دانلود پایان نامه روانشناسی با موضوع باورهای خودکارآمدی

دانلود پایان نامه

باشد (لوریج ، 2001).
2-3-2- نقش واسطهای خودکارآمدی
باورهای خودکارآمدی به عنوان مکانیسمی واسطهای بر فرآیندهای زیر تاثیر دارند:
1-فرآیندهای شناختی: باورهای خودکارآمدی به شیوه های مختلفی بر فرآیندهای شناختی اثر میگذارند. در اکثر رفتارهای هدفمند، هدف براساس آینده نگری انتخاب میگردد. هدف گزینی افراد از ارزیابی آنان و قابلیتهای خود تاثیر میپذیرد. اکثر رفتارها و اعمال با تفکر شکل میگیرد، سپس باورهای خودکارآمدی افراد بر این رفتارها تاثیر میگذارند به گونهای که افراد با خودکارآمدی بالا نسبت به افراد با خودکارآمدی پایین، شیوه های موثرتری از اعمال را انجام میدهند.
2- فرآیندهای انگیزشی: برانگیزانندههای شناختی مانند اسناد موفقیت و شکست، تعیین اهداف و برآورد ارزشی از اهداف انتخابی و انتظار پیامدها میتوانند پیامدهای احتمالی رفتار را برای فرد مبهم کرده و او را برای آغاز یک رفتار یا اجتناب از موقعیت تحریک نمایند. در این میان باورهای خودکارآمدی در تنظیم انگیزش افراد نقش مهمی ایفا میکنند.
3- فرآیندهای عاطفی: باورهای خودکارآمدی افراد، هم بر میزان استرس و افسردگی ناشی از موقعیتهای تهدید آمیز تاثیر میگذارند و هم بر سطح انگیزش افراد تاثیر دارد به گونهای که افراد با خودکارامدی ضعیف در کنترل تهدیدها اضطراب بالایی را تجربه میکنند اما افراد با خودکارآمدی بالا در موقعیتهای تهدید آمیز بیپروا هستند.
4- فرآیندهای انتخابی: تاکنون بحث بر روی فرآیندهای فعال سازی کارآمدی متمرکز بود فرآیندهایی که افراد را به ایجاد میط موثرتر قادر میسازد در اصل انسان محصول محیط خویش است. بنابراین باورهای خودکارآمدی فرد میتواند زندگی او را با انتخاب فعالیتها و محیط شکل داده و تحت تاثیر قرار دهند. افراد از موقعیتها و فعالیتهایی که از توانایی و قابلیتهای آنان فراتر میباشد اجتناب میورزند اما بلافاصله فعالیتهای چالش انگیزی را بر میگزینند که قادر باشند از عهده آن برآیند (بندورا، 1994؛ به نقل از منصوری، 1386).
2-4- ادراک بیماری (مدل عقل سلیم)
یکی از مدلهای مشهور درباره چگونگی تأثیرگذاری عوامل شناختی بر رفتار بیماری، مقابله و نیز برآیندهای بیماری، مدل عقل سلیم است. این مدل، که به بازنماییهای بیماری مربوط میشود، در ابتدا توسط لونتال، مییرز و نرنز (1980) مطرح شد. این مدل، به شرح عواملی میپردازد که در پردازش اطلاعات در باره بیماری، از سوی بیمار دخیل بوده و اینکه، برای ایجاد دیدگاهی عامه درباره بیماری، اطلاعات چگونه انسجام مییابند، سرانجام این دیدگاه عامه، چگونه رفتارها و برآیندهای مقابله را هدایت میکند (مسعودنیا، 1389: 354).
مدل عقل سلیم فرض میکند که افراد به منظور فهم و کنترل بیماری، بازنماییهای روانی بیماری خود را براساس منابع واقعی و انتزاعی اطلاعاتی که در دسترس آنها است، به نمایش میگذارند. در واقع، تفسیر اطلاعات، نخستین مرحله از فرآیند کمکجویی، درگیری در یک راهبرد مقابله و یا پذیرش یک رژیم کنترل بیماری است (بیشاپ و کانورس، 1986، به نقل از مسعودنیا،1389). تظاهرات یک بیماری به وسیله سه منبع اطلاعات هدایت میشوند: الف) نخستین منبع اطلاعات، ذخیره کلی اطلاعات عامه نام دارد که توسط فرد از راه ارتباط اجتماعی قبلی و نیز از دانش فرهنگی درباره بیماری دریافت میشود؛ ب) دومین منبع، اطلاعات حاصل از محیط اجتماعی بیرونی است که از دیگران مهم و یا منابع معتبر دیگر نظیر پزشک یا والدین دریافت میشود؛ پ) و سرانجام، فرد، بازنماییهای خود را با در نظر گرفتن تجربه معمول خود نسبت به بیماری، کامل میکند (لونتال، مییرز و نرنز،1980؛ به نقل از مسعودنیا، 1387). بر اساس این مدل، برای ساختار ادراکات بیماری پنج مولفه در نظر گرفته شده: هویت (برچسبی که به هویت و علائم آن زده میشود)؛ علتها (ایده های مربوط به اینکه فرد چگونه بیمار میشود)؛ برآیندها (نتایج مورد انتظار بیماری)؛ خط زمانی (انتظارات در باره دوره بیماری و جریان خاص آن)؛ و قابلیت کنترل/درمان (باورها در باره میزانی که بیماری قابل کنترل و درمان است) (شارلو، 1998؛ هیجمن، 1998؛ مه یر، 1985؛کلر، 2001؛ به نقل از مسعودنیا، 1386).
مدل لونتال و دیگران (1980)، رابطه آشکاری بین شناختها درباره بیماری و رفتارها و راهبردهای مقابله برقرار کرده است. مدل مذکور میگوید که بازنمایی بیماری، به مثابه یک فیلتر و یا طرحواره تفسیری، با توجه به منابع اطلاعاتی موجود در باره بیماری و اینکه این بازنمایی چگونه واکنش به بیماری و درمان آن را هدایت میکنند، عمل میکنند. علاوه بر این، مدل میگوید که روابط مذکور، از نوع علی است، یعنی شناخت بیماری، با توجه به جدیت ادراک شده بیماری و بازنمود حاصل از محرک (بیماری)، بر رفتار مقابله اثر میگذارد. مهیر (1985) در پرتو مدل خودگردانی، نشان دادند که کنشهای مرتبط با تندرستی، نظیر شیوه های مقابله، از ادراکات بیماری مشتق میشوند. شافینو و همکارانش هم روابط معناداری را بین چند مولفه ادراک بیماری و شیوه های مقابله یافتند برای مثال آن دسته از بیماران آرتریت روماتوئیدکه معتقد بودند بیماریشان قابل علاج نیست، و نیز آنهایی که خود را در بیماریشان مقصر میدانستند افسردگی بیشتری را گزارش کردند (مسعودنیا، 1387).
2-5- استراتژیهای مقابله:
مطالعات متعددی رابطه بین مهارتهای مقابلهای و سلامتی را مورد بررسی قرار دادهاند. نتایج این بررسیها نشان میدهد که مقابله هیجان مدار با پریشانی و نگرانی (ماتئوس، 2000)، بیماریهای مزمن (موس، 1996)، درد مزمن (کاتز، 1996)، سوء مصرف مواد (ویلس و هیرکی، 1996) و افسردگی و علائم جسمی مرتبط است ولی مقابله مسئله مدار رابطه منفی با پریشانی روانشناختی و رابطه مثبت با رفتارهای ارتقا دهنده سلامت دارد (کریستن سن، 1995).
در دهه های اخیر، در مدلهای روانشناختی متعددی این امر پذیرفته شده که طیفی از باورها و ویژگیها، زمینه ساز و پیش درآمد رفتارهای بیماری و از جمله استراتژیهای مقابله با بیماری هستند. طبق تعریف استراتژی های مقابله آن دسته از تلاش های شناختی و رفتاری را در بر میگیرند که به منظور کاهش استرس های درونی یا بیرونی صورت میگیرند به بیان دیگر مقابله تلاشی است که با هدف کنترل و غلبه بر مقتضیات و وقایع بحرانی صورت میگیرد. این مقتضیات مبین چالش، تهدید، خطر، صدمه یا منفعتی برای فرد هستند (لازاروس، 1991؛ به نقل از مسعودنیا، 1386). توانایی خوب حل مسئله، داشتن تجربیات کافی، در دسترس بودن سیستم حمایتی مناسب، داشتن خواب و بهداشت فردی مناسب و برخورداری از سبک زندگی متعادل از عوامل موثر بر استفاده از سبک مقابلهای موثر هستند. افرادی که قادر به مقابله موثر نیستند استرسهای بیشتری تجربه میکنند و عدم سازگاری ایجاد شده باعث بروز اختلالات و مشکلات روانی میگردند. علت اصلی بسیاری از مشکلات روانی، روش های مقابله غیر موثر هستند (باری و فارمر، 2002؛ به نقل از اینانلو، 1391).
2-5-1- کارکردهای مقابله:
براساس نظر لازاروس و فولکمن (1984)، مقابله دو کارکرد عمده دارد:
1. مقابله میتواند مسئلهای را که سبب استرس شده است، تغییر دهد؛
2. مقابله میتواند واکنشهای هیجانی نسبت به مسئله را تنظیم کند.
آنها کارکردهای مقابله را با تشخیص دو نوع کلی مقابله، یعنی مقابله هیجانمدار و مقابله مسئلهمدار توضیح میهند. هدف مقابله هیجانمدار، کنترل واکنشهای هیجانی نسبت به موقعیت استرسزاست. افراد، پاسخهای هیجانی خود را از راه رویکردهای رفتاری و شناختی تنظیم میکنند. نمونههایی از رویکردهای رفتاری عبارتند از: مصرف الکل یا مواد مخدر، جستجوی حمایت هیجانی اجتماعی از دوستان یا بستگان، و مشارکت در فعالیتهایی نظیر ورزش یا تماشای تلویزیون که موجب منحرف شدن توجه از مسئله میشود. از سوی دیگر، رویکردهای شناختی به این امر مربوط میشوند که افراد چگونه درباره موقعیت استرسزا میاندیشند. برای مثال، براساس یک رویکرد شناختی، افراد سعی میکنند تا معنای موقعیت استرسزا را تغییر دهند. رویکرد شناختی دیگر، متضمن انکار وقایع ناخوشایند است. از نظر لازاروس و فولکمن (1984)، افراد زمانی از رویکردهای هیجانمدار استفاده میکنند که بر این باور باشند که هیچ فعالیتی برای تغییر شرایط استرسزا نمیتوانند انجام دهند. در نقطه مقابل مقابله هیجانمدار، مقابله مسئلهمدار قرار دارد. هدف مقابله مسئله مدار، کاهش مطالبات موقعیتهای استرسزا و افزایش و گسترش منابع برای رفع آنهاست. زندگی روزمره افراد، مملو از شیوه های مقابله مسئلهمدار است. برای مثال: رها کردن شغل پراسترس، انتخاب شیوه عمل متفاوت، جستجوی درمان پزشکی یا روانی، یادگیری مهارتهای جدید و غیره. از نظر لازاروس و فولکمن، افراد زمانی از مقابله مسئلهمدار استفاده میکنند که باور داشته باشند که منابع در دسترس آنها و یا مطالبات موقعیتی که در آن قرار دارند، قابل تغییر باشند. برای مثال، مراقبان بیماران رو به مرگ، از مقابله مسئلهمدار، بیشتر در ماه های پیش از مرگ استفاده میکنند، تا در دوره مصیبت و داغ.کارولین و همکاران در مورد شیوه های مقابلهای به این نتیجه رسیدند که کسانی که از شیوه های مقابلهای مسئلهمدار استفاده میکنند به طور قابل ملاحظهای مشکل را به اجزای کوچکتر و قابل کنترل تجزیه میکنند و در جستجوی اطلاعات و ملاحظه شقوق مختلف مشکل و هدایت اعمال میباشند. در حالی که در استراتژی مقابلهای هیجانمدار اظهارات هیجانی به صورت اجتناب، انزوا، سرکوب و کنارگذاردن ظهور پیدا میکند (فولکمن و موسکویتز، 2000؛ به نقل از مسعودنیا، 1389). به نظر اندلر افراد از چهار استراتژی اصلی برای مقابله با بیماری استفاده میکنند: 1. اجتناب (منحرف کردن حواس) 2. تسکیندهنده 3. ابزاری 4. درگیری عاطفی. مقابله اجتنابی شامل تفکر یا درگیر شدن در فعالیتهایی که به مشکل سلامتی نامربوط هستند میشود. مقابله تسکیندهنده، استراتژی آرامبخش را با هدف کاهش مشکلات بهداشتی نامطلوب دربر میگیرد. مقابله ابزاری همانند مقابله مسئله مدار یا وظیفهگرا در ادبیات کلی مقابله، استراتژیهایی از قبیل پیدا کردن اطلاعات بیشتر درباره بیماری یا جستجوی توصیههای پزشکی را در بر میگیرد. درگیری عاطفی شبیه مقابله هیجانمدار شامل تمرکز بر عواقب عاطفی ناشی از بیماری است (اندلر، 2000).
2-5-2- انواع رفتارهای مقابلهای
تامرس، ژانکی و هالگسون (2002)، در یک مطالعه فراتحلیل، با مرور ادبیات رفتارهای مقابلهای، انواع طبقه بندیهای زیر را از رفتارهای مقابلهای ارائه کردند.
رفتارهای مسئله مدار: مقابله مسئله مدار در بردارنده رفتارهایی است که به منظور تغییر در عامل استرسزا استفاده میشود.
راهبرد مقابلهای مسئله مدار دربردارنده دو مولفه است: الف) آماده سازی یا آمادگی (جستجوی اطلاعات، برنامه ریزی، ب) عمل (حل مسئله، مقابله فعال). این مولفه ها در پیش بینی تلاشهای لازم برای تغییر عامل استرسزا موثر میباشند.
1-مقابله فعال یا رویارویانه: شامل تلاشهایی است که به منظور تغییر در عامل استرسزا به کار گرفته می-شود.
2- برنامه ریزی: این راهبرد شامل تلاش برای جمع آوری اطلاعات، مرور راه حلهای ممکن برای مسئله و دیگر تلاشهایی است که برنامه ریزی به منظور تمرکز بر روی یک مسئله را در بر میگیرد.
3- جستجوی حمایت اجتماعی (ابزاری): جستجوی حمایت ابزاری به جستجوی کمک فراگیر و ملموس از دوستان و خانواده اشاره میکند. جهتگیری منابع حمایتی به سمت حل مسائل میباشد. برای مثال مشورت یکی از مصادیق حمایت ابزاری است که افراد میتوانند دریافت کنند.
رفتارهای هیجانمدار: رفتارهای مقابلهای هیجان مدار با هدف تغییر پاسخ فرد در مواجهه با یک عامل استرسزا طراحی میشوند.
1-جستجوی حمایت اجتماعی (هیجانی): جستجوی حمایت اجتماعی با دلایل هیجانی به جستجوی حمایت هیجانی از دیگران اشاره میکند.
2- اجتناب: اجتناب به تلاشهایی اطلاق میشوند که با هدف امتناع از مواجهه با عامل استرسزا انتخاب میشوند. تلاشهای اجتنابی با اشکال مختلف رفتاری وذهنی دیده میشوند.
3- انکار: انکار به تلاش فرد برای فاصله گیری شناختی از عامل استرسزا و به حداقل رساندن اهمیت آن اشاره میکند. انکار با اجتناب متفاوت است. در انکار، فرد مسئله موجود را به رسمیت نمیشناسد در مقابل، در اجتناب، فرد از مواجهه با یک مسئله شناخته شده امتناع میورزد.
4- ارزیابی مجدد مثبت: ارزیابی مجدد مثبت به تلاش فرد برای ارزیابی مثبت یک موقعیت اشاره میکند برای مثال افراد به ابعاد مثبت و سودمندیهای بالقوه یک عامل استرسزا میاندیشند.
5- کناره گیری: به تمایلات انزواطلبانه فرد از انجام فعالیتهای اجتماعی اشاره میکند.
6- برون ریزی هیجانی: برون ریزی به نمایش بیباکانه هیجانات اشاره میکند. برون ریزی شامل رفتارهایی مانند عصبانی شدن، فریاد زدن بر سر دیگران، دشنام دادن، پیشنهادات کنایه آمیز گفتن، شکستن اشیا یا استفاده از داروها میباشد.
