار بستن بسیار وابسته به دانش روندی است. فراگیر در این جایگاه از تجربیات خویش بر پایه قاعده و نظام پیشین، برای رفع مسئله خویش بهره جسته و نیاز خود را مرتفع می‌سازد.
اصطلاح دیگر برای به کاربستن از مرحله طرح به عمل در آوردن است. مثال بارز استفاده از چهارعمل اصلی برای محاسبه درآمد و دخل و خرج خود و دیگران، یا شاگردی که می‏تواند اصول و قوانین مثلثات را در موقعیت علمی جدید ( مانند حل مسائل و نقشه‏برداری ) به کار برد از نمونه‌های این فرآیند است.
به کار بستن شامل دو خرده طبقه‌ی زیر است:

اجرا کردن
استفاده از یک روش برای انجام یک تکلیف آشنا. این همان انجام تمرین است. بنابراین ویژگی مهم این خرده طبقه آشنایی دانش‌آموز با تمرین‌هایی است که انجام می‌دهد. آندرسون در توضیح این خرده طبقه گفته است «اجرا کردن بیش‌تر به استفاده از مهارت‌ها و الگوریتم‌ها وابسته است تا تکنیک‌ها و روش‌ها. مهارت‌ها و الگوریتم‌ها دارای دو کیفیت هستند که آن‌ها را وابسته به اجرا می‌سازد. اول اینکه، آن‌ها از یک رشته مرحله تشکیل می‌یابند که ترتیب ثابتی دارند. دوم اینکه وقتی که مراحل به درستی طی شوند، نتیجه نهایی قابل پیش‌بینی است. اصطلاح دیگر برای اجرا کردن از مرحله طرح به عمل در آوردن است.))
مثال : تقسیم یک عدد صحیح بر عدد صحیح دیگر

انجام دادن (مورد استفاده قرار دادن)
انتخاب یک روش یا روند و استفاده از آن برای انجام یک تکلیف نا آشنا. برخلاف اجرا کردن که تمرین کردن است، خرده طبقه حاضر (انجام دادن) حل مسئله است. آندرسون درباره تفاوت بین این دو خرده طبقه بیان می‌کند ((به کاربستن از دو فرایند شناختی تشکیل می‌یابد. اجرا کردن زمانی که تکلیف یک تمرین است. (آشناست) و انجام دادن زمانی که تکلیف یک مسئله است (نا آشناست)» اصطلاح دیگر برای انجام دادن مورد استفاده قرار دادن است.
مثال: حل کردن مسائل مالی شخصی گوناگون

2-7-1-4- تحلیل کردن : مهارت‌هایی که به تحلیل مربوط می‌شود، در سطحی نسبتاً بالاتر از مهارت‌های مربوط به فهمیدن و بکاربستن قرار دارند .در فهمیدن، تاکید بر درک معنی و هدف مفهوم است و در به کار بستن تأکید بر به یادآوردن تعمیم‌ها و اصول مناسب و ربط دادن آنها به مفاهیم و مسایل جدید، در حلی که در تحلیل برشکستن مطلب به اجزا تشکیل دهنده آن و یافتن روابط بین اجزا و نحوه سازمان یافتن آنها تاکید می‌شود، به عبارت دیگر یادگیری در سطح تحلیل متضمن داشتن توانایی تجزبه کردن یک موضوع به اجزا تشکیل دهنده آن و مشخص کردن ارتباط اجزاء با یکدیگر و نیز درک نحوه سازمان یافتن عناصر یک کل و دریافت مبنا و فرضی است که در آن بکار رفته است .بنابراین یادگیری در این سطح مستلزم گذشتن از مراحل دانش، فهمیدن و بکار بستن است .بطور کلی در تحلیل تجزیه یک موضوع به اجزای تشکیل دهنده آن باید به گونه‌ای باشد که سلسله مراتب اندیشه‌ها به صورتی روشن نشان داده شود و روابط میان اندیشه‌های بیان نشده مشخص گردند.
طبقه تحلیل کردن یا تحلیل شامل شکستن مواد به بخش‌های تشکیل دهنده و تعیین چگونگی روابط میان اجزاء و ساخت کلی است. آندرسون، کراتول و همکاران در توضیح طبقه تحلیل گفته‌اند. «اگر چه یادگیری و تحلیل کردن می‌تواند به خودی خود یک هدف تلقی شود اما از لحاظ تربیتی قابل دفاع است که آن را مکمل فهمیدن یا مقدمه ارزشیابی کردن یا آفریدن بدانیم.»(اندرسون، کراتول و همکاران، 2001، 216)

