پایان نامه ارشد روانشناسی : احساس ارزشمندی

دانلود پایان نامه

ء نیازهای خود آنان را تحت فشار قرار نمی‌دهند. چنین افرادی از عملکرد اجتماعی بسیار مناسب، که از نشانه‌های سلامت عمومی و خصوصیات افراد دارای سبک هویت اطلاعاتی هستند ، برخوردار می‌باشند.
فعال و بارور بودن :
افرادی که از سلامت عمومی برخوردارند توانایی خود را در مسیر فعالیتهای بارور به کار می‌اندازند ؛ فعال هستند و زندگی خود را دوست دارند .

دیدگاه فرانکل
فرانکل(1974) اراده معطوف به معنا را ملاک سلامت عمومی می‌داند. او فن ” معنا درمانی” را برای کسانی که زندگی شان بدون معناست معرفی نمود. در این نظریه طبیعت انسان بر سه ستون استوار است: آزادی، اراده و اراده معطوف به معنای زندگی. او معتقد است ، با این که انسان پیوسته در معرض شرایط بیرونی است (که بر زندگی او تأثیر می‌گذارند)، با این حال او در انتخاب واکنشهای ‏خود نسبت به این اوضاع و شرایط آزاد است. اراده معطوف به معنای زندگی، به نیاز مداوم انسان به جستجو، نه برای خویشتن، بلکه معنایی که به هستی ما می‌بخشد، ارتباط می‌یابد. هر چه بتوانیم از خود فراتر رویم و خود را در راه چیزی یا کسی ایثار کنیم، انسان‌تر می‌شویم. محبوب چیزی یا کسی شدن معیار نهایی رشد و پرورش شخصت سالم است(اسپریول ، 2000).

دیدگاه آلپورت
آلپورت (1974)، فرد سالم و بالغ را کسی می‌داند که پیوسته در حال شدن است و شخص نابالغ کسی است که به خاموشی گراییده است(به نقل از فراهانی 1379). آلپورت سلامت عمومی را دارای مشخصه‌ های زیر می‌داند:
1. شخصیت بالغ وپخته دارای احساس گسترش یافته از خود است.
2. سازگاری اجتماعی فرد بالغ وپخته با ارتباط گرم و صمیمانه توصیف می‌شود.
3. دارای امنیت هیجانی و روانی است.
4. ادراک درست و بجا از مهارتهای واقعی خود دارد.
5. فرد سالم و رشد یافته فلسفه زندگی خود را تشخیص می‌دهد ومی‌تواند معنادار بودن ‏زندگی را بطور واضح ببیند.

دیدگاه آدلر
آدلر(1969)، فرد برخوردار از سلامت عمومی را فردی می‌داند که ‏توان و شهامت رسیدن به اهدافش را دارد؛ چنین فردی جذاب، شاداب، مطمئن و خوش بین است وضمن پذیرفتن اشکالات خود، در حد توان اقدام به رفع آنها می‌کند. او روابط خانوادگی صمیمی و ‏مطلوبی دارد وجایگاه خود را در جامعه و خانواده بدرستی می‌شناسد؛ در زندگی هدفمند و غایتمدار ‏است . چنین فردی سعی درکاستن عقده حقارت خود دارد و به دنبال غلبه بر بی جرأتی خود می‌‏باشد و در نهایت موفق می‌شود که انگیزه‌های نامطلوب خود را دگرگون سازد (به نقل از ویب و مکرلم ،2001).

دیدگاه الیس
الیس(1973)، مشکلات روانی افراد را نتیجه شناختهای نادرست آنان می‌داند؛ زیرا جهان به خودی خود نه خوب است، نه بد؛ بلکه طرز تفکر ما آن را خوب یا بد می‌کند. در نتیجه می‌توان گفت که هیجانهای هر فرد ناشی از شناختهای وی است . الیس افکار غیرمنطقی را علت بروز اختلالهای عاطفی و رفتاری معرفی می‌کند. بنابراین فرد سالم کسی است که‏ افکار، باورها، نگرشها وعقاید منطقی داشته باشد (به نقل از شفیع آبادی و ناصری ،1376‏).
الیس ، دوازده اصل زیر را به عنوان معیارهای سلامت عمومی شناختی ذکر می‌کند:
نفع شخصی، رغبت اجتماعی، خود فرمانی، تحمل، انعطاف پذیری، پذیرش، عدم اطمینان، تعهد و تعلق نسبت به چیزی ‏خارج از وجود خود، تفکر علمی، پذیرش خود، خطر نمودن و لذت‌گرایی بلند پایا (آزاد، 1375‏).

دیدگاه فرام

فرام (1963) در روان شناسی نخستین نظریه پردازی است که سلامت عمومی را با خوشبختی برابر می‌داند. خوشبختی بخش جدایی ناپذیر شخصیت سالم است. فرام شخصیت انسان را بیشتر محصول ‏فرهنگ می‌داند؛ در نتیجه به اعتقاد وی، سلامت عمومی بسته به این است که جامعه تا چه اندازه‏ نیازهای افراد جامعه را برآورده می‌کند نه اینکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار می کند؛ لذا سلامت عمومی پیش از آنکه امری فردی باشد، مساله‌ای اجتماعی است. جامعه سالم به اعضای خود امکان می‌دهد که به یکدیگر عشق بورزند، بارور، کارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عینیت خود را بارور و نیرومند سازند.
فرام ( 1963) معتقد است که تلاش برای سلامت عاطفی و روانی، استعدادی فطری است که در نهاد همه انسانها وجود دارد. تنها تفاوتی که بین شخصت سالم و ناسالم وجود دارد، نحوه ‏ارضای نیازهای روانی است، به این معنی که شخصیت سالم، نیازهایش را از راه های معقول، مولد و بارور ارضاء می‌کند ولی انسان ناسالم از راه های نامعقول (به نقل ازکورسینی ، 1973‏). انسان سالم از نظر فرام دارای جهت‌گیری بارور است؛ بدین معنا که استعدادها و قدرتهای خویش را به نحو سازنده به کار می‌بندد و این باروری در عشق، تفکر و وجدان اخلاقی انسان سالم بارز است(شولتز ، ترجمه خوشدل ،1380).

دیدگاه کارل هورنای
هورنای(1929) انسان برخوردار از سلامت عمومی را دارای ویژگیهایی به ‏شرح ذیل می‌داند(به نقل از جنابی،1380‏):
احساس عدم امنیت نمی‌کند ، لذا فاقد پرخاشگری و خود شیفتگی است.
قدرتمندی نیازهای “خود” ( عدم امنیت ، پرخاشگری و خود شیفتگی ) در او کم و متعادل است و توانایی تغییر، تحول و جایگزینی این نیازها را دارد.
از خود واقعی و استعدادهایش،کم و بیش آگاه است و بسیاری از مشکلات زندگی‌اش را به تنهایی حل می‌کند.
انسان سالم به دلیل آگاهی از خود واقعی و استعداد بالقوه خود تسلیم محض شرایط اجتماعی و فرهنگی نمی‌شود؛ بلکه دارای ابتکار و شخصیت مستقلی است.

دیدگاه فروید
فروید (1940) خودآگاهی را ضرورت سلامت عمومی می‌داند: یعنی هر آنچه که ممکن است در ناخودآگاه موجب بروز مشکل شود، باید خود آگاه شود. خودآگاهی حقیقی ممکن نیست مگر اینکه کنترل غیر واقعی و یا زیاد از حد ” من برتر ” در هم شکسته شود (به نقل ازجنابی ،1380).

دیدگاه مازلو
مازلو(1962) ویژگیهای افراد سالم را از نظر روان شناختی به شرح ذیل بیان می‌کند :
این افراد نیازهای سطح پائین را برآورده کرده‌اند و اختلال روانشناختی ندارند؛ می‌دانند که چه کسی هستند و کجا می‌روند. افراد سالم ادراک درستی از واقعیت دارند؛ آنها طبیعت دیگران و خود را به صورت واقعی و حقیقی می‌پذیرند. بنابراین حالت تدافعی ندارند و با خودشان در صلح و آشتی هستند.
این افراد به مسائل خارج از خود (مربوط به دیگران) نیز توجه می‌کنند و بدون استثناء وظیفه شناس هستند. آنها نیاز به استقلال و خلوت دارند و به رضایت دیگران متکی نیستند. ویژگی دیگر این افراد، کنش مستقل است که با نیاز به خلوت و استقلال ارتباط نزدیکی دارد(کوباسا ، 2001).

دیدگاه گلاسر
گلاسر (1967) انسان سالم را کسی می‌داند که :
واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیتها را با انکار کردن نادیده نگیرد ؛بلکه با ‏موقعیتها به صورت واقع گرایانه روبه رو شود.
هویت موفق داشته باشد؛ یعنی به دیگران عشق و محبت بورزد و عشق و محبت آنها را پاسخ دهد. احساس ارزشمندی کند و دیگران نیز احساس ارزشمندی او را تأیید کنند. توجه او به لذت، در‏ازمدت، منطقی و منطبق با واقعیت باشد. مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد؛ چرا که پذیرش ‏مسئولیت کاملترین نشانه سلامت عمومی است.
بر زمان حال وآینده تاکید نماید نه برگذشته. تاکید او برآینده نیز جنبه درون نگری داشته ‏باشد و به صورت خیال پردازی نباشد واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیتها، قضاوت درست از رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است. تحقق این سه اصل در شخص، نشانگر سلامت عمومی است ( شفیع آبادی، 1376).
علیرغم دیدگاه های متفاوتی که در مورد سلامت عمومی وجود دارد همه نظریه پردازان به نوعی ‏توافق دارند که اشخاص سالم می‌دانند کیستند و چیستند، اینان از نقاط قوت ، ضعف ، فضائل و رذائل خود آگاهند، به طور کلی شکیبا هستند و خود را می‌پذیرند و به آنچه نیستند، تظاهر نمی‌کنند. علیرغم این که ممکن است برای ارضاء نیازهای دیگران و خود وکسب موفقیتهای خاص نقشهای اجتماعی را بازی کنند ، اما این نقشها را با خود راستین اشتباه نمی‌گیرند( شولتس ، ترجمه خوشدل ، 1380).

مفهوم استرس
اصطلاح استرس به قرن پانزدهم میلادی برمی‌گردد که بمعنای تنش یا فشار فیزیکی بکار رفت. در سال 1706 این اصطلاح برای توصیف سختی، دشواری یا بدبختی بکار برده ‏شد و در اواسط قرن 19 به معنای فشار گسترس یافت و این فشار هم به معنای نیروی وارده ‏بر بدن و هم روان مورد استفاده قرارگرفت(ربر ، 1985).
مفهوم استرس اغلب با هانس سلیه همراه می‌شود، وی برای نخستین بار این اصطلاح را برای مجموعه خاص از علائم بکار برد. هانس در سال 1926 در هنگامی‌که دانشجوی رشته پزشکی بود مشاهده کرد که موشهای که مواد سمی به آنها تزریق می‌شود علایمی مشابه افراد بیمار و آسیب دیده از خود نشان می‌دهند. وی نخست چنین نشانه‌هایی را “سندرم رنجوری ” نامید و سپس واژه “استرس” را برای این سندرم بکار برد. سلیه این اصطلاح را از فیزیک به عاریه گرفت. بنابراین استرس هنگامی رخ می‌دهد که یک نیرو با مقاومت مواجه شده و مواد مقاوم را دچار تغییر و دگرگونی سازد. “سندرم سازگاری عمومی ” عنوانی است که سلیه برای تغییرات جسمانی که بوسیله استرس ایجاد می‌گردد بکار برد. لازاروس (1978‏) با بهره گرفتن از توصیف های روانشناختی، استرس را بعنوان مجموعه‌ای از متغیرهای وابسته به هم و فرآیندی که به میزان زیادی مشخص شده است، تعریف می‌کند که این پیوند یا وابستگی شخصی تصوری بوده و ویژگیهای خاص خود را داراست. بنابراین بخش عمده‌ای از واکنش فرد به استرس منوط به ارزیابی فرد از تواناییهای خود، چگونگی برخورد وکنترل موقعیتهای استرس‌زا و اهمیتی است که چنین رویارویی برای سلامتی فرد دارد (کاپلان وسادوک 1989). استرس فرآیند انطباق یا سروکار داشتن با محرکهایی پیرامونی است که این محرکها مخرب یا تهدیدانگیز بوده ‏وکارکردهای فیزیکی یا روانی فرد را تحلیل می‌برد (لازاروس و فالکمن 1989). سربازی که در جبهه جنگ جراحاتی متحمل می‌شود، مادری که فکرآن پسر سرباز خود است، فقیری که گرسنگی می‌کشد، کاسبی که پیوسته نگران ارزان شدن قیمتهاست و تاجری که برای پول بیشتر تلاش می‌کند. همگی تحت استرس می‌باشند (سلیه ، 1976). همه انسانها در طول زندگی با استرسها متعددی روبرو می‌شوند و به گفته سلیه استرس چاشنی زندگی است و رهایی کامل از آن تنها با مرگ امکان پذیر است( سلیه ، 1980). سلیه در جایی دیگر عنوان می‌کند که برخی استرسها طبیعی، ضروری و غیر قابل اجتناب هستند. استرس موجب برانگیختگی رفتار سازشی ارگانیزم می‌شود، چنانچه استرس لذتبخش باشد به آن استرس مفید گویند و اگر ناراحت کننده باشد آن را پریشانی نامند(سلیه ،1980).

تعریف استرس
بطورکلی هر نیرویی که بر سیستم عمل نموده و موجب تغییراتی در شکل آن گردیده یا تحریف هایی را در آن بوجود آورد‏ه استرس گویند. این واژه بر فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی تاکید داشته و به تبیین علّی استرس می‌پردازد (فرهنگ روانشناسی ربر ).
استرس عبارت است از یک حالت تنش روانشناختی است که بوسیله انواع نیروها یا فشارهای جسمانی، روانی، اجتماعی و … حاصل می‌گردد. هنگامی که واژه دوم مد نظر داشته باشیم به نوعی واژه ” استرسور ” به معنای فاعلی بکارگر فته می‌شود(آرتروز ،1985).

دیدگاه های مربوط به استرس
علاقمندی به موضوع استرس باعث رشد و گسترش چندین نظام مختلف علمی شده است که در این بین می‌توان دیدگاه های جامعه شناسی، انسان شناسی، روانشناسی، فیزیولوژی ـ هورمون شناسی و پزشکی نام برد. در این جا دو دیدگاه اساسی که بر پایه پژوهشهای علمی قرار دارند و بیشتر نمایان هستند مورد توجه قرار می‌گیرند. نخست به بررسی “دیدگاه زیست شناختی ” که بنیان آن را تحقیقات هورمون شناسی و فیزیولوژیکی شکل می‌دهند، خواهیم پرداخت و پس از آن “دیدگاه روانی ـ اجتماعی “را مورد نظر قرار خواهیم داد. هر یک از این دو دیدگاه نقش بسزایی را در شناخت استرس و چگونگی مکانیزم اثر آن دارند.

دیدگاه زیست شناختی
چنانچه بخواهیم خاستگاه و سرچشمه چنین دیدگاهی را ره یابی کنیم بایستی به آزمایشهای کانن بر روی استرس هیجانی برگردیم. وی استرس و پاسخ ناگهانی آن را یک موضوعی درنظرگرفته که نقش انطباقی دارد و فرد را برای رویا رویی با خطر آماده می‌سازد. بازشناسی خطر با فعالیت غده آدرنال پیگیری می‌شود و برانگیختگی اعصاب سمپاتیک باعث افزایش ضربان قلب، تنفس و تنش عضلانی می‌شود و در عین حال جریان خون را به سوی پوست و عروق کاهش می‌دهد. در حالت برانگیختگی شدید، فرد به سادگی قادر به رویارویی و مقابله با خطر می‌شود.کانن بندرت ازکلمه استرس استفاده کرده است و هرگز آن را تعریف نکرد ولی از نوشته‌هایش اینگونه استنباط می‌شودکه استرس را بعنوان عواملی چون کاهش درجه حرارت محیطی، کاهش اکسیژن، خونریزی و هیپوگلیسمی در نظرگرفته است(به نقل ازگلداشتاین ،1990) تصویر شماره 1-2 دیدگاه کانن از استرس را نشان می‌دهد.

تغییرات فیزیولوژیک یا رفتاری تغییرات فیزیولوژیکی یا محیطی

تصویر 1- 2 ) تصویر کانن از استرس

سلیه از دیگر افراد صاحب نظر در این زمینه است. او آندوکرینولوژیست بود، و طبعاً به عوامل فیزیولوژیایی بیشتر توجه کرده است. وی استرس را حالتی می‌داندکه بوسیله یک سندرم آشکار می‌شود و این سندرم به سازگاری عمومی موسوم است که سه مرحله دارد: مرحله هشدار ، مرحله مقاومت ، مرحله تحلیل رفتگی .
در مرحله اول یاخته‌های قشری آدرنال هورمونهایی درخون آزاد می‌کند. در مرحله دوم ارگانیزم با‏ تمهیداتی در مقابل عوامل فشارزا مقاومت می‌کند و علایم ضعف اولیه ناپدید می‌گردند. در این هنگام همه هورمونهای بدن بکار می‌افتند تا از تحلیل رفتن بدن جلوگیری کنند. سومین مرحله تحلیل رفتگی است. اگر استرس، شدید یا طولانی باشد، مقاومت ارگانیسم پایان یافته، علائم منفی دوباره ظهور می‌کنند و سرانجام ارگانیسم ممکن است بمیرد (سلیه،1983). هانس سلیه در نموداری اثر استرس واکنش بدن را بخوبی نشان داده است. از نظر او بیماریهایی که معمولاً در اثر استرس ایجاد می‌شود عبارتند از : زخم معده ، فشار خون بالا، ناراحتیهای قلبی و مشکلات عصبی. او این بیماریها راکه در اثر بهم خوردن قانون سازگاری عمومی ایجاد می‌شوند بیماریهای سازگاری می‌نامد(سلیه،1987). تصویر 2ـ2 مسیر اصلی پاسخ استرس را از نظر سلیه نشان می‌دهد.

تصویر 2ـ2 ) مسیر اصلی پاسخ استرس (سلیه 1970)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برخی دیگرکه استرس را نوعی پاسخ تلقی می‌کنند، مراحل دیگری را در نظر می‌گیرند. این روانشناسان معتقدند، پاسخ به استرس، مراحل متفاوت دیگری دارد :
الف) مرحله هشدارکه فرد متوجه عامل فشارزا می‌شود ‏و جهت فکریش بسوی آ ن جلب می‌گردد.
ب) مرحله ارزیابی که فرد ماهیت عامل فشارزا را مورد ارزشیابی قرار می‌د‏هد و باتوجه به شخصیت وگذشته خود ‏معنایی ازآن برداشت می‌کند.
ج) مرحله جستجو برای یافتن سبکهای مقابله‌ای،که در این مرحله ارگانیسم تلاش می‌کند تا به تنهایی با فشارزاها مقابله نماید. بدیهی است اگر فرد سبک خاصی برای مقابله نداشته باشد مرحله بعد بوقوع می‌پیوندد.
د) مرحله پاسخ به استرس که دراین مرحله حالات عاطفی شدید مثل خشم بروز می‌کنند و سیستمهای بدنی و نوروآندوکرینی و اعصاب خودمختار بکار می‌افتند(زگانز ، 1988‏).
پژوهشگران دیگری نیز به بررسی جنبه فیزیولوژیکی استرس پرداخته‌اند. ماسون (1975) نشان دادکه سیستم آندوکرینی الگوهای مختلفی از پاسخ به تهدید های متفاوت را ظاهر می‌سازد. برای واکنش به ابهام یا سردرگمی با افزایش درکاتوکلامین ها (نوراپی‌نفرین و اپی‌نفرین ) و کورتیزول همراه می‌شود. در صورتیکه ترس و عصبانیت فقط نورا پی‌نفرین وکورتیزول را زیاد

دیدگاهتان را بنویسید