7- نشخوار ذهنی: نشخوار ذهنی به تمرکز بر مسائل فردی و تلویحات ضمنی آن اشاره میکند.
8- تفکر آرزومندانه: به آرزوی فرد درباره عدم وجود عامل استرسزا و یا تصور شرایطی که در ان عامل استرسزا به خودی خود از بین برود، اشاره میکند.
9- خود ملامت گری: تمرکز فرد بر مسئولیت خود در رابطه با عامل استرسزا، مشوق راهبرد مقابلهای خودملامتگری میباشد. در استفاده از این راهبرد مقابلهای، فرد به انتقاد از خود مشغول میباشد.
10- خودگویی مثبت: خودگویی مثبت، توصیف کننده عبارتهایی است که فرد درباره خود به کار میگیرد تا از ان طریق درباره خود احساس بهتری پیدا کند و به خود اطمینان خاطر لازم برای برخوردار بودن از توانایی لازم در مواجهه با عامل استرسزا بدهد.
11- تمرینهای ورزشی: انجام این تمرینها، مفری جسمانی برای برون ریزی هیجانی و یا راهی برای بازداری ذهن از توجه به عامل استرسزا فراهم میآورد (بیاتی، 1390)
به طور کلی دو نوع استراتژِی مقابله کلی شناسایی شده است. این استراتژیها عبارتند از: استراتژی مقابله ای مسئله مدار و استراتژی مقابلهای هیجان مدار.
مقابله مسئله مدار: این نوع مقابله، شناختها و رفتارهایی را در بر میگیرد که معطوف به تحلیل و حل مسئله هستند. این راهبردها شیوههایی را توصیف میکند که بر اساس آن فرد اعمالی را که باید برای کاستن یا از بین بردن یک تنیدگی انجام دهد محاسبه میکند. رفتارهای مسئله مدار شامل جستجوی اطلاعات بیشتر در باره مسئله، تغییر ساختار مسئله از نظر شناختی و اولویت دادن به گامهایی برای مخاطب قرار دادن مسئله میشود.
مقابله هیجانمدار: استراتژیهای مقابلهای هیجان مدار شیوههایی را توصیف میکند که بر اساس آن فرد بر خود متمرکز شده و تمام تلاش او متوجه کاهش احساسات ناخوشایند خویش است. واکنشهای مقابلهای هیجانمدار شامل گریه کردن، عصبی و ناراحت شدن، پرداختن به رفتارهای عصب جویانه، اشتغال ذهنی و خیالپردازی است اجتناب و کنارهگیری انواع جزئیتر این راهبرد هستند. رفتارهای مقابلهای اجتنابی ممکن است به شکل روی آوردن و درگیر شدن در یک فعالیت تازه و یا به شکل روی آوردن به اجتماع و افراد دیگر ظاهر شود (هرن و میشل، 2003؛ به نقل از مسعودنیا،1389). سبکهای مقابله موثر شامل استفاده از شیوه های حل مسئله و مقابله مسئله مدار میباشد سبک مقابله هیجانمحور نسبت به مسئلهمحور غیر فعالتر میباشند و شامل تلاشهایی هستند که فرد به منظور حفظ خود از شکست خوردن و غرق شدن در عامل تنشزا انجام میدهد (تواملی و همکاران 2004 به نقل از اینانلو).
متنی (1986)، شیوه های غلبه مسئلهمدار را به چند دسته تقسیم نمودهاند: بازبینی فشار روانی یعنی آگاهی از تنش ایجاد شده و علتهای احتمالی آن، ساختبندی، که عبارتست از گردآوری اطلاعات در باره عامل روانی فشارزا، بررسی منابع و امکانات موجود و برنامه ریزی برای استفاده از آنها، مهارتهای اجتماعی شامل جرأتورزی، صمیمیت، داشتن رابطه نزدیک با دیگران و خودآشکارسازی میشوند. مقابله متمرکز بر هیجان، بر مبنای برخورد با هیجانهای همراه با موقعیت است تا اداره خود. برای مثال، ممکن است از

دیدگاهتان را بنویسید