طبقات فرعی( خرده طبقات)طبقه تحلیل :
الف)تحلیل عناصر: شناسایی عناصر موجود در یک مطلب :
مثال : توانایی تشخیص واقعیت از فرضیه

ب) تحلیل روابط: شناسایی روابط و تعامل‌های بین عناصر و اجزای یک مطلب
مثال :توانایی تشخیص روابط علت و معلولی از سایر روابط
ج) تحلیل اصول سازمانی: شناسایی سازمان و آرایش نظامدار یک مطلب که هم ساختار آشکار و هم ساختار نهان آن را شامل می‌شود.
مثال : توانایی شناختن فنون کلی مورد استفاده در مطالب ترغیب کننده مانند تبلیغات‌ها
مهارت‏هایی که به تحلیل مربوط می‏شوند، در سطحی نسبتاً بالاتر از مهارت‏های مربوط به فهمیدن و به کار بستن قرار دارند. در فهمیدن، تاکید بر درک معنی و مفهوم است و در به کار بستن، تاکید بر به یادآوردن تعمیم‏ها و اصول مناسب و ربط دادن آن ها به مفاهیم و مسائل جدید. در حالی که در تحلیل، بر شکستن مطلب به اجزای تشکیل‏ دهنده‏ی آن و یافتن روابط بین اجزا و نحوه‏ی سازمان یافتن آن ها تأکید می‏شود؛ به عبارت دیگر، یادگیری در سطح تحلیل متضمن داشتن توانایی تجزیه کردن یک موضوع به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن و مشخص کردن ارتباط اجزا با یکدیگر و نیز درک نحوه‏ی سازمان یافتن عناصر یک کل و دریافت مبنا و فرضی است که در آن به کار رفته است. بنابراین، یادگیری در این سطح مستلزم گذشتن از مراحل شناخت، فهمیدن و به کار بستن است. تحلیل را به‏عنوان یک هدف آموزشی می‏توان به سه سطح جزئی‏تر تقسیم کرد. در سطح اول، از فراگیرنده انتظار می‏رود موضوع را به اجزای تشکیل‏دهنده‏ی آن تجزیه کند تا عناصر مورد تحلیل را شناسایی یا دسته ‏بندی کند. در سطح دوم، از فراگیرنده خواسته می‏شود روابط میان عناصر را مشخص کند تا پیوندها و کنش‏های متقابل آن ها تعیین شود. سطح سوم شامل شناخت اصول سازمانی، یعنی آرایش و ساخت موضوع است که آن را به صورت یک کل یک‏پارچه به هم پیوند می‏دهد. مثلاً شاگردی که بتواند در کلاس درس ادبیات فارسی، یک جمله‏ی ادبی را از نظر دستوری تجزیه و نقش و روابط کلمات تشکیل‏دهنده‏ی آن را مشخص کند، از نظر یادگیری در سطح تحلیل قرار دارد. (پین، 2003، 117)
طبقه تحلیل کردن از سه خرده طبقه زیر تشکیل یافته است:

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه رشته روانشناسی با موضوع: رفتارهای ضد اجتماعی-خرید و دانلود پایان نامه کامل

متمایز کردن
جدا کردن اجزاء از یک ساخت کلی برحسب ربط با اهمیت آن‌ها. متمایزکردن یا ویژه‌سازی کردن وقتی رخ می‌دهد که دانش‌آموز داده مربوط از نامربوط یا مهم از غیر مهم را تشخیص می‌دهد و سپس به داده مربوط یا مهم توجه می‌کند. «به عنوان مثال، در متمایز کردن سیب از پرتقال به عنوان میوه، دانه‌های درون آنها مربوط اما شکل و رنگ نامربوط‌اند. در مقایسه کردن که یکی از خرده طبقه‌ها فهمیدن است همه این جنبه‌ها (یعنی دانه، رنگ، و شکل) مربوط‌اند» (آندرسون، کراتول، و همکاران) بنابراین متمایز کردن و مقایسه کردن دو فرایند شناختی متفاوت اند. اصطلاح دیگر برای متمایز کردن تمیز دادن است.
مثال :
متمایز ساختن اعداد مربوط و نامربوط در یک مسئله کلامی

سازمان دادن
تشخیص عناصر یک ارتباط و شناختن اینکه چگونه آن عناصر در ایجاد یک کل یکپارچه به هم پیوند می‌یابند. سازمان دادن معمولاً همراه با متمایز کردن اتفاق می‌افتد. ابتدا دانش‌آموز عناصر مربوط یا مهم را تشخیص می‌دهد و بعد ساختار کل را که در آن عناصر به هم پیوند می‌خورند را تعیین می‌کند.همچنین سازمان دادن می‌تواند با نسبت دادن (خرده طبقه بعدی)، که در آن تأکید بر تعیین قصد یا دیدگاه نویسنده مطلب است رخ دهد. اصطلاح دیگر برای سازمان دادن تعیین ساختار است.
مثال:
سازمان دادن شواهد موجود در یک توصیف تاریخی به شواهد لازم برای له و علیه یک تبیین تاریخی خاص

نسبت دادن
مشخص کردن دیدگاه، سوگیری‌ها، ارزش‌ها، یا قصدهای زیربنایی ارتباط‌ها یا اثرها. نسبت دادن یا واسازی مستلزم یک فرایند ساختارشکنی است که در آن دانش‌آموز قصدهای نویسنده را از ارائه مطالب تعیین می‌کند. آندرسون، کراتول و همکاران، در توضیح این خرده طبقه می‌گویند.«در مقایسه با تفسیر کردن که در آن دانش‌آموز می‌کوشد تا معنی مطالب ارائه شده را بفهمد، نسبت دادن فراتر از فهمیدن است، زیرا در آن دانش‌آموز می‌کوشد تا قصد یا دیدگاه نویسنده را که زیر بنای مطلب ارائه شده است استنباط کند» اصطلاح دیگر برای نسبت دادن ساختار شکنی است.
مثال:
تعیین دیدگاه یک مقاله درباره یک موضوع بحث انگیز برحسب چشم اندازه نظری او

2-7-1-5- ارزشیابی : اگر سعی بر آن باشد که فرآیندی را بر اساس ملاک‌هایی استاندارد و معیارهای مشخص بسنجیم، به ارزشیابی دست زده‌ایم. ارزشیابی عبارت است از داوری و قضاوت درباره ارزش اندیشه‌ها، کارها، راه حل‌ها، روش‌ها، مواد و غیره… در واقع ارزشـیابی نتیــجه جریان شناخت است. معیارها یا ملاک‌های مورد استفاده در ارزشیابی غالباً کیفیت، اثربخشی، کارآمدی و همسانی را شامل می‌شوند. ارزشیابی در نهایت منجر به کنترل کیفیت آموزش می‌گردد و معلم را از میزان و نحوه فرآیند یاددهی و یادگیری آگاه می‌سازد. ارزشیابی بر این پایه باید شامل خصوصیّت‌های: دقت، مداومت، واضح بودن ارکان ارزشیابی و کاربردی بودن، باشد.
طبقه ارزشیابی از دو خرده طبقه زیر تشکیل یافته است:

وارسی کردن
آزمون همخوانی‌ها و ناهمخوانی‌های یک اثر یا محصول، برای مثال وقتی که دانش‌آموز می‌کوشد تا تعیین کند که آیا شواهد از یک فرضیه دفاع می‌کنند یا یک مطلب از بخش‌هایی تشکیل یافته که همدیگر را نقض می‌کنند. فعالیّت او در این خرده طبقه جای می‌گیرد. اصطلاح دیگر برای وارسی کردن آزمون است.
مثال:
تعیین اینکه نتیجه‌گیری‌ها به طور منطقی حاصل داده گزارش هستند(میگر،1355، 79).

نقد کردن
داوری کردن درباره یک عمل یا محصول بر اساس معیارها یا استانداردهای بیرونی. در نقد کردن، دانش‌آموز متوجه جنبه‌های مثبت و منفی یک محصول می‌شود و بر اساس آن‌ها درباره آن محصول داوری می‌کند. نقدکردن هسته اصلی تفکر انتقادی را می‌سازد اصطلاح دیگر برای نقد کردن داوری کردن است.
مثال:
ارزشیابی کردن یک راه حل پیشنهادی (مثلاً حل معادله دو

دیدگاهتان را بنویسید