سعید سلیمان پور ارومی خوب داغ دل خیلی از ما رو که در ماه روزهداری، رنگ مرغ رو در سفرهمان ندیدیم ولی در تلویزیون و ویترین مغازهها دیدیم و طعم گرانی همه چیز رو هم با زبون روزه چشیدیم، تازه کردهاست!

 

عمرِ دلِ خود تباه نتونم کرد

در حقّ ایشون اشتباه نتونم کرد

با قلب ضعیف خود ای مرغ عزیز!

بر قیمت تو نگاه نتونم کرد!

*

ای مرغ! گران شدی به ما بد کردی

بر سفرۀ ما جفای بی حد کردی

گفتم برسی و سد کنی جوع منو

راه نفس منو ولی سد کردی!

*

ای مرغ! به خواب دیدمت ارزانی

در داخل سفره، بنده رو مهمانی

ولی وقتی ز خواب بیدار شدم

دیدم که گران، چو خواب مسؤولانی!

*

تا بگذره از مرغ، عتابش کردم

آگه ز راهِ ناصوابش کردم

این مرغِ خیال، بسکه با مرغ پرید

یکشب بَدَل از مرغ، کبابش کردم!

*

با سفرۀ شاعران شدی بیگانه

اندازه تو کجا و مبلغ یارانه!

دیگه چه نشون ازت در این کاشانه

ای مرغ چو سیمرغ شدی افسانه!

*

رفتم به در مغازۀ مرغ فروش

از قیمت مرغ، جانم اومد به خروش

صاحبْ دکّان گفت:«نزن اینهمه جوش

وقتی همه چی گران شده، اینم روش!»

*

ای مرغ که دوش دیدمت شکل کباب!

بیتاب به طرف تو دویدم به شتاب

می خواستم از بالِ تو گازی بزنم

از دردِ سرانگشت پریدم از خواب!

*

دیوونه شد و به سیم آخر زد و رفت

نامرد(!) به ما ز پشت خنجر زد و رفت

پرواز بلد نبود، ولی دیدیم

مرغ از سرِ سفره مون شبی پر زد و رفت!

مرغ

مدیر کل